Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
📜دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
📜دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
به گزارش نسل فردا، نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر، برای دوازدهمین سال متوالی با حضور اعضای این انجمن، انجمن ادبی هلال آرانوبیدگل، انجمن ادبی کانون سردار شهید عربیان، انجمن ادبی سیلک کاشان و انجمن ادبی طنز پردازان کاشان برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این نشست که میثم نمکی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل، حمیدرضا خلیلی، مسئول حوزه هنری آرانوبیدگل و حسین توکلی مسول کانون بسیج هنرمندان این شهرستان در آن حضور داشتند، بیش از چهل نفر از شاعران منطقه، به شعر خوانی پرداختند.
شعرخوانی به زبان باستانی آران و بیدگل توسط استاد عباس علیجانزاده و اجرای موسیقی سنتی به سرپرستی استاد احمدرضا جعفری فرد از دیگر برنامه های این مراسم بود.
@ab_naslefarda
دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل به میزبانی محمد میرزازاده، مدیر عامل انجمن ادبی جوان کویر در مزرعه مسلم آباد آران و بیدگل برگزار شد.
انجمن ادبی جوان کویر تنها انجمن ادبی دارای مجوز و فعال منطقه است که جلسات نقد و بررسی شعر آن در روز جمعه هر هفته برگزار می شود و بیش از یک دهه است که این جلسات بدون وقفه در حال برگزاری است.
👀👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
به گزارش نسل فردا، نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر، برای دوازدهمین سال متوالی با حضور اعضای این انجمن، انجمن ادبی هلال آرانوبیدگل، انجمن ادبی کانون سردار شهید عربیان، انجمن ادبی سیلک کاشان و انجمن ادبی طنز پردازان کاشان برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این نشست که میثم نمکی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل، حمیدرضا خلیلی، مسئول حوزه هنری آرانوبیدگل و حسین توکلی مسول کانون بسیج هنرمندان این شهرستان در آن حضور داشتند، بیش از چهل نفر از شاعران منطقه، به شعر خوانی پرداختند.
شعرخوانی به زبان باستانی آران و بیدگل توسط استاد عباس علیجانزاده و اجرای موسیقی سنتی به سرپرستی استاد احمدرضا جعفری فرد از دیگر برنامه های این مراسم بود.
@ab_naslefarda
دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل به میزبانی محمد میرزازاده، مدیر عامل انجمن ادبی جوان کویر در مزرعه مسلم آباد آران و بیدگل برگزار شد.
انجمن ادبی جوان کویر تنها انجمن ادبی دارای مجوز و فعال منطقه است که جلسات نقد و بررسی شعر آن در روز جمعه هر هفته برگزار می شود و بیش از یک دهه است که این جلسات بدون وقفه در حال برگزاری است.
👀👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
🍂🍁🍂🍁
حریق #خزان بود...
همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد
و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب، به روی درختان فرو می نشست
و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت
و سر در پی برگ ها می گذاشت...
فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد
و برگی که دشنام می داد
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد،
و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...
حریق خزان بود،
من از جنگل شعله ها می گذشتم،
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود
که توفان بی رحم اندوه
به هر سو که می خواست می تاخت،
می کوفت، می زد، به تاراج می برد
و جانی که چون برگ
می سوخت، می ریخت، می مرد
و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم
مسوز این چنین گرم در خود، مسوز
مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ
@javaankavir
#فریدون_مشیری
حریق #خزان بود...
همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد
و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب، به روی درختان فرو می نشست
و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت
و سر در پی برگ ها می گذاشت...
فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد
و برگی که دشنام می داد
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد،
و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...
حریق خزان بود،
من از جنگل شعله ها می گذشتم،
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود
که توفان بی رحم اندوه
به هر سو که می خواست می تاخت،
می کوفت، می زد، به تاراج می برد
و جانی که چون برگ
می سوخت، می ریخت، می مرد
و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم
مسوز این چنین گرم در خود، مسوز
مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ
@javaankavir
#فریدون_مشیری
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
محمد حسین ارشدی بیدگلی در سال۱۳۶۳ شمسی به دنیا آمد.
وی کارشناسی ارشد فلسفه دارد و از شاعران معاصر است.
شهرت عجب شهری است در دنیای بعد از من
انگار می سازند با دنیای بعد از من
شهرت شبیه رودها در جان من جاری ست
اما نمی فهمند آدم های بعد از من
این جا تمام شهر چون موجی خروشانند
سمتِ جنوبِ ساحلِ دریای بعد از من
شهرم برای شهرتان یک شعر می خواند
با یک ردیف کهنه ی: غوغای بعد از من
شهرت عجب سرد ست! میخشکد قلم هایم
اما کشنده نیست این سرمای بعد از من
من می روم از شهرت این را خوب می دانم
بر جای می ماند هزار "امّا"ی بعد از من
ای کاش این گنجشک ها هم کوچ می کردند
ای کاش این گنجشک ها... ای وای! بعد از من...؟!
#معرفی
#شعر_معاصر
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
@javaankavir
محمد حسین ارشدی بیدگلی در سال۱۳۶۳ شمسی به دنیا آمد.
وی کارشناسی ارشد فلسفه دارد و از شاعران معاصر است.
شهرت عجب شهری است در دنیای بعد از من
انگار می سازند با دنیای بعد از من
شهرت شبیه رودها در جان من جاری ست
اما نمی فهمند آدم های بعد از من
این جا تمام شهر چون موجی خروشانند
سمتِ جنوبِ ساحلِ دریای بعد از من
شهرم برای شهرتان یک شعر می خواند
با یک ردیف کهنه ی: غوغای بعد از من
شهرت عجب سرد ست! میخشکد قلم هایم
اما کشنده نیست این سرمای بعد از من
من می روم از شهرت این را خوب می دانم
بر جای می ماند هزار "امّا"ی بعد از من
ای کاش این گنجشک ها هم کوچ می کردند
ای کاش این گنجشک ها... ای وای! بعد از من...؟!
#معرفی
#شعر_معاصر
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
@javaankavir
همین که در شب دریاچه ماه می افتد
هزار چشمه به سویش به راه می افتد
ز دل فریبی ماه نشسته در آب است
اگر پلنگی از این پرتگاه می افتد
چه ماجرای عجیبی است ناگزیر شدن
به جبرِ جاذبه، سیب گناه می افتد
به دام وسوسه خو کن، فرار ممکن نیست
که هرچه دل بگریزد نگاه می افتد
نترس کودک زیبا نجات می یابی
شبی طناب زلیخا به چاه می افتد
نفوذ عشق تو در من عجب شبیه شده ست
به آتشی که در انبار کاه می افتد
تمام می شود امشب و شمع می سوزد
و عشق از سر پروانه آه... می افتد
#حامد_فکریان
@javaankavir
هزار چشمه به سویش به راه می افتد
ز دل فریبی ماه نشسته در آب است
اگر پلنگی از این پرتگاه می افتد
چه ماجرای عجیبی است ناگزیر شدن
به جبرِ جاذبه، سیب گناه می افتد
به دام وسوسه خو کن، فرار ممکن نیست
که هرچه دل بگریزد نگاه می افتد
نترس کودک زیبا نجات می یابی
شبی طناب زلیخا به چاه می افتد
نفوذ عشق تو در من عجب شبیه شده ست
به آتشی که در انبار کاه می افتد
تمام می شود امشب و شمع می سوزد
و عشق از سر پروانه آه... می افتد
#حامد_فکریان
@javaankavir
☘به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی
✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و ...
🌟در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانهیی برای شب” بهچاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.👌
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد؛ ولی چنانكه باید، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهیی خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیدهی نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
🌸ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
🦋کتابهای نادر ابراهیمی:
چهل نامه کوتاه به همسرم - بار دیگر شهری که دوست میداشتم - افسانه باران -حکایت آن اژدها - یک عاشقانه آرام - فردا شکل امروز نیست - تضادهای درونی -ابن مشغله -ابوالمشاغل و ...
☘ @Javanakavir
✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و ...
🌟در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانهیی برای شب” بهچاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.👌
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد؛ ولی چنانكه باید، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهیی خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیدهی نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
🌸ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
🦋کتابهای نادر ابراهیمی:
چهل نامه کوتاه به همسرم - بار دیگر شهری که دوست میداشتم - افسانه باران -حکایت آن اژدها - یک عاشقانه آرام - فردا شکل امروز نیست - تضادهای درونی -ابن مشغله -ابوالمشاغل و ...
☘ @Javanakavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
☘به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی ✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت . وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن…
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت
📚چهل نامه ی کوتاه به همسرم
📌 #نادر_ابراهیمی
☘ @Javanakavir
📚چهل نامه ی کوتاه به همسرم
📌 #نادر_ابراهیمی
☘ @Javanakavir
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
صبحانهاى و ناهارى
پاييزكى و بهارى
و ضيافت افلاتونى سرد و
راهپيمايى سقراطى
به سوى جنگل شوكران.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
خلبانى
كه بين آسمان و زمين همه چيز از يادش رفته است،
انبارى خالى كه نيمه شبى نگهبانانش را كشتهاند،
پرندهاى كه سواد ترانهخوانى نداشت.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى.
موسيقى آب را
نت به نت، پرده پرده شُستى و در گلويم آويختى
تو مادر داوود بودى
ميراث نظم ستارهها،
شمشيرى
كه به ميل خود بدل به قلب مسيح مىشود.
به نى، تو گلوى ترانههاى غمآلود دادى
هيزم انبارها مىشدم
به بوى سرانگشتهاى تو بود
كه جوانه كردم.
چه بود زندگى
اگر تو نمىرسيدى.
شمس لنگرودی
از کتاب: ملاح خیابانها
@javaankavir
تو اگر نبودى:
صبحانهاى و ناهارى
پاييزكى و بهارى
و ضيافت افلاتونى سرد و
راهپيمايى سقراطى
به سوى جنگل شوكران.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
خلبانى
كه بين آسمان و زمين همه چيز از يادش رفته است،
انبارى خالى كه نيمه شبى نگهبانانش را كشتهاند،
پرندهاى كه سواد ترانهخوانى نداشت.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى.
موسيقى آب را
نت به نت، پرده پرده شُستى و در گلويم آويختى
تو مادر داوود بودى
ميراث نظم ستارهها،
شمشيرى
كه به ميل خود بدل به قلب مسيح مىشود.
به نى، تو گلوى ترانههاى غمآلود دادى
هيزم انبارها مىشدم
به بوى سرانگشتهاى تو بود
كه جوانه كردم.
چه بود زندگى
اگر تو نمىرسيدى.
شمس لنگرودی
از کتاب: ملاح خیابانها
@javaankavir
🌹با افتخار
دعوتید به
سومین ویژه برنامه ی نوروزی انجمن طنزپردازان کاشان 😊
جزئیات بیشتر در تصویر👆
☘ @javaankavir
دعوتید به
سومین ویژه برنامه ی نوروزی انجمن طنزپردازان کاشان 😊
جزئیات بیشتر در تصویر👆
☘ @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه ی سالروز درگذشت #پروین_اعتصامی
قصه ی خانه ی پروین،شاعر تنهایی،از زبان خواهران آداب...🌾
☘ @javaankavir
قصه ی خانه ی پروین،شاعر تنهایی،از زبان خواهران آداب...🌾
☘ @javaankavir
🔰 #روز_جهانی_کتاب_کودک
۲ آوریل (برابر با ۱۴ فروردین) به افتخار زادروز هانس کریستین اندرسن، نویسنده داستانهای کودکان روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شدهاست.
هر سال در این روز توسط دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBYY) مراسم باشکوهی به مناسبت بزرگداشت مقام کتاب کودک و ادبیات کودک و نوجوان در کشورهای جهان جشن گرفته میشود و مدیریت آن را این دفتر که از سال ۱۹۵۳ میلادی در سوئیس آغاز به کار کردهاست برعهده دارد.
مراسم این روز هر سال در یکی از کشور جهان که عضویت دارد برگزار میشود و این کشور پوستر و پیام روز جهانی کتاب اقدام می کند.
روز جهانی کتاب کودک از سال ۱۳۴۹ در ایران به رسمیت شناخته شدهاست و وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۰ روز ۱۴ فروردین هر سال را روز جهانی کتاب کودک در ایران اعلام کرد.
مراسم بزرگداشت این روز هر سال در یکی از کشورهای عضو برگزار میشود و ایران نیز در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) برگزارکننده این مراسم بود.
منبع : ویکی پدیا
@javaankavir
۲ آوریل (برابر با ۱۴ فروردین) به افتخار زادروز هانس کریستین اندرسن، نویسنده داستانهای کودکان روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شدهاست.
هر سال در این روز توسط دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBYY) مراسم باشکوهی به مناسبت بزرگداشت مقام کتاب کودک و ادبیات کودک و نوجوان در کشورهای جهان جشن گرفته میشود و مدیریت آن را این دفتر که از سال ۱۹۵۳ میلادی در سوئیس آغاز به کار کردهاست برعهده دارد.
مراسم این روز هر سال در یکی از کشور جهان که عضویت دارد برگزار میشود و این کشور پوستر و پیام روز جهانی کتاب اقدام می کند.
روز جهانی کتاب کودک از سال ۱۳۴۹ در ایران به رسمیت شناخته شدهاست و وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۰ روز ۱۴ فروردین هر سال را روز جهانی کتاب کودک در ایران اعلام کرد.
مراسم بزرگداشت این روز هر سال در یکی از کشورهای عضو برگزار میشود و ایران نیز در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) برگزارکننده این مراسم بود.
منبع : ویکی پدیا
@javaankavir
( #شعر معروف محتسب از پروین اعتصامی)
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت:رو صبح آی،قاضی نیمهشب بیدارنیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت:می بسیار خوردی، زان چنین بیخودشدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
#پروین_اعتصامی
✏️ با ادبیات و هنر و موسیقی همراه شوید :
@javaankavir
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت:رو صبح آی،قاضی نیمهشب بیدارنیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت:می بسیار خوردی، زان چنین بیخودشدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
#پروین_اعتصامی
✏️ با ادبیات و هنر و موسیقی همراه شوید :
@javaankavir
افتاده ایم پشتِ سرِ بی سوادها
احزاب را به دست گرفتند، بادها
از بس به نام دینِ خدا ظلم می ڪنند
تغییر ڪرده باورمان از معادها
یک تارِ مو، چه بر سرِ ایمان می آورد!!
بی ریشه اند و روی هوا، اعتقادها
وقتِ نزولِ تیر بلا، ما مُرید ها
همچون سپر شدیم برای مُرادها
ای دل نسوز، سوزِ تو ڪاری نمی ڪند
تسڪین نمی دهند به زخمت، پمادها
چپ ها و راست ها همه از یک قبیله اند
بازیچه ای شدیم به دستِ نهادها
شاعر رسالتش غزلِ عاشقانه نیست
وقتی پر است جامعه ای از تضادها
@Javaankavir
✍ #مصطفی_علوی
احزاب را به دست گرفتند، بادها
از بس به نام دینِ خدا ظلم می ڪنند
تغییر ڪرده باورمان از معادها
یک تارِ مو، چه بر سرِ ایمان می آورد!!
بی ریشه اند و روی هوا، اعتقادها
وقتِ نزولِ تیر بلا، ما مُرید ها
همچون سپر شدیم برای مُرادها
ای دل نسوز، سوزِ تو ڪاری نمی ڪند
تسڪین نمی دهند به زخمت، پمادها
چپ ها و راست ها همه از یک قبیله اند
بازیچه ای شدیم به دستِ نهادها
شاعر رسالتش غزلِ عاشقانه نیست
وقتی پر است جامعه ای از تضادها
@Javaankavir
✍ #مصطفی_علوی
#شعر #غزل
⚜⚜⚜⚜
برگشته ام به عصر حجر تیشه ام کجاست؟
تا جستجو کنم که رگ و ریشه ام کجاست
هر سو روم سرم به سر سنگ می خورد
دلواپسم؛ بگو دل چون شیشه ام کجاست؟
چشمان تو به کوه و کمر می کشد مرا
ای آهوی رمیده بگو بیشه ام کجاست؟
یک آسمان تازه که سنگی نباشد و...
برقی زند به خرمن اندیشه ام؛ کجاست؟
باید شکست آن همه بت ها که ساختم
تاب و توان دست هنرپیشه ام کجاست؟
@Javaankavir
#محمود_فرزین
#شعر_معاصر
⚜
⚜⚜⚜
⚜⚜⚜⚜
برگشته ام به عصر حجر تیشه ام کجاست؟
تا جستجو کنم که رگ و ریشه ام کجاست
هر سو روم سرم به سر سنگ می خورد
دلواپسم؛ بگو دل چون شیشه ام کجاست؟
چشمان تو به کوه و کمر می کشد مرا
ای آهوی رمیده بگو بیشه ام کجاست؟
یک آسمان تازه که سنگی نباشد و...
برقی زند به خرمن اندیشه ام؛ کجاست؟
باید شکست آن همه بت ها که ساختم
تاب و توان دست هنرپیشه ام کجاست؟
@Javaankavir
#محمود_فرزین
#شعر_معاصر
⚜
⚜⚜⚜
شعر
رهاییست
نجات است و آزادی.
تردیدیست
که سرانجام
به یقین میگراید
و گلولهیی
که به انجامِ کار
شلیک
میشود.
آهی به رضای خاطر است
از سرِ آسودگی.
و قاطعیتِ چارپایه است
به هنگامی که سرانجام
از زیرِ پا
به کنار افتد
تا بارِ جسم
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش
درهم شکند،
اگر آزادیِ جان را
این
راهِ آخرین است.
□
مرا پرندهیی بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک
رُسته بودم
چون پونهی خودرویی
که بیدخالتِ جالیزبان
از رطوبتِ جوبارهیی.
اینچنین است که کسان
مرا از آنگونه مینگرند
که نان از دسترنجِ ایشان میخورم
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده میکنم
هوای کلبهی ایشان است؛
حال آنکه
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
آن
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
من بودم/.
#احمد_شاملو
@javanakavir
رهاییست
نجات است و آزادی.
تردیدیست
که سرانجام
به یقین میگراید
و گلولهیی
که به انجامِ کار
شلیک
میشود.
آهی به رضای خاطر است
از سرِ آسودگی.
و قاطعیتِ چارپایه است
به هنگامی که سرانجام
از زیرِ پا
به کنار افتد
تا بارِ جسم
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش
درهم شکند،
اگر آزادیِ جان را
این
راهِ آخرین است.
□
مرا پرندهیی بدین دیار هدایت نکرده بود:
من خود از این تیره خاک
رُسته بودم
چون پونهی خودرویی
که بیدخالتِ جالیزبان
از رطوبتِ جوبارهیی.
اینچنین است که کسان
مرا از آنگونه مینگرند
که نان از دسترنجِ ایشان میخورم
و آنچه به گندِ نفسِ خویش آلوده میکنم
هوای کلبهی ایشان است؛
حال آنکه
چون ایشان بدین دیار فراز آمدند
آن
که چهره و دروازه بر ایشان گشود
من بودم/.
#احمد_شاملو
@javanakavir
می خواستم امروز صبح
برایت بنفشه بخرم
اما رفیقان گرسنه بودند
برایشان نانی خریدم
و برای تو قصیدهی عشق را نوشتم!
#محمود_درویش
@javaankavir
برایت بنفشه بخرم
اما رفیقان گرسنه بودند
برایشان نانی خریدم
و برای تو قصیدهی عشق را نوشتم!
#محمود_درویش
@javaankavir
جلسه نقد شعر و آثار ادبی
🔻امروز جمعه #ساعت 18🔺
#آدرس: خیابان شهدا. انتهای معراج سوم
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹
منتظر حضور سبزتان هستیم☘
(پیشاپیش از این که به موقع تشریف میآورید سپاسگزاریم😉)
🌱 @Javaankavir
🔻امروز جمعه #ساعت 18🔺
#آدرس: خیابان شهدا. انتهای معراج سوم
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹
منتظر حضور سبزتان هستیم☘
(پیشاپیش از این که به موقع تشریف میآورید سپاسگزاریم😉)
🌱 @Javaankavir