ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽﮔﻔﺖ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ گیسوان ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻫﯿﭻﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ!
ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ «ﻋﺎﺷﻖ» ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ «ﻻﯾﻖ» ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ، ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ...
ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ...
#فروع_فرخزاد
@javaankavir
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ گیسوان ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻫﯿﭻﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ!
ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ «ﻋﺎﺷﻖ» ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ «ﻻﯾﻖ» ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ، ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ...
ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ...
#فروع_فرخزاد
@javaankavir
تا سیل كاشان را نبرده دست بردارد
باران بی رحمی كه از دیروز میبارد
از بی گدارش آن قدَر ها خوش خوشانم نیست
حتی دما تا تیر را پایین نگه دارد
اصلا شما جای من و من جای این باران
خوب است شُر شُر گوشهاتان را بیازارد ؟
وقتی كه هم می ایستد؛ داغ دل من را
هی سبز، پشت سبز، پشت سبز میكارد
از داغ دل گفتم نمیدانید چشم سبز
با روز یك شاعر شبیه من چه می آرد
شعرم پری ... خوابم پری ... روحم پریشان است
از یك نفر كه چشم سبز سیّدی دارد
از بچگی حساسیت دارم چه باید كرد؟
جز اینكه از امروز لنز تیره بگذارد
آنوقت تا هر وقت عشقش می كشد باران،
(كاشان و آرانبیدگل) را #سیل بردارد
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir
باران بی رحمی كه از دیروز میبارد
از بی گدارش آن قدَر ها خوش خوشانم نیست
حتی دما تا تیر را پایین نگه دارد
اصلا شما جای من و من جای این باران
خوب است شُر شُر گوشهاتان را بیازارد ؟
وقتی كه هم می ایستد؛ داغ دل من را
هی سبز، پشت سبز، پشت سبز میكارد
از داغ دل گفتم نمیدانید چشم سبز
با روز یك شاعر شبیه من چه می آرد
شعرم پری ... خوابم پری ... روحم پریشان است
از یك نفر كه چشم سبز سیّدی دارد
از بچگی حساسیت دارم چه باید كرد؟
جز اینكه از امروز لنز تیره بگذارد
آنوقت تا هر وقت عشقش می كشد باران،
(كاشان و آرانبیدگل) را #سیل بردارد
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir
یک عده هنوز اسب و زین می خواهند
سانسورچیِ خوب و گیوتین می خواهند
شاید پس از این برگ بپوشیم از دم
چون جامعه را غارنشین می خواهند!
#شروین_سلیمانی
🍀 @javaankavir
سانسورچیِ خوب و گیوتین می خواهند
شاید پس از این برگ بپوشیم از دم
چون جامعه را غارنشین می خواهند!
#شروین_سلیمانی
🍀 @javaankavir
جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
بهم خورده اگر بین من و دنیای آغوشت
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت؟
خودم را میزنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت...
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت؟
خودم را میزنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت...
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
زادروز محمد مصدق گرامی باد
🍀 @javaankavir
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
زادروز محمد مصدق گرامی باد
🍀 @javaankavir
موضوع انشا: ماه رمضان را توصیف کنید
به نام خدایی که ظاهرا جز امتحان کردن بنده هایش، کار دیگری ندارد
قلم در دست گرفته و به فرموده معلم تربیتی پرورشی شریفمان، این انشا را می نویسیم خانم سید حسینی، خیلی زن خوبی است، چرا که هم چادر دارد و هم سید است و هم اسمش هم زهرا است ما در تلویزیون این ها را یاد گرفته ایم که همه آدم های این جوری خوب هستند بس که باهوشیم ( زهره ها هم خوب هستند ولی کمی بازیگوشند) .
اما ماه رمضان ماهی است که در آن همه ما به میهمانی خداوند می رویم البته به خرج خودمان از بس که خداوند رحمان و رحیم است ولی خرجش هم بالاست او دوست دارد که ما در سال یک ماه را غذا نخوریم و آب نیاشامیم تا ما را امتحان کند خیلی هم منطقی تازه همه می گویند که این کار برای بدن مفید هم هست ما خودمان در تلویزیون دیدیم که یک آقایی که دکتر بود – چون روپوش سفید پوشیده بود – می گفت اصلا بشریت تازه کشف کرده است که خیلی خوب است آدم در گرمای سگ پز تابستان، آب و غذا نخورد.
به خصوص وقتی قرار باشد کار هم بکند یا درس بخواند، این که یک وقت هایی 16 ساعت آب نخورد، از نظر علمی خیلی برای بدن مفید است برادر بزرگترم می گوید : "آقای دکتر یک تنه جوراب بیولوجی و دانش و پزشکی و شعور را پرچم کرد" ما نمی فهمیم پرچم کردن چیست.
خانم سید حسینی به ما گفته است که خدا برای این می خواهد ما روزه بگیریم که به یاد فقیرها باشیم یکی از دوست های من – که اسمش متاسفانه شراره بود – که همه می دانیم اسم آدم بدها است – از او پرسید "پس چرا خودِ فقرا باید روزه بگیرند؟" یکی دیگر از دوستانم هم پرسید که "چرا نمی توانیم عین آدمیزاد و بدون گشنگی کشیدن در 12 ماه سال یاد فقرا باشیم؟" خانم حسینی هردویشان را از کلاس اخراج کرد چون گفت الان وقت سوال پرسیدن نبوده خانم حسینی کلا خیلی آدم وقت شناسی است.
پدرمان می گوید خوابِ روزه دار عبادت است برادرم به او می گوید لابد توالت رفتنش هم حج عمره است؟ پدرمان زیر لب فحشی می دهد و به ما می گوید: " لا اقل تو از این داداشت یاد نگیر " خواهرم که کلاس زبان رفته است می گوید: " داداشمون اتئیست شده" ما نمی دانیم اتئیست چیست، ولی خواهرمان خارجی بلد است مادرمان می گوید: " خدای محمد همه را به راه راست هدایت کنه.
" برادرم از خودش صداهایی در می آورد خواهرم که یک روشنفکرِ اسلامی است می گوید: " به نظرم اشکال از اسلام نیست اشکال از مسلمونی ماست " برادرم در حالی که زیر لب هی با خودش می گوید: " ماله کش! ماله کش! ماله کش! " سرش را به دیوار می کوبد ما می دانیم همه فحش های مهم تاریخ، به کِش ختم شده اند ماله کِش حتما خیلی بد است.
پدرم می گوید: " به حرف های این دیوونه گوش نده روزه برای بدنت مفیده این دین و ایمون نداره به فکر آخرتت باش بچه
از پدرم می پرسم: " آخه من همش ده سالمه بچه ام هنوز
مادرم می گوید: " عزیزم شما به سن تکلیف رسیدی دیگه
برادرم می گوید: "راست می گه! همسن های تو، توی دینِ این ها سه شیکم زاییدند خیلیاشون.
و من می زنم زیر گریه و می گویم از روزه بدم می آید اصلا این چه خدائیه؟
خواهرم در حالی که طالع ماهِ تولدش را در روزنامه دنبال می کند می گوید: " بفرما اینم داره اگنوستیک می شه."
گفتم که، خواهرم کلاس زبان رفته است و زبانش خوب است هرچند ما نمی دانیم اکوستیک چیست ولی هرچه هست لااقل وسط گرمای تابستان تشنگی نمی کشیم و قبل از دبیرستان رفتن بچه نمی زاییم.
ضمنا در پایان ما از این انشا نتیجه می گیریم روزه برای بدن خوب است و آدم را به خدا نزدیک می کند چون خانم سید حسینی گفته که باید حتما همین نتیجه را بگیریم و هر نتیجه دیگری بگیریم ضدانقلاب هستیم و ضد انقلاب در طبقه ششم جهنم با مار غاشیه زندگی می کند و پوستش را زنده زنده می کنند و بعد از موهایش آویزانش می کنند و خدا مهربان ترین مهربانان است...!
#برداشت_آزاد
@javaankavir
به نام خدایی که ظاهرا جز امتحان کردن بنده هایش، کار دیگری ندارد
قلم در دست گرفته و به فرموده معلم تربیتی پرورشی شریفمان، این انشا را می نویسیم خانم سید حسینی، خیلی زن خوبی است، چرا که هم چادر دارد و هم سید است و هم اسمش هم زهرا است ما در تلویزیون این ها را یاد گرفته ایم که همه آدم های این جوری خوب هستند بس که باهوشیم ( زهره ها هم خوب هستند ولی کمی بازیگوشند) .
اما ماه رمضان ماهی است که در آن همه ما به میهمانی خداوند می رویم البته به خرج خودمان از بس که خداوند رحمان و رحیم است ولی خرجش هم بالاست او دوست دارد که ما در سال یک ماه را غذا نخوریم و آب نیاشامیم تا ما را امتحان کند خیلی هم منطقی تازه همه می گویند که این کار برای بدن مفید هم هست ما خودمان در تلویزیون دیدیم که یک آقایی که دکتر بود – چون روپوش سفید پوشیده بود – می گفت اصلا بشریت تازه کشف کرده است که خیلی خوب است آدم در گرمای سگ پز تابستان، آب و غذا نخورد.
به خصوص وقتی قرار باشد کار هم بکند یا درس بخواند، این که یک وقت هایی 16 ساعت آب نخورد، از نظر علمی خیلی برای بدن مفید است برادر بزرگترم می گوید : "آقای دکتر یک تنه جوراب بیولوجی و دانش و پزشکی و شعور را پرچم کرد" ما نمی فهمیم پرچم کردن چیست.
خانم سید حسینی به ما گفته است که خدا برای این می خواهد ما روزه بگیریم که به یاد فقیرها باشیم یکی از دوست های من – که اسمش متاسفانه شراره بود – که همه می دانیم اسم آدم بدها است – از او پرسید "پس چرا خودِ فقرا باید روزه بگیرند؟" یکی دیگر از دوستانم هم پرسید که "چرا نمی توانیم عین آدمیزاد و بدون گشنگی کشیدن در 12 ماه سال یاد فقرا باشیم؟" خانم حسینی هردویشان را از کلاس اخراج کرد چون گفت الان وقت سوال پرسیدن نبوده خانم حسینی کلا خیلی آدم وقت شناسی است.
پدرمان می گوید خوابِ روزه دار عبادت است برادرم به او می گوید لابد توالت رفتنش هم حج عمره است؟ پدرمان زیر لب فحشی می دهد و به ما می گوید: " لا اقل تو از این داداشت یاد نگیر " خواهرم که کلاس زبان رفته است می گوید: " داداشمون اتئیست شده" ما نمی دانیم اتئیست چیست، ولی خواهرمان خارجی بلد است مادرمان می گوید: " خدای محمد همه را به راه راست هدایت کنه.
" برادرم از خودش صداهایی در می آورد خواهرم که یک روشنفکرِ اسلامی است می گوید: " به نظرم اشکال از اسلام نیست اشکال از مسلمونی ماست " برادرم در حالی که زیر لب هی با خودش می گوید: " ماله کش! ماله کش! ماله کش! " سرش را به دیوار می کوبد ما می دانیم همه فحش های مهم تاریخ، به کِش ختم شده اند ماله کِش حتما خیلی بد است.
پدرم می گوید: " به حرف های این دیوونه گوش نده روزه برای بدنت مفیده این دین و ایمون نداره به فکر آخرتت باش بچه
از پدرم می پرسم: " آخه من همش ده سالمه بچه ام هنوز
مادرم می گوید: " عزیزم شما به سن تکلیف رسیدی دیگه
برادرم می گوید: "راست می گه! همسن های تو، توی دینِ این ها سه شیکم زاییدند خیلیاشون.
و من می زنم زیر گریه و می گویم از روزه بدم می آید اصلا این چه خدائیه؟
خواهرم در حالی که طالع ماهِ تولدش را در روزنامه دنبال می کند می گوید: " بفرما اینم داره اگنوستیک می شه."
گفتم که، خواهرم کلاس زبان رفته است و زبانش خوب است هرچند ما نمی دانیم اکوستیک چیست ولی هرچه هست لااقل وسط گرمای تابستان تشنگی نمی کشیم و قبل از دبیرستان رفتن بچه نمی زاییم.
ضمنا در پایان ما از این انشا نتیجه می گیریم روزه برای بدن خوب است و آدم را به خدا نزدیک می کند چون خانم سید حسینی گفته که باید حتما همین نتیجه را بگیریم و هر نتیجه دیگری بگیریم ضدانقلاب هستیم و ضد انقلاب در طبقه ششم جهنم با مار غاشیه زندگی می کند و پوستش را زنده زنده می کنند و بعد از موهایش آویزانش می کنند و خدا مهربان ترین مهربانان است...!
#برداشت_آزاد
@javaankavir
دلم به بوی تو آغشته است.
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمیخیزند و خواب آلوده دهان مرا میجویند!
کجای جهان رفته ای؟
بازنمیگردی،
میدانم!
نشان قدمهایت چون دامِ پرندگان همهسویی ریخته است؛
بازنمیگردی،
میدانم!
و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد.
من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم.
زمین شخم زده را دیده ام،
پاره خشت و ماه بریده را دیده ام،
شگفت کودکان و پایمال علفها را دیدهام،
سایبانیِ خاک و شعلهی آه را دیدهام، باد را دیده ام؛
و تو را ندیدم ...؛
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمیخیزند و خواب آلوده دهان مرا میجویند!
کجای جهان رفته ای؟
بازنمیگردی،
میدانم!
نشان قدمهایت چون دامِ پرندگان همهسویی ریخته است؛
بازنمیگردی،
میدانم!
و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد.
من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم.
زمین شخم زده را دیده ام،
پاره خشت و ماه بریده را دیده ام،
شگفت کودکان و پایمال علفها را دیدهام،
سایبانیِ خاک و شعلهی آه را دیدهام، باد را دیده ام؛
و تو را ندیدم ...؛
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردند
هرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند...
بازی اهل سیاست که فریبست و دروغ
«خدمتِ خلقِ ستمدیده» خطابش کردند...
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند...
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند...
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند...
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند...
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند...
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند...
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند...
#فرخی_یزدی
🍀 @javaankavir
هرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند...
بازی اهل سیاست که فریبست و دروغ
«خدمتِ خلقِ ستمدیده» خطابش کردند...
اول کار بسی وعدهیِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند...
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلال
در نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند...
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند...
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند...
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند...
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند...
لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند...
#فرخی_یزدی
🍀 @javaankavir
بخشی از خطابه نوبل #آلبر_کامو
... هر نسل خود را مسئول بازسازی جهان میبیند؛ جز نسل من که میداند دنیا را از نو نخواهد ساخت و به همین دلیل شاید تکلیفی سنگینتر بر دوش داشته باشد. نسل من موظف به بازداشتن دنیا از نابود کردن خویش است.
🍀 @javaankavir
... هر نسل خود را مسئول بازسازی جهان میبیند؛ جز نسل من که میداند دنیا را از نو نخواهد ساخت و به همین دلیل شاید تکلیفی سنگینتر بر دوش داشته باشد. نسل من موظف به بازداشتن دنیا از نابود کردن خویش است.
🍀 @javaankavir
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ #حافظ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ به زیر میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
📚تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ
☘ @JavaanKavir
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ به زیر میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
📚تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ
☘ @JavaanKavir
مردی که روی ریل
چشمانش را با دست گرفت
از چه چیز ترسیده بود؟
زنی که خود را با موهایش دار زد
به چه چیز فکر می کرد
که روسریش را
برای دخترش کنار گذاشت؟
از فکر کردن میترسم
از این فکر که کوچ، مرگ پرستوهاست
در فاصله ی سرمایی نزدیک و گرمایی دور
گرمایی نزدیک و سرمایی دور.
تکانم بده
حتی با مصیبتی کوچک
قبل از اینکه با خیره شدن به تابلوی دریا غرق شوم
فقرات گربه ی له شده
راننده ای را می پراند
قبل از آنکه با خیره شدن به چشمان زنی زیبا
در خواب
به دره سقوط کند .
ما برادران رضاعی یکدیگریم
که جزام پستان مادرمان را مکید
مادری که روسریش را
برای دخترش کنار گذاشت
برای خواهرمان
که هر روز در ایستگاه می نشیند
تا خون پاشیده روی قطارها را پاک کند
و ما فقط مرگ را به ارث بردیم
در فاصله ی زمستانی نزدیک و تابستانی دور
تابستانی نزدیک و زمستانی دور
همه چیز بیهوده بود
تقلای اعدامی
که می خواست طوری جان بکند
تا لااقل دمپایی هایش را نگه دارد
تلاش گوزن
که به تصویر خودش پناه برده بود
وقتی تمساح از تنهایی میان شاخهایش بیرون پرید .
چه کسی می داند آخرین تصویر در چشمان باز جنازه چیست؟
در هر قبر دو نفر دفن می شوند
مثلا من با زنی که از سالها پیش در چشمانم جا مانده است
تو با زنی که از سالها پیش در چشمانت جا مانده است
اعدامی با مادرش میان جمعیت
و گوزن با تنهاییش
همه چیز بیهوده بود
دمپایی روی زمین زیر قطره های ادرار
چشمهای گوزن در مدفوع تمساح
قبرهای دو نفره
ما بیهوده بودیم
#مانی_معینی
☘ @JavaanKavir
چشمانش را با دست گرفت
از چه چیز ترسیده بود؟
زنی که خود را با موهایش دار زد
به چه چیز فکر می کرد
که روسریش را
برای دخترش کنار گذاشت؟
از فکر کردن میترسم
از این فکر که کوچ، مرگ پرستوهاست
در فاصله ی سرمایی نزدیک و گرمایی دور
گرمایی نزدیک و سرمایی دور.
تکانم بده
حتی با مصیبتی کوچک
قبل از اینکه با خیره شدن به تابلوی دریا غرق شوم
فقرات گربه ی له شده
راننده ای را می پراند
قبل از آنکه با خیره شدن به چشمان زنی زیبا
در خواب
به دره سقوط کند .
ما برادران رضاعی یکدیگریم
که جزام پستان مادرمان را مکید
مادری که روسریش را
برای دخترش کنار گذاشت
برای خواهرمان
که هر روز در ایستگاه می نشیند
تا خون پاشیده روی قطارها را پاک کند
و ما فقط مرگ را به ارث بردیم
در فاصله ی زمستانی نزدیک و تابستانی دور
تابستانی نزدیک و زمستانی دور
همه چیز بیهوده بود
تقلای اعدامی
که می خواست طوری جان بکند
تا لااقل دمپایی هایش را نگه دارد
تلاش گوزن
که به تصویر خودش پناه برده بود
وقتی تمساح از تنهایی میان شاخهایش بیرون پرید .
چه کسی می داند آخرین تصویر در چشمان باز جنازه چیست؟
در هر قبر دو نفر دفن می شوند
مثلا من با زنی که از سالها پیش در چشمانم جا مانده است
تو با زنی که از سالها پیش در چشمانت جا مانده است
اعدامی با مادرش میان جمعیت
و گوزن با تنهاییش
همه چیز بیهوده بود
دمپایی روی زمین زیر قطره های ادرار
چشمهای گوزن در مدفوع تمساح
قبرهای دو نفره
ما بیهوده بودیم
#مانی_معینی
☘ @JavaanKavir
ما را مثل عقرب بار آوردهاند ، مثل عقرب !
ما مردم صبح که سر از بالین ورمیداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم !
بخیلیم ، بخیل !
خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم، خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم !
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود !
تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه !
وقتی میبینیم دیگری سرِ گرسنه زمین میگذارد، انگار خیالِ ما راحتتر است ! وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست، انگار که از سرپا بودنِ همدیگر بیم داریم !
📌 #محمود_دولت_آبادی
📚 #کلیدر
☘ @JavaanKavir
ما مردم صبح که سر از بالین ورمیداریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم !
بخیلیم ، بخیل !
خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم، خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم !
اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجود !
تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه !
وقتی میبینیم دیگری سرِ گرسنه زمین میگذارد، انگار خیالِ ما راحتتر است ! وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست، انگار که از سرپا بودنِ همدیگر بیم داریم !
📌 #محمود_دولت_آبادی
📚 #کلیدر
☘ @JavaanKavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
#دکلمه #هوشنگ_ابتهاج ز سرگذشت چمن دل به درد می آید... 🍀 @javaankavir
ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
ببند پنجره را باد سرد می آید
دریغ باغ گل سرخ من که در غم او
همه زمین و زمان زار و زرد می آید
نمی رود ز دل من صفای صورت عشق
و گر بر آینه، بارانِ گرد می آید
به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی
که راه با قدم رهنورد می آید
تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
همیشه درد به سروقت مرد می آید
دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند؟
دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید
#هوشنگ_ابتهاج
🍀 @javaankavir
ببند پنجره را باد سرد می آید
دریغ باغ گل سرخ من که در غم او
همه زمین و زمان زار و زرد می آید
نمی رود ز دل من صفای صورت عشق
و گر بر آینه، بارانِ گرد می آید
به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی
که راه با قدم رهنورد می آید
تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
همیشه درد به سروقت مرد می آید
دگر به سوز دل عاشقان که خواهد خواند؟
دلم ز ناله ی بلبل به درد می آید
#هوشنگ_ابتهاج
🍀 @javaankavir
بعد مرگم همه را مست ڪنید از می ناب..
باده نوشید فراوان همگی مست وخراب..
بهر آمرزش من ، میڪده خیرات ڪنید..
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب..
شب ختمم نه ڪسان جامه خود را بدرند..
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند..
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع..
مرده شور همه مرده خوران را ببرند..
جمله سیمین بدنان رقص ڪنان ناز ڪنند..
حیف زیبایشان است لچڪ باز ڪنند..
همه اموال مرا میڪده ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ڪﻨﻴﺪ..
آنقدر مست نماﻳﻴﺪ ڪه پرواز ڪﻨﻴﺪ..
روز مرگم هر ڪه شیون ڪند از دور و برم دور ڪنید
همه را مست و خراب از می انگور ڪنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص ڪند جمله شما ڪف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلمِ تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت
#وحشی_بافقی
@javaankavir
باده نوشید فراوان همگی مست وخراب..
بهر آمرزش من ، میڪده خیرات ڪنید..
بهر آرامش من غسل دهیدم به شراب..
شب ختمم نه ڪسان جامه خود را بدرند..
نه نماز و روزه ی قضا ز ملا بخرند..
واعظ و قاری و مداح ورودش ممنوع..
مرده شور همه مرده خوران را ببرند..
جمله سیمین بدنان رقص ڪنان ناز ڪنند..
حیف زیبایشان است لچڪ باز ڪنند..
همه اموال مرا میڪده ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ڪﻨﻴﺪ..
آنقدر مست نماﻳﻴﺪ ڪه پرواز ڪﻨﻴﺪ..
روز مرگم هر ڪه شیون ڪند از دور و برم دور ڪنید
همه را مست و خراب از می انگور ڪنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید
شاهدی رقص ڪند جمله شما ڪف بزنید
روز مرگم وسط سینه من چاک زنید
اندرون دل من یک قلمِ تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت
#وحشی_بافقی
@javaankavir
بر خلاف من که می گویم بمانی می شود
کار تو لجبازی و نا مهربانی می شود!
با وجود بودنم در خاطرات کهنه ات
ذهن تو درگیر رفتن با فلانی می شود!
آنقدر مغرور و خودخواهی که حتی بودنت
بین اشعارم همیشه ناگهانی می شود
زل زدم از بس به دست کولیان شهرمان
غیر فالم عینکم ته استکانی می شود
کاملاً بر عکس اینکه می روم از خاطرت
عشق تو دارد برایم جاودانی می شود
بعد از این باید بدانی عاشق دیوانه ات
بی تو در پایان شعرش آسمانی می شود...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
کار تو لجبازی و نا مهربانی می شود!
با وجود بودنم در خاطرات کهنه ات
ذهن تو درگیر رفتن با فلانی می شود!
آنقدر مغرور و خودخواهی که حتی بودنت
بین اشعارم همیشه ناگهانی می شود
زل زدم از بس به دست کولیان شهرمان
غیر فالم عینکم ته استکانی می شود
کاملاً بر عکس اینکه می روم از خاطرت
عشق تو دارد برایم جاودانی می شود
بعد از این باید بدانی عاشق دیوانه ات
بی تو در پایان شعرش آسمانی می شود...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
قومی که اسیرِ بند و سَد خواهد شد
فیلترشکنی کاربَلَد خواهد شد
از روی پُلِ صراط اگر نگذارند
از زیر پُلِ صراط رد خواهد شد!
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
فیلترشکنی کاربَلَد خواهد شد
از روی پُلِ صراط اگر نگذارند
از زیر پُلِ صراط رد خواهد شد!
#شروین_سلیمانی
@javaankavir