شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
"در سوگ یلدا"

امسال با لطف شما یلدا نداریم
در جشنِمان جز حسرتِ فردا نداریم

با اشک‌و آه از سفره‌های سرد و خالی
آنقدر غم خوردیم دیگر جا نداریم

در چشممان هر صبح یک کابوسِ تازه‌ست
در دوزخیم و قطره‌ای رؤیا نداریم

امشب بجایِ جشن یلدا حجله بستیم
"نان"‌و‌"نفس" می‌خواستیم اما نداریم

با خونِ دل پُر می‌کنیم این ‌جام‌ها را
زیرا شبیهِ حاکمان تقوا نداریم

ما کارگر، ما کولبر، ما گورخوابیم
جز جانمان نقدی در این دنیا نداریم

از صبرمان سر می‌زند روزی سپیده
جایی برای این سیاهی‌ها نداریم..

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

#شروین_سلیمانی
#یلدا
@javaankavir
👈هشتصد و بيست و نهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
🌕


زمين دچار تشنج شد – آسمان ساكت
زمين به جان تو افتاده و جهان ساكت

و کودکان همه پرپر زدند، جان كندند
و تا دقيقه¬ی آخر خدايشان ساكت

خدا كه رفت بخوابد حدود ساعت پنج
(ستاره¬ها خاموشند، كهكشان ساكت)

تو را نوشت درين سطر، زير اين ديوار
(نشسته است نويسنده¬ی رمان ساكت)

كجاست جرأت يك جمله¬ی سؤاليِ تند؟
(حروفِ بي حركت در دهانمان ساكت)

كجاست جرأت عصيانتان؟ كجاست « فروغ »؟
(پكي زدند به سيگار، شاعران ساكت)

#حسن_صادقی_پناه_ایران

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی امین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
🎲🎲



سگ ها کنار استخوانت خودکشی کردند
بعد از تو حتی دشمنانت خودکشی کردند

بوی تن تو مست کرده لاشخورها را
زنبورها دور دهانت خودکشی کردند

رفتی و مرگ آهنگ می زد پیش پاهایت
تصنیف ها روی لبانت  خودکشی کردند

پیغمبر تاریکی! ای ارواح شیطانی!!!
پشت سر تو پیروانت خود کشی  کردند

وقتی که مُردی ناگهان خفاش های پیر
در لابلای گیسوانت خودکشی کردند

تو داستانی را نوشتی که سر انجامش
بازیگران داستانت خود کشی کردند

باران گرفت و خون روی دامنت را شست
تا ابرهای آسمانت خودکشی کردند



#سید_موسی_ابراهیمی_افغانستان


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
🌕



هر میوه ای که دست رساندیم چوب شد
ما لایق بهار نبودیم، خوب شد

این گیرودار ماوشما درمیان راه
چون روزه بازکردن پیش از غروب شد

دردا در این میانه درختی که داشتیم
قربانی لجوج ترین دارکوب شد

آن آتشی که غیرت صدآفتاب داشت
دریک نفس برودت قطب جنوب شد

آفت نبود تا طپش آرزو نبود
این خانه گرخراب شد از رفت وروب شد

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت
طغیان رود نیل -که دیدم- رسوب شد




#محمد_کاظم_کاظمی_افغانستان

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
عنوان غزل:جنسم از خاک است

جلّاد مامور است وکیفر را نمی فهمد
آب از سرِ او رد شده ،دیگر نمی فهمد

هرکس حسابِ پاک دارد در دلِ زندان
از قاضی ودیوان واز دفتر نمی ترسد

گم‌ می کند وقتی کبوتر آشیانش را
از آسمانِ بی در وپیکر نمی ترسد

مردی که دارد دشنه ی نامرد در سینه
با زخم های کهنه،از خنجر نمی ترسد

هرچند ما را می کُشد سرمای نامردی
"اردیبهشتی"از دی وآذر نمی ترسد

دل از غمِ عشقِ تورا کمتر نمی خواهد
دیوانه ی صحرا نورد آخر نمی ترسد

از خاکم وبالا نشستن را نمی دانم
"آتش" به جان از خاک وخاکستر نمی ترسد

#سید_محمود_علوی_نیا "آتش
مجموعه ی آتش در مرداب

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
صبح آدینه با حضرت حافظ



حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می توان گرفت

می خواست گُل که دَم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نَفَسش در دهان گرفت

افشایِ رازِ خلوت ما خواست کرد شمع
شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت

زین آتش نهفته که در سینه یِ من است
خورشید شعله ئی است که در آسمان گرفت

آن روز برق ساغر مِی خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارِض ساقی در آن گرفت

آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت

خواهم شدن به کوی مُغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامنِ آخر زمان گرفت

فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
عارف به جام مِی زد و از غم کران گرفت

مِی ده که هرکه آخر کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت

چون لاله، کج نهاد کلاهِ طرب ز شور
هر داغدل که باده یِ چون ارغوان گرفت

می خور به جامِ زر ، که صباحِ صبوحیان
چون پادشه به تیغ زرافشان جهان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد
حاسد چه گونه نکته تواند بر آن گرفت؟


#حافظ

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
 
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
 
بگذارید این وطن رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشته‌اند.
بگذارید سرزمینِ بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان‌دهند
نه ستمگران اسباب‌چینی کنند
تا هر انسانی را‌، آنکه برتر از اوست از پا درآورد.
 
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
 
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاجِ گلِ ساختگیِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زندگی آزاد است
و برابری در هوایی‌ست که استنشاق می‌کنیم.
 
در این «سرزمینِ آزادگان» برای من هرگز
نه برابری در کار بوده‌است نه آزادی.
 
بگو، تو کیستی که زیرِ لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستارگان فراگستر می‌شود؟
 
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده‌اند،
سیاه‌پوستی هستم که داغِ بردگی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمینِ خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته‌ام
اما چیزی جز همان تمهیدِ لعنتیِ دیرین به نصیب نبرده‌ام
که سگ سگ را می‌دَرَد و توانا ناتوان را لگدمال می‌کند.
 
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده‌ام
در زنجیره‌یِ بی‌پایانِ دیرینه سالِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر، قاپیدن شیوه‌های برآوردن نیاز،
کارِ انسان‌ها، مزدِ آنان،
و تصاحبِ همه چیزی به فرمانِ آز و طمع.
 
من کشاورزم، بنده‌ی خاک.
کارگرم، زر خریدِ ماشین.
سیاه‌پوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که باوجود آن رؤیا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درمانده‌ام.
آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته‌است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سالهاست دست به دست می‌گردد.
با این همه، من همان کَسَم که در دنیای‌ کُهن
در آن حال که هنوز رعیتِ شاهان بودیم
بنیادی‌ترین آرزومان را در رؤیای خود پروردم،
رؤیایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارتِ پُرتوانِ آن هنوز سرود می‌خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را
سرزمینی کرده که هم‌اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسرِ دریاهای نخستین را
به جست‌وجوی آنچه می‌خواستم خانه‌ام باشد دَرنَوَشتَم.
من همان کَسَم که کرانه‌های تاریکِ ایرلند، دشت‌های لهستان
و جلگه‌های سرسبز انگلستان را پَسِ پشت نهادم،
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزادگان» را بنیان بگذارم.

آزادگان؟
یک رؤیا
رؤیایی که فرامی‌خوانَدَم هنوز امّا.
 
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
سرزمینی که هنوز آنچه می‌بایست بشود نشده‌است
و باید بشود!
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آنِ من است.
از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که عرق و خونِ جبین‌ِشان، درد و ایمانِ‌شان،
در ریخته‌گری‌های دست‌هاشان، و در زیرِ باران خیش‌هاشان
باِر دیگر باید رؤیای پُرتوانِ ما را بازگردانَد.
 
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثارِ من کنید
پولادِ آزادی زَنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیاتِ مردم چسبیده‌اند
ما می‌باید سرزمین‌ِمان را بارِ دیگر باز پس‌بِستانیم.
 
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصفِ این سوگند یاد می‌کنم که وطنِ من، خواهدبود!
رؤیای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماقِ جانِ من نهفته‌ است.
 
ما مردم می‌باید
سرزمین‌ِمان، معادنمان، گیاهان‌ِمان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌ِمان را آزاد کنیم
همه‌جا را، سراسرِ گستره‌ی این اَیالات سرسبزِ بزرگ را
و بارِ دیگر وطن را بسازیم!
  
- لنگستون هیوز
- ترجمه: احمد شاملو

به مناسبت تولد لنگستون هیوز

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هشتصد و سی و ششمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
چون که قابیل از عقب با بیل زد، هابیل را

حمله را از پشت‌سر در کُلِ دنیا، باب کرد

نوح، نهصد سال کشتی ساخت، توی یک کویر

کار دور از عقل را، این مردِ دانا باب کرد

بارداری بی‌حضورِ جنسِ نر را در جهان

حضرتِ مریم، به لطفِ حق‌تعالی باب کرد

از شروعِ این جهان، مرد از پیِ زن می‌دوید

از پیِ مردان دویدن را، زلیخا باب کرد

یازده تا بچه جز یوسف، فقط یعقوب ساخت

صنعت انبوه سازی را، فُـرادا، باب کرد

رد شدن از نیل، بی لنچ و بَلَم، امکان نداشت

رد شدن از نیل را با چوب! موسی باب کرد

حرفه‌ی آتش‌نشانی را هزاران سالِ پیش

از لجِ نمرود، ابراهیمِ آقا! باب کرد

گوسفندی که به قربانگاهِ اسماعیل رفت

مبحثِ ایثار را در حدِ اعلا، باب کرد

بس که کَل کَل کرد با موری، سلیمانِ نبی

بحث و کَل کَل را میانِ جانورها باب کرد

بردنِ سگ در مکانِ خواب را از آن قدیم

عضوی از اصحابِ‌کهف، از بابِ تقوا باب کرد

پیش از این شعری نبوده با ردیفِ"باب کرد"

این ردیفِ خاص را شعرِ ترِ ما باب کرد...


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و هفتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
بترس! ظاهراً این باغبان تبر دارد!
بترس! دیوار از راز ما خبر دارد

یكیش سمت تولّد، یكیش سمت چه چیز؟!...
جهان مسخره‌ی ماست كه دو در دارد

خیار را بخوری یا به خورد تو بدهند
برای تقویت حافظه اثر دارد!!
.
كه اعتراف كنی آنچه را نمی‌دانی
كه اعتراف كنی: قورباغه پر دارد!!
.
خبر رسید به دنیا كه حال ما خوب است
ولی كلاغ خبرهای بیشتر دارد

سكوت گاهی از اوقات از رضایت نیست
كسی كه می‌خندد، چشم‌های تر دارد

تسلّی‌ام نده! آن كس كه دیده حادثه را
نمی‌شود كه از این گریه دست بردارد

شب است و گرگ زیاد است، توی خانه بمان!
قدم زدن وسط كوچه‌ها خطر دارد

خدا نبود و نخواهد نبود، میكروفون است
كسی كه این‌همه از قلب ما خبر دارد!!

#سید_مهدی_موسوی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و هشتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
گرچه بر صفحه‌ی هر بیشه و دشت
گوشه‌ای نیست که امضای تو نیست
دیرگاهی‌ست که در بین وحوش
وحشتِ غرّش غرّای تو نیست

مثل شیران و پلنگانِ وطن
بر حذر نیستی از روباهان
حامیانت همه در زندان‌اند
منقرض شو که وطن جای تو نیست!

#محمدرضا_طاهری
#پیروز

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید


@JavaanKavir