شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
👈هشتصد و بيست امین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۷🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
پس از ما تیره روزان روزگاری میشود پیدا
قفای هر خزان آخر بهاری میشود پیدا

مکش ای طور با افسرده حالان گردن دعوی
که در خاکستر ما هم شراری میشود پیدا

پس از فرهاد باید قدر این جانسخت دانستن
که بعد از روزگاری مرد کاری میشود پیدا

من خونین جگر از بسکه با خود داغ او بردم
کنی هرجا بخاکم لاله زاری میشود پیدا

به استغنا چنین مگذر ز من ای برق سنگین دل
مرا در آشیان هم مشت خاری میشود پیدا

فراموشم نخواهد کرد آن سرو روان اما
بهار رفته بعد از انتظاری میشود پیدا

"حزین" ار خویشتن را از میان گمگشته انگاری
درین دریای بی پایان کناری میشود پیدا


#حزین_لاهیجی

‌با کانال شعر و داستان انجمن ادبی کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۷🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
🌕



ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﯿﺎ ، ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ !
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﻧﮕﺮم ﺭﻧﮓ ﺳﯿﺎﻫﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ !

ﺟﻤﻊ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻛﻨﻮﻥ ﻫﺮ ﻃﺮﻓﯽ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ
ﺳﺒﺐ ﺣﺎﻝ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ؟

ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﻡ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩﺭﺩﺕ ﺍﻣﺎ :
ﺳﯿﻞ ﺑﻨﯿﺎﻥ ﮐﻨﯽ ﺍﺯﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ

ﻫﯿﺞ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻧﺦ ﻏﻢ ﻫﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﺰﯾﺰ
ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﮔﺮﻩ ﮐﻮﺭ ﮐﻼﻓﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ ﺗﻠﻒ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯾﺎﻡ ﺧﻮﺩﯾﻢ
ﺣﺎﻝ،ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﺒﺎﻫﯿﺴﺖ ،ﺭﻓﯿﻖ

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻋﺸﻖ ﺑﺠﻮﯾﻢ ،ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ
ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺖ ،ﻧﯿﺎ ،ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓﯿﻖ


#ﻓﺮﺩﻭﺱ_اﻋﻈﻢ_تاجیکستان

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت ۱۷🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
صدایت در نمی‌آید، کجا افتاده‌ای بی‌جان
دل دیوانه، گرگ تیرخورده، اسب نافرمان!

غزالان جوان از غُرشت دیگر نمی‌ترسند
دُمت بازیچه‌ی کفتارها شد شیر بی دندان!

چه آمد بر سرت در شعله‌های دوزخ اما سرد
چه دیدی در حیاط کوچک پاییز در زندان

چرا سربازهایت از هراس جنگ خشکیدند
چه ماند از تخت و تاجت شهریار شهر سنگستان؟

چرا از خاکمان جز بوته‌ی حسرت نمی‌روید
کجای این بیابان گریه کردی ابر سرگردان؟

نبودی؛ هفت گاو چاق، اهل شهر را خوردند!
نیا بیرون! کسی چشم‌انتظارت نیست در کنعان

به زندان می‌برد؟ باشد! اگر کوریم، باکی نیست
که دارد انتظار مردی از آغامحمدخان؟

که دارد انتظار رویش گُل داخل سلول؟
که دارد انتظار برف، در گرمای تابستان؟

به یک اندازه بدبختیم! ماه و سال بی‌معنی‌ست
چه فرقی می‌کند اسفند، یا مرداد، یا آبان

دلم سرد است، چون منظومه‌ای بی ویس و بی رامین
دلم خون است، چون شیراز بی داش‌آکل و مرجان

نهیبت می‌زنم با لهجه‌ی اجساد نیشابور
نگاهت می‌کنم با چشمهای مردم کرمان

قفس می‌گفت: با مُردن هم آزادی نخواهی یافت
فریبم داده‌ای با قصه‌ی طوطی و بازرگان

تبر در دست مردم، تندباد بی‌امان در پیش
مبادا ساقه در دستت بلغزد غول آویزان!

#حامد_ابراهیم‌_پور

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
که روح‌بخش جهان است، نام آزادی

به پیش اهل جهان محترم بُوَد آن‌کس
که داشت از دل و جان احترام آزادی

چگونه پای گذاری به صِرف دعوت شیخ
به مسلکی که ندارد مرام آزادی؟

هزار بار بُوَد بِه ز صبح استبداد
برای دسته‌ی پا بسته، شام آزادی

به روزگار، قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیام آزادی

اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی

ز بند بندگی خواجه کِی شوی آزاد
چو فرخی نشوی گر غلام آزادی

#فرخی_یزدی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
دیدی که زیر بار جهالت تلف شُدیم!
در باغِ روزگار ببین هرز-علف شدیم!

تاریخ شاهد است، دمی خوش نبوده‌ایم
یک عمر بی‌نصیب از عشق و شَعَف شدیم

مُردن در این دیار مگر رسمِ زندگیست؟
قربانیانِ مخمصه ناخلف شدیم!

ای باد‌های شوم کجا می‌بَریدَمان؟
گاه این طرف شدیم وَ گاه آن طرف شدیم!

شور و نشاط و خنده چرا کم‌نما شدند؟
ای زندگی، ببین چه قَدَر بی‌هدف شدیم!

این گونه زیستن بخدا حقّمان نبود
شرمنده‌ی «کرامت» و «عشق» و «شرف» شدیم

از قسمت، از زمانه، از این تلخ-زیستن
هم جان به لب شدیم وَ هم جان به کف شدیم

#فردوس_اعظم_تاجیکستان


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1

#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب

‌شب‌های تار نم‌نم باران ـ كه نيست كار ـ
اكنون كدام‌يك ز شما
بيدار می‌مانيد
در بستر خشونت نوميدی
در بستر فشردۀ دلتنگی
در بستر تفكر پردرد رازتان
تا ياد آنكه خشم و جسارت بود
بدرخشاند
تا ديرگاه، شعلۀ آتش را

در چشم بازتان؟
بين شما كدام
ـ بگویيد! ـ
بين شما كدام
صيقل می‌دهيد
سلاح آبائی را
برای
روز
انتقام؟


#احمد_شاملو

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت
زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت

دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی
دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت

درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد
که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت

دهانت جوجه‌هایش را پریدن گر بیاموزد
کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت

بدین سان که من و تو از تفاهم عشق می‌سازیم
از این پس عشق‌ورزی هم، قراری تازه خواهد یافت

من و تو عشق را گسترده‌تر خواهیم کرد، آری
که نوع عاشقان از ما تباری تازه خواهد یافت

تو خوب مطلقی، من خوب‌ها را با تو می‌سنجم
بدین سان بعد از این خوبی، عیاری تازه خواهد یافت

جهان پیر، این دلگیر هم، با تو، کنار تو
به چشم خسته‌ام، نقش و نگاری تازه خواهد یافت

#حسین_منزوی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و بيست و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
به من بخند، که آزادگی شعار من است
که برده نیستم و فقر افتخار من است

چگونه سر به گریبان بَرَم در این شهری
که بُرج‌هاش همه چوبه‌های دارِ من است؟

به شاخه‌های خودم گفتم این حقیقت را
که این تبر که به من خورد، از تبار من است

ز تحفه‌های جهانِ شما یکی‌ش همین
پیاده‌ای‌ست که این روزها سوار من است

بُریده‌اند در این شهر گیسوانی را
که در هزار غزل گفتم آبشارِ من است

مرا به بند نگه داشتند و می‌دانند
که دیده‌ی نگرانش در انتظار من است

از این به بعد - رفیقان! - هرآنکه در دنیا
برای من نگران بود، سوگوار من است...

#محمدرضا_طاهری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
هر دم اسير لذت رنگ و لعاب‌ها
در صبحدم سياه ترند آفتاب‌ها

بر روی رودخانه‌ی هستی شناور و..
سرگرم مردنیم همه چون حباب‌ها

ما خود تبر شديم و به هم ضربه می‌زنيم
دنيا خراب گشته از اين انتخاب‌ها

ای  بيد!!بيمِ باد مبادت كه سال‌هاست
خشكانده‌اند برگ و برت را خلاب‌ها

نسلی فدای دين شد و انسان شكست خورد
در كشوری كه جای شرف.. در كتاب‌ها

گفتند: نسل‌تان چه طلب دارد از خدا؟؟
ارزانی شما همه خرده حساب‌ها

آخر مرا به مسلخ فرياد می‌برد
يك شب سپاه نفرت پا در ركاب‌ها


#فریبا_حیدری_افغانستان

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و بيست و ششمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
آدم عادی یا عامی نه فایده ای در شعر
می بیند ، و نه شانی‌ برای آن می شناسد.


برای او چه فرق می کند که امروز به شیوه ی رودکی شعر سروده شود یا به گونه ی نیمایی ؟ یا شعر از هویت نیمایی و شاملویی نیز فراتر رود ؟
اصلا برای او چه فرق می کند‌ که شعر و شاعری هم وجود داشته باشد ، یا وجود نداشته باشد ؟
البته برای آدم عادی و یا عامی ، بودن و نبودن خیلی چیزها فرق نمی کند .
مثلا برای او چه فرق می کند که زمین در حرکت باشد یا خورشید ؟ حال آنکه اگر حرکت زمین کشف نمی شد ، او نیز همچون امروز، نمی زیست .زمانی که انسان نمی دانست زمین حرکت می کند ، البته باز هم زمین حرکت می کرد . تا هنگامی هم که آدم های عادی و عامی ، به شان و حضور و کارایی شعر پی نبرده باشند ، باز شعر خواهد بود . کیفیت و ارزش و نوع و شیوه اش را هم با گرایش و گردش جان های شاعر و مشتاق شعر، هماهنگ و تنظیم می کند . هر گونه تحولش‌ را هم به محک همین‌ جان ها
می سنجد، و در گرو حیثیت و هویت آنها می یابد ، که خود بر آمد چیست و هویت فرهنگی جامعه است .

آدم عادی ارزش هاراکشف یاتعیین
نمی کند . اما از کشف و استقرار ارزش ها بهره می برد. فایده ی درک حرکت زمین در تبعات و آثار وصف ناپذیر فیزیک به او می رسد ؛ یا از هزاران ابزار آسایش بخش و آسان کننده و گسترش دهنده و پاس دارنده ی حیات نصیبش
می شود . تبعات و آثار حضور و ارزش و تحول شعر نیز در فرهنگ معاصر ، و در فاصله گیری دم افزون آدمی از آوای وحش تجلی یافته است و می یابد .


شعر به اعتباری زبان پالودگی جان آدمی در کشاکش‌ تاریخ فرهنگی اوست . به همین سبب نیز غنای فرهنگ یک ملت را نمی توان جدا از ذهنیت غنایی شاعران آن ملت تعیین کرد . شعر به شان‌ و حیثیت آدم های عادی نیز واقف است . زندگی و هویت آنان را نیز به حال خود وا نمی گذارد ، و بر آن تاثیر می نهد . بی آنکه خود آنها بر این تاثیر واقف باشند ، یا به چنین حیثیت و هویتی‌ بیندیشند .
اگر شعر نبود همین آدم‌ عادی نیز به کیفیت فرهنگی و حیثیت انسانی امروزش نمی بود . اگر شاعران جهان
نمی بودند ، معلوم نبود معرفت بشری بر‌ چه پایه و مایه ای استوار بود . اما هر چه بود ، به یقین به کیفیت و حیثیت امروز نبود.
“من البته دلم می خواهد میهنم را تخیل کنم. خوب هم تخیل کنم. دلم می خواهد رویاهای مردم را بفهمم. اما این تناقض و تلخکامی جلو همه چیز را می گیرد. هم تخیل آدم ها را له می کند، هم رویاهای آدم ها را در چنبره ی این بی خوابی ها فرو می شکند. عرصه ها تنگ می شود. روزمره گی حتی امکان شفقت را هم از مردم می گیرد. مجال خیال را از بین می برد. زندگی کم کم به کمبود تخیل و شفقت دچار می شود. در نتیجه حرفش بیشتر از خودش است. پس مرگ چهره ی مسلط تری پیدا می کند.”

# محمد_ مختاری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید.

@JavaanKavir
1
هوای روی تو دارم نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می سپارندم

مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش
به وعده های وصال تو زنده دارندم

غم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم

سری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم

چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم

من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم
که عاشقان تو تا روز می شمارندم

چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم

هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقش های که ازین دست می نگارندم

کدام مست ، می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشه ی انگور می فشارندم

#هوشنگ_ابتهاج

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و بيست و هفتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

تغییر ساعت

امروز ساعت ۱۸🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir