شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
می‌رنجم تا تو نرنجی
شادم از این رنج
می‌خندم در این رنج، بر این رنج
رقصان رنج‌ات را بر دوش می‌کشم
تا تو نرنجی
تا تو بخندی...

اسماعیل بخشی
زندان اوین/ ۱۶/شهریور ۹۸

🌱 @javaankavir

باید گریست در غمِ شهری که اندر آن،
مُشتی اسیر گریه به آزاده‌ای کنند!

#حسین_جنتی

🌱 @javaankavir
تو نمی‌دانی غريو يك عظمت

وقتي كه در شكنجه‌ی يك شكست نمی‌نالد

چه كوهی‌ست!

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محكومِ يك اطمينان

وقتي كه در چشمِ حاكمِ يک هراس، خيره می‌شود

چه دريایی‌ست!

«تو نمی‌دانی مردن

وقتی كه انسان مرگ را شكست داده است

چه زندگی‌ایست!» ...
.
.
.

#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
Forwarded from اتچ بات
برای مادر و دو دختر قربانی‌اش
و دوش پدری
که تحملِ سنگینیِ غمِ نان را نداشت

◼️◼️◼️◼️◼️◼️

تکانم داده طوفانی پر از وحشت
که می ریزد همه بال و پرم با درد
دوباره شعله ور شد فکر مغشوشم
ولی یخ می زنم با خاطراتی سرد

تصور کن که طفلی نامه بنویسد
خدا گیرنده ی آن نامه اش باشد
به امید اجابت روی موج اشک
دعا در نیمه شب برنامه اش باشد

تصور کن که بنویسد نیازش را
به امیدی که می خواند خداوندش
بگوید از پدر با سگ دویی هاییش
که خالی تر شده دست توانمندش

پدر شرمنده از این که پس از عمری
نداری، بد بياری شد سرانجامش
ندارد چاره ای جز این که می باید
زند چوب حراجی را به اندامش
 
نه تنها با فروش کلیه اش مشکل
نشد حل که به سمت مرگ مایل شد
جنون می بارد از فقر و به یک لحظه
پدر ناباورانه گرگ و قاتل شد

گلویم را فشرده بغض سنگینی
که می بینم نشسته دختری تنها
بجز مادر که غلتیده به خون خود
کنار پیکر بی جان خواهرها

بیا ای هموطن در خیمه ی شعرم
تماشا کن شرر را بر نیستانم
دقیقاً ظهر عاشورا شده شهرم
محرم شد برایت روضه می خوانم

تنم می لرزد از وقتی که می خوانم
به هر خطی مصیب های جریانش
چرا شاعر نوشته با شکم سیری
هر آن کس داده دندان می دهد نانش؟

خدا گویا ندیده نامه را هرگز
زبس سرگرم خلق حوریان گشته
میان این همه مخلوق نافرجام
فقط هم کاسه با پیغمبران گشته!
 
کلافه می شوم وقتی که می بینم
همه بازیچه ی دین و خداوندیم
دقیقاً بی خیالِ هر چه پیش آید
میان گریه با دیوانه می خندیدم

#محمد_میرزازاده

🌱 @javaankavir

*فایل پیوست، تصویر نامه‌ی دختر است به خدا
👍1
هر کس چشیده طعم فرار از زمانه را
با من بخواند این غزل جاودانه را

در کربلا غمی‌ست که سوزانده شرح آن
همچون زبان من، تن آن تازیانه را

مرغان پر کشیده کی از یاد می‌برند
تصویر تلخ سوختن آشیانه را ؟

بنشین لب فرات و دمادم نگاه کن
اشک هزار ساله‌ی با خون روانه را

بی شک نظر به خونِ دل اهل درد داشت
وقتی خدای، نقش زد این بی‌کرانه را

باید که رُفت و روب کنی لحظه‌ی ورود
با پلک و اشک، خاکِ درِ آستانه را

گر اشک می‌فشانی و گر سینه می‌زنی
هشیار باش، گم نکنی آن نشانه را

آرام گریه کن که در این شور، بشنوی
فریادِ "یاحسینِ" یزید زمانه را
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

@javaankavir
نادانیِ‌تان دوباره کبریت افروخت
در آتشِ‌تان دخترِ آبی‌‌ هم سوخت

جایی که سزای پَر زدن‌‌ سوختن است
باید کفنی برای آزادی دوخت..

#شروین_سلیمانی
#دختر_آبی

@javaankavir
🍀اطلاعیه🍀
👈هفتصدمین👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

امروز #ساعت #18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
#ویژه 💯

همراهان همیشگی انجمن سلام🍃

به همت شما عزیزان هفتصدمین جلسه ی انجمن رو پشت سر گذاشتیم😍

انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل به همین مناسبت در نظر داره دومین مجموعه ی دفتر شعر جوان آران و بیدگل رو با اشعار شما دوستان به چاپ برسونه؛ لطفا حداکثر پنج تا از بهترین اشعارتون رو برای آیدی زیر بفرستید‌.😊
@N_f_Vakili

سپاس🌹🙏
🌱 @JavaanKavir
.
.
.
... آنگاه که خوش‌تراش‌ترینِ تن‌ها را به سکه‌ی سیمی توان خرید،
مرا
ــ دریغا دریغ ــ
هنگامی که به کیمیای عشق
احساسِ نیاز
می‌افتد
همه آن دَم است
همه آن دَم است.



قلبم را در مِجریِ کهنه‌یی
پنهان می‌کنم
در اتاقی که دریچه‌یی‌ش
نیست.
از مهتابی
به کوچه‌ی تاریک
خم می‌شوم
و به جای همه نومیدان
می‌گریم.

آه
من
حرام شده‌ام!



با این همه، ای قلبِ دربِدر!
از یاد مبر
که ما
ــ من و تو ــ
عشق را رعایت کرده‌ایم،
ازیاد مبر
که ما
ــ من و تو ــ
انسان را
رعایت کرده‌ایم،
خود اگر شاهکارِ خدا بود
یا نبود.

#احمد_شاملو
بخشی از شعر چلچلی

🌱 @javaankavir
👍1
‍ به استقبال از شعر استاد شهریار که فرمودند:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند


تادل من صحبت از فصل جوانی می کند
عشق در دیدار او پادر میانی می کند

با غزل یاد غزال خویشتن افتاده ام
حیف اما با من او ، نامهربانی می کند

سالها در پای او فصل خزان رفت وبهار
با امید دیدن او، گل فشانی می کند

باهمه امید خود در ماجرای زندگی
از یقین تردید دارد کج گمانی می کند

در بهار آرزو ماندم که همراهی کند
باز دارد آرزویم را خزانی می کند

سالها در دام خود دل را اسیرپیله کرد
اینچنین با حال وروز ما تبانی می کند

هم دلم با شهریار نکته پردازی که گفت:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

#علی_لواف_آرانی

@javaankavir
🍀اطلاعیه🍀

👈هفتصد و یکمین👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز #ساعت #18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
به تیغ تیزِ قضا سرنهاده،یعنی ما
خُرافه جویِ خرافات زاده،یعنی ما

جماعتی که خودش را به جاهلیت زد
شد از قطار تمدن پیاده،یعنی ما

نشسته ایم که منجی نجاتمان بدهد
نمادِ جامعه ی بی اراده،یعنی ما

درست لحظه ی تقسیمِ سهم فرزندان
کسی که طرد شد از خانواده،یعنی ما

پس از حماسه ی پر شورِ انتخاباتی
تفاله هایِ بلا استفاده،یعنی ما

نژادِ کوروش و مجذوبِ شعر آیینی!
دو زیستانِ به موج ایستاده،یعنی ما

«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم»
به حق،که مردم بدبختِ ساده یعنی ما...


#مصطفی_علوی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🌱 @javaankavir
سلام سرکار خانم اکبری
دیل کارنگی می گوید
موفقیت در آرزوها نسبت مسقیم با اراده ما دارد،
کسب رتبه برتر در رشته سخنرانی در بخش دانش آموزی را به شما تبریک گفته و براتون موفقیت روز افزون آرزو دارم
رقابت در عرصه های فرهنگی و هنری از جنس سایر رقابت ها نیست و تلاش برای بهتر بودن و بهتر دیده شدن در این جشنواره ها نوعی رقابت مبارک و کشف استعدادهای پنهان می باشد
بدون شک این موفقیت برای شما چالش ها و فرصت های بیشتری را رقم خواهد زد
امیدوارم این رتبه انگیزه ای برای کسب مقامات بالاتر باشد🌹🌹🌹🌹🌹

محمد میرزازاده
مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
از آسمون، خونه كه می‌باره
پاييز ما پاييز خوبی نيست
دیوونه‌ایم با اینکه می‌دونیم
دیوونه بودن چيز خوبی نيست

دلخوش به چی هستی؟ كدوم فردا؟
دنيای ما بدجور بی‌رحمه
حال تو رو هیشکی نمی‌دونه
حرف منو هیچ‌كس نمی‌فهمه

عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
سيگارتو آهسته روشن كن
دنیای ما انبار باروته!

می‌ريم از اين زندون تكراری
زندون تازه اون‌ورِ مرزه
تا صبح گريه می‌کنی هر شب
با شونه‌هات دنيام می‌لرزه

می‌ميری و درها به روت بسته‌س
می‌ميرم و راه فراری نيست
اين شهرو می‌بخشی و می‌بخشم
از هيچ‌كس هيچ انتظاری نیست

از كوچه‌ها آهسته رد می‌شم
خالیِ از هر حسّ و احساسم
اونقد غريبه‌ن آدما، انگار
غير از تو هيچ‌كس رو نمی‌شناسم

عمریه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
هر روز با ترديد می‌تابه
آزادی خورشيد، مشروطه!

هر كس كه حرف مهربونی زد
توو دستای سردش تفنگی داشت
اين داستانِ تلخِ نسلی بود
كه آرزوهای قشنگی داشت...
.
#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir
"آزادی"

چقدر شک نداری
که این پیراهن سیاه
که پابرهنه و سراسیمه پیشاپیش
قافله‌ی تابوت
روی هوا راه می‌رود
راه قبرستان را پیدا خواهد کرد

هی مادر
به تو می‌گویم اینقدر ضجه نزن
نه فکر کنی که از پایین آمدن آسمان می‌ترسم،
نه؛
این آواز
هزار سال است
که
روی گردنهای بی سر
و صلیب های سنگین
آن بالا مانده‌است
صلیب‌هایی که هی قد
کشیده‌اند و هی میوه داده‌اند

تا کی،کجا، کدام قصه گو؛
دنباله‌ی داستان را
برای کودکی روایت کند
که از پیوند بردگی و اسارت
به‌دنیا خواهد‌آمد

برده‌ی بازرگانی در ونیز
کنیز پیله‌وری در چین
کودکی پسر بردگی و پدر آزادی
دختر بردگی و مادر آزادی

با غزلی در یک دست
و سازی در دست دیگر
و زمزمه گر ترانه‌ای
که چون فواره‌ای
بلند خواهد‌شد.

چون ابری بر سر جهان
خواهم ایستاد
و چون بارانی بر سراسر جهان
تو را سر میدهم ای ترانه‌ی آزادی
به بهای تیری که بر گلویم می‌نشیند
و تبری که بر انگشتانم
تو را سر می‌دهم ای آزادی
ای ترانه‌ی خونین...

#حسین_منزوی

🌱 @javaankavir
🍀اطلاعیه🍀

👈هفتصد و دومین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز #ساعت #17/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
درغبار درد گم شد جلوه ی ایرانی ام
یادگار مانده از شهری پس از ویرانی ام

چهره ام آیینه ی رنج بشر از ابتداست
زندگی داغی ست کهنه مانده بر پیشانی ام

کشتزاری خشک و تشنه غرق بی بارانی ام
یاد بادا روزگار سبز آبادانی ام

شرمسار از اینکه میراث پدر بر بادرفت
در حصار سرزمین مادری زندانی ام

از صدا و از نگاهم رنگ سرمستی پرید
وه چه دور افتاده ام از اصل تاکستانی ام

گله گله گرگ ها در مرز و بومم می چرند
تا کدامین گرگ یا چوپان کند قربانی ام

آه ای آزادی ای بغض گلوگیر عزیز
بسته ای راه نفس اما نمی میرانی ام

آخرین تک شعله های آتشی هستم که باز
از چراغی در چراغی تازه می گیرانی ام

بی صدا در خود شکستم لحظه ی ویرانی ام
تا نگیرد رنگ گریه لهجه ی ایرانی ام

#محمود_فرزین

@javaankavir
کِز کرده بود اما کسی چیزی نفهمید
در خلوت ذهنش چه آشوبی به پا بود
نبض دقایق میزد اما بی خبر از
طغیان دردی که دلیل ماجرا بود

در انزوا افتاده مانند کتابی
که خواندنش در دوره ی ما اشتباه است
طوری به ما القا شده انگار متن اش
در هر ورق آلوده ی جرم و گناه است

دیروز موجی می کشیدش در خیابان
تا بهره برداری کند از تار و پودش
امروز حصرش می کند در زیر چادر
تا که بخشکاند مسیر سبز رودش

اما ورق زد اتفاقی دفترش را
که از فضای خستگی هایش خبر داشت
از اتهام ناروای اهل مذهب
احساس دلتنگی و قلبی شعله ور داشت

هر صفحه ی از روزگارش طعم گس داشت
گویا رسیدن انقلاب تازه می خواست
توفان برای بردن خاکستر جهل
از این حوالی ها شتاب تازه می خواست

توفان گرفت و باوری را زیر و رو کرد
تا هم زند آرامش پوشالی ما
باید بریزد شک و تردید صداها
از طبل های خسته و توخالی ما

گلدان لبریز از غم و سرمای سوزان
آماده می شد گل کند در فصل سرما
باید یکی پیدا شود طوری بسوزد
که راه ما روشن کند بی صبح فردا
 
از وسعت اندیشه ای باید سخن گفت
که در میان شعله دنیا را تکان داد
از هر موانع مثل سیلابی گذر کرد
تا که بهای زنده ماندن را نشان داد 

نفرین به حکمی که تبر زد ریشه اش را
تا که بیافتد بر زمین سبزِ تناور
حالا تمام بازی اهل زمین را
دارد تماشا می کند در بُهت داور

زل می زنم دیگر به تصویر و به قابی
که دختر آبی برای ما رقم زد
مثل تمام قصه های نانوشته
این خاطره، بازی دنیا را به هم زد..

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با خیالت می روم تا زیر باران راضی ام
با همین پرسه زدن توی خیابان راضی ام

تو بهاری باش و در رقص از نسیم زندگی
من به درد استخوان سوز زمستان راضی ام

با وجود این که رود خاطرات کهنه را
جای دریا می کشی سمت بیابان راضی ام

بر خلاف سجده های مردم شهرم به تو
من همین که می روم همراه شیطان راضی ام

گفته بودی اولین و آخرین عشقم تویی
این که از حرفت شدی حالا پیشمان راضی ام

بارها با امتحانم دیده ای جای بهشت
در میان دوزخت باشم به قرآن راضی ام

زیر و رو کن شعله و خاکسترم را بعد از این
من به مرگم با هجوم موج طوفان راضی ام

بعد عمری انتظار و عاشقی از این که من
میرسد در پای تو عمرم به پایان راضی ام...

#محمد_میرزازاده

@javaankavir