ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.
#نادر_ابراهیمی
🌱 @javaankavir
ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺭﺍ
ﺣﺘﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ، ﭘﺲ ﺑﺰﻧﯽ
ﺟﻬﺎﻥ ، ﺟﻮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯ ﻫﺮّﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺱ ﮐﺮﮐﺴﺎﻥ
ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮑُﺶ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺁﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺸﺐ
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ
ﺻﺒﺤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
#حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ، ﮐﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺭﺍ
ﺣﺘﺎ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ، ﭘﺲ ﺑﺰﻧﯽ
ﺟﻬﺎﻥ ، ﺟﻮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯ ﻫﺮّﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﻭ ﻫﺮﺍﺱ ﮐﺮﮐﺴﺎﻥ
ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮑُﺶ، ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﺁﻩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻣﺸﺐ
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ
ﺻﺒﺤﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
#حسین_منزوی
🌱 @javaankavir
وای از شپش وقتی که بر جانت بیفتد
زالو بیاید فکر درمانت بیفتد
با موش ها هم سفره باشی و نفهمی
تا فضله موشی زیر دندانت بیفتد
آنقدر در خوردن قناعت کرده باشی
حالا کپک در سفره ی نانت بیفتد
عمری به چشم دیگران پاکی و اما
کرم از میان بند تنبانت بیفتد
هر جا خدایت را تظاهر کرده باشی
آفت به دینت، شک به ایمانت بیفتد
وقتی گدا را معتبر کردی ببینی
انگشتر از دست سلیمانت بیفتد
#طیبه_افشاری
@javaankavir
زالو بیاید فکر درمانت بیفتد
با موش ها هم سفره باشی و نفهمی
تا فضله موشی زیر دندانت بیفتد
آنقدر در خوردن قناعت کرده باشی
حالا کپک در سفره ی نانت بیفتد
عمری به چشم دیگران پاکی و اما
کرم از میان بند تنبانت بیفتد
هر جا خدایت را تظاهر کرده باشی
آفت به دینت، شک به ایمانت بیفتد
وقتی گدا را معتبر کردی ببینی
انگشتر از دست سلیمانت بیفتد
#طیبه_افشاری
@javaankavir
Forwarded from اتچ بات
🔷 پزشک جنایت کار نازی، در ادبیات و موسیقی صاحب نظر بود
جوزف منگله پزشک مشهور و مخوف نازی که نامش با جنایات شبه علمی گره خورده است آدمی بود به غایت باهوش و درسخوانده و اهل فرهنگ. این پزشک که دکترای انسان شناسی هم داشت در زمینه ادبیات و موسیقی نیز صاحبنظر بود. در دوران زندگی تقریبا مخفیش, دستنوشته های زیادی از او باقی ماند که در آن نقد ادبی هم بوفور یافت می شود.
وقتی قربانیان جدید به آشویتس می آمدند، منگله که حتی در اردوگاه هم بسیار خوش لباس و آراسته بود در نقطه ای می ایستاد و به دقت نفر به نفر را بررسی می کرد. افراد سالم و قوی را از بیمارها و ضعیف ها با اشاره یک انگشت جدا می نمود. چرخش نوک انگشت به سمت چپ یا راست معنی مرگ و زندگی داشت. یکی به اتاق گاز می رفت و دیگری به اردوگاه کار اجباری که البته پایانش مرگ بود.
وسواس عجیبی روی دوقلوها، کوتوله ها و مانند آن داشت و آزمایشهای عجیب و ترسناک و وحشتناکی بر روی آنها انجام میداد و افراد بیشماری را اینگونه قصابی کرد. به چشم یکی رنگ تزریق می کرد و دست آن یکی را به دیگری پیوند میزد، با تزریق ویروس فرد را مبتلا به مرض می نمود که حالاتش را ثبت کند و ...
در دوران اختفا مدتی در یک مزرعه کار می کرد و وظیفه اش جدا کردن سیب زمینی های درشت و سالم از بدها بود که قرار بود خوراک حیوانات شود. این هم بازی روزگار است که یک دست زمانی برای جان افراد تصمیم می گیرد و زمانی برای سرنوشت سیب زمینی ها.
این جنایتکار باسواد در برزیل در حین شنا کردن سکته کرد و مرد و در سال ۱۹۸۵ با نبش قبر کردن هویتش تأیید شد.
در لشکر نازی ها افراد بیشماری مانند منگله وجود داشت. دانشمندانی نابغه که در ساختن و بالیدن یکی از جنایتکار ترین حکومتهای بشری سهم داشتند. اگر فیلسوف، شیمیدان، پزشک، هنرمند، وکیل... به اتیک یا اخلاق کاری و حرفه ای خود پایبند بودند هرگز هیتلر نمی توانست میلیونها نفر انسان را بکشد و جنگی خانمانسوز بیافریند.
همانگونه که برتراند راسل زمانی گفت سطح سواد افراد ربطی به شعورشان ندارد می توان گفت که دانش و تخصّص داشتن از هیولا شدن آدمها جلوگیری نمی کند.
🌱 @javaankavir
جوزف منگله پزشک مشهور و مخوف نازی که نامش با جنایات شبه علمی گره خورده است آدمی بود به غایت باهوش و درسخوانده و اهل فرهنگ. این پزشک که دکترای انسان شناسی هم داشت در زمینه ادبیات و موسیقی نیز صاحبنظر بود. در دوران زندگی تقریبا مخفیش, دستنوشته های زیادی از او باقی ماند که در آن نقد ادبی هم بوفور یافت می شود.
وقتی قربانیان جدید به آشویتس می آمدند، منگله که حتی در اردوگاه هم بسیار خوش لباس و آراسته بود در نقطه ای می ایستاد و به دقت نفر به نفر را بررسی می کرد. افراد سالم و قوی را از بیمارها و ضعیف ها با اشاره یک انگشت جدا می نمود. چرخش نوک انگشت به سمت چپ یا راست معنی مرگ و زندگی داشت. یکی به اتاق گاز می رفت و دیگری به اردوگاه کار اجباری که البته پایانش مرگ بود.
وسواس عجیبی روی دوقلوها، کوتوله ها و مانند آن داشت و آزمایشهای عجیب و ترسناک و وحشتناکی بر روی آنها انجام میداد و افراد بیشماری را اینگونه قصابی کرد. به چشم یکی رنگ تزریق می کرد و دست آن یکی را به دیگری پیوند میزد، با تزریق ویروس فرد را مبتلا به مرض می نمود که حالاتش را ثبت کند و ...
در دوران اختفا مدتی در یک مزرعه کار می کرد و وظیفه اش جدا کردن سیب زمینی های درشت و سالم از بدها بود که قرار بود خوراک حیوانات شود. این هم بازی روزگار است که یک دست زمانی برای جان افراد تصمیم می گیرد و زمانی برای سرنوشت سیب زمینی ها.
این جنایتکار باسواد در برزیل در حین شنا کردن سکته کرد و مرد و در سال ۱۹۸۵ با نبش قبر کردن هویتش تأیید شد.
در لشکر نازی ها افراد بیشماری مانند منگله وجود داشت. دانشمندانی نابغه که در ساختن و بالیدن یکی از جنایتکار ترین حکومتهای بشری سهم داشتند. اگر فیلسوف، شیمیدان، پزشک، هنرمند، وکیل... به اتیک یا اخلاق کاری و حرفه ای خود پایبند بودند هرگز هیتلر نمی توانست میلیونها نفر انسان را بکشد و جنگی خانمانسوز بیافریند.
همانگونه که برتراند راسل زمانی گفت سطح سواد افراد ربطی به شعورشان ندارد می توان گفت که دانش و تخصّص داشتن از هیولا شدن آدمها جلوگیری نمی کند.
🌱 @javaankavir
Telegram
attach 📎
ویران شده در نبودت این کوه غرور
من مانده ام و امید و یک قلب صبور
بی عشق ادامه دادنم ممکن نیست
مانند 'نود' بدون 'فردوسی پور'
#علی_صفری
@javaankavir
من مانده ام و امید و یک قلب صبور
بی عشق ادامه دادنم ممکن نیست
مانند 'نود' بدون 'فردوسی پور'
#علی_صفری
@javaankavir
حضرت عطار در یک مصرع به اندازه دهها کتاب سخن گفته؛ اونجا که میگه :
"هر چه در فهمِ تو آید آن بُوَد مفهومِ تو"
"فرید الدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنى نیشابورى" نام کامل عطار نیشابورى بود؛
در سال ۶۱۸ هجری قمری عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازه ی شهر کشته و همه ی آثار او سوزانده شد و آثار باقیمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد !
۲۵ فروردین روز ملى عطّار گرامی باد ...
@javaankavir
"هر چه در فهمِ تو آید آن بُوَد مفهومِ تو"
"فرید الدین ابو حامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق عطار کدکنى نیشابورى" نام کامل عطار نیشابورى بود؛
در سال ۶۱۸ هجری قمری عطار توسط مغولان در نزدیکی دروازه ی شهر کشته و همه ی آثار او سوزانده شد و آثار باقیمانده قبل از حمله، به کشورهای دیگر فرستاده شد !
۲۵ فروردین روز ملى عطّار گرامی باد ...
@javaankavir
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪ ٬
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺳﺎﺣﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ؛
ﺍﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ.....
#ژان_پل_سارتر
🌱 @javaankavir
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺮﺍﺕ ﺗﺮﮎ ﺳﺎﺣﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ ؛
ﺍﯾﻦ دﻧﯿﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ.....
#ژان_پل_سارتر
🌱 @javaankavir
ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟ ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭘﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﺧﺰﯾﺪﻥ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺮﺩﻥ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﺍﺭ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ/#ارنست_همینگوی
🌱 @javaankavir
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ/#ارنست_همینگوی
🌱 @javaankavir
ما روی خط فقر، خدا را شناختیم
ما زیر خط فقر، شما را شناختیم!
چل سال پیش، یک نفر آمد که روح داشت
لب باز کرد، لحن صدا را شناختیم
رفتیم با بلیط قطارش به کام جنگ
از خوف جان خویش رجا را شناختیم!*
از جام جم رسید حکایت به جام زهر!
چون تلخ بود جام بلا را شناختیم
تا رفت، با دروغ و ریا سفره پهن شد
معلوم بود، طعم غذا را شناختیم!
در معضلات، پای سیا توی کار بود
صد بار شکر، روی سیا را شناختیم!
چندی در آستین شما مار دیده شد
افسوس! دیر، نقش عصا را شناختیم!
این عرض حال، نَقل هوی و هوس نبود
مسئول وضع آب و هوا را شناختیم!
ما باز هم به رنگ شما رأی می دهیم!
با اینکه جنس و رنگ حنا را شناختیم
یارب! درخت آشتی و صلح، سبز باد
شاید دوباره قدر دعا را شناختیم.
#حسین_رضوی_فرد
*... راهی برای ما بجز خوف از رجا نیست(حسین پورقلی)
@javaankavir
ما زیر خط فقر، شما را شناختیم!
چل سال پیش، یک نفر آمد که روح داشت
لب باز کرد، لحن صدا را شناختیم
رفتیم با بلیط قطارش به کام جنگ
از خوف جان خویش رجا را شناختیم!*
از جام جم رسید حکایت به جام زهر!
چون تلخ بود جام بلا را شناختیم
تا رفت، با دروغ و ریا سفره پهن شد
معلوم بود، طعم غذا را شناختیم!
در معضلات، پای سیا توی کار بود
صد بار شکر، روی سیا را شناختیم!
چندی در آستین شما مار دیده شد
افسوس! دیر، نقش عصا را شناختیم!
این عرض حال، نَقل هوی و هوس نبود
مسئول وضع آب و هوا را شناختیم!
ما باز هم به رنگ شما رأی می دهیم!
با اینکه جنس و رنگ حنا را شناختیم
یارب! درخت آشتی و صلح، سبز باد
شاید دوباره قدر دعا را شناختیم.
#حسین_رضوی_فرد
*... راهی برای ما بجز خوف از رجا نیست(حسین پورقلی)
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
🍀اطلاعیه🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت #18
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی -از شیطنت- بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر، عزیز
#فریدون_مشیری
🌱 @javaankavir
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی -از شیطنت- بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی میجست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جست تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر، عزیز
#فریدون_مشیری
🌱 @javaankavir
مجال
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،-
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.
#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
بی رحمانه اندک بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.
از بهار
حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
باغ را پژمرده می کند.
از آفتاب و نفس
چنان بریده خواهم شد
که لب از بوسه ی ناسیراب.
برهنه
بگو برهنه به خاکم کنند
سراپا برهنه
بدان گونه که عشق را نماز می بریم،-
که بی شایبه ی حجابی
با خاک
عاشقانه
در آمیختن می خواهم.
#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
وقتی به دنیا آمدم
شب بود
اما مادرم آهنگ صبح را میخواند.
بعدها
هرگاه به افقها نگاه میکردم
پدرم میگفت:
به زودی صبح میدمد!
در تاریکی به دنیا آمدهام
به همین خاطر
چشم و ابروی من سیاه است
و جسمم ضعیف و ناتوان
زخمی نیز
در قلب دارم که هرگز خوب نخواهد شد!
من چهل و دو سال است
به دنیا آمدهام
اما این شب دراز
هنوز به پایان نرسیده
آه خدای من!
چقدر ستاره باید افول کند
تا این صبح بدمد؟!
«احمدجان عثمان»
برگردان : #رسول_یونان
🌱 @javaankavir
شب بود
اما مادرم آهنگ صبح را میخواند.
بعدها
هرگاه به افقها نگاه میکردم
پدرم میگفت:
به زودی صبح میدمد!
در تاریکی به دنیا آمدهام
به همین خاطر
چشم و ابروی من سیاه است
و جسمم ضعیف و ناتوان
زخمی نیز
در قلب دارم که هرگز خوب نخواهد شد!
من چهل و دو سال است
به دنیا آمدهام
اما این شب دراز
هنوز به پایان نرسیده
آه خدای من!
چقدر ستاره باید افول کند
تا این صبح بدمد؟!
«احمدجان عثمان»
برگردان : #رسول_یونان
🌱 @javaankavir
"به درد نخورها"
هر مادیان به دردِ سواری نمی خورَد
هر خر به دردِ بُردنِ گاری نمیخورَد!
طاقِ طویله گرچه نظرگاهِ عده ای است
اما به دردِ آینه کاری نمی خورَد!
اینجا مترسکی به صدارَت رسیده که
حتی به کارِ مزرعه داری نمی خورد
دکتر بیا و دست به هرجایِ ما نزن!
وقتی تخصّصت به مَجاری نمی خورد!
مُرغِ شما خروس درآمد از آب، حیف
این رشته اش به تخم گذاری نمی خورد!
تمساح جان! برایِ غمِ ما نریز اشک
شکلت گُلم به گریه و زاری نمی خورد!
عُمری که زیرِ سایه ی تان صرف می کنیم
حتی به دردِ روزشماری نمی خورد!
قومی که چِل بهار، بُزَک وار زیسته
دیگر فریبِ کُمبزه کاری نمی خورد...
#شروین_سلیمانی
🌱 @javaankavir
هر مادیان به دردِ سواری نمی خورَد
هر خر به دردِ بُردنِ گاری نمیخورَد!
طاقِ طویله گرچه نظرگاهِ عده ای است
اما به دردِ آینه کاری نمی خورَد!
اینجا مترسکی به صدارَت رسیده که
حتی به کارِ مزرعه داری نمی خورد
دکتر بیا و دست به هرجایِ ما نزن!
وقتی تخصّصت به مَجاری نمی خورد!
مُرغِ شما خروس درآمد از آب، حیف
این رشته اش به تخم گذاری نمی خورد!
تمساح جان! برایِ غمِ ما نریز اشک
شکلت گُلم به گریه و زاری نمی خورد!
عُمری که زیرِ سایه ی تان صرف می کنیم
حتی به دردِ روزشماری نمی خورد!
قومی که چِل بهار، بُزَک وار زیسته
دیگر فریبِ کُمبزه کاری نمی خورد...
#شروین_سلیمانی
🌱 @javaankavir
بدترین نوع بی سوادی، بی سواد سیاسی است ، وی کور و کر است ، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان ، مسکن ، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده ، سینه جلو میاندازد و میگوید که “از سیاست بیزار است”!
چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی میسازد ، قتل و غارت را زیاد میکند و از همه بدتر ؛
بر فساد صاحبان قدرت میافزاید! ...
#برتولت_برشت
🌱 @JavaanKavir
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده ، سینه جلو میاندازد و میگوید که “از سیاست بیزار است”!
چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه و کودکان خیابانی میسازد ، قتل و غارت را زیاد میکند و از همه بدتر ؛
بر فساد صاحبان قدرت میافزاید! ...
#برتولت_برشت
🌱 @JavaanKavir
این غزل در وصف تو باشد فراوان .. بگذریم
چشم تو ابیات شعرم گشته مهمان .. بگذریم
از فراق سالیان و از ندیدن های تو
بی خبر از حال دل اینگونه تاوان! .. بگذریم
عشق را آخر بگو در کوی دل گم کرده ای
یا که بی حد بی تفاوت .. رفتی آسان بگذریم
واژه پنهان می کنم در این نوای عاشقی
در غزل پیچیده ام همچون که طوفان .. بگذریم
حال زارم را ندانی یاد تو همراه من
یادگاری.. عشق تو با حال نالان .. بگذریم
؟؟؟
@Javaankavir
چشم تو ابیات شعرم گشته مهمان .. بگذریم
از فراق سالیان و از ندیدن های تو
بی خبر از حال دل اینگونه تاوان! .. بگذریم
عشق را آخر بگو در کوی دل گم کرده ای
یا که بی حد بی تفاوت .. رفتی آسان بگذریم
واژه پنهان می کنم در این نوای عاشقی
در غزل پیچیده ام همچون که طوفان .. بگذریم
حال زارم را ندانی یاد تو همراه من
یادگاری.. عشق تو با حال نالان .. بگذریم
؟؟؟
@Javaankavir
همین که چشم من وا می شود هر صبح
بدنبال نگاهت می رود هر صبح
هراس رفتنت ذهن مرا ای عشق
شبیه موریانه می جود هر صبح...
_ _ _ _ _ _ _
سجده بر موج نگاهت واجب است
زل زدن بر روی ماهت واجب است
می کشی تا عاشقت را با نگاه
آمدن در قتلگاهت واجب است...
_ _ _ _ _ _ _
تماشا می کنم اوج شباهت را
میان آسمان ماهی و ماهت را
دو چشمانت شراب کهنه ی عشق است
که باید سر کشم هر شب نگاهت را...
محمد میرزازاده آرانی
@javaankavir
بدنبال نگاهت می رود هر صبح
هراس رفتنت ذهن مرا ای عشق
شبیه موریانه می جود هر صبح...
_ _ _ _ _ _ _
سجده بر موج نگاهت واجب است
زل زدن بر روی ماهت واجب است
می کشی تا عاشقت را با نگاه
آمدن در قتلگاهت واجب است...
_ _ _ _ _ _ _
تماشا می کنم اوج شباهت را
میان آسمان ماهی و ماهت را
دو چشمانت شراب کهنه ی عشق است
که باید سر کشم هر شب نگاهت را...
محمد میرزازاده آرانی
@javaankavir
با موی خود همراه کردم بادها را
از دفتر شب خط زدم فریادها را
چیزی شبیه حادثه در من فرو ریخت
از سر دوباره باز کردم یادها را
دیگر برای سادگی جایی نمانده
گاهی تحمل میکنم بیدادها را
باید تو را با مهربانی ها بسنجم
از باورم خط می زنم ایرادها را
قدری به من فرصت بده همراه باران
خالی کنم از حنجره غمبادها را
کار من و تو از خرابی ها گذشته
برخیز و با خود هم قدم کن بادها را
#مریم_ناظمی
@javaankavir
از دفتر شب خط زدم فریادها را
چیزی شبیه حادثه در من فرو ریخت
از سر دوباره باز کردم یادها را
دیگر برای سادگی جایی نمانده
گاهی تحمل میکنم بیدادها را
باید تو را با مهربانی ها بسنجم
از باورم خط می زنم ایرادها را
قدری به من فرصت بده همراه باران
خالی کنم از حنجره غمبادها را
کار من و تو از خرابی ها گذشته
برخیز و با خود هم قدم کن بادها را
#مریم_ناظمی
@javaankavir