شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
دوباره پای عطش را به خیمه وا کردیم
دوچشم غم زده را غرق در ریا کردیم

از ابتدای محرم درون تعزیه ها
چه بغضهای دروغین که در صدا کردیم

و هر کجا که به هق هق نخورد اشک کسی
به مشک تکیه زدیم و أخا أخا کردیم

برای اینکه بگوییم شعر آیینی ست
تو را به پای غزلهایمان فدا کردیم

و پیش از آنکه پیامت به گوش ما برسد
شبیه شمر سر از پیکرت جدا کردیم

هنوز کوفه همان کوفه است و ما به یزید
پس از تو نامه نوشتیم و اقتدا کردیم


#مصطفی_علوی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
متن کامل شعری که در جشنواره مقام اورد:

برخورد

تا که گفتم سخن از پتک، به سندان برخورد!
تا که گفتم ز قد سرو، به سروان برخورد!

تا که گفتم سخن از گاو، برهمن شد شاخ!
صحبت از هند شد و فیل، به فنجان برخورد!
ّ
گفتم از ضربه ی دایی، نگران شد خاله
صحبت خاله شد و خرس، به نادان برخورد!

گفتم از منگل و ناگاه گلی اخم نمود
گفتم از جانی و ای وای، به جانان برخورد

گفتم از بانک یکی پول مرا کش رفته
صحبت کش شد و گفتند به تنبان برخورد

قیچی و باند درون شکم من جا ماند!
من فقط ناله نمودم، به طبیبان برخورد!

اطلاعات سبب شد نروم جانب راست
جانب چپ که شدم زود به کیهان برخورد

گفتم از واقعه ی جدّه، ملامت کردند
گفتم از سوریه، گفتند به ایران برخورد!

گفتم از قاری بیمار، نویسم دو سه بیت
تا نوشتم همه گفتند به قرآن برخورد!

یک شب آهسته در گوش زنم گفتم جان!
صبح فردا به همه مردم زنجان برخورد!

گفتم: آگاه که گرگان به کمینند هنوز
دیدم این بار به استان گلستان برخورد

گفتم: آخر به چه ساز تو برقصم من، گفت:
صحبت ساز تو کلاً به خراسان برخورد!

همه گفتند و شنیدم ز بدیهای دروغ
من چه گفتم به جز از آن که به چوپان برخورد؟

کشتی طبع تو، طنّاز، به هر سوی که رفت
صبح سوراخ شد و عصر به طوفان برخورد

#مجید_رحمانی_صانع


با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و دوازدهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
یک تَن شُکوهِ رزمِ تورا شایگان نگفت
شایستۀ تو آنچه که بایست، آن نگفت!

هرکس که رفت بر سر منبر به نام تو،
جز ناله‌های العطشت، داستان نگفت!

تا اشکِ خلق را به در آرَد ز چشم خشک،
جز مشکِ آن سوارِ ابَر قهرمان، نگفت!

مشکل سر تو بود و دهان تو بود و هیچ
یک تن ز اصلِ قصه از این ذاکران نگفت!

ور گفت از سر تو، زِ نی یاد کرد و بس
ور گفت از دهان تو، جز خیزران نگفت

فهمید ماجرا نه همین گریه کردن است
این راز سر به مهر به پیر و جوان نگفت

دانست اگر تو را بشناسند و بشنوند
طوفان به پا کنند همین مردمان، نگفت!

یک نکته بیش نیست پیام قیام تو
من عاجزم ز گفتن و آن روضه‌خوان نگفت!



#حسین‌_جنتی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
اگرچه پیر... ولی جراتی جوان دارد
وجودِ بی‌رمقش ظلم را زیان دارد

هنوز زهرِ زبانش کُشنده است، ببین
که خواجه این همه تریاک در میان دارد

صداش نیست، ولیکن هنوز می‌لرزند
سکوت کرده ولی دشنه در دهان دارد

صداش آینه‌ی زخمی جوانی ماست
صداش خِس‌خِسی از آهِ مادران دارد

به طعنه گفت: ببین، خلوت است دور و برش!
به اخم گفتمش: از کربلا نشان دارد...

اگر به معجزه ایمان نیاوری، کوری
که کُشته‌اندش صدبار و باز جان دارد

دوباره سروِ بخارا قیام خواهد کرد
که ریشه در عطشِ جوی مولیان دارد...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سیزدهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
‍  
ما چون ز درے پاے ڪشیدیم ڪشیدیم
امید ز هر ڪس ڪه بریدیم ، بریدیم

دل نیست ڪبوتر ڪه چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامے ڪه پریدیم ، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا ڪه رماندے و رمیدیم ، رمیدیم

ڪوے تو ڪه باغ ارم روضهٔ خلد است
انگار ڪه دیدیم ندیدیم، ندیدیم

سد باغ بهار است و صلاے گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشے سبب دورے و این قسم سخنها
آن نیست ڪه ما هم نشنیدیم ، شنیدیم....

#وحشی_بافقی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و چهاردهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
بیست و یکمین سوگواره ادبی عاشورا

@JavaanKavir
در گِل‌ماندگان!

فرو رفتیم در گِل مثلِ چی! این‌بار تا زانو
و دنیا دید در گِل مانده‌ایم انگار تا زانو

کسی پرسید چی شد دسته‌جمعی توی گِل رفتید؟
و ما انداختیمش گردنِ کفّار تا زانو!

یکی غُرغُرکُنان می‌گفت کارِ انگلیسی‌هاست!
که ما را کرده‌اند از کَلّه استعمار تا زانو

یکی هم فحش‌هایی داد که در انتها کِش داشت!
و می‌داد از پس و پیشِ کمر هشدار تا زانو!

یکی می‌گفت شاکر باش اَقلّاً امنیت داریم
که در گونی چپاندش یک تن از انصار تا زانو!

در آن اوضاعِ در گِل ماندگی ناگاه شیخی گفت:
نخواهد ماند در گِل آدمِ دیندار تا زانو!

سپس فریاد زد: خواهر حجابت را رعایت کن!
که گفته روسری را از سرت بردار تا زانو؟!

و زن ترسید و در حالی که در گِل دست‌وپا می‌زد
به سر انداخت چیزی از سرِ اجبار تا زانو..

در آن اوضاعِ شخمی آب و نان هم جیره‌بندی شد
هراسِ مرگ‌ هم شد رویِ‌مان آوار تا زانو

همه در بُرههٔ حساسِ فعلی مضطرب بودیم
و بودیم از فشار و‌استرس سرشار تا زانو

که یکهو یک نفر با وعده‌های خوب ظاهر شد
و دل بستیم ما بر وعدهٔ آن یار تا زانو!

به ما می‌گفت از گِل می‌کشم بیرون شماها را
ولی پایین کشید از پای ما شلوار تا زانو!

نمی‌دانم چه شد جای دو تا زانویِ خود دیدیم
به طرزِ شک‌برانگیزی در آنجا چارتا زانو!

خدا را شکر حالا نااُمید و زار و بی‌شلوار
گرفتاریم در یک وضعِ ناهنجار تا زانو...!

#شروین_سلیمانی

@JavaanKavir

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید
👍2
👈هشتصد و پانزدهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هشتصد و شانزدهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
 

#غزل

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه  نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

#حافظ

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
نیش!
 
از همان اول لباسِ میش مال‌ ما نبود
این دورویی از پس و از پیش مال ما نبود
 
داشتیم ایمان ولی شلوارِ جین هم داشتیم
پینهٔ پیشانی و تَه‌ریش مال ما نبود!
 
زندگی راحت­‌تر از پیژامهٔ گُلدار بود
این‌همه دلشوره و تشویش مالِ ما نبود
 
از میان کُلِ تفریحاتِ قرنِ بیستم
جز هوای پُشت‌بام و دیش مال ما نبود!
 
ما پیِ آزادی از عرضِ خیابان رد شدیم
لِه شدن زیرِ وَنِ تفتیش مال ما نبود!
 
وضعِ ما مثل اروپا با صفا می‌شد اگر
این‌همه مسئولِ نیک‌اندیش مال ما نبود!
 
کیف کردم نیشِ شعرم حال بعضی را گرفت
در جهان جز لذتِ این نیش مال ما نبود!


#شروین_سلیمانی


با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و هفده امین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir


دائم به فکر رفتن و اغلب نمی‌رسیم
یعنی که می‌رویم و‌ مرتب نمی‌رسیم

با ذهن بی‌سؤال و قدم‌های کورمال
هرگز به یک بلوغ لبالب نمی‌رسیم

شاعر شدیم و شعر سفر ساز می کنیم
اما به گرد پای مخاطب نمی‌رسیم

وقتی که جاده زیر قدمهایمان کج است
حتی غروب جمعه به مکتب نمی‌رسیم

شاید شبی به لطف غزل سرخوشی کنیم
اما به یک مقام مقرب نمی‌رسیم

آنان که رفته اند به فردا رسیده اند
ما دیر کرده‌ایم به امشب نمی‌رسیم

#حسن_قریبی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏این وطن سوخت ولی با همه ویران شدنش....

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هشتصد و هیجده امین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبيها تهي است
صحبت از آزادگي، پاكي، مروت، ابلهي است
 
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير
حتي قاتلي بر دار،
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟
 
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي، جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان ميكنند
 
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است.

#فریدون_مشیری

@JavaanKavir
👍1
خاطراتم بدونِ او اینک
زیرِ خروار اشک‌ها مردند
مثل شاخه‌گلی لگدخورده
زیر آوار درد، پژمردند

زندگی با تمام قدرت خویش
قلب من را از او جدا می‌کرد
آه دیدم در آن شبِ خاموش
هر دو دست مرا رها می‌کرد

در شبی که ستاره چون آتش
در دل آسمان من می‌سوخت
رفت و با رفتن خودش اما
درس تنها شدن به من آموخت

زندگی تا همیشه این بوده:
دوست‌داشتن و سکوت و درد
اشک‌هایی نشسته بر صورت
حرف‌هایی شبیهِ «هی برگرد!»

باز من ماندم و هراس از مرگ
وحشتی که جدال سلولی‌ست
آه این زندگی به من آموخت
«مرگ یک اتفاق معمولی‌ست».

#غزاله_غفارزاده

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir