شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
رفتنت، آمدنت، هی نگرانم می کرد
بنشین، عطر تو انگار جوانم می کرد

همچنان خاطره های تو مرا می دزدید
سمت گرداب ترین لحظه روانم می کرد

شاخه ها گنگ، صدا گنگ و همه پنجره ها
باز دلگیری پاییز، خزانم می کرد

جاده هایی که تو را برد و نمی برد مرا
کم کم آواره ترین مرد جهانم می کرد

نفست گرم، صدا خوب، هوایت شرجی
هیجان، در هیجان در هیجانم می کرد

یک نفراین همه تکرار به تکرار قشنگ
عاقبت خاک گل کوزه گرانم می کرد

#یاسر_مهرآبادی_آرانی

@javaankavir
بگذار از چشم تو و دنیا بیفتم
چون اتفاقی ساده با فردا بیفتم

سر می کشم آنقدر از چشم تو حسرت
تا در نگاه ناگهانت جا بیفتم

از من مخواه این روزهای ناگزیری
پیش تو باشم، گوشه ای تنها بیفتم

تو وسوسه انگیز مثل سیب حوا
من تلخ می نوشم که از بالا بیفتم

بگذار تا شیرین ترین من تو باشی
مگذار با این شوکران از پا بیفتم

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
در جهانی زندگی کردم که سر تا پا کج است
هرطرف می ایستم از آن طرف دنیا کج است

دست تا بر شانه ی دریا بگیرم آمدم
دیر فهمیدم مسیر راهم از بالا کج است

من مسلمانی خود را نذر شیطان کرده ام
قبله ای از عشق در خود ساختم اما کج است

عمر را بخت بلند زندگی پنداشتم
راه افتادم ولی این راه نا پیدا کج است

دست آدم کج نمیشد حال دنیا این نبود
پا اگر کج می گذارم ریشه از آنجا کج است

#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
#استادیان_بیدگلی

جواد فرزند احمد استادیان بیدگلی از فرهنگیان اهل قلم است. وی در شهریور سال۱۳۸۸ مصادف با ماه رمضان و در شب قدر دنیا را وداع گفته است.
"رو به دریا" گزیده ای از اشعار اوست.

یاد تو در دل است باور کن
دوری ات، مشکل است باور کن

باغ های شـــکوفه و شــــــبنم
بی تو بی حاصل است باور کن

چشم های تو آبــــی دریاست
مهر تو ساحل است باور کن

کاروان چون رود دلم با اوست
یار در محمل اســـــــــت باور کن

دلربایان فزون ، ولی تنهـــــــا
دل به تو مایل است باور کن

مست یک جرعه نــگاه تو أم
کی دلم عاقل است باور کن

#معرفی
#جواد_استادیان_بیدگلی
@javaankavir
می شود یک شب از این صاعقه باران بزند؟
حس شعر و غزلت سر به خیابان بزند؟

حس کنی پشت سرت یک نفر آوار شده
دو قدم مانده فقط سر به بیابان بزند

ناگهان حس غرورت به تنفر برسد
به ردیف غزلت تهمت طوفان بزند

کوچه خلوت او پر شود از هم همه هات
رفتنت بر دل او زخم فراوان بزند

بعد مانند همه مردم این شهر عجیب
بنشینی که از این صاعقه باران بزند

#زهرا_بوجاریان
@javaankavir