شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁣در یک چت مهم کاری، یا هنگام نوشتن برای آدم‌های مهم اطرافمان، یک غلط املایی ساده، ممکن است تمام سوادمان را زیر سوال ببرد!

📌رایج‌ترین غلط‌های املایی را در این ویدیوی جذاب ببینید.

#انجمن_ادبی_جوان_کویر_آران‌وبیدگل
🍀 @javaankavir
💎نزدیک محل کارم یه سوپرمارکت هست که هر روز صبح ازش خرید میکنم....
فروشنده یه مرد تقریبا سی و چند ساله ست با صورت بور و موهای کم پشت و عینکِ گِرد.
یه بار وقتی داشت حساب کتاب میکرد بهش گفتم:
آقا... شما یه انرژیِ مثبت و حالِ خوبی همراهت هست که باعث شده من اگه هیچ چیزی هم احتیاج نداشته باشم به بهانه ی حتی یه شکلات هر روز صبح میام اینجا....تا اون چند کلمه سلام و صبح بخیر رو باهات دیالوگ کنم.
توقع داشتم تعجب کنه و بگه واقعا ؟ و بعد هم تشکر و تعارف!

اما همون طور که سرش پایین بود و داشت وسیله ها رو میذاشت توی پاکت یه خنده ی بامزه ای کرد و با ابرو، به سمت چپ روی میز ، به چندتا گلِ ظریفِ صورتی رنگ اشاره کرد و گفت:
محل کارش یه کوچه بالاتره
هر روز صبح میاد یه بطری شیر میگیره و موقع رفتن این گُلارو اون گوشه جا میذاره ...
یه لحظه دست از کار کشید و رفت و گل های روی میز رو برداشت و مقابل صورتش گرفت و با پلکای بسته نفس کشید و ادامه داد:
مطمئنم دست پرورده ی خودشه...بوی چشماشو میده...

من هیچ وقت اون گل هارو ندیده بودم و حالا تمومِ اون لبخند های شیرین و لحن گرم و حالِ خوبِ آقای فروشنده دستگیرم شده بود.

این واقعیت رو باید قبول کرد که ما آدما تویِ احوال همدیگه نقشِ اساسی داریم.
بعضی اوقات میتونیم تنها دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر باشیم...
اما حواسمون باشه بی گدار به آب نزنیم
اگه تکلیفمون با خودمون معلوم نیست به زندگی کسی ورود نکنیم.
و اگه دلیلِ حالِ خوبِ یه نفر شدیم بی منطق جا نزنیم و رهاش نکنیم!
نگو جامعه همینه و منم دست پرورده ی این دنیای بی مسئولیتم!
ما مسئولیم رفیق
لا اقل در برابر احساساتِ آدما...
که ترمیم نمیشه

#علی_سلطانی
@javaankavir
سلام 🍁

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_۱۷/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)

🍀 @JavaanKavir
اين شهر
پر از صداي پاي مردميست
كه همچنان كه تورا مي بوسند
طناب دارت را مي بافند
مردماني كه
صادقانه دروغ مي گويند
و عاشقانه خيانت مي كنند!!!

كاش
دلها آنقدر پاك بود
كه براي گفتن "دوستت دارم"
نيازي به قسم خوردن نبود..
#فروغ_فرخزاد

به مناسبت سالروز تولد فروغ فرخزاد
«هشتم_دی ماه»

@javaankavir
#گزارش

۷ دی ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور گرررمتون...😊🌱

❄️ @JavaanKavir
#فروغ_فرخزاد

"یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته ای از صفا و راستی و معصومیت."
 
یکی از دوستانش می‌گفت:
"فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه ای بهم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود."

از یک دوست دیگرش پرسیدم: "فروغ چه چیزهایی را دوست می‌داشت و به چه چیزهایی احترام می‌گذاشت؟"

گفت: "هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت، شبنم را …. "

زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی‌توانست بپذیرد. هر چند آنها را می‌بخشید و خود با آنها بیگانه بود. اگر دشنامی ‌می‌شنید، دشنام دهنده را می‌نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیعتر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می‌کرد و علت و بیماری عمیق و وسیعتر را پاسخ می‌گفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.

آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام #چرا_توقف_کنم؟

از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف می‌سازد، چیزی نمی‌خواست. فروتن بود و پاک نهاد.

زندگی اش در شعر خلاصه می‌شد. هر کس شعری می‌گفت، گویی به او مربوط می‌شد. کنکاش می‌کرد و همه‌ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ می‌شد، می‌خواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که می‌دید یکی از شعرای نامدار زمانه ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین می‌شد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است.

🔸 #آثار

* ۱۳۳۱ - اسیر شامل ۴۴ شعر
* ۱۳۳۵ - دیوار
* ۱۳۳۶ - عصیان، شامل ۱۷ شعر
* ۱۳۵۲ - تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
* ۱۳۴۲ - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر


«دلم گرفته است
دلم گرفته‌است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریکند
چراغ‌های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی‌ست»
❄️ @JavaanKavir
تولدی دیگر
foroogh farrokhzad
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی
با زنبیلی از آن میگذرد...
زندگی شاید
ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
...
با صدای #فروغ_فرخزاد
❄️ @JavaanKavir
غیر تو چیزی ندارم با خودم
تا برای تو بیارم با خودم

می سپارم دل به گور آرزو
بعد تو کاری ندارم با خودم

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

🍀 @javaankavir
مرا بیرون بیاور از خودم با راز چشمانت
که کم کم می‌شوم دیوانه از اعجاز چشمانت

مرا وا کن چو گیسوی پریشانی رها در باد
که زیباتر برقصم در هوای ناز چشمانت

به تکرارم بکش در آخرین شعر خیالم تا
ردیفم پر شود از فتنه‌ی آواز چشمانت

همیشه بغض نت‌های نگاهت می‌شوم شاید
شبی سر در بیارم از گلوی ساز چشمانت

خیالی نیست، حالم را نمی‌پرسی ولی هرگز
مگیر از آسمانت حسرت پرواز چشمانت

نشد در خلوت آشفته‌ام جاری شوم اما
به پایان می رسم در نقطه‌ی آغاز چشمانت

#محمد_میرزازاده

🍀 @javaankavir
💎شبی شاه عباس با لباس مبدل در كوچه‌ها مي‌گذشت كه به سه دزد برخورد كرد، شاه عباس وانمود كرد كه او نیز دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود کنند دزدان گفتند ما هر يک خصلتی داريم كه به وقت ضرورت به كار می آيد، شاه عباس پرسيد چه خصلتی ؟

اولی گفت من با بو کردن ديوار هر خانه‌ای‌ می فهمم كه درون آن خانه طلا و جواهر وجود دارد يا نه تا به کاهدان نزنیم دومی گفت که من از هر ديواری به راحتی بالا می‌روم و سومی گفت من هم هر كس را يک بار ببينم بعد از آن او را در هر لباسی ببینم می‌شناسم، از شاه عباس پرسيدند حالا تو چه خصلتی داری كه بتواند مفيد باشد ، شاه فكر كرد و گفت من اگر ريش خود را بجنبانم میتوانم یک زندانی را آزاد کنم ، دزدها هم او را به جمعشان پذيرفتند وپس از سرقت طلاها را در محلی مخفی كردند.

فردای آن شب شاه دستور داد كه هر سه نفرشان را دستگير كنند وقتی دزدها را به ‌دربار آوردند نفر سوم كه با يکبار ديدن هـمـه را می‌ شناخت نگاهی به شاه کرد و این شعر را خطاب به او خواند :

ما همه كرديم كار خويش را
ای بزرگ آخر بجنبان ريش را ...

امروز هم یکی از آقایان دزدی میکند یکی دیگر اختلاس و يكی هم زمین‌ها را با رفقایش تقسیم می‌کند و يكی هم ريش می‌جنباند و ما می‌مانیم با سفره خالی!

@javaankavir
Forwarded from shima
سفارش چهره با تکنیک سیاه قلم
بهترین و ماندگارترین هدیه برای هر مناسبتی
با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت
جهت سفارش و اطلاع از جزئیات ب ایدی زیر مراجعه فرمائید
@shima_mirzazade
دوباره در دلم آشوب و در سرم غوغاست
بگو چگونه بگویم که زندگی زیباست؟

همیشه پیش خودم فکر می کنم شاید
جهنمی که خدا وعده داده است، اینجاست

خدای تو چه دغلباز و پست و خودخواه است
خدای تو چقدر هم شبیه آدم هاست

در انزوای خودش مثل شمع خواهد سوخت
شریعتی که در آن «کینه» آتشش برپاست

من از نزاع دل و عقل تازه فهمیدم
که هر که تابع عقل است در جهان تنهاست

به هیچ فلسفه ای دل نبند و راحت باش
کز ابتدای جهان انتهاش ناپیداست

#محمد_کمیل

🍀 @javaankavir
سلام 🍁

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_۱۷/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)

🍀 @JavaanKavir
ای رقص نور بر لب چاقوها
ای در سکوت، وقت هیاهوها
ای چشمِ بی‌گناهیِ آهوها
ای آخرین الهه‌ی جادوها
دُورم بپیچ و قاتل خوبی باش
دارم بزن دوباره از آن موها

من آرزوی بال نخواهم کرد
اندیشه‌ی محال نخواهم کرد
خورشید را خیال نخواهم کرد
یک ذرّه قیل و قال نخواهم کرد
هر کار خواستی بکن اصلاً تو!!
من خسته‌ام… سؤال نخواهم کرد…

من وقت انتخاب، غم‌انگیزم
درمانده از جواب… غم‌انگیزم…
در اوّل شراب، غم‌انگیزم
در آخر شراب، غم‌انگیزم
از من نخواه شور و هماغوشی
من توی رختخواب، غم‌انگیزم

جز دید و بازدید نخواهد بود
آغاز سال، عید نخواهد بود
جز غصّه‌ای جدید نخواهد بود
در قصّه‌ام امید نخواهد بود
روزی سیاه دارم و می‌دانم
که بعدِ آن سپید نخواهد بود

تبعیدی‌ام میان جهنّم‌ها
وصل است زندگیم به ماتم‌ها
راهی به تیغ و قرص‌تر از سم‌ها
لبخندِ در محاصره‌ی غم‌ها
دست مرا بگیر که می‌ترسم
می‌ترسم از تمامی آدم‌ها

من ترسِ چرخ خوردنِ میدانم
من گریه‌های لحظه‌ی پایانم
فریادِ پشتِ میله‌ی زندانم
من آخرین امید به انسانم
درکش برای جامعه‌ام سخت است
این درد را چطور بفهمانم؟!

ای پشت کوه‌ها سَحَرِ جعلی!
ای شادیِ پس از خبرِ جعلی
ای روزهای خوب‌ترِ جعلی
ای آخرین پیامبر جعلی!
من از تو باز معجزه می‌خواهم
من باز از تو معجزه می‌خواهم…

#سید_مهدی_موسوی

🍀 @javaankavir
#گزارش
۱۴ دی ۹۷

حضور محفل انس است و دوستان جمعند...😊

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل🌹

سپاس از حضور گرمتون🌱
❄️ @JavaanKavir
خون قبیله‌ی پدرم عبری است
خطّ زبان مادری‌ام تازی
از بس که دشنه در جگرم دارم
افتاده‌ام به قافیه‌پردازی

جسمم به کفر نیچه می‌اندیشد
روحم به سهروردی و مولانا
یک قسمتم یهودی اتریشی است
یک قسمتم مسیحی قفقازی

دیروز کلب آل علی بودم
امروز، عبد بیت فلان‌الله
من دست‌پخت مادرم ایرانم
مونتاژ کارخانه‌ی دین‌سازی

اندیشه‌های من، هگلی؛ اما
واگویه‌های من فوکویامایی است
انبوهی از غوامض فکری را
حل کرده است علم لغت‌بازی

تلفیق عقل و عرف و ولنگاری؛
آمیزش شریعت و خوشباشی؛
درک نبوغ فلسفی خیام،
با فال خواجه حافظ شیرازی

ما سوژه‌های خنده‌ی دنیاییم
جایی که یک فقیر گنابادی
با یک‌‌دو پاره ذکر و سه تا حق‌حق
اقدام می کند به براندازی

می‌ترسم از تذبذب یارانم..
گفتی برادرم شده‌ای؟ باشد!
اثبات کن برادری خود را
باید مرا به چاه بیندازی!

#علی_اکبر_یاغی_تبار

🍀 @javaankavir
#زادروز 🌹

ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من،
من تن خسته را دریاب
مرا هم‌خانه کن تا صبح،
نوازش کن مرا تا خواب

همیشه خواب تو دیدن،
دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری،
اگر بود از تو روشن بود
‌‌
نه از دور و نه از نزدیک،
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق،
مرا آتش زدی ای عشق

#ایرج_جنتی_عطایی
🍀 @JavaanKavir
📛دورانِ عقب ماندگی ملت ما زمانی آغاز شد که جایِ اندیشیدن را تقلید، جایِ تلاش و کوشش را دعا، جایِ فکر کردن به آرزوهایِ بزرگ را قناعت، جایِ اراده برای رفتن را قِسمت و جایِ تصمیمِ عقلانی را استخاره گرفت.

👤امیرکبیر

امروز بیستم دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است، مردی که هم‌زمان با اروپا کمر به اصلاح ایران و ترقی آن بسته بود اما کمرش را شکستند و رگش را زدند تا داغ عقب‌ماندگی بر پیشانی ملت ایران بماند.

روحش شاد و یادش گرامی🥀

@javaankavir
🔹️برای #اسماعیل_بخشی


تو را گفتند: باور کن، ولی باور نمی‌کردی
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمی‌کردی

تو هم خوش‌ می‌نشستی پای منبر، فارغ و آزاد
اگر گوشِ ظریفِ واعظان را کر نمی‌کردی

در آن بیغوله خون بالا نمی‌آوردی آن شب‌ها
اگر مانند ما می‌دیدی و لب تر نمی‌کردی

تو را گفتیم: اسماعیل، این تیغ است! این تیغ است!
سرت روی تنت می‌ماند اگر سر بر نمی‌کردی

شرف یعنی: ز هر سو تیرِ تهمت می‌رسید اما
تن یارانِ خود را کیسه‌ی سنگر نمی‌کردی

تو را چون ناخدایان جز در اقیانوس مسکن نیست
که بر خاکِ خدایان لحظه‌ای لنگر نمی‌کردی

دلیران رنگِ خون را کَم‌کَمَک از یاد می‌بُردند
اگر در سینه‌ی سوزانِ خود خنجر نمی‌کردی

تو را سر می‌بُرند و هیچ قوچی هم نخواهد بود
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمی‌کردی!


#محمدرضا_طاهری

🍀 @javaankavir
👍1
سلام 🍁

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_۱۷/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)

🍀 @JavaanKavir