شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
👈هفتصد و پنجاه و هشتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
به بر و بحر نخواهی دید کسی چنین که منم آتش
دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش

نهنگ شعله‌وری هستم که می‌توانم اگر باشی
میان آبیِ اقیانوس محیط را بزنم آتش

چه کرده داغ تو با قلبم که با تپیدن این کوره
رسوخ کرده به جای خون، به پاره‌های تنم آتش؟

چه کرده‌ای که منِ آرام میان پیله‌ی ابریشم
چو اژدها شوم و یکسر بریزد از دهنم آتش؟

چه دوزخی‌ست حیات من که روز واقعه هم حتی
بعید نیست که چون ققنوس، برآید از کفنم آتش

نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم
که چشمِ خیره‌سری انداخت میان پیرهنم آتش

زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی
نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش


#غلامرضا_طریقی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👍1
جناب آقای محمد میرزازاده و سرکار خانم مریم خان‌آبادی
مدیر مسئول و عضو محترم انجمن ادبی جوان کویر

◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️

مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت می گوییم. برای آن مرحومان آمرزش و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزومندیم.

🖤از طرف اعضای انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل🖤
#طنزیمات_ادبی
هر فقیری رو به فرماندار صحبت می‌کند
در عمل انگار با دیوار صحبت می‌کند

یک تریبون را بده در دست مسئولی، ببین
جای مشکل ها از استکبار صحبت می‌کند

شیخ هم وقتی تو تا لاخ از زنی رو می‌شود
روی منبر از عذاب النّار صحبت می‌کند

مجری اخبار وقتی یک دکَل گم می‌شود
گویی از سوزن تَهِ انبار صحبت می‌کند

سنّ افراد عزب با آن‌که بالا رفته باز
جای دامادی ش از گلنار صحبت می‌کند

شاعری از سروْ و آزادی اگر دم می‌زند
خواسته ناخواسته با دار صحبت می‌کند

مرد همسایه به قدری دیده است آی‌فیلم را
با زنش مانند پوتیفار صحبت می‌کند

قول مسئولین فراتر رفته از قول خدا
باز هم از وعده‌ی بسیار صحبت می‌کند

واعظی که وعده در پُشت تریبون می‌دهد
من نمی‌دانم چرا بو دار صحبت می‌کند!؟

حال من با دیدن اخبار خیلی دیدنی‌ست
فرض کن که پونه‌ای با مار صحبت می‌کند

در زمان عادّی ما اُسکُل و هنگامِ رأی
دولت از یک ملّت هشیار صحبت می‌کند؟

کاسه ای را پشتِ نیمِ کاسه مخفی کرده‌اند
هر زمان دیدی گُلی با خار صحبت می‌کند

#مهدی_خداپرست

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👍1
چرا همگان را نبخشم؟
چرا از خاطر نبرم زخم‌ها را؟
من كه فراموش خواهم­ كرد
نشانی خانه‌ام
چهر­ه­‌ی كودکم
و تلفظِ نامم را از دهانت...

#شمس_لنگرودی

🌱 @javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و نهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
سپاهی سهمگین در حجم یک سنگر نمی‌گنجد
مرا شعری‌ست در دفتر که در دفتر نمی‌گنجد

به من گفتی: "فرو شو در خودت"، من آتشم ای دوست
زبانِ شعله‌هایم در دهانِ تر نمی‌گنجد

سلامت در سکوت و عافیت در ماندن است اما
مرا شوری‌ست اندر سر، که اندر سر نمی‌گنجد!

چو تاول آخر از نعش یقینم می‌زند بیرون
مرا شکّی‌ست مرگ‌آور که در باور نمی‌گنجد

به ما گفتند: "آتش بر تنِ جنگل حقیقت نیست
که صدها سرو در یک تلّ خاکستر نمی‌گنجد"
.
به ما گفتند: "سرهای بریده سبز خواهد شد"
بگو این قصه‌ها در گوشِ ما دیگر نمی‌گنجد

مرا تکثیر کن ای شعر! در صدها هزاران تن
من آن روحم که در زندانِ یک پیکر نمی‌گنجد

عقاب‌آسا به پروازی می‌اندیشم، کلاغ‌افکن
به پروازی که در چشمِ تماشاگر نمی‌گنجد...
#محمد_رضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و شصتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بزن باران به درد واپسینم
که خشکیده همه رود یقینم

بشو هم ناله با خاک غریبم
که غارت گشته عمری سرزمینم

شبیه شعله ای همراه طوفان
بزن آتش به باورهای دینم

سرم سرگرم پوچی گشت و دائم
از این بازیچه بودن دل غمینم

نژادم می‌رسد گرچه به کورش
ولی با بی هویت ها عجینم

به هر سمتی کشاندم بره ی عقل
نشسته گرگ و چوپان در کمینم

من از کج فهمی حاکم در این عصر
اسیر روس و لبنانی و چینم

به ظاهر می شود نو سال کهنه
ولی من با زمستان همنشینم

شده نوروز و باید با خجالت
سر سفره نداری را بچینم

گذشت از من ولی با این همه ظلم
به عدل و دین پیغمبر ظنینم.

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
شهرم تکان خورد و نمیبینم تکانی
در تو که خفته در گسل های زمانی

شاید خدا با تو شده پیوسته همدست
کآسوده لرزاندی ستون های جهانی

بر دوش مان از بس نهادی آیه ی کذب
در ما نمانده ذره ای تاب و توانی

دیوی و قومی در طلسم تو گرفتار
وقتی که با ابلیس ها کردی تبانی

از کدخدا بد گفتی و جایش نشستی
تا که شود ثابت تو هم از ناکسانی

شال و عبا و حیله ات داده نشانم
شیخی ولی شک دارم از پیغمبرانی

ننگ وطن( هستی) و خار چشم ملت
وقتی به فکر اجنبی و دیگرانی

ضحاکی و نفرین و لعنت بی اثر شد
بر شانه ات وقتی نمیبینم خزانی

وقتش رسیده تا به عزم قوم کورش
دیگر نماند از تو نامی و نشانی...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
#غزل_تازه


ای تو را خوانده جهان خرّم و خندان، ایران
چه کسی قافیه کرده‌ست تو را با "ویران"؟

چه کسی ریخت به هم شوکت فردای تو را؟
وطنم! ای به جوانان تو مدیون، پیران

چه کسی محضِ تسلّای دلِ راسوها
کنده دندان ز پلنگان، زده یال از شیران؟

چه کسی خواسته مردانِ تو را در محبس؟
چه کسی دوخته زن‌های تو بر زنجیران؟

خشکسالی و مرض، جهل و فراوانیِ فقر
می‌رود شهر به شهر آهِ تو دامن‌گیران...

سر برون‌آر ز خاکسترِ خود بارِ دگر
ای تو را خوانده سیاووش در آتش: ایران!

#محمدرضا_طاهری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل 🌷🌷🌷

@javaankavir
👍1
 گم می شوم وقتی که در اندوه و آهم
سر میرسی از انتهای کوچه کم کم
 
عمری برای جستجوی رد پایت
پرسه زدم بی شِکوه در باران نم نم

 سر به هوایی تر شدم از لحظه ای که
 ماه قشنگم می شود سمت زمین خم

غیر از نگاه گیج من نا باورانه
لب میگزد زیبایی ات را آینه هم

از رقص گیسوهای تو فهمیده ام که
اسباب دل بردن شده تازه فراهم

تو آمده بودی ولی در پیش مردم
دیوانگی های دلم می شد مجسم

این روزها در حسرت قدری نگاهت
سر می کنم با سرنوشت تلخ و مبهم

سهمم نشد حالا که آغوش بهشتت
من حاضرم با تو بیایم در جهنم....

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
در پشت یک قرن سکوت
سطرهای شعرم را
به انتظار می نشینم
قصه ی نبودنت
هزار و یک شب که نه
تاریخی از دلتنگی ست
و من مختصر تفاهمی دارم
با قرارهای نیامدنت،
کاش می فهمیدم
دست های تو چکاره اند
که اندازه خستگی هایم
را نمی دانند
کاش می گفتی
چگونه می شود
این همه تو را نداشت
وقتی
در معبد گم شده ی چشمت
یک بغل تنهایی را نفس می کشم.


#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
👈هفتصد و شصت و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
👈ویژه برنامه نوروزی و شانزدهمین سالروز انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل هفته آینده برگزار می گردد

🌱 @JavaanKavir
اصلاحیه ساعت برگزاری
👈هفتصد و شصت و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

👈ویژه برنامه نوروزی و شانزدهمین سالروز انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل هفته آینده برگزار می‌شود.

🌱 @JavaanKavir
◼️◼️◼️

بریده آسمان بال و پرم را
امید روزهای بهترم را
سکوتم در گلو مانده است وقتی
جهان از من گرفته مادرم را...

مادرها نمی میرند بلکه همیشه در یاد و خاطره ها زنده هستند.

شاعر گرانقدر جناب آقای مهندس مسعود فرزانگان خبر درگذشت مادر مهربانتان ما را نیز غمگین کرد ضمن عرض تسلیت برای آن مرحوم آرامش روح و روان و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو داریم

مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل

محمد میرزازاده

@javaankavir
با بیزاری از نازپرورده‌های کوته‌بینی که هیچ درکی از شرافت و عزّت آدمی ندارند و نمی‌توانند بفهمند که هرآنکس که فقیر است صغیر نیست!
تقدیم به شیرآهنکوه مردان و زنان میهنم:



به من بخند که اندوهِ من شعارِ من است
که برده نیستم و فقر، افتخارِ من است

چگونه سر به گریبان برم در این شهری
که برج‌هاش همه چوبه‌های دارِ من است؟

به شاخه‌های خودم گفتم این حقیقت را
که این تبر که به من خورد، از تبارِ من است

ز تحفه‌های جهان شما یکی‌ش همین
پیاده‌ای‌ست که این روزها سوارِ من است

بُریده‌اند در این شهر گیسوانی را
که با هزار غزل گفتم: آبشارِ من است

مرا به بند نگه داشتند و می‌دانند
که دیده‌ی نگرانش در انتظارِ من است

از این به بعد، رفیقان! هرآنکه در دنیا
برای من نگران بود، سوگوارِ من است!

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
👍1
🍀🍀 در شانزدهمين سال‌روز تأسیس انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل و شانزدهمین نشست نوروزی چشم براهتان هستیم.

🔷 با همراهی شاعران و هنرمندان شهرستان‌های آران‌وبیدگل و کاشان

🕕 زمان: جمعه بیست و هفتم فرودین‌ماه 1400 - ساعت 6 عصر

🔶 مکان: جاده جدید آران‌وبیدگل به کاشان. میدان ارغوان. مزرعه مسلم‌آباد (علیجان‌زاده). اولین فرعیِ سمت چپ. منزل آقای میرزازاده

استفاده از ماسک در این مراسم الزامی است.

✔️ @javaankavir

🍃🌺🍃🌻🍃🌸🍃🌼🍃🌷🍃
👈هفتصد و شصت و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
از بس که زخم کردی و مرهم گذاشتی
با کس نمانده حوصله‌ی قهر و آشتی

ای گرگِ پیر! بهرِ شکارِ گوزن نر،
بیرون چرا زدی تو که دندان نداشتی؟

از خاطرم نمی‌رود آن نقش‌های نغز
کز خونِ ما به سفره‌ی خان می‌نگاشتی

گفتی که این درختِ پر از خار و خس چه بود؟
گفتم: همان که در دلِ این خاک کاشتی...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید.

@javaankavir