شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
ده سال بعد از حال این روزام
با کافـه هـای بــی تو درگیرم
گفتم جهان بی تو یعنی مرگ
ده سال ِ رفتی و نمی میرم

ده سال بعد از حال این روزام
تو تــوی آغـــوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست
تو بهتـــر از قرصـــای اعصابــی

ده سال بعـــد از حــال این روزام
من چهل سالم می شه و تنهام
با حوصـــله ،قرمز، سفید ، آبی
رنگین کمون می سازم از قرصام

می ترسم از هر چی که جا مونده
از ریمل ِ با گریـــه ها جاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری کـــه دوستش داری

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین
توُ بستر ِ بـی تابتون تا صبح
تکلیف تنهـاییم روشن بود
مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و می بندم
با بوسه های تلـــخ هر جایی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلی هایی

یه عمر بعد از حال این روزام
یـــه پیرمردم توی ِ یـــه کافه
بارون دلم می خواد ،هوا اما
مثل موهای دخترت صافه

#حسین_غیاثی

🍀 @javaankavir
"تیر غیب خورده ها"

تیرِ غیب آمد و از اوج، زمین افتادیم
شک نکردیم و تَهِ چاهِ یقین افتادیم

همه دعوت به جهنّم شده بودیم اما
فکر کردیم که در خُلدِ بَرین افتادیم

منجنیقی که به ما وعده ی فردا می داد
پَرتِمان کرد و به دورانِ لِنین افتادیم!

عصرِ تسخیرِ فضا بود و مُدرنیته و ما
گیرِ عصرِ حجری های نوین افتادیم!

در جهانی که همه غرقِ ترقّی بودند
ما پِیِ راندنِ شیطانِ لعین افتادیم!

به اُمیدِ پُلویِ چرب و کبابِ مُفتی
همه به سَق زدنِ نانِ جُوین افتادیم!

آرزوها به فنا رفت ولی در عوضش
به غلط کردن و اعمالِ چنین افتادیم!

بعدِ این‌شعر اگر نصفه شبی غیبم زد
بنویسید که ما هم به اِوین افتادیم!

#شروین_سلیمانی

@javaankavir
دشمنانمان می‌توانند
همه‌ی گل‌ها را بچینند
ولی هرگز
نخواهند توانست
بر بهار
چیره شوند...

#پابلو_نرودا

🍀 @javaankavir
دلت را خوش مکن با ظاهر خوشنود این مردم
که می‌بینی به زودی روی خشم آلود این مردم

مشخص نیست مأمور کجایی با چه ترفندی
کمر بستی درآری تار را از پود این مردم

نه حتی یک قدم برداشتی در راه این کشور
نه حتی یک قدم در راستای سود این مردم

بنازم آن کلید چاره سازت را که لاکردار
دری را وانکرد از دولت محمود این مردم

نه حرفی می‌زنی درمورد کم کاری دولت
نه کاری می‌کنی درباره‌ی کمبود این مردم

نشستی قرص و قایم پشت میزت تا ته ِدوره
مدیریت کنی نابود گردد بودِ این مردم!

درختی ریشه دار و پرثمر بوده‌ست، دیگر نیست
چهل سال‌ست می‌ریزد به پایش کود این مردم

چهل سال‌ست یعنی کمترین صبر خدادادی
که قاطی می‌شود دیرِ خدا با زودِ این مردم

به این آمارهایت کور مادرزاد می‌خندد
نمایش می‌دهی درنقش خالیوود این مردم

بترس از روز رستاخیز بامردم مکن بازی
مبادا مثل بعضی‌ها شوی مطرود این مردم

بیا بازی مکن باآتش درزیر خاکستر
به چشمت می‌رود درطول بازی دود این مردم

خودت را می‌کشی سد می‌زنی مرداب می‌سازی
به دریا می‌رسد توفنده روزی رود این مردم

#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی

🍀 @javaankavir
به مادرم گفتم: "دیگر تمام شد."
گفتم: " همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم."

#فروغ_فرخزاد

24 بهمن ماه سالروز درگذشت فروغ فرخزاد نازنین ♥️
🍀 @JavaanKavir
نمی خواهم به اين زودی بميرم
لبالب از زندگيم...
خونم گرم است
می خواهم عمری دراز داشته باشم
با تو.

مرگ نمی تواند
به هراسم افکند
اما پيش از آنکه بميرم
بسيار چيزها
می‌تواند اتفاق افتد

شانس آزادی تو به اين زودی ها؟
شايد.
 
#ناظم_حکمت

🍀 @javaankavir
مردم مظلوم ما را توسری لازم نبود
اختلاس و دزدی و غارتگری لازم نبود

ما که عمری از چپ و از راست تیپا خورده ایم
وعده هایی چون عدالت گستری لازم نبود

لا اقل در دولتی که بوده خیلی پاک دست
دزد هایی از قبیل خاوری لازم نبود

یا برای افتتاح طرح تولید کلم!!
این همه اینجا مقام کشوری لازم نبود

تا شده هر "مش غلامی" اهلِ تحلیلِ خبر
گفت و گوی ویژه هم با "حیدری" لازم نبود

در قمار زندگی هر چیزمان را باختیم
در حقیقت این همه نا داوری لازم نبود

سالهای سال با هر ساز شان رقصیده ایم
حال هم با این تورّم بندری لازم نبود

ما که از لطفِ رژیم خویش سگدو می زنیم
پس برای ما رژیم لاغری لازم نبود

کشوری اسلامی امّا هر طرف دافِ قشنگ
در خیابان این همه حور و پری لازم نبود

هر رئیس دولتی آمد کمی گل کاشت رفت!!
ای خدا شکرت ؛ ولی این آخری لازم نبود

در مسلمانی اگر تقوا ی کافی داشتیم
این همه مداح و شیخ و منبری لازم نبود

ما که در تولید پوشک زیر مان نمناک شد
دایما تأکید بر خود باوری لازم نبود

با وجود این همه طنّاز های خوش زبان
شعر طنزی از زبان "قنبری" لازم نبود

#عبدالرحمن_قنبری
تربت جام
دلنوشته های طنز
@javaankavir
چه فرقی می‌کند برای زندانی
رنگ پيراهنش سبز باشد
یا سفید
فصل اما پشت ميله هم تغيير می‌کند
هنوز خاک گلدان را عوض می‌کنيم
و بهار با گلویی گرفته
دکمه هايش را باز می‌کند.

#عليرضا_عباسی

🍀 @javaankavir
آب از سرم گذشته و بارانم آرزوست!
سد بسته‌اند و لذّتِ طغیانم آرزوست!

کنجِ اتاق، نعره‌زدن حاصلی نداشت،
از خانه، ریختن به خیابانم آرزوست!

مشروطه‌خواهم، از در و دروازه خسته‌ام
با ایلِ لُر گشودنِ تهرانم آرزوست!

تا این حریصِ خیره نخورده‌ست سفره‌را،
جاروبِ خانه زین‌همه مهمانم آرزوست!

از کافران ملولم و دردا چو دیگران،
تَرکِ وطن زِ جورِ مسلمانم آزوست!

زخمی عمیق دارم و اینبار ای پدر!
محتاجِ بخیه نیست، نمکدانم آرزوست!

هان ای پدر! جوانی‌ات از یاد رفته‌است...
من نیز چون تو رفتنِ سلطانم آرزوست!

ای‌صبح! صبحِ روشنِ آزاد زیستن...
"بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست"

#حسین_جنتی

🍀 @javaankavir
وقتی گفتی دوستت دارم،
فهمیدم من همانم که می توانم،
کبریتی خیس را در باد روشن کنم.
دیگر چه اهمیتی دارد،
زخمی اگر از مردم بر تن من است؟
من که می دانم،
گرد هیچ طوفانی نمی تواند،
پیراهن آبی دریا را خاکی کند.

عزیزم
بیا شب ها بر آسمان ستاره بپاشیم
تا صبح،
ساقه های روشن آفتاب درو کنیم.
بیا رودخانه را لاجرعه سر بکشیم
و استکان هایمان را،
به سلامتی ماهی ها به هم بزنیم.

پیش از تو من عشق را،
سال ها در گوشه ی تاریک و سردی از قلبم،
پنهان کرده بودم.
اما دوستت دارم و می دانم،
نمی توان خورشید را،
تا ابد در زندانی یخی نگه داشت.

#علیرضا_طالبی_پور

🍀 @javaankavir
قرار بود برایت فقط ترانه بگویم
بنا نبود که از زشتی زمانه بگویم

به هر طرف که نظر می‌کنم عمودِ حصار است
چگونه وصفِ افق‌های بی‌کرانه بگویم؟

زمانه‌ای‌ست که فرموده‌اند شعرِ بلندی
به طرزِ تازه در اوصافِ تازیانه بگویم!

تمام حِیثیتم را قفس به باد فنا داد
چگونه می‌شود از مدح آب و دانه بگویم؟!

چه آتشی‌ست که افتاده است در تب اینان؟
که حق ندارم از آن شمعِ بی‌نشانه بگویم

مصمّم‌اند تبردارها به قطعِ زبانم
اگر ز شعله‌ی پنهانِ آن زبانه بگویم

صدای "وا هَرَسا" از هزار سوی بلند است
اگر که لحظه‌ای از رویش جوانه بگویم

مرا ببخش عزیزم که فکر این همه اندوه
رها نمی‌کندم شعرِ عاشقانه بگویم!


#محمدرضا_طاهری

🌱 @javaankavir
آن‌هایی که در خانه می‌گریند
واشک‌های‌شان را
هم‌چون زنجیری گران
برگردن آویخته‌اند
با ما نیایند.

آن‌ها که در پوست دل خود
زندگی می‌کنند
ما را دنبال نکنند!

در این‌جا:
میلیون‌ها قلب سرخ
در آتشی
که از خورشید فرو می‌افتد
می‌سوزند!
مردگان
در مبارزه مردند
آنان در خورشید مدفونند

وقت ماتم گرفتن نداریم!

#ناظم_حکمت

🍀 @javaankavir
وای از شپش وقتی که بر جانت بیفتد
زالو بیاید فکر درمانت بیفتد

با موش ها هم سفره باشی و نفهمی
تا فضله موشی زیر دندانت بیفتد

آنقدر در خوردن قناعت کرده باشی
حالا کپک در سفره ی نانت بیفتد

عمری به چشم دیگران پاکی و اما
کرم از میان بند تنبانت بیفتد

هر جا خدایت را تظاهر کرده باشی
آفت به دینت، شک به ایمانت بیفتد

وقتی گدا را معتبر کردی بینی
انگشتر از دست سلیمانت بیفتد

#طیبه_افشاری
@javaankavir
👍1
▪️▪️▪️
اگرچه اندوه بزرگی بر قلب ما سنگینی می کند، اما او به آغوش خدا بازگشت که
بالاترین آرامش روح آدمی‌ست.
متأسفانه جامعه ادبی آران وبیدگل با از دست دادن شاعر گرانقدر
( استاد حاج علی سلطان محمدی )
عزادار شد
ضمن تسلیت به خانواده ایشان و جمع ادیبان، برای آن مرحوم مغفرت آرزو داریم.

انجمن ادبی جوان کویر آران وبیدگل

@javaankavir
◻️ هیچ‌کس از آقازاده‌ها و محفل‌نشین‌ها صبح با این فکر رنج‌آور از خواب پا نمی‌شود که شب چه بخورم؟

◼️ همه‌شان هم لاف درستکاری می‌زنند. عضو هیئت‌منصفه هم که بشوند با سربلندی رای به محکومیت آدمی می‌دهند که یک قاشق نقره دزدیده چون از گرسنگی و فقر ویران بوده...

◻️ اما اگر بحث دربار و از دست دادن یا به دست آوردن منصب یا سمت وزارتی مطرح باشد، همین آدم‌های شریف محفل‌نشین و آقا‌زاده درست همان جنایت‌هایی را می‌کنند که ضرورت نان شب، همان محکومان فقیر را به ارتکاب آنها واداشته البته در مقیاس وسیع‌تر و وحشتناک‌تر...

🖊 ماری آنری بِیل (استاندال)
📚 سرخ و سیاه

📆 به مناسبت #٢۰_فوریه، روز جهانی #عدالت
🌱 @javaankavir
هنر وسیله‌ای برای تزئین خانه‌ی بورژوا نیست،
سلاحی‌ست برای نبرد!

#پیکاسو
🌱 @javaankavir
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
#مولوی

🌱 @javaankavir
👍1
اینجا همه‌ی غروب‌ها دل‌سردند
مجنون شده دیو و دیوها نامردند

در قصه‌ی ما هنوز لیلی‌هایی
دنبال خدا ، زباله را می‌گردند

#لیلا_محمودی

🌱 @javaankavir
حالم این روزا حالِ خوبی نیست
مثل حالِ عقاب، بی‌پرواز
شکلِ حالِ «ژوکوند» بی‌لبخند
مثل احوالِ تار بی‌«شهناز»
****
دود می‌شه کلمبیا هر روز
بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم
سقط می‌‎شه ترانه‌ای هر شب
توی گیلاسِ سبزِ اَبسنتم

زندگیم مثلِ بیخ‌دیواری
تو یه تاریخِ تلخِ و تکراری
با هر اسمی دوبار می‌میرم
دو «محمد»، دو بار «مختاری»
****
اون شبی که صدای «نسرین» داشت
تو یه سلول سرد می‌پژمرد
بی‌.بی‌.سی تیترِ اولش این بود
«ممه‌ی آنجلینا رو لولو بُرد!»
****
من سفر کردم از ترانه شدن
کوچ کردم به سرزمینِ سکوت
با گذرنامه‌ای که رو جلدش
جای «ایران» نوشته بود «لی‌لی‌پوت»
****
کشوری که تو اون ستاره می‌شن
با دوتا فیلمِ بندتنبونی
آدماش برگزیده می‌شن با
قاشقِ داغِ روی پیشونی
****
همه‌ی عمرشونو پُز می‌‌دن
به یه لوحِ گِلیِ گندیده
«رستمن»، قاتلای «سهرابی»
که به ساز اونا نرقصیده
****

«جَکو» با لوبیای سحرآمیز
کاشتن توی خاکِ ناباور
پیچکِ سبزشون به ابرا رسید
تا چه غولی پایین بیاد آخر
****
شعبده‌بازی تو لباسِ سفید
دلقکی با کلاهِ شیپوری،
یه رابین‌هودِ سر به راه شده
یا گوریلِ بنفشِ انگوری...

#یغما_گلرویی

🌱 @javaankavir
👍1
به ماه تیر می‌زنی. چه می‌کنی پلنگ را؟
چگونه خشک می‌کنی شکوفه‌های جنگ را؟

فریب و خون و گریه و پلیس و پول و زور و سگ
چه می‌کنید این‌همه مناسبات ننگ را؟

همیشه قهر بوده‌ای، همیشه پشت کرده ای
همیشه سخت کشته‌ای صدا و نور و رنگ را

میان ما چه کینه‌ها که سنگ بسته روی هم
به اسلحه نمی‌توان شکست پشت سنگ را

قبیله‌های مشرقی همیشه گشنه بوده‌اند
دهان گشنه می‌جود چه نان و چه فشنگ را


دو چیز را نمی‌توان مدام انتظار داشت
ز حاکمان فراغت و ز خلق، خلق تنگ را

یکی ز شب گرفتگان، شبی قیام می‌کند؛
به پشت بام می‌برد ستاره و تفنگ را

شعار می‌دهد؛ «کتاب و سقف و نان و امنیت»
سپس حرام می‌کند تحمل و درنگ را

وزآن نبرد شب‌شکن، به جیغ و رقص؛ مرد و زن؛
سلام می‌کنند آن نبودن قشنگ را!

نبودن تو و تمام آنچه با تو زنده بود
نبودن شما به خون خلق شسته چنگ را.

#رضا_زارنجی

🌱 @javaankavir