از روشنی تو سایه ها بیزارند
اینجا همه ی چراغ ها بر دارند
ای جای گلوله روی پیراهنِ شب!
عمریست تو را ستاره می پندارند
#علیرضا_طالبی_پور
🌱 @javaankavir
اینجا همه ی چراغ ها بر دارند
ای جای گلوله روی پیراهنِ شب!
عمریست تو را ستاره می پندارند
#علیرضا_طالبی_پور
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
"آزادی"
چقدر شک نداری
که این پیراهن سیاه
که پابرهنه و سراسیمه پیشاپیش قافله ی تابوت
روی هوا راه میرود
راه قبرستان را پیدا خواهد کرد
هی مادر
به تو میگویم اینقدر ضجه نزن
نه فکر کنی که از پایین آمدن آسمان میترسم
نه
این آواز
هزار سال است که روی گردنهای بی سر
و صلیبهای سنگین
آن بالا مانده است
صلیبهایی که هی قد کشیده اند و هی میوه داده اند
تا کی کجا کدام قصه گو
دنباله ی داستان را برای کودکی روایت کند
که از پیوند بردگی و اسارت به دنیا خواهد آمد
برده ی بازرگانی در ونیز
کنیز پیله وری در چین
کودکی پسر بردگی و پدر آزادی
دختر بردگی و مادر آزادی
با غزلی در یک دست و سازی در دست دیگر
و زمزمه گر ترانه ای که چون فواره ای بلند خواهد شد
چون ابری بر سر جهان خواهم ایستاد
و چون بارانی بر سراسر جهان
تو را سر میدهم ای ترانه آزادی
به بهای تیری که بر گلویم مینشیند
و تبری که بر انگشتانم
تو را سر میدهم ای آزادی
ای ترانه ی خونین
منصوب به #حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
چقدر شک نداری
که این پیراهن سیاه
که پابرهنه و سراسیمه پیشاپیش قافله ی تابوت
روی هوا راه میرود
راه قبرستان را پیدا خواهد کرد
هی مادر
به تو میگویم اینقدر ضجه نزن
نه فکر کنی که از پایین آمدن آسمان میترسم
نه
این آواز
هزار سال است که روی گردنهای بی سر
و صلیبهای سنگین
آن بالا مانده است
صلیبهایی که هی قد کشیده اند و هی میوه داده اند
تا کی کجا کدام قصه گو
دنباله ی داستان را برای کودکی روایت کند
که از پیوند بردگی و اسارت به دنیا خواهد آمد
برده ی بازرگانی در ونیز
کنیز پیله وری در چین
کودکی پسر بردگی و پدر آزادی
دختر بردگی و مادر آزادی
با غزلی در یک دست و سازی در دست دیگر
و زمزمه گر ترانه ای که چون فواره ای بلند خواهد شد
چون ابری بر سر جهان خواهم ایستاد
و چون بارانی بر سراسر جهان
تو را سر میدهم ای ترانه آزادی
به بهای تیری که بر گلویم مینشیند
و تبری که بر انگشتانم
تو را سر میدهم ای آزادی
ای ترانه ی خونین
منصوب به #حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
بگذار هرچه نمیخواهند بگوییم
بگذار هرچه نمیخواهیم بگویند
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمیآید
ما اتفاقی هستیم که افتادهایم!
#نصرت_رحمانی
🌱 @javaankavir
بگذار هرچه نمیخواهیم بگویند
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمیآید
ما اتفاقی هستیم که افتادهایم!
#نصرت_رحمانی
🌱 @javaankavir
آلزایمر
رفتن به ماه با لگن و گاری
برنامه ای مُدرن و عقب مانده
دستی همیشه بر تنِ رؤیامان
کفش و لباسِ مسخره پوشانده
در دخمه ی تعصب و نادانی
حبسیم و دل به محبسِ خود بستیم
چون قرنهاست پندِ پدر ما را
از ماورای پنجره ترسانده
ما حاملِ جنازه ی یک تاریخ
بر شانه های بی رمقِ خویشیم
این زانوانِ ملتهبِ ما را
هر مُرده ای که رد شده لرزانده!
ما را به جنگِ حادثه ها بُردند
اما تمام لشکرمان این بود:
یک پاسبانِ خواب و دو تا سرباز
با صدهزار افسر و فرمانده
بی خاصیت همیشه مترسک وار
با چشمِ باز شاهدِ تاراجیم
انگار دزدِ مزرعه ما را هم
اکسیرِ سُرخِ واهمه نوشانده
ای وارثانِ ثروتِ اجدادی
میراثِمان دوباره به یغما رفت
بر گونه های قومِ یتیمِ ما
ثبت است جای مُشتِ پدرخوانده
نفرین بر این قبیله که یادش نیست
جادوگران چه بر سرش آوردند
ما را در این ستیزه ی تاریخی
همواره ضعفِ حافظه بازانده
#شروین_سلیمانی
🌱 @javaankavir
رفتن به ماه با لگن و گاری
برنامه ای مُدرن و عقب مانده
دستی همیشه بر تنِ رؤیامان
کفش و لباسِ مسخره پوشانده
در دخمه ی تعصب و نادانی
حبسیم و دل به محبسِ خود بستیم
چون قرنهاست پندِ پدر ما را
از ماورای پنجره ترسانده
ما حاملِ جنازه ی یک تاریخ
بر شانه های بی رمقِ خویشیم
این زانوانِ ملتهبِ ما را
هر مُرده ای که رد شده لرزانده!
ما را به جنگِ حادثه ها بُردند
اما تمام لشکرمان این بود:
یک پاسبانِ خواب و دو تا سرباز
با صدهزار افسر و فرمانده
بی خاصیت همیشه مترسک وار
با چشمِ باز شاهدِ تاراجیم
انگار دزدِ مزرعه ما را هم
اکسیرِ سُرخِ واهمه نوشانده
ای وارثانِ ثروتِ اجدادی
میراثِمان دوباره به یغما رفت
بر گونه های قومِ یتیمِ ما
ثبت است جای مُشتِ پدرخوانده
نفرین بر این قبیله که یادش نیست
جادوگران چه بر سرش آوردند
ما را در این ستیزه ی تاریخی
همواره ضعفِ حافظه بازانده
#شروین_سلیمانی
🌱 @javaankavir
Az Ingouneh Mordan
Ahmad Shamloo @salmakchannel
کاشفان فروتن شوکران ۲
« از این گونه مردن..»
شعر و صدای "احمد شاملو"
موسیقی:فریدون شهبازیان
سال تولید:۱۳۵۹
🌱 @javaankavir
« از این گونه مردن..»
شعر و صدای "احمد شاملو"
موسیقی:فریدون شهبازیان
سال تولید:۱۳۵۹
🌱 @javaankavir
یک شب دوباره تا گله از روزگار کرد
خواب از دوچشم خیس نگاهش فرار کرد
یک آسمان ستاره ی خود را به ماه باخت
تا صبح کل زندگی اش را قمار کرد
لرزید مثل بم دلش از درد بی کسی
بر روی صفحه درد دلش را هوار کرد
خوابش نبرد تا سحر از بغض و آه ، باز
یک مشت شعر پشت سر هم قطار کرد
یک عمر از ردیف دلش زخم خورده بود
یک شب به تیغ تیز قلم انتحار کرد
#لیلا_عبدی
@javaankavir
خواب از دوچشم خیس نگاهش فرار کرد
یک آسمان ستاره ی خود را به ماه باخت
تا صبح کل زندگی اش را قمار کرد
لرزید مثل بم دلش از درد بی کسی
بر روی صفحه درد دلش را هوار کرد
خوابش نبرد تا سحر از بغض و آه ، باز
یک مشت شعر پشت سر هم قطار کرد
یک عمر از ردیف دلش زخم خورده بود
یک شب به تیغ تیز قلم انتحار کرد
#لیلا_عبدی
@javaankavir
👍1
زیر سلطهی ابلیسی سانسور، ندای حق و حقطلبی انعکاسی ریشخندآمیز پیدا میکند. انسانیترین تلاشهای رهایی و آزادی توده همچون دزدان و قاچاقچیان به خون کشیده میشود تا سرانجام «مردم لیزی ترس را در شلوار خود احساس کنند». فریادهای روشنگرانه به جایی نمیرسد. روشنفکر که سازندهی حیات معنوی جامعه است، بیمخاطب میماند و در خود میگندد و نابود میشود. و جامعه گرفتار چنان فقر فرهنگی عمیقی میشود که گفتوگو در باب معاشقهی هنرپیشگان چاق و لاغر سینما و سقط جنین این یا آن خوانندهی کاباره، مهمترین نشخوار فکری افراد را تشکیل میدهد.
#احمد_شاملو
■ سخن سردبیر | ایرانشهر، پیششماره، شهریور ۱۳۵۷ |
www.shamlou.org
🌱 @javaankavir
#احمد_شاملو
■ سخن سردبیر | ایرانشهر، پیششماره، شهریور ۱۳۵۷ |
www.shamlou.org
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
به مناسبت ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام نیشابوری:
🏖 خَیّام لَند!🍺
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که هی شراب حاضر میکرد
خوش بود ولی حفظِ شعائِر میکرد
امروز اگر وزیر نفتِ ما بود
با بُشکه ی نفت، باده صادر میکرد!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که میلِ مستی و عربده داشت
با آن همه ریش، حالتی مِی زده داشت
امروز اگر وزیر مسکن می شد
هرخانه دوتا حوری و یک میکده داشت!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که با پیاله وُدکا می خورد
گویند برای خوبرویان می مُرد
امروز اگر وزیر ارشاد او بود
با وَن همه را به سوی دیسکو می بُرد!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که بی خیالِ رسوایی بود
دنبال می و حوری و زیبایی بود
امروز اگر وزیر کشور می شد
اوضاع وطن شبیهِ هاوایی بود!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام رسید و ما مُعطّل بودیم
از بس که خرافاتی و تنبل بودیم
امروز اگر وزیر صنعت او بود
در صنعت عشق و حال، اول بودیم!
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
🏖 خَیّام لَند!🍺
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که هی شراب حاضر میکرد
خوش بود ولی حفظِ شعائِر میکرد
امروز اگر وزیر نفتِ ما بود
با بُشکه ی نفت، باده صادر میکرد!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که میلِ مستی و عربده داشت
با آن همه ریش، حالتی مِی زده داشت
امروز اگر وزیر مسکن می شد
هرخانه دوتا حوری و یک میکده داشت!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که با پیاله وُدکا می خورد
گویند برای خوبرویان می مُرد
امروز اگر وزیر ارشاد او بود
با وَن همه را به سوی دیسکو می بُرد!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام که بی خیالِ رسوایی بود
دنبال می و حوری و زیبایی بود
امروز اگر وزیر کشور می شد
اوضاع وطن شبیهِ هاوایی بود!
ا🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
خیام رسید و ما مُعطّل بودیم
از بس که خرافاتی و تنبل بودیم
امروز اگر وزیر صنعت او بود
در صنعت عشق و حال، اول بودیم!
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
Omar Khayyam
Omar Khayyam
خیامخوانیها در روز خیام
محسن نامجو، احمد شاملو، محمدرضا شجریان، حبیب، پری ملکی، شهرام ناظری، شهریار خاتم، مامک خادم و گروه لیان
🔸🔸🔸
🌱 @javaankavir
محسن نامجو، احمد شاملو، محمدرضا شجریان، حبیب، پری ملکی، شهرام ناظری، شهریار خاتم، مامک خادم و گروه لیان
🔸🔸🔸
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.
به تو فکر میکنم
در چشمهای بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر میکنم
و هر روز
به تعداد تمام دندانهایم سیگار میکشم.
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس میکنیم
#غلامرضا_بروسان
🌱 @javaankavir
تنهایی در قطار
هزار نفر.
به تو فکر میکنم
در چشمهای بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر میکنم
و هر روز
به تعداد تمام دندانهایم سیگار میکشم.
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس میکنیم
#غلامرضا_بروسان
🌱 @javaankavir
من مرگ را خوش ندارم ؛
نه از آن جهت
که
آغاز تباهیست،
بلکه مرگ -
آغاز بیدردی ست؛
و بیدردان،
همواره
تماشاگران بیتفاوت تاریخ بودهاند.
#بهرام_کاوسی
🌱 @javaankavir
نه از آن جهت
که
آغاز تباهیست،
بلکه مرگ -
آغاز بیدردی ست؛
و بیدردان،
همواره
تماشاگران بیتفاوت تاریخ بودهاند.
#بهرام_کاوسی
🌱 @javaankavir
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد
زاده ی قول تو هستم
در غبار
پس میدانم
که رنج در خانه است
در انتهای پلهها خانه دارد
تنها انزوای من است
که در باران مرا شکر می کند
که تا صبح فردا
زنده هستم
چرا
تمام هفته را با پاروی شکسته
در خانه ماندم
خانه کوچک بود
در خلوتی خانه
از میان همهی عادتها
و سوگندها
فقط تو را صدا کردم
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد
#احمدرضا_احمدی
۳۰ اردیبهشت #زادروز_شاعر
🌱 @JavaanKavir
که هرگز باز نخواهی آمد
زاده ی قول تو هستم
در غبار
پس میدانم
که رنج در خانه است
در انتهای پلهها خانه دارد
تنها انزوای من است
که در باران مرا شکر می کند
که تا صبح فردا
زنده هستم
چرا
تمام هفته را با پاروی شکسته
در خانه ماندم
خانه کوچک بود
در خلوتی خانه
از میان همهی عادتها
و سوگندها
فقط تو را صدا کردم
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد
#احمدرضا_احمدی
۳۰ اردیبهشت #زادروز_شاعر
🌱 @JavaanKavir
✍✍همنشینی با حاکمان در ادب فارسی!
🔹متون ادب فارسی سرشار از حکایتهایی است که بزرگان معرفت و اخلاق، از دیدارِ حاکمان و سلاطین روی برتافتهاند و کنج خلوت درویشانه را به مواهبِ معاشرت با سلطان ترجیح دادهاند. ایشان در واقع هوشمندانه حقیقتی را دریافتهاند که سعدی در باب هشتم گلستان به ایجاز تمام بیان کرده است: "پادشاهان به صحبتِ خردمندان از آن محتاجترند که خردمندان به قربتِ پادشاهان!"
آری، حاکمان به دنبال مشروعیتاند و برای کسب این متاع، چه راهی بهتر از همنشینی با فرهیختگان و هنرمندان یا دستِکم شبهِفرهیختگان و شبهِهنرمندان؟
🔹سخنان تلخ و درشتی که اهلِ معنا در مواجهه با سلاطین گفتهاند از جلوههای درخشانِ مفهوم "آزادگی" در ادب فارسی است. سعدی در باب اول گلستان حکایتی نقل میکند که به اختصار چنین است:
"درویشی به گوشهای نشسته بود، پادشاهی بر او بگذشت، درویش سر بر نیاورد و التفات نکرد، سلطان برنجید و گفت: این طایفهی خرقهپوشان امثالِ حیواناند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ روی زمین بر تو گذر کرد، چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟! گفت: سلطان را بگوی: توقّع خدمت از کسی دار که توقّع نعمت از تو دارد! و دیگر، بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیّتاند، نه رعیّت از بهر طاعت ملوک...
مَلِک را گفتار درویش استوار آمد، گفت: چیزی از من بخواه. گفت: میخواهم که دیگر زحمتِ من ندهی! گفت: مرا پندی بده. گفت:
دریاب! کنون که نعمتت هست به دست
کاین نعمت و مُلک میرود دست به دست"
🔹و البته که باید جناب سلطان را نیز تحسین کرد که چنان سخنان درشتی را شنید و سعهی صدر نشان داد و از کوره در نرفت و کار درویش به بازجویی و دادگاه و زندان نکشید.
به نظر میرسد که از این گونه درشت شنیدنها و سعهی صدرها در میانِ حاکمانِ گذشته بی سابقه نبوده است. حکایات فراوانی خبر از چنین صبری از پادشاهان در برابر تندیهای عالمان و درویشان میدهد. و صد البته که حکایت کنندگان نیز با نقل اینگونه رفتار، قصدِ نوعی الگو سازی برای حاکمان تمامی دورانها داشتهاند. باشد که بخوانند و به کار بندند...
از کانال
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri
🌱 @javaankavir
🔹متون ادب فارسی سرشار از حکایتهایی است که بزرگان معرفت و اخلاق، از دیدارِ حاکمان و سلاطین روی برتافتهاند و کنج خلوت درویشانه را به مواهبِ معاشرت با سلطان ترجیح دادهاند. ایشان در واقع هوشمندانه حقیقتی را دریافتهاند که سعدی در باب هشتم گلستان به ایجاز تمام بیان کرده است: "پادشاهان به صحبتِ خردمندان از آن محتاجترند که خردمندان به قربتِ پادشاهان!"
آری، حاکمان به دنبال مشروعیتاند و برای کسب این متاع، چه راهی بهتر از همنشینی با فرهیختگان و هنرمندان یا دستِکم شبهِفرهیختگان و شبهِهنرمندان؟
🔹سخنان تلخ و درشتی که اهلِ معنا در مواجهه با سلاطین گفتهاند از جلوههای درخشانِ مفهوم "آزادگی" در ادب فارسی است. سعدی در باب اول گلستان حکایتی نقل میکند که به اختصار چنین است:
"درویشی به گوشهای نشسته بود، پادشاهی بر او بگذشت، درویش سر بر نیاورد و التفات نکرد، سلطان برنجید و گفت: این طایفهی خرقهپوشان امثالِ حیواناند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ روی زمین بر تو گذر کرد، چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟! گفت: سلطان را بگوی: توقّع خدمت از کسی دار که توقّع نعمت از تو دارد! و دیگر، بدان که ملوک از بهرِ پاسِ رعیّتاند، نه رعیّت از بهر طاعت ملوک...
مَلِک را گفتار درویش استوار آمد، گفت: چیزی از من بخواه. گفت: میخواهم که دیگر زحمتِ من ندهی! گفت: مرا پندی بده. گفت:
دریاب! کنون که نعمتت هست به دست
کاین نعمت و مُلک میرود دست به دست"
🔹و البته که باید جناب سلطان را نیز تحسین کرد که چنان سخنان درشتی را شنید و سعهی صدر نشان داد و از کوره در نرفت و کار درویش به بازجویی و دادگاه و زندان نکشید.
به نظر میرسد که از این گونه درشت شنیدنها و سعهی صدرها در میانِ حاکمانِ گذشته بی سابقه نبوده است. حکایات فراوانی خبر از چنین صبری از پادشاهان در برابر تندیهای عالمان و درویشان میدهد. و صد البته که حکایت کنندگان نیز با نقل اینگونه رفتار، قصدِ نوعی الگو سازی برای حاکمان تمامی دورانها داشتهاند. باشد که بخوانند و به کار بندند...
از کانال
#محمدرضا_طاهری
@mohammadrezataheri
🌱 @javaankavir
توصیف افراد در ایران:
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در پست ریاست «ابدالدهر» بماند ..
@javaankavir
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند
آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آن کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در پست ریاست «ابدالدهر» بماند ..
@javaankavir
شعر شاید روزگاری فنِّ مردان بوده باشد
بر گلوی ظالمان چون تیغِ بُرّان بوده باشد
شعر شاید روزگاری دور، در مُلکِ خراسان،
با ابوالقاسم پیِ احیای ایران بوده باشد!
شعر شاید روزگاری در ردای حرفِ حقّی
همدمِ پیری به غُربتگاهِ یُمگان بوده باشد!
گاه شاید در میانِ تُرکتازیهای دونان،
با گُمانِ مصلحت در لاکِ عرفان بوده باشد
یا میانِ دلبران در پوششِ باغ و گلستان،
شعر شاید در پیِ اصلاحِ انسان بوده باشد
گاه هم شاید به سعیِ شاعرانی سست عنصر،
تا کمر در خدمتِ دربار و سلطان بوده باشد!
خودفروشی شانِ انسان نیست،آری ای برادر!
کاش اما در ازای لقمهای نان بوده باشد...
▪️
از میانِ شعرها،تاریخ این را میپسندد:
"شعرِ آزادی که با شاعر به زندان بوده باشد!"
#حسین_جنتی
🌱 @javaankavir
بر گلوی ظالمان چون تیغِ بُرّان بوده باشد
شعر شاید روزگاری دور، در مُلکِ خراسان،
با ابوالقاسم پیِ احیای ایران بوده باشد!
شعر شاید روزگاری در ردای حرفِ حقّی
همدمِ پیری به غُربتگاهِ یُمگان بوده باشد!
گاه شاید در میانِ تُرکتازیهای دونان،
با گُمانِ مصلحت در لاکِ عرفان بوده باشد
یا میانِ دلبران در پوششِ باغ و گلستان،
شعر شاید در پیِ اصلاحِ انسان بوده باشد
گاه هم شاید به سعیِ شاعرانی سست عنصر،
تا کمر در خدمتِ دربار و سلطان بوده باشد!
خودفروشی شانِ انسان نیست،آری ای برادر!
کاش اما در ازای لقمهای نان بوده باشد...
▪️
از میانِ شعرها،تاریخ این را میپسندد:
"شعرِ آزادی که با شاعر به زندان بوده باشد!"
#حسین_جنتی
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
خر وصیّت کرد : فرزندم ! بیا و خر نباش !
این همه خر بوده ای ، کافی ست ، پس دیگر نباش !
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر !
یا فرار مغزها کن ! توی این کشور نباش !
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود !
همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش !
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی !
هر چه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش !
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور !
بیخودی دلسوز اسب و قاطر و اشتر نباش !
از مترسک هم نترس ، اصلا به او جفتک بزن !
لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش !
کهنه پالانی به تن کن ، حفظ ظاهر کن ولی
در تجمّل از الاغ کدخدا کمتر نباش !
گوسفندان را بترسان از جهان آخرت !
باطناً اما خودت هرگز بر این باور نباش !
هر چه در دِه یونجه موجود است ، یک شب جمع کن ! صبحش از اینجا برو ، یک لحظه هم اینور نباش !
تیز اگر باشی دُمَت را هم نمیگیرد کسی
حال و حولت را بکن ، دلواپس کیفر نباش !
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
این همه خر بوده ای ، کافی ست ، پس دیگر نباش !
یا تلاشت را بکن با پارتی پُستی بگیر !
یا فرار مغزها کن ! توی این کشور نباش !
کار کردن مثل خر در شأن ما هرگز نبود !
همتی کن وارثِ این شغل زجرآور نباش !
سعی کن یا رانت خواری یا زمین خواری کنی !
هر چه می خواهی بخور اما پی عرعر نباش !
آخورت را پُر کن و تنها خودت از آن بخور !
بیخودی دلسوز اسب و قاطر و اشتر نباش !
از مترسک هم نترس ، اصلا به او جفتک بزن !
لیک روی خط قرمزهای گاو نر نباش !
کهنه پالانی به تن کن ، حفظ ظاهر کن ولی
در تجمّل از الاغ کدخدا کمتر نباش !
گوسفندان را بترسان از جهان آخرت !
باطناً اما خودت هرگز بر این باور نباش !
هر چه در دِه یونجه موجود است ، یک شب جمع کن ! صبحش از اینجا برو ، یک لحظه هم اینور نباش !
تیز اگر باشی دُمَت را هم نمیگیرد کسی
حال و حولت را بکن ، دلواپس کیفر نباش !
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
برگ مشغول نماز و باد صحرا نی نواز
تاختن هایت خوش است ای مادیان یکه تاز
ابر میخواند سرود کشور عشاق را
چون ببیند پرچم حسن تو را در اهتزار
محرم رازم شدی و بی نیازم کرده ای
با کسی دیگر ندارم فرصت راز و نیاز
ابرویت با خوشه ی پروین جوانی میکند
گیسویت همچون درفش کاویانی سرفراز
گردنت چون ساحران بابلی اوراد خوان
مردم چشمت فریب مردمان حقه باز
باد وقتی می برد عطر گریبان تو را
شرم ریزد از جبین آهوان مشک ساز
در نگاه مستقیمت زخم کاری میخورم
سینه ام را میشکافد این دو لول بی جواز
صبح را گویند هنگام طلوع آفتاب
صبح من یعنی تو برخیزی سحر از خواب ناز
#محسن_ایمانی
@javaankavir
تاختن هایت خوش است ای مادیان یکه تاز
ابر میخواند سرود کشور عشاق را
چون ببیند پرچم حسن تو را در اهتزار
محرم رازم شدی و بی نیازم کرده ای
با کسی دیگر ندارم فرصت راز و نیاز
ابرویت با خوشه ی پروین جوانی میکند
گیسویت همچون درفش کاویانی سرفراز
گردنت چون ساحران بابلی اوراد خوان
مردم چشمت فریب مردمان حقه باز
باد وقتی می برد عطر گریبان تو را
شرم ریزد از جبین آهوان مشک ساز
در نگاه مستقیمت زخم کاری میخورم
سینه ام را میشکافد این دو لول بی جواز
صبح را گویند هنگام طلوع آفتاب
صبح من یعنی تو برخیزی سحر از خواب ناز
#محسن_ایمانی
@javaankavir