رفتنت، آمدنت، هی نگرانم می کرد
بنشین، عطر تو انگار جوانم می کرد
همچنان خاطره های تو مرا می دزدید
سمت گرداب ترین لحظه روانم می کرد
شاخه ها گنگ، صدا گنگ و همه پنجره ها
باز دلگیری پاییز، خزانم می کرد
جاده هایی که تو را برد و نمی برد مرا
کم کم آواره ترین مرد جهانم می کرد
نفست گرم، صدا خوب، هوایت شرجی
هیجان، در هیجان در هیجانم می کرد
یک نفراین همه تکرار به تکرار قشنگ
عاقبت خاک گل کوزه گرانم می کرد
#یاسر_مهرآبادی_آرانی
@javaankavir
بنشین، عطر تو انگار جوانم می کرد
همچنان خاطره های تو مرا می دزدید
سمت گرداب ترین لحظه روانم می کرد
شاخه ها گنگ، صدا گنگ و همه پنجره ها
باز دلگیری پاییز، خزانم می کرد
جاده هایی که تو را برد و نمی برد مرا
کم کم آواره ترین مرد جهانم می کرد
نفست گرم، صدا خوب، هوایت شرجی
هیجان، در هیجان در هیجانم می کرد
یک نفراین همه تکرار به تکرار قشنگ
عاقبت خاک گل کوزه گرانم می کرد
#یاسر_مهرآبادی_آرانی
@javaankavir
بگذار از چشم تو و دنیا بیفتم
چون اتفاقی ساده با فردا بیفتم
سر می کشم آنقدر از چشم تو حسرت
تا در نگاه ناگهانت جا بیفتم
از من مخواه این روزهای ناگزیری
پیش تو باشم، گوشه ای تنها بیفتم
تو وسوسه انگیز مثل سیب حوا
من تلخ می نوشم که از بالا بیفتم
بگذار تا شیرین ترین من تو باشی
مگذار با این شوکران از پا بیفتم
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
چون اتفاقی ساده با فردا بیفتم
سر می کشم آنقدر از چشم تو حسرت
تا در نگاه ناگهانت جا بیفتم
از من مخواه این روزهای ناگزیری
پیش تو باشم، گوشه ای تنها بیفتم
تو وسوسه انگیز مثل سیب حوا
من تلخ می نوشم که از بالا بیفتم
بگذار تا شیرین ترین من تو باشی
مگذار با این شوکران از پا بیفتم
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
در جهانی زندگی کردم که سر تا پا کج است
هرطرف می ایستم از آن طرف دنیا کج است
دست تا بر شانه ی دریا بگیرم آمدم
دیر فهمیدم مسیر راهم از بالا کج است
من مسلمانی خود را نذر شیطان کرده ام
قبله ای از عشق در خود ساختم اما کج است
عمر را بخت بلند زندگی پنداشتم
راه افتادم ولی این راه نا پیدا کج است
دست آدم کج نمیشد حال دنیا این نبود
پا اگر کج می گذارم ریشه از آنجا کج است
#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
هرطرف می ایستم از آن طرف دنیا کج است
دست تا بر شانه ی دریا بگیرم آمدم
دیر فهمیدم مسیر راهم از بالا کج است
من مسلمانی خود را نذر شیطان کرده ام
قبله ای از عشق در خود ساختم اما کج است
عمر را بخت بلند زندگی پنداشتم
راه افتادم ولی این راه نا پیدا کج است
دست آدم کج نمیشد حال دنیا این نبود
پا اگر کج می گذارم ریشه از آنجا کج است
#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
#استادیان_بیدگلی
جواد فرزند احمد استادیان بیدگلی از فرهنگیان اهل قلم است. وی در شهریور سال۱۳۸۸ مصادف با ماه رمضان و در شب قدر دنیا را وداع گفته است.
"رو به دریا" گزیده ای از اشعار اوست.
یاد تو در دل است باور کن
دوری ات، مشکل است باور کن
باغ های شـــکوفه و شــــــبنم
بی تو بی حاصل است باور کن
چشم های تو آبــــی دریاست
مهر تو ساحل است باور کن
کاروان چون رود دلم با اوست
یار در محمل اســـــــــت باور کن
دلربایان فزون ، ولی تنهـــــــا
دل به تو مایل است باور کن
مست یک جرعه نــگاه تو أم
کی دلم عاقل است باور کن
#معرفی
#جواد_استادیان_بیدگلی
@javaankavir
جواد فرزند احمد استادیان بیدگلی از فرهنگیان اهل قلم است. وی در شهریور سال۱۳۸۸ مصادف با ماه رمضان و در شب قدر دنیا را وداع گفته است.
"رو به دریا" گزیده ای از اشعار اوست.
یاد تو در دل است باور کن
دوری ات، مشکل است باور کن
باغ های شـــکوفه و شــــــبنم
بی تو بی حاصل است باور کن
چشم های تو آبــــی دریاست
مهر تو ساحل است باور کن
کاروان چون رود دلم با اوست
یار در محمل اســـــــــت باور کن
دلربایان فزون ، ولی تنهـــــــا
دل به تو مایل است باور کن
مست یک جرعه نــگاه تو أم
کی دلم عاقل است باور کن
#معرفی
#جواد_استادیان_بیدگلی
@javaankavir
می شود یک شب از این صاعقه باران بزند؟
حس شعر و غزلت سر به خیابان بزند؟
حس کنی پشت سرت یک نفر آوار شده
دو قدم مانده فقط سر به بیابان بزند
ناگهان حس غرورت به تنفر برسد
به ردیف غزلت تهمت طوفان بزند
کوچه خلوت او پر شود از هم همه هات
رفتنت بر دل او زخم فراوان بزند
بعد مانند همه مردم این شهر عجیب
بنشینی که از این صاعقه باران بزند
#زهرا_بوجاریان
@javaankavir
حس شعر و غزلت سر به خیابان بزند؟
حس کنی پشت سرت یک نفر آوار شده
دو قدم مانده فقط سر به بیابان بزند
ناگهان حس غرورت به تنفر برسد
به ردیف غزلت تهمت طوفان بزند
کوچه خلوت او پر شود از هم همه هات
رفتنت بر دل او زخم فراوان بزند
بعد مانند همه مردم این شهر عجیب
بنشینی که از این صاعقه باران بزند
#زهرا_بوجاریان
@javaankavir
✨🍃✨🍃✨🍃✨
#گزارش_جلسه
۲۱ مهر ۹۶
جلسه ی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل از ساعت ۵ با کمی تاخیر شروع شد.
در ابتدای جلسه شعری از حافظ خوانده شد
و بعد از آن شاعران به شعر خوانی پرداختند و اشعارشان نقد شد.
بعضی از دوستان نیز به خواندن شعرهای انتخابی از شفیعی کدکنی،حافظ و... پرداختند
در میان جلسه بخشی از متن مدح گوته در مورد حافظ خوانده شد.
در پایان نیز آقای منصوری به خواندن ابیاتی از حافظ و نظامی به صورت آواز پرداختند.
@javaankavir
✨🍃✨🍃✨🍃✨
#گزارش_جلسه
۲۱ مهر ۹۶
جلسه ی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل از ساعت ۵ با کمی تاخیر شروع شد.
در ابتدای جلسه شعری از حافظ خوانده شد
و بعد از آن شاعران به شعر خوانی پرداختند و اشعارشان نقد شد.
بعضی از دوستان نیز به خواندن شعرهای انتخابی از شفیعی کدکنی،حافظ و... پرداختند
در میان جلسه بخشی از متن مدح گوته در مورد حافظ خوانده شد.
در پایان نیز آقای منصوری به خواندن ابیاتی از حافظ و نظامی به صورت آواز پرداختند.
@javaankavir
✨🍃✨🍃✨🍃✨
همیشه تنگ غروب و سکوت و تنهایی
وچشم ها، همگی گفته اند می آیی
گرفته است دل سبز پنجره بی تو
چه می شود سحری یک دریچه بگشایی؟
صدای گریه پاییز و آه آیینه
نموده جام مرا خالی از شکیبایی
و شمع ها همه از دوری تو می سوزند
شکست قلب مرا این سکوت یلدایی
مسافرم! تو بیا، جاده ها پر از دردند
و خواب می برد از کوچه حس لالایی
اسیر غربت و غم گوشه قفس ماندیم
شده ست قسمت ما بغض و درد تنهایی
#آمنه_قوامی
@javaankavir
وچشم ها، همگی گفته اند می آیی
گرفته است دل سبز پنجره بی تو
چه می شود سحری یک دریچه بگشایی؟
صدای گریه پاییز و آه آیینه
نموده جام مرا خالی از شکیبایی
و شمع ها همه از دوری تو می سوزند
شکست قلب مرا این سکوت یلدایی
مسافرم! تو بیا، جاده ها پر از دردند
و خواب می برد از کوچه حس لالایی
اسیر غربت و غم گوشه قفس ماندیم
شده ست قسمت ما بغض و درد تنهایی
#آمنه_قوامی
@javaankavir
#همه_یار
سیف الله فرزند علی کچویی معروف به "همه یار بیدگلی" ست که در سال ۱۳۴۳ شمسی در بیدگل متولد شد. او از شاعران خوشنویس و فارغ التحصیل در رشته زبان و ادبیات پارسی است.
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
بی تو آری گشته ام رسوای رسوا خوب من
اطلسی های خیالم گل کند در هر بهار
باز با یاد تو و آن عاشقی ها خوب من
آسمان دیشب چه غمگینانه و تنها گریست
بی گمان او درک کرده حال مارا خوب من
پشت پرچین نگاهت نرگس چشمان تو
می زند آتش به جان خسته ی ما خوب من
سوسن اندیشه ات هر روز وحشی تر شود
خواندی از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من
باز امشب روی نقش آرزوهای دلم
با نوای اشک های من به رقص آ خوب من
رفتی و در تنگنای تیره و تار زمان
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
#معرفی
#سیف_الله_کچویی
#همه_یار_بیدگلی
@javaankavir
سیف الله فرزند علی کچویی معروف به "همه یار بیدگلی" ست که در سال ۱۳۴۳ شمسی در بیدگل متولد شد. او از شاعران خوشنویس و فارغ التحصیل در رشته زبان و ادبیات پارسی است.
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
بی تو آری گشته ام رسوای رسوا خوب من
اطلسی های خیالم گل کند در هر بهار
باز با یاد تو و آن عاشقی ها خوب من
آسمان دیشب چه غمگینانه و تنها گریست
بی گمان او درک کرده حال مارا خوب من
پشت پرچین نگاهت نرگس چشمان تو
می زند آتش به جان خسته ی ما خوب من
سوسن اندیشه ات هر روز وحشی تر شود
خواندی از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من
باز امشب روی نقش آرزوهای دلم
با نوای اشک های من به رقص آ خوب من
رفتی و در تنگنای تیره و تار زمان
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
#معرفی
#سیف_الله_کچویی
#همه_یار_بیدگلی
@javaankavir
#زهرا_آبیاتی
زهرا آبیاتی در سال ۱۳۵۵ خورشیدی در نوش آباد متولد شد و از شاعران معاصر است.
زمانی که دعای اضطرار خاک باران بود
جوانمردی تنش بر سطح داغ ریگزاران بود
تمام آیه های حق فرو افتاده بر صحرا
همه پژمرده از سوز عطش یا قحط باران بود
زمین آشفته از این درد شاید سینه اش می سوخت
چرا ناموس حق از داغ حیران در بیابان بود
نمی دانم چه حالی داشت آن دم عالم بالا
زمانی که گلویی میزبان تیغ عریان بود
به اوراق زمان تکرار می شد طرحی از صفّین
به روی نیزه ها این بار دیگر اصل قرآن بود...
#معرفی
#زهرا_آبیاتی
@javaankavir
زهرا آبیاتی در سال ۱۳۵۵ خورشیدی در نوش آباد متولد شد و از شاعران معاصر است.
زمانی که دعای اضطرار خاک باران بود
جوانمردی تنش بر سطح داغ ریگزاران بود
تمام آیه های حق فرو افتاده بر صحرا
همه پژمرده از سوز عطش یا قحط باران بود
زمین آشفته از این درد شاید سینه اش می سوخت
چرا ناموس حق از داغ حیران در بیابان بود
نمی دانم چه حالی داشت آن دم عالم بالا
زمانی که گلویی میزبان تیغ عریان بود
به اوراق زمان تکرار می شد طرحی از صفّین
به روی نیزه ها این بار دیگر اصل قرآن بود...
#معرفی
#زهرا_آبیاتی
@javaankavir
عصر یک روز گرم مردادی
هوس برف بر سرت بزند
یک کبوتر به شوق پروازی
کودکی سنگ بر پرت بزند
خسته باشی و باز هم خسته
زندگی ات چقدر اجباریست
روزهایت پر از همان دیروز
شعر هایت دوباره تکراری است
توی خانه تو باشی و تنها
آرزویت فقط شروع شب است
هر دقیقه شبیه یک قرن و
درد تو ظاهرا برای تب است
شهر من یک کویر پر توفان
دلم اما شبیه یک دریا
قایق آرزوم اخر شد
غرق آن شب در آن همه رویا
این منم خسته و چروکیده
لای یک رختخواب چرک آلود
شعر می بافم و نمیفهمند
درد من تب نبود;آن شب بود
آن شبی که تو بی صدا رفتی
من شنیدم از اهل آبادی
نه ولش کن...راستی گفتم
عصر یک روز گرم مردادی...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
هوس برف بر سرت بزند
یک کبوتر به شوق پروازی
کودکی سنگ بر پرت بزند
خسته باشی و باز هم خسته
زندگی ات چقدر اجباریست
روزهایت پر از همان دیروز
شعر هایت دوباره تکراری است
توی خانه تو باشی و تنها
آرزویت فقط شروع شب است
هر دقیقه شبیه یک قرن و
درد تو ظاهرا برای تب است
شهر من یک کویر پر توفان
دلم اما شبیه یک دریا
قایق آرزوم اخر شد
غرق آن شب در آن همه رویا
این منم خسته و چروکیده
لای یک رختخواب چرک آلود
شعر می بافم و نمیفهمند
درد من تب نبود;آن شب بود
آن شبی که تو بی صدا رفتی
من شنیدم از اهل آبادی
نه ولش کن...راستی گفتم
عصر یک روز گرم مردادی...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای موسیقی اصیل ایرانی توسط استاد احمدرضا جعفری و جعفر عربیان در دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
@javaankavir
@javaankavir
ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﯾﺎ ﺩﻫﺎﻥ؟
ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍﻩِ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﺪ
ﺣﺮﻑ ﮐﻪ ﭼﺮﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻘﻄﻪﭼﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ
ﭘﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸﺪ
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻌﻨﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ
#محمد_مختاری
ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍﻩِ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﺪ
ﺣﺮﻑ ﮐﻪ ﭼﺮﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻘﻄﻪﭼﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ
ﭘﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸﺪ
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻌﻨﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ
#محمد_مختاری
کاش از کودکی
همسایه ی کوچه ی کناریمان بودی
آن وقت
صبح های پاییزی
وقتی که از خواب رویایت بیدار میشدم
وقتی که دلتنگت بودم
کاغذی برمیداشتم
دست به کار میشدم
و با همان خط خرچنگ قورباغه ایم
ساده مینوشتم دوستت دارم
در پاکت نامه میگذاشتم
به پستچی محل میدادم
و تمام پاییز را برای مدرسه دیر می کردم...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
همسایه ی کوچه ی کناریمان بودی
آن وقت
صبح های پاییزی
وقتی که از خواب رویایت بیدار میشدم
وقتی که دلتنگت بودم
کاغذی برمیداشتم
دست به کار میشدم
و با همان خط خرچنگ قورباغه ایم
ساده مینوشتم دوستت دارم
در پاکت نامه میگذاشتم
به پستچی محل میدادم
و تمام پاییز را برای مدرسه دیر می کردم...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
حال پریدن نداری در حبس بودن بهانه ست
ترسو که باشی قفس هم زیباترین آشیانه ست
دیوانگی حال خوبیست، در قحطی نور و لبخند
تنهاترین هم که باشی، تنهایی ات صادقانه ست
پارو بزن مرد دریا، ساحل همین دور و برهاست
این قایق چوبی پیر، دلگرمی هر کرانه ست
از پا نیفتی مسافر، یک عمر کوه غمت را
بگذار بر دوش واژه،هر بیت این شعر شانه ست
بگذار تا که بخشکد، شاخه به شاخه غرورت
این غربت استخوان سوز، از فصل سبزی نشانه ست
پروانه از پیله پر زد، این اتفاق کمی نیست
روزی همین ماجرا هم، سر تیتر صدها رسانه ست
#زهرا_کاظم_پور
@javaankavir
ترسو که باشی قفس هم زیباترین آشیانه ست
دیوانگی حال خوبیست، در قحطی نور و لبخند
تنهاترین هم که باشی، تنهایی ات صادقانه ست
پارو بزن مرد دریا، ساحل همین دور و برهاست
این قایق چوبی پیر، دلگرمی هر کرانه ست
از پا نیفتی مسافر، یک عمر کوه غمت را
بگذار بر دوش واژه،هر بیت این شعر شانه ست
بگذار تا که بخشکد، شاخه به شاخه غرورت
این غربت استخوان سوز، از فصل سبزی نشانه ست
پروانه از پیله پر زد، این اتفاق کمی نیست
روزی همین ماجرا هم، سر تیتر صدها رسانه ست
#زهرا_کاظم_پور
@javaankavir