میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ×
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
...
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی،اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال وپری داشت
افسوس که دست ستم از ریشه بر آورد
هر شاخ برومند که امید بری داشت
بر خیر جماعت چه سخن ها که نگفتیم
ای کاش یکی زین همه گفتن اثری داشت
ز آه دل مظلوم،اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب، حریفی که بجز سر، سپری داشت
سرمد! سر پیمانه نبود اینهمه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
#صادق _سرمد،روزنامه نگار،حقوقدان،سیاستمدار،نماینده دوره هجدهم مجلس شورای ملی ۱۳۳۹
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
...
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی،اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال وپری داشت
افسوس که دست ستم از ریشه بر آورد
هر شاخ برومند که امید بری داشت
بر خیر جماعت چه سخن ها که نگفتیم
ای کاش یکی زین همه گفتن اثری داشت
ز آه دل مظلوم،اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب، حریفی که بجز سر، سپری داشت
سرمد! سر پیمانه نبود اینهمه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
#صادق _سرمد،روزنامه نگار،حقوقدان،سیاستمدار،نماینده دوره هجدهم مجلس شورای ملی ۱۳۳۹
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شعر جوشید و بر زبان آمد، از گلو استخوان درآوردند
شعر من بافههای ذهنم نیست، زخمهایم زبان درآوردند
آهِ مستانهام که بالا رفت، باده از آسمان شب بارید
مردمِ بسته چتر وا کردند، عاشقان استکان درآوردند
می نویسم، اگرچه میدانم شعرها نانوشته ناب ترند
حرفهای دلم تباه شدند، تا سر از این دهان درآوردند
خواستم با سکوت و دمنزدن، حرمت دوستی نگه دارم
دشمنان زیرکانه از دهنم، "شِکوه از دوستان" درآوردند
دشمنیهای دوستان اینسو، دوستیهای دشمنان آنسو
دوستان دشنه در دلم کردند، دشمنان داستان درآوردند
زیر آوار درد های خودم، مدّتی مرده بودم اما باز
دستهای تو از دل آوار، جسدی نیمهجان درآوردند!
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
شعر من بافههای ذهنم نیست، زخمهایم زبان درآوردند
آهِ مستانهام که بالا رفت، باده از آسمان شب بارید
مردمِ بسته چتر وا کردند، عاشقان استکان درآوردند
می نویسم، اگرچه میدانم شعرها نانوشته ناب ترند
حرفهای دلم تباه شدند، تا سر از این دهان درآوردند
خواستم با سکوت و دمنزدن، حرمت دوستی نگه دارم
دشمنان زیرکانه از دهنم، "شِکوه از دوستان" درآوردند
دشمنیهای دوستان اینسو، دوستیهای دشمنان آنسو
دوستان دشنه در دلم کردند، دشمنان داستان درآوردند
زیر آوار درد های خودم، مدّتی مرده بودم اما باز
دستهای تو از دل آوار، جسدی نیمهجان درآوردند!
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
👈هفتصد و بیست و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
باز این چه کشوری ست که اینگونه در غم است؟!
باز این چه حال و روز و چه اوضاع درهم است؟!
باز این چه تحفه ای ست که در عنفوان گور
در این توهّم است که چنگیز عالم است؟!
انگار قبلِ بودنش آدم نداشتیم
یا بعد از اینکه جان بدهد قحط آدم است
«گندش به اتّفاق شرارت جهان گرفت»
داروغه ای که بر همه ملّت مقدّم است
از اختلاس کردنِ مسئول چاره نیست
دستور داده اند، به این کار ملزم است
هر کس که راستگوست مجازات می شود
هر کس دروغگوست مقامش معظّم است
مدّاح و شیخ هر دو حریص و محلّ کسب
دکّان تیره ای ست که نامش محرّم است
واعظ دلش برای من و تو نسوخته
منظورش از بهشت دقیقاً جهنّم است
اینها اگرچه هُرهُری و سست عنصرند
مشتی که بر دهان بنوازند محکم است
اینجا برای داشتن لقمه ای حلال
هر قدر هم تلاش کنی باز هم کم است
حاجی ناهار بوقلمون میل کرده اند
همسایه پای سفره ای از آب و شلغم است
انگار ما جماعتِ کِشتی شکسته ایم
از بس به سیل، زلزله ای نیز منضم است
بعد از غم است نوبت شادی، بلی؛ ولی
اینجا غمش که می گذرد وقت ماتم است
«ای بی خبر! نکوش که صاحب خبر شوی»
قلّابی است مدرک آنکس که اعلم است
اصلاً خدا به داد خلایق نمی رسد
از بخت بد، گمان کنم او هم معمّم است
-«زَوَّجْتُكَ..؛ قَبِلْتُ..»- بمیر ای زمانه که
طفلی به پیرمرد نود ساله محرم است.
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
باز این چه حال و روز و چه اوضاع درهم است؟!
باز این چه تحفه ای ست که در عنفوان گور
در این توهّم است که چنگیز عالم است؟!
انگار قبلِ بودنش آدم نداشتیم
یا بعد از اینکه جان بدهد قحط آدم است
«گندش به اتّفاق شرارت جهان گرفت»
داروغه ای که بر همه ملّت مقدّم است
از اختلاس کردنِ مسئول چاره نیست
دستور داده اند، به این کار ملزم است
هر کس که راستگوست مجازات می شود
هر کس دروغگوست مقامش معظّم است
مدّاح و شیخ هر دو حریص و محلّ کسب
دکّان تیره ای ست که نامش محرّم است
واعظ دلش برای من و تو نسوخته
منظورش از بهشت دقیقاً جهنّم است
اینها اگرچه هُرهُری و سست عنصرند
مشتی که بر دهان بنوازند محکم است
اینجا برای داشتن لقمه ای حلال
هر قدر هم تلاش کنی باز هم کم است
حاجی ناهار بوقلمون میل کرده اند
همسایه پای سفره ای از آب و شلغم است
انگار ما جماعتِ کِشتی شکسته ایم
از بس به سیل، زلزله ای نیز منضم است
بعد از غم است نوبت شادی، بلی؛ ولی
اینجا غمش که می گذرد وقت ماتم است
«ای بی خبر! نکوش که صاحب خبر شوی»
قلّابی است مدرک آنکس که اعلم است
اصلاً خدا به داد خلایق نمی رسد
از بخت بد، گمان کنم او هم معمّم است
-«زَوَّجْتُكَ..؛ قَبِلْتُ..»- بمیر ای زمانه که
طفلی به پیرمرد نود ساله محرم است.
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
آقا اجازه بحث شعرم را کنم وا ؟
با این که بیزار از شنیدن ها شمایی
هر جا مسیر اعتراضی را قلم ها
طی می کند سد رسیدن ها شمایی!
این روزها حالم شده مانند برگی
که میدود با هر وزش دنبال تقدیر
باید شود له زیر پای رهگذاران
برگی که دارد در سرش میلی به تغییر
در جنگل بیداد و حاکم بودن خشم
هر لحظه عنوان جراید را خبر هست
وقتی هَرس کردن شده قانون طوفان
دیگر کجا لازم به مِنت از تبر هست
جنگل به کفرش کرده عادت مثل شیطان
وقتی که روباهی شده پیغمبر عشق
در این بهشتِ استخوان سوزِ جهالت
حتی نمانده چیزی از خاکستر عشق
رک تر بگویم زوزه ی شوم شغالان
وحشت به جان آهوان جنگل انداخت
در جنگ های نابرابر شیر زخمی
کنج قفس در بازی اندیشه ها باخت
جنگل پر از حرف نگفته بود و از ترس
شب نامه ها را در تنور یخ زده ریخت
وقتی که جرأت ها به پچ پچ شد خلاصه
فریاد را زنده به گور یخ زده ریخت
نم نم به خودسوزی رسیده روح جنگل
وقتی نمانده چاره و راه گریزی
درد است بغض بی گدارت را همیشه
با خنده ی تلخی درون خود بریزی
دارد زبانه می کشد جز شعله ی درد
کم کم به سمت آسمان ها دود جنگل
از بخت بد جای طراوت شد سرازیر
انواع بدبختی فقط از رود جنگل
جنگل بیابان شد از آن وقتی که می دید
هر قسمتش برجی شد و درگیر جنگ است
افسوس جای سایه دادن در شب درد
سبز تنش قنداق و هم جرم تفنگ است
غمنامه ای در پشت پلک جنگل ماست
که خواندنش یادآور فصل خزان است
من شک ندارم خیزشی در باور ما
مثل گسل آهسته در حال تکان است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با این که بیزار از شنیدن ها شمایی
هر جا مسیر اعتراضی را قلم ها
طی می کند سد رسیدن ها شمایی!
این روزها حالم شده مانند برگی
که میدود با هر وزش دنبال تقدیر
باید شود له زیر پای رهگذاران
برگی که دارد در سرش میلی به تغییر
در جنگل بیداد و حاکم بودن خشم
هر لحظه عنوان جراید را خبر هست
وقتی هَرس کردن شده قانون طوفان
دیگر کجا لازم به مِنت از تبر هست
جنگل به کفرش کرده عادت مثل شیطان
وقتی که روباهی شده پیغمبر عشق
در این بهشتِ استخوان سوزِ جهالت
حتی نمانده چیزی از خاکستر عشق
رک تر بگویم زوزه ی شوم شغالان
وحشت به جان آهوان جنگل انداخت
در جنگ های نابرابر شیر زخمی
کنج قفس در بازی اندیشه ها باخت
جنگل پر از حرف نگفته بود و از ترس
شب نامه ها را در تنور یخ زده ریخت
وقتی که جرأت ها به پچ پچ شد خلاصه
فریاد را زنده به گور یخ زده ریخت
نم نم به خودسوزی رسیده روح جنگل
وقتی نمانده چاره و راه گریزی
درد است بغض بی گدارت را همیشه
با خنده ی تلخی درون خود بریزی
دارد زبانه می کشد جز شعله ی درد
کم کم به سمت آسمان ها دود جنگل
از بخت بد جای طراوت شد سرازیر
انواع بدبختی فقط از رود جنگل
جنگل بیابان شد از آن وقتی که می دید
هر قسمتش برجی شد و درگیر جنگ است
افسوس جای سایه دادن در شب درد
سبز تنش قنداق و هم جرم تفنگ است
غمنامه ای در پشت پلک جنگل ماست
که خواندنش یادآور فصل خزان است
من شک ندارم خیزشی در باور ما
مثل گسل آهسته در حال تکان است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
👈هفتصد و بیست و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
.
ما به خاموشی این دهکده عادت کردیم
هرچه گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم
ترس نگذاشت که فریاد، تناورگردد
با سکوتی که نمودیم ، قیامت کردیم
یک مترسک سرِ جالیز صدا کاشته اند
ناگزیر آنچه صدا بود رعایت کردیم
هرکه وا کرد دهان حرف حسابی بزند
بینوا را بنشاندیم و ملامت کردیم
وحشتِ دوزخ و اُمّید بهشتی تا بود
سرِ سجّاده نشستیم و عبادت کردیم
ریشه ی باورمان در تب یک سرما سوخت
شب این حادثه، توجیه روایت کردیم
وقتی((آتش)) به سرا پرده ی ایمان افتاد
ما نشستیم وز تقدیر شکایت کردیم
#سید_محمود_علوی_نیا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ما به خاموشی این دهکده عادت کردیم
هرچه گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم
ترس نگذاشت که فریاد، تناورگردد
با سکوتی که نمودیم ، قیامت کردیم
یک مترسک سرِ جالیز صدا کاشته اند
ناگزیر آنچه صدا بود رعایت کردیم
هرکه وا کرد دهان حرف حسابی بزند
بینوا را بنشاندیم و ملامت کردیم
وحشتِ دوزخ و اُمّید بهشتی تا بود
سرِ سجّاده نشستیم و عبادت کردیم
ریشه ی باورمان در تب یک سرما سوخت
شب این حادثه، توجیه روایت کردیم
وقتی((آتش)) به سرا پرده ی ایمان افتاد
ما نشستیم وز تقدیر شکایت کردیم
#سید_محمود_علوی_نیا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میتوان دد بودن اما شکل انسان داشتن
دم زدن از آدمیّت،خوی حیوان داشتن
فقر مردم را ندیدن،چشم بستن بر فساد
حکم سنگین در خصوصِ مویِ نسوان داشتن
قطع ید کردن،به جرمِ دزدیِ یک دانه سیب
اختلاسِ دوستان،از خلق پنهان داشتن
دستِ مردم را فشردن در کمالِ احترام
رأی مردم را زدن،اندوه لبنان داشتن
میتوان خود را فریدون جا زدن،ضحاک وار
دست در پرونده ی قتلِ جوانان داشتن
در مواعظ میتوان از سادگی دم زد،ولی
خانه های آنچنانی در لواسان داشتن
مثل لولویِ سرِ خرمن،سوار دوشِ باد
در خیال خویش اما،نقش سلطان داشتن
میتوان...اما نباید تا به این حد پست بود
ای خوشا قدری شرف،یک ذره وجدان داشتن
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
دم زدن از آدمیّت،خوی حیوان داشتن
فقر مردم را ندیدن،چشم بستن بر فساد
حکم سنگین در خصوصِ مویِ نسوان داشتن
قطع ید کردن،به جرمِ دزدیِ یک دانه سیب
اختلاسِ دوستان،از خلق پنهان داشتن
دستِ مردم را فشردن در کمالِ احترام
رأی مردم را زدن،اندوه لبنان داشتن
میتوان خود را فریدون جا زدن،ضحاک وار
دست در پرونده ی قتلِ جوانان داشتن
در مواعظ میتوان از سادگی دم زد،ولی
خانه های آنچنانی در لواسان داشتن
مثل لولویِ سرِ خرمن،سوار دوشِ باد
در خیال خویش اما،نقش سلطان داشتن
میتوان...اما نباید تا به این حد پست بود
ای خوشا قدری شرف،یک ذره وجدان داشتن
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
مراسم رونمایی از کتاب «بعضی وقتها»
اثر حامد فکریان
با حضور نویسنده
پنجشنبه دوازدهم تیرماه
ساعت 18/30
مکان: کاشان. میدان پانزده خرداد. فروشگاه ساربوک
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir
اثر حامد فکریان
با حضور نویسنده
پنجشنبه دوازدهم تیرماه
ساعت 18/30
مکان: کاشان. میدان پانزده خرداد. فروشگاه ساربوک
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir
شعر مهر میهن
*چو ناکس به ده کد خدایی کند*
*کشاورز باید گدایی کند ...*
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن ، کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ی ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما ؟
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان ؟
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار ؟
خرد را فکندیم این سان ز کار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما ؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز ، خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم وبر لانه داشت
نه بیگانه جایی دراین خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروزاین خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کد خدایی کند
کشاورز باید گدایی کند...
#مصطفی_ سرخوش
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
*چو ناکس به ده کد خدایی کند*
*کشاورز باید گدایی کند ...*
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن ، کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ی ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما ؟
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان ؟
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار ؟
خرد را فکندیم این سان ز کار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما ؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز ، خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم وبر لانه داشت
نه بیگانه جایی دراین خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروزاین خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کد خدایی کند
کشاورز باید گدایی کند...
#مصطفی_ سرخوش
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
بسکه رازِ فاش را در پرده خواندم خستهام
از نگفتنها و گفتنهای تواَم خستهام
از عتابت بیمناکم، از شرابت بینیاز
زهر اگر داری بیار، از شادی و غم خستهام
نیست سیلابی که با تخریب، سیرابم کند
از نوازشهای این بارانِ نمنم خستهام
بین آدمها غریبم، آه! غربالت کجاست؟
از سکونِ نحس این دنیای درهم خستهام
گفت: یک تن باید از ما همّتِ عالی کند
گفتمش: من نا ندارم، گفت: من هم خستهام
دیگران گفتند: "آزادی" ، من افتادم به بند
بازجو پرسید: جرمت چیست؟ گفتم: خستهام!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
از نگفتنها و گفتنهای تواَم خستهام
از عتابت بیمناکم، از شرابت بینیاز
زهر اگر داری بیار، از شادی و غم خستهام
نیست سیلابی که با تخریب، سیرابم کند
از نوازشهای این بارانِ نمنم خستهام
بین آدمها غریبم، آه! غربالت کجاست؟
از سکونِ نحس این دنیای درهم خستهام
گفت: یک تن باید از ما همّتِ عالی کند
گفتمش: من نا ندارم، گفت: من هم خستهام
دیگران گفتند: "آزادی" ، من افتادم به بند
بازجو پرسید: جرمت چیست؟ گفتم: خستهام!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👈هفتصد و سی امین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
گمانم ذهنمان از درک معذور است
که با نادانی اش این گونه مغرور است
خودش را می فروشد ذهن مسمومی
که دائم در پی اِجرای دستور است
سپرده تن به سرما و پُر از اِغراق
تظاهر می کند دلگرم و مسرور است
شده با کدخدا هم کاسه و داده
نشان که تا چه حدی پّست و مُزدور است
همیشه رُوبهان محضِ فریبِ ما
برای معرکه اسباب شان جور است
شدم آشفته از ظلم سلیمانی
که دائم در پی آزردنِ مْور است!!
پر از فریاد و دردیم و به ناچاری
همیشه آهمان در سینه محصور است
شبان را می پرستد بره تا وقتی
گلویش در فشارِ پنجه ی زور است
جدا شو از صفِ نامردمان شاعر
اگر فهمیده ای ما را چه منظور است..
#محمد_ میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
که با نادانی اش این گونه مغرور است
خودش را می فروشد ذهن مسمومی
که دائم در پی اِجرای دستور است
سپرده تن به سرما و پُر از اِغراق
تظاهر می کند دلگرم و مسرور است
شده با کدخدا هم کاسه و داده
نشان که تا چه حدی پّست و مُزدور است
همیشه رُوبهان محضِ فریبِ ما
برای معرکه اسباب شان جور است
شدم آشفته از ظلم سلیمانی
که دائم در پی آزردنِ مْور است!!
پر از فریاد و دردیم و به ناچاری
همیشه آهمان در سینه محصور است
شبان را می پرستد بره تا وقتی
گلویش در فشارِ پنجه ی زور است
جدا شو از صفِ نامردمان شاعر
اگر فهمیده ای ما را چه منظور است..
#محمد_ میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 روز جهانی بوسه است، یادی کنیم از این شعر 😂
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
چنان چسبیده در قعرِ گلو هر ناله و آهی
که طوفان هم بیاید، بر نمیخیزد ز جا کاهی
عبث چشمانتظارِ دستِ فرزندانِ مفلوکاند
پدرهایی که با پای خود افتادند در چاهی
قیامت نیست، تنها دُم تکاندن نزد ارباب است
اگر میجنبد اینجا مردهای در گور خود گاهی
تنم را لُخت کردم تا فرود آید بر او شلّاق
ببینم تا چه نقشی میزنندم شیخ یا شاهی
به جز در خون نشستن هیچ تقدیری نمیبینم
چه خواهی کرد وقتی از غروب خویش آگاهی؟
"سواری میرسد..." گفتند و در این آرزو مُردند
بیا ما نیز بر آن شیوه بنشینیم در راهی...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
که طوفان هم بیاید، بر نمیخیزد ز جا کاهی
عبث چشمانتظارِ دستِ فرزندانِ مفلوکاند
پدرهایی که با پای خود افتادند در چاهی
قیامت نیست، تنها دُم تکاندن نزد ارباب است
اگر میجنبد اینجا مردهای در گور خود گاهی
تنم را لُخت کردم تا فرود آید بر او شلّاق
ببینم تا چه نقشی میزنندم شیخ یا شاهی
به جز در خون نشستن هیچ تقدیری نمیبینم
چه خواهی کرد وقتی از غروب خویش آگاهی؟
"سواری میرسد..." گفتند و در این آرزو مُردند
بیا ما نیز بر آن شیوه بنشینیم در راهی...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👈هفتصد و سی و یکمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
نشنید نعرههای صریح و شمرده را
صدگونه آرزوی به آتش سپرده را
چشمش ندید در کفِ یکرنگِ کوچهها
نعشِ نحیفِ دخترکِ تیر خورده را
کُشتن، علاجِ کینهاش از مردمان نبود
در بند کرد، مادرِ فرزند مُرده را
از لابلای پنجهی خود عاقبت چشید
زهرابِ این جماعتِ درهم فشرده را
شفّاف گفتمش، ولی از آینه چه سود
آنکس که روی خویشتن از یاد بُرده را؟
#محمدرضا_طاهری
#اعدام_نکنید
پ.ن:
اعدام نکنید، نه فقط آن سه تن را، شرف را، فریاد را، آزادی را، عدالت و حقیقت را، همهی ما را اعدام نکنید... آزادی سه نفر کافی نیست...
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
صدگونه آرزوی به آتش سپرده را
چشمش ندید در کفِ یکرنگِ کوچهها
نعشِ نحیفِ دخترکِ تیر خورده را
کُشتن، علاجِ کینهاش از مردمان نبود
در بند کرد، مادرِ فرزند مُرده را
از لابلای پنجهی خود عاقبت چشید
زهرابِ این جماعتِ درهم فشرده را
شفّاف گفتمش، ولی از آینه چه سود
آنکس که روی خویشتن از یاد بُرده را؟
#محمدرضا_طاهری
#اعدام_نکنید
پ.ن:
اعدام نکنید، نه فقط آن سه تن را، شرف را، فریاد را، آزادی را، عدالت و حقیقت را، همهی ما را اعدام نکنید... آزادی سه نفر کافی نیست...
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جانا سخن از زبان ما می گویی..
فقر و بیکاری و فحشا و تورم مال من
حصر و تیر و تیغ و اعدام جوانان مال تو
چله ی این انقلاب است و به یمن این عدد
قد چل هکتار جنگل در جماران مال تو
ما سراسر نقطه ضعفیم و تو ستار العیوب
ما چو تنبانیم اما بند تنبان مال تو..
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
فقر و بیکاری و فحشا و تورم مال من
حصر و تیر و تیغ و اعدام جوانان مال تو
چله ی این انقلاب است و به یمن این عدد
قد چل هکتار جنگل در جماران مال تو
ما سراسر نقطه ضعفیم و تو ستار العیوب
ما چو تنبانیم اما بند تنبان مال تو..
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
👈هفتصد و سی و دومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir