شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
فصل بهار بود و زمستان ادامه داشت
سرما نمی رسید به پایان ، ادامه داشت

بابا به آب می زد و آتش برای نان
آب از سرش گذشت و غمِ نان ادامه داشت

گرگی تمام گلّه ی ما را درید و رفت
اما دروغ گفتن چوپان ادامه داشت

یک ذرّه منحرف نشد از راه راست شیخ
تا آن زمان که راه شهیدان ادامه داشت

آن روز اگر که شرّ بشر در میان نبود
شاید هنوز سجده ی شیطان ادامه داشت

شاعر قدم زنان غزلش را ادامه داد
سیگار ته کشید و خیابان ادامه داشت
#مسلم_حسنشاهی

🍀 @javaankavir
اگر دست رد می‌زنم توی سینه‌ت
اگر حرف‌های زیادی ندارم
اگر بی دهان می‌نویسم که برگرد
به این میله‌ها اعتمادی ندارم
.
تو مثل نسیمی که پیچیده در کوه
تو مثل بهاری پر از سبزه و گل
تو مثل تماشای دریا پس از مه
تو را می نویسم: دعای توسل

تو یک اتفاقی که شاید بیفتد
که باید خودت را مفصل بخوانی
تو چادر نمازی، که مادر بپوشد
تو یک نامه در مسجد جمکرانی

تجاوز به سلول یک مرد سبزه
تجاوز به یک روسری، تا که افتاد
تو آشوب یک دختر انقلابی
قرار دو تا بوسه در برج میلاد

که من، جبهه ی بی دفاع فلان جا
شهید کدام استخوان توی فکه!؟
تو عطری که بو کرده در جیب پاریس
صدای بلند اذان، شهر مکه

تو احساس مسجد، کنار کلیسا
تو شورای امنیتی انحصاری
تو حق وتو، روی هر قطعنامه
تو تصویر یک حمله‌ی انتحاری

تو را می شود مختصر، اینچنین گفت:
خود فتنه طبق فتوای آیات
ولی من همان مصرع اول شعر
اوین، انفرادی، بدون ملاقات..

#ناصر_ندیمی
@javaankavir
بعد از آن شکوهِ سالیانِ دور،
"شهریار" و "سایه"
قفل بر درِ غزل زدند!

دستِ "منزوی"
از ورای دود و مِه رسید،
با همان کلید...
_با گُلِ سری ظریف از میانِ دود_
قفلِ کهنه را گشود
باز قفلِ تازه زد!

سال‌ها گذشت...
نسلِ ما دوباره درگشود
نسلِ ما که معنیِ کلید را نمی‌شناخت،
با تبر گشود!


آه دوستان!
گرچه "در" شکسته است،
قفل همچنان، هنوز بسته است!

#حسین_جنتی
🍀 @javaankavir
جناب استاد هدایتی و سرکار خانم رضایی
ضمن عرض تسلیت به شما
برای آن دو عزیز سفر کرده مغفرت و برای باز ماندگان آرزوی صبر و سلامتی داریم
انجمن ادبی جوان کویر آران وبیدگل

@javaankavir
#گزارش

۱۴ اردیبهشت ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبزتان🙏🌱

@JavaanKavir
🔹️یکی از تخصص های برخی، مصادره کردن مرده‌هاست! وقتی کسی می‌میرد و دیگر زبان ندارد که نظرات خودش را بیان کند به راحتی می‌توان به جای او حرف زد و خود را به او چسباند. با این روش، بی‌ربط ترین آدم ها از نظر اندیشه و منش و رفتار، می توانند خودشان را نزدیک ترین فرد به کسی که دستش از دنیا کوتاه است جلوه دهند. اگر از اتفاق، عکسی هم با او داشته باشند که دیگر نور علی نور است!

🔹️نمونه‌‌ی بارز این پدیده در فضای شعر امروز، مصادره‌ی #حسین_منزوی است. منزوی دو ویژگی مشخص داشت:

🔹️۱. شعرش استوار و فخیم و زبان آور بود و منزه از مضامین سانتی‌مانتال و سطحی. او اگرچه شاعر عشق بود اما هیچگاه از درد جامعه و مردم خود غافل نمی‌شد. دیوان منزوی را که ورق بزنیم جا به جا به غزل‌هایی بر می خوریم که به صراحت بر ظالمان تاخته است و جانب مردمان ستمدیده را گرفته است.

ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم
با شب به استعاره و ایما سخن مگو!

🔹️۲. حسین منزوی با دستگاه های فرهنگی و تریبون های رسمی و نهادهای قدرت هیچگونه ارتباطی نداشت. نه در صدا و سیما جایی داشت، نه در وزارت ارشاد و حوزه هنری و جاهای دیگر. او حتی از جانب بسیاری از شاعران همروزگار خود نیز طرد شده بود، زیرا حاضر نبود به هیچ قیمتی از معیارهای بلند ادبی‌اش کوتاه بیاید و به هوای آنکه از این و آن تایید بگیرد و تعریف بشنود هر بی‌مایه‌ای را تایید کند و مجیز هر بی‌هنری را بگوید.

🔹️اما طنز روزگار را ببینید؛ در این چهارده سالی که از مرگ منزوی گذشته است، همان‌هایی که هر بلایی بر سر مردم جامعه‌شان بیاید تنها برای دختر همسایه شعر می‌گویند، همان‌هایی که غزل‌های سُست و سانتی‌مانتال و تینیجری منتشر می‌‌کنند، همان‌هایی که در تمام برنامه های دولتی شعر حضور همه جانبه دارند و از این راه نانی در روغن فرو برده اند، همان ها بیش از همگان منزوی‌ منزوی کرده‌اند!

🔹️گاهی با خود تصور می‌کنم که جسم بی جان حسین منزوی زیر آن سنگ قبر مهجور در زنجان، همچنان زیر لب زمزمه می‌کند که:

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمی‌برید از من
خدا به نیمه‌ای از خویش و نیمی از ابلیس
در آن سپیده چه معجونی آفرید از من؟
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس‌های دیگرید از من
خزان به قیمت جان جار می‌زنید اما
بهار را به پشیزی نمی‌خرید از من
نه در تبرّیِ من نیز بیم رسوایی‌است؟
به لب مباد که نامی بیاورید از من
وگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه؟ تیغ از شما ورید از من!

#محمدرضا_طاهری
#حسین_منزوی

🍀 @javaankavir
بگو این غم به پایان خواهد آمد
پدر با کوله ی نان خواهد آمد!

برای دلخوشی در این بیابان
تظاهر کن که باران خواهد آمد..

#محمد_میرزازاده

@JavaanKavir
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! 
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد.

#علی_صفری
@JavaanKavir
و آنچه که روزَش می‌نامیم
شکل دیگر تاریکی‌ست
که از بستر برخاسته
در پیراهن خوابش راه می‌رود

#شمس_لنگرودی

🍀 @javaankavir
وطن! لبخندهای مردمِ شیرین زبانت کو؟
وطن جان! این غبار از چیست؟ آذربایجانت کو؟!

الا تبریز! ای در چشمِ تهران ریز!! غمگینم،
- مگر غم را کند مشروطه - هان! ستار خانت کو؟!

گریبان پاره کن! هان ای برادر، وقت فریاد است،
سکوتت چیست یعنی؟ غیرتت چون شد؟ دهانت کو؟!!

برون انداز مارا زین وطن، ما سخت تنهاییم،
نبینم سر به زانو مانده ای آرش! کمانت کو؟

دوای درد ما اشک است...آری اشک....آری اشک....
شراب آورده ام، بنشین برادر! استکانت کو؟!
.....
به هر فصلی غمی، هر صفحه ای انبوهِ اندوهی،
وطن جان! خسته ام، پایانِ خوبِ داستانت کو؟

#حسین_جنتی
@JavaanKavir
بزن سرما که من اوج زمستانم
سکوت مرده در کنج خیابانم

نترسان عاشقی را از سرانجامش
که عادت کرده با بحران و تاوانم..

#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم...

#حسین_پناهی
@JavaanKavir
میروی تا در فراغت تب کنم!
روزگارم را به عشقت شب کنم!

رفت بیرون از سرم عشق همه
من چه باید با تو لامذهب کنم؟

#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
سلام🌻

🌺جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه

⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر

در محل دفتر انجمن واقع در آران‌ و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار می‌شود.

منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
5_6285228636723216406.pdf
در جهان گرسنه، مفهوم ادبیات چیست؟
متنی از «ژان پل سارتر»
زمان تقریبی مطالعه: کمتر از پنج دقیقه

🍀 @javaankavir
بنا بود نعش وطن جان بگیرد
بنا بود اوضاع، سامان بگیرد

بُریدی امیدی که در خلق دیدی
که ترسیدی آوازشان جان بگیرد

که ترسیدی انبوهشان جمع گردد
ز تو خرده‌های فراوان بگیرد

نترسیدی اما که توفانِ آهی
به سویت بیاید، به دامان بگیرد...

دلت خوش که شاهی و مُشتی ملیجک
کمر بسته تا از تو فرمان بگیرد

در قلعه را بسته‌ای تا وزیرت
ذلیلانه اذن از نگهبان بگیرد

چه جشنی بگیرند گرگان صحرا
سگ گلّه گر پای چوپان بگیرد!

شبی خواهد آمد که صبحی ندارد
اگر دورِ خورشید پایان بگیرد

چنان سخت سوزم که آتش بگیری
چنان تلخ گریم که باران بگیرد

جهان را به ما سخت کردی، بعید است
خداوندِ ما بر تو آسان بگیرد

#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
تجملات هیچ‌وقت جاذبه‌ای برایم نداشت؛ چیزهای ساده را دوست دارم، کتاب‌ها را، تنهایی را، یا بودن با کسی که من را می‌فهمد !

📚 #ربه_کا

📌۱۳ می،زادروز رمان نویس و نمایشنامه نویس معروف بریتانیایی، #دافنه_دوموریه

@JavaanKavir