#شعر_طنز
میوه ی ممنوعه چیدن را که حوّا باب کرد
آدم اخراج از بهشت با صفا را باب کرد
چونکه قابیل از عقب با بیل زد هابیل را
حمله با یک بیل را در کل دنیا باب کرد
نوح نهصد سال کشتی ساخت توی یک کویر
کار دور از عقل را این مرد دانا باب کرد
بارداری بی حضور جنس نر را در جهان
حضرت مریم به لطف حقتعالی باب کرد
از شروع این جهان مرد از پی زن میدوید
از پی مردان دویدن را ، زلیخا باب کرد
یازده تا بچه جز یوسف فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را ، فرادا باب کرد
رد شدن از نیل بی لنج و بلم امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب ، موسا باب کرد
حرفه ی آتش نشانی را هزاران سال پیش
از لج نمرود ، ابراهیم آقا باب کرد
گوسفندی که به قربانگاه اسماعیل رفت
مبحث ایثار را در حد اعلا باب کرد
بس که کل کل کرد با موری ، سلیمان نبی
بحث و کل کل را میان جانورها باب کرد
بردن سگ در مکان خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحاب کهف از باب تقوا باب کرد
کفش زنها قرنها یا گالش و یا گیوه بود
کفش های شیشه ای را سیندرلا باب کرد
پیش از این شعری نبوده با ردیفِ باب کرد
این ردیف خاص را شعر تر ما باب کرد
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
میوه ی ممنوعه چیدن را که حوّا باب کرد
آدم اخراج از بهشت با صفا را باب کرد
چونکه قابیل از عقب با بیل زد هابیل را
حمله با یک بیل را در کل دنیا باب کرد
نوح نهصد سال کشتی ساخت توی یک کویر
کار دور از عقل را این مرد دانا باب کرد
بارداری بی حضور جنس نر را در جهان
حضرت مریم به لطف حقتعالی باب کرد
از شروع این جهان مرد از پی زن میدوید
از پی مردان دویدن را ، زلیخا باب کرد
یازده تا بچه جز یوسف فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را ، فرادا باب کرد
رد شدن از نیل بی لنج و بلم امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب ، موسا باب کرد
حرفه ی آتش نشانی را هزاران سال پیش
از لج نمرود ، ابراهیم آقا باب کرد
گوسفندی که به قربانگاه اسماعیل رفت
مبحث ایثار را در حد اعلا باب کرد
بس که کل کل کرد با موری ، سلیمان نبی
بحث و کل کل را میان جانورها باب کرد
بردن سگ در مکان خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحاب کهف از باب تقوا باب کرد
کفش زنها قرنها یا گالش و یا گیوه بود
کفش های شیشه ای را سیندرلا باب کرد
پیش از این شعری نبوده با ردیفِ باب کرد
این ردیف خاص را شعر تر ما باب کرد
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤2👍1
👈نهصد و چهل و ششمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و چهل و هفتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
چه فرقی میکند غوغای نفرین یا درود آید؟
کسی کاو با هجا رفتهست، روزی با سرود آید
تماشائیست پایین رفتن خورشید در آفاق
خوش آن سلطان که با پای خود از تختش فرود آید
جهان را ترک! کن ورنه جهانت ترک خواهد کرد!
اگرچه دیر ماندی، "مرگ" چالاک است و زود آید
چه میترسانیاش از داغ، آنکس را که خود هر روز
درون آتش قهر تو با بود و نبود آید؟
نسوزان مردمان را تا نسوزانند چشمت را
چو آتش میزنی بر جانشان، ناچار دود آید
روان شد شعر آرامم سوی انصاف دربندت
رهایش کن که چون دریا به استقبال رود آید...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
کسی کاو با هجا رفتهست، روزی با سرود آید
تماشائیست پایین رفتن خورشید در آفاق
خوش آن سلطان که با پای خود از تختش فرود آید
جهان را ترک! کن ورنه جهانت ترک خواهد کرد!
اگرچه دیر ماندی، "مرگ" چالاک است و زود آید
چه میترسانیاش از داغ، آنکس را که خود هر روز
درون آتش قهر تو با بود و نبود آید؟
نسوزان مردمان را تا نسوزانند چشمت را
چو آتش میزنی بر جانشان، ناچار دود آید
روان شد شعر آرامم سوی انصاف دربندت
رهایش کن که چون دریا به استقبال رود آید...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
خَرتولوژی!
میشود آیا کسی خر باشد؟ آری میشود
دائماً در حالِ عرعر باشد؟ آری میشود
هم دهانش صاف باشد از لگدهای ستم
هم طرفدارِ ستمگر باشد؟ آری میشود
با دو چشم خود چپاول را ببیند، مُنتها
بیتفاوت چون چغندر باشد؟ آری میشود
چرخهای اعتقادش لِه کند ما را ولی
صاحبِ یک مغزِ پنچر باشد؟ آری میشود
روی هر موجی که از هر جا به شادی میرسد
مثل دمپایی شناور باشد؟آری میشود
میشود یارو پیِ دوشیدنِ یک سطل شیر
در پیِ گاوِ مذکّر باشد؟ آری میشود
میشود با این همه خر، بختِ مرزِ پُر گُهر
تیره مثلِ شامِ محشر باشد؟ آری میشود!
خر که معلوم است تکلیفش ولی آیا کسی
میشود از خر فراتر باشد؟ آری میشود...
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
میشود آیا کسی خر باشد؟ آری میشود
دائماً در حالِ عرعر باشد؟ آری میشود
هم دهانش صاف باشد از لگدهای ستم
هم طرفدارِ ستمگر باشد؟ آری میشود
با دو چشم خود چپاول را ببیند، مُنتها
بیتفاوت چون چغندر باشد؟ آری میشود
چرخهای اعتقادش لِه کند ما را ولی
صاحبِ یک مغزِ پنچر باشد؟ آری میشود
روی هر موجی که از هر جا به شادی میرسد
مثل دمپایی شناور باشد؟آری میشود
میشود یارو پیِ دوشیدنِ یک سطل شیر
در پیِ گاوِ مذکّر باشد؟ آری میشود
میشود با این همه خر، بختِ مرزِ پُر گُهر
تیره مثلِ شامِ محشر باشد؟ آری میشود!
خر که معلوم است تکلیفش ولی آیا کسی
میشود از خر فراتر باشد؟ آری میشود...
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤2👍1
👈نهصد و چهل و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📜اطلاعیه
با سلام و احترام
ضمن آرزوی سلامتی برای تمام هممیهنان عزیزمان، جلسه امروز انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل (تاریخ 23 خرداد 1404) برگزار نخواهد شد.
جلسه هفته آینده انجمن طبق روال عادی برگزار خواهد شد.
🌱@JavaanKavir
با سلام و احترام
ضمن آرزوی سلامتی برای تمام هممیهنان عزیزمان، جلسه امروز انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل (تاریخ 23 خرداد 1404) برگزار نخواهد شد.
جلسه هفته آینده انجمن طبق روال عادی برگزار خواهد شد.
🌱@JavaanKavir
دوباره میسازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش
دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم ز آبی آسمان خویش
کسی که عظم رمیم را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه به عرصه امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز میکنم کناره نو باوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق بدان روشن ساز میکنم
که جان شود در کلام دل چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی ز گرمی دودمان خویش
دوباره می بخشمت توان اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان اگر چه بیش از توان خویش
#سیمین_بهبهانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش
دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم ز آبی آسمان خویش
کسی که عظم رمیم را دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه به عرصه امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز میکنم کناره نو باوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق بدان روشن ساز میکنم
که جان شود در کلام دل چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی ز گرمی دودمان خویش
دوباره می بخشمت توان اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره میسازمت به جان اگر چه بیش از توان خویش
#سیمین_بهبهانی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
👈نهصد و پنجاهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
"ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻭﻥ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻧﺪﺍﺩ"
آن وقتها که دستم به زنگ نمیرسید
در میزدم
حالا که دستم به زنگ میرسد
دیگر دری نمانده است.
بر میگردم:
یکی دو روز مانده به زنگهای تفریح
«برنامهٔ کودک» تازه تمام شده
و ما مثل همیشه توپ را میبریم که…
طنین کشدار سوتی غریب
بازی را متوقف کرد
صدای گنجشکها را برید
جنین کال زنی بر زمین افتاد
کارون یک لحظه زیر پل ایستاد
و ما به بازی جدیدی دعوت شدیم
که توپهایش به جای گل آتش میشدند
گنجشکها لانههایشان را پایین آوردند
ما بادبادکهایمان
و بزرگترها صدایشان را.
از آن پس دیگر
زیر هیچ سقفی سفره پهن نشد.
پیراهنم را در میآورم
کارون مرا به جا نمیآورد
رفتار تلخ آب
اجساد باد کرده را
از ذهن او به فراموشی دریا ریخته
انگار جز ماتم از این رود چیزی نمیتوان گرفت.
بر میگردم:
بابای خط خوردهٔ مدرسهمان را
از زیر آوار دفتر بیرون میکشند
در یک دستش نقشه ایران مچاله شده
و در دست دیگرش
دستمالی مانده از رقصها و گریههای محلی.
و ما با کمال وحشت و بغضهای طبیعی
نمیتوانستیم از تعطیلی مدرسه تا اطلاع ثانوی خوشحال نباشیم
روی میزهای ما تقویم جدیدی گذاشتند
که تمام روزهایش تا اطلاع ثانوی قرمز بود.
به تیمار نخلهای سرخورده میروم
طناب میطلبند از من
چقدر شانههایشان سوخته در حسرت «تاب»
و هنوز روزهای جمعه، سایههایشان را تمییز میکنند.
بر میگردم
که تاب بیاورم:
باد مشام شهر را پر از بوی انهدام کرده است
هیچ کس از ملامت آفتاب
به ملایمت بیاعتبار دیوارها پناه نمیبرد
وعدههای توخالی
شکمهایی که جای نان گلوله میخورند
و نمکیهای ورشکستهای
که گونیهایشان را برای ساختن سنگر به جبهه فرستادند
وحشت، زبان مادربزرگ را چنان گرفته بود
که نمازهای ناخواندهاش را درست به جا نمیآورد
و آنها که از ما کمی بزرگتر بودند
تفنگها و خیالهای سادهشان را بر میداشتند
و برای پس گرفتن خوابها و رنگهای پریده ما
تا مرز باران و دیوانگی پیش میرفتند
و چند گلوله بعد
میان مصراعی شکسته تشییع میشدند
و ما که دیگر قافیهای برای باختن نداشتیم
مرثیههای سپید میسرودیم
تا مادر در خانه را قفل کند
پدر در قفس را گشود
اما «کاکا یوسف» *
بیاعتنا از کنار درختها گذشت…
و این ابتدای غربت و جیره بندی ماه
و امتداد شبهای بیخیر و پنجره زیر خیمههایی بود
که جا به اندازه کافی برای خوابهای بیجای ما نداشتند
روزهای اول
همه نماز و خیمهشان را شکسته برپا کردند
و هر جا میرفتند
کلید خانهشان را هم با خود میبردند
یادشان رفته بود
که پشت پایمان کسی آب نریخت
وقتی شهر را با خودش تنها میگذاشتیم.
تمام این سالها
دلم یکپارچه آهن شده بود
غیر از محله کودکیام
هیچ چیز نمیتوانست بربایدش
اما حالا دیگر چگونه میتوان
سر به هوا میان کوچهها و میدانهای «مین» دوید
و با شیطنت از روی آتشی پرید
که برای سوزاندن برپا شده است؟
چقدر بهانه میگیرم
من که این همه سال
چنان فقیر و سربه زیر خواب دیدهام
که یک ریال بهانه به دست هیچ کس ندادهام
فقط دلم میخواهد
دوباره با پولهای توجیبیام قلک بگیرم
اما این بار از گلوله و گندم پرش کنم
اما این بار…
صدای باد در میآید
حس میکنم حرفهای زیادی برای وزیدن دارد
انگشتم را خیس میکنم
و بیجهت دنبال باد میوزم…
ساعتهای عقب مانده
تفریحهای زنگ خورده در حیاط مدرسه
نردههای درو شده
بذرهای عمل نکرده
نخلهای روانی
عروسکهایی با آرایش نظامی یکدست
بانکهایی که خون در حسابهایشان جاریست
تابوتهای بیدر و پیکر
شیروانیهای بیپرو بال
ناودانهای گرفته یی که در مرز بریدگی
هنوز احتمال بارندگی به کوچه میدهند
پنجرههای وامانده
دیوارهای شکست خورده
و کوچههای له شده یی
که خیال بلند شدن ندارند
انگار هیچوقت چراغان نبودهاند
برادرم بهروز
در خیالهای پرداخت نخوردهاش
از اینکه کوچه ای به نامش خواهد شد
چقدر راضی بود
همیشه میگفت
دلم برای آنها که بیکوچه میمیرند میسوزد
آی کوچهها، کوچهها
کدامتان تا همیشه بلند میمانید؟
آآی ی…
کارون خوش گل و لای
به ماهیان موج گرفتهات بگو
با بلمهای به ماتم نشسته کنار بیایند
فسیل رقصهای له شده را
از زیر آوار پل به موزه نمیبرند
#بهزاد_زرین_پور
—---------------------------—
*کاکا یوسف همان یاکریم است در گویش برخی از طوایف خوزستان
🌱 @JavaanKavir
آن وقتها که دستم به زنگ نمیرسید
در میزدم
حالا که دستم به زنگ میرسد
دیگر دری نمانده است.
بر میگردم:
یکی دو روز مانده به زنگهای تفریح
«برنامهٔ کودک» تازه تمام شده
و ما مثل همیشه توپ را میبریم که…
طنین کشدار سوتی غریب
بازی را متوقف کرد
صدای گنجشکها را برید
جنین کال زنی بر زمین افتاد
کارون یک لحظه زیر پل ایستاد
و ما به بازی جدیدی دعوت شدیم
که توپهایش به جای گل آتش میشدند
گنجشکها لانههایشان را پایین آوردند
ما بادبادکهایمان
و بزرگترها صدایشان را.
از آن پس دیگر
زیر هیچ سقفی سفره پهن نشد.
پیراهنم را در میآورم
کارون مرا به جا نمیآورد
رفتار تلخ آب
اجساد باد کرده را
از ذهن او به فراموشی دریا ریخته
انگار جز ماتم از این رود چیزی نمیتوان گرفت.
بر میگردم:
بابای خط خوردهٔ مدرسهمان را
از زیر آوار دفتر بیرون میکشند
در یک دستش نقشه ایران مچاله شده
و در دست دیگرش
دستمالی مانده از رقصها و گریههای محلی.
و ما با کمال وحشت و بغضهای طبیعی
نمیتوانستیم از تعطیلی مدرسه تا اطلاع ثانوی خوشحال نباشیم
روی میزهای ما تقویم جدیدی گذاشتند
که تمام روزهایش تا اطلاع ثانوی قرمز بود.
به تیمار نخلهای سرخورده میروم
طناب میطلبند از من
چقدر شانههایشان سوخته در حسرت «تاب»
و هنوز روزهای جمعه، سایههایشان را تمییز میکنند.
بر میگردم
که تاب بیاورم:
باد مشام شهر را پر از بوی انهدام کرده است
هیچ کس از ملامت آفتاب
به ملایمت بیاعتبار دیوارها پناه نمیبرد
وعدههای توخالی
شکمهایی که جای نان گلوله میخورند
و نمکیهای ورشکستهای
که گونیهایشان را برای ساختن سنگر به جبهه فرستادند
وحشت، زبان مادربزرگ را چنان گرفته بود
که نمازهای ناخواندهاش را درست به جا نمیآورد
و آنها که از ما کمی بزرگتر بودند
تفنگها و خیالهای سادهشان را بر میداشتند
و برای پس گرفتن خوابها و رنگهای پریده ما
تا مرز باران و دیوانگی پیش میرفتند
و چند گلوله بعد
میان مصراعی شکسته تشییع میشدند
و ما که دیگر قافیهای برای باختن نداشتیم
مرثیههای سپید میسرودیم
تا مادر در خانه را قفل کند
پدر در قفس را گشود
اما «کاکا یوسف» *
بیاعتنا از کنار درختها گذشت…
و این ابتدای غربت و جیره بندی ماه
و امتداد شبهای بیخیر و پنجره زیر خیمههایی بود
که جا به اندازه کافی برای خوابهای بیجای ما نداشتند
روزهای اول
همه نماز و خیمهشان را شکسته برپا کردند
و هر جا میرفتند
کلید خانهشان را هم با خود میبردند
یادشان رفته بود
که پشت پایمان کسی آب نریخت
وقتی شهر را با خودش تنها میگذاشتیم.
تمام این سالها
دلم یکپارچه آهن شده بود
غیر از محله کودکیام
هیچ چیز نمیتوانست بربایدش
اما حالا دیگر چگونه میتوان
سر به هوا میان کوچهها و میدانهای «مین» دوید
و با شیطنت از روی آتشی پرید
که برای سوزاندن برپا شده است؟
چقدر بهانه میگیرم
من که این همه سال
چنان فقیر و سربه زیر خواب دیدهام
که یک ریال بهانه به دست هیچ کس ندادهام
فقط دلم میخواهد
دوباره با پولهای توجیبیام قلک بگیرم
اما این بار از گلوله و گندم پرش کنم
اما این بار…
صدای باد در میآید
حس میکنم حرفهای زیادی برای وزیدن دارد
انگشتم را خیس میکنم
و بیجهت دنبال باد میوزم…
ساعتهای عقب مانده
تفریحهای زنگ خورده در حیاط مدرسه
نردههای درو شده
بذرهای عمل نکرده
نخلهای روانی
عروسکهایی با آرایش نظامی یکدست
بانکهایی که خون در حسابهایشان جاریست
تابوتهای بیدر و پیکر
شیروانیهای بیپرو بال
ناودانهای گرفته یی که در مرز بریدگی
هنوز احتمال بارندگی به کوچه میدهند
پنجرههای وامانده
دیوارهای شکست خورده
و کوچههای له شده یی
که خیال بلند شدن ندارند
انگار هیچوقت چراغان نبودهاند
برادرم بهروز
در خیالهای پرداخت نخوردهاش
از اینکه کوچه ای به نامش خواهد شد
چقدر راضی بود
همیشه میگفت
دلم برای آنها که بیکوچه میمیرند میسوزد
آی کوچهها، کوچهها
کدامتان تا همیشه بلند میمانید؟
آآی ی…
کارون خوش گل و لای
به ماهیان موج گرفتهات بگو
با بلمهای به ماتم نشسته کنار بیایند
فسیل رقصهای له شده را
از زیر آوار پل به موزه نمیبرند
#بهزاد_زرین_پور
—---------------------------—
*کاکا یوسف همان یاکریم است در گویش برخی از طوایف خوزستان
🌱 @JavaanKavir
👍1
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
در امتدادِ خاطراتِ فصل غربت
آقا دوباره میرسد ماه محرم
از تلخي آنچه که بر حالت گذشته
سایه به سایه میدود در باورم غم
با خواندن مرثیه ات حالم شده بد
گویا بهانه می شود کم کم فراهم
باید برای تو بگریم یا برای...
زخم پدر که می شود کم کم مجسم
تو وضع خوبی داری و در هر عزایت
شام و نهار جلسه هایت روبراه است
اما پدر از شرم جریان نداری
هر شب سرش مانند مولا توی چاه است
عمری کنار روضه هایت از ته دل
مانند ابر نو بهاران گریه کردم
غیر از محرم در تمام روز و شب ها
در حسرت یک لقمه ی نان گریه کردم
از کودکی در زیر بیرق های مشکی
اندیشه ام همپای تو ضد ستم شد
حالا فقط با دیدن حجم تناقص
آبادیم ویرانه ای مانند بم شد!
حتمن خبری داری که با نام قشنگت
صدها مغازه وا شده بالای منبر
هر شب سرت را می بُرند از سینه آقا
مداح و واعظ هر کدام از هم جلوتر
آقا خودم دیدم که بعضیها همیشه
اسم تو را هی در قسم ها می فروشند
این رودهای هرزه گرد بی سر و تَه
تنها به نفع خود همیشه می خروشند
بر هم زده ساز و دهل آرامشی که
دنبال آن بودی دهی هدیه به مردم
از خواب دیدم می پرَد با این صداها
بیمار رنجوری برای بار چندم!
آقا سفارش کرده ای گر دین نداری
آزاده باش و در صف آزاد مردان
دین که شده بازیچه ی مشتی هوس باز
آزاده مردان هم اسیر بند و زندان!..
از کُشته های متن تاریخم هویداست
تاوانِ بیداري در اوج سیاهی
حالا پس از تسخیر دینت با هیاهو
از تو فقط نامی بجا مانده، نه راهی!
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
آقا دوباره میرسد ماه محرم
از تلخي آنچه که بر حالت گذشته
سایه به سایه میدود در باورم غم
با خواندن مرثیه ات حالم شده بد
گویا بهانه می شود کم کم فراهم
باید برای تو بگریم یا برای...
زخم پدر که می شود کم کم مجسم
تو وضع خوبی داری و در هر عزایت
شام و نهار جلسه هایت روبراه است
اما پدر از شرم جریان نداری
هر شب سرش مانند مولا توی چاه است
عمری کنار روضه هایت از ته دل
مانند ابر نو بهاران گریه کردم
غیر از محرم در تمام روز و شب ها
در حسرت یک لقمه ی نان گریه کردم
از کودکی در زیر بیرق های مشکی
اندیشه ام همپای تو ضد ستم شد
حالا فقط با دیدن حجم تناقص
آبادیم ویرانه ای مانند بم شد!
حتمن خبری داری که با نام قشنگت
صدها مغازه وا شده بالای منبر
هر شب سرت را می بُرند از سینه آقا
مداح و واعظ هر کدام از هم جلوتر
آقا خودم دیدم که بعضیها همیشه
اسم تو را هی در قسم ها می فروشند
این رودهای هرزه گرد بی سر و تَه
تنها به نفع خود همیشه می خروشند
بر هم زده ساز و دهل آرامشی که
دنبال آن بودی دهی هدیه به مردم
از خواب دیدم می پرَد با این صداها
بیمار رنجوری برای بار چندم!
آقا سفارش کرده ای گر دین نداری
آزاده باش و در صف آزاد مردان
دین که شده بازیچه ی مشتی هوس باز
آزاده مردان هم اسیر بند و زندان!..
از کُشته های متن تاریخم هویداست
تاوانِ بیداري در اوج سیاهی
حالا پس از تسخیر دینت با هیاهو
از تو فقط نامی بجا مانده، نه راهی!
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
❤1
👈نهصد و پنجاه و یکمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و پنجاه و دومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و پنجاه و سومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و پنجاه و چهارمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
باری اگر روزی کسی ازمن بپرسد
((چندی که در روی زمین بودی چه کردی ))؟
من ،می گشایم ...پیش رویش دفترم را
گریان وخندان ،برمی افرازم سرم را
آنگاه ،میگویم که :بذری ((نوفشانده))ست ،
تا بشکفد ،تابردهد،بسیار مانده است
درزیر این نیلی سپهر بیکرانه
چندان که یارا داشتم ،در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
بااین صدای خسته ،شاید خفته ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم ،شبی صدبار مردم
شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا ،
آنجا که فریاداز جگر باید کشیدن،
من با صبوری ،برجگر دندان فشردم !
امااگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید میگرفتم
برمن نگیری ،من به راه مهر رفتم
در چشم من ،شمشیر در مشت ،
یعنی کسی را میتوان کشت!
شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر ،از هر دوسر سوخت
برگی ازاین دفتر بخوان ،شاید بگوئی :
-آیا که ازاین می تواند بیشتر سوخت!؟
اماهنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره میسپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد
در هرکناری شمع شعری میگذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد !
#فریدون_مشیری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
((چندی که در روی زمین بودی چه کردی ))؟
من ،می گشایم ...پیش رویش دفترم را
گریان وخندان ،برمی افرازم سرم را
آنگاه ،میگویم که :بذری ((نوفشانده))ست ،
تا بشکفد ،تابردهد،بسیار مانده است
درزیر این نیلی سپهر بیکرانه
چندان که یارا داشتم ،در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
بااین صدای خسته ،شاید خفته ای را
در چارسوی این جهان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم مرگ قناری در قفس را غصه خوردم
وز غصه مردم ،شبی صدبار مردم
شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا ،
آنجا که فریاداز جگر باید کشیدن،
من با صبوری ،برجگر دندان فشردم !
امااگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید میگرفتم
برمن نگیری ،من به راه مهر رفتم
در چشم من ،شمشیر در مشت ،
یعنی کسی را میتوان کشت!
شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر ،از هر دوسر سوخت
برگی ازاین دفتر بخوان ،شاید بگوئی :
-آیا که ازاین می تواند بیشتر سوخت!؟
اماهنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره میسپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد
در هرکناری شمع شعری میگذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد !
#فریدون_مشیری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
فراخوان بیست وسومین سوگواره ادبی عاشورایی
آخرین مهلت ارسال آثار: 20 مرداد 1404
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
آخرین مهلت ارسال آثار: 20 مرداد 1404
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈نهصد و پنجاه و پنجمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!
#حسین_جنت_مکان
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!
#حسین_جنت_مکان
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
👈نهصد و پنجاه و ششمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18:30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir