شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است‌...


#سیدعلی_صالحی

🌱 @JavaanKavir
و من رویایی داشتم
که رگ هایش
در ابدیت می جوشید
و تو ریشه ی ناگهان نگاهم را
رویاندی...
هنگامی که سایه ی ماه
بر پنجره ی بسته جان گرفت
تو تصویر روشن یک چراغ شدی
منعکس در آینه ی چشمانم
فکر می کنم آینه ها فقط
یک تصویر دارند...
آنهم نگاه انسانی
که در لب هایش معنا شد
آیا این کاشی ها روزی
زبان باز خواهند کرد؟
آیا کسی گرمای رگ هایم را
حس می کند؟
و یا تنها منم که از او می چکم
گم می شوم...
میان همان شیارهای گرم گلویش
درها بسته،
فرو می روم در تاریکی...
دیگر نمی دانم به
کجا رها می شوم

#مژگان_قائمی

@javaankavir
ﺍﯼ ﻛﻪ ﭘﺮﺳﯽ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻛﯽ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ دﺭﺑﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ
ﺗﺎ ﻛﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ، ﺩرﺑﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺯﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ ﻛﺲ ﻭ ﺑﯽﺧﺎﻧﻤﺎﻥ ﻭ ﺩﺭﺑﺪﺭ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻏﻢ ، ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﺳﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑُﻮَﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﻮﻩ
ﮔﻮﺷﻪ ﮔﻴﺮ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺳﺨﺖ‌ﭘﻴﻮﻧﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﻏﻨﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﺒﺤﺪﻡ
با ﺩﺭﻭﻥ ﭘﺮ ﺯ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ لبخندیم ﻣﺎ

ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺸﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺯﺍﻳﻴﺪﻥ عقیم
ﺯﺍﻥ ﺯﻥ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ فرﺯﻧﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﺍﺭﺗﻘﺎﺀ ﻣﺎ ﻣﻴﺴﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺳﻮﺧﺘﻦ
ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻣﺠﻤﺮ ﮔﻴﺘﯽ ﭼﻮ ﺍﺳﻔﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﻛﺠﺎ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺧﻠﻖ
ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﮕﻨﺎﻥ ﺑﯽ ﻣﺜﻞ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﻛﺸﺘﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻧﺎﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺷﻜﺴﺖ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻥ ﻛﻪ ﻛﺸﺘﯽ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻳﻢ ﻣﺎ

ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻛﻬﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎ ﻭ « ﻓﺮﺧﯽ»
ﭼﻮﻥ ﺯ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻏﺰﻝ ﻃﺮﺡ ﻧﻮ اﻓﻜﻨﺪﻳﻢ ﻣﺎ

#فرخی_یزدی

🌱 @javaankavir
این چندمین بار است می آید سراغش
فکر رهایی از قفس های درونش
دل بسته بر موج خیالاتی که دارد
شاید کمی درمان کند درد جنونش

گاهی تهی می شد شبیه زوزه ی باد
ذهنی که مانده در سپیدی و سیاهی
خاکستری هایی که شطرنجی شد اما
دار و ندارش را کشانده در تباهی

زنجیر می شد واژه هایش مثل قاتل
در بندِ شعری که نوشتهِ و نخوانده
شاعر هزاران مرتبه با واژه ی عشق
تیر خلاصی را به ذهنِ خود چکانده

اما نمی میرد چرا در متن شعرش
مردی که ذهنش پُر شده از زخم چرکین
دارد نمایان می شود لحظه به لحظه
بی عُرضگی های دعا و آه و نفرین

کم کم تصور می کند که چاره ای نیست
باید بگوید از بدی های سیاست
از  پاچه خوارانی بگوید که همیشه 
مثل مگس جمع اند در دور نجاست

باید بگوید که شده ذِهنش مُعطل
در پشت دیواری پُر از ترس و شکنجه
شالوده ای از اعتقاد و باورش را
از ترس یاغی ها سپرده کُنج گّنجه

دارد سواد فلسفه اما به گیجی
عمری شده بازیچه ی مِحرابُ و منبر
گاهی پشيمان می شود از زنده بودن
از بس فراوان دیده او ژِن های بهتر.

سُر می خورد با این که چسبیده دو دستی
بر خاطراتِ برفی و سردِ غُرورش
اصرار دارد تا بماند رّد پایش
در لابلای نقطه چین های عبورش

تصمیم دارد تا بریزد از درونش
ترسی که منجر شد به پّستی و حقارت
حتی شده وا می کند با نیش دندان
بندِی که بُرده ریشه اش را در اسارت
 
شاعر دچار دردسر شد بعدِ شعرش
وقتی که برخورده به بعضی اعتراضش
دارد تماشا می شود از چشم مردم
ققنوسِ بعد از شعله ها در انقراضش....

محمد میرزازاده

@javaankavir
🍀اطلاعیه🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت #18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
👈هوا سرد بود. ملکه اعتضادی در دادگاه با نشیخند گفت:
"آقای مصدق!
شما که ادعا میکردید بیدی نیستید که با این بادها بلرزید حالا چرا از هیبت دادگاه می لرزید؟!"
دکتر مصدق گفت:
"عفیفه خانم! منار جنبان هم قرن‌هاست میلرزد ولی پابرجاست"

خاطراتی از اللهیار صالح
Khoon Bas
Daarkoob Band
#دارکوب_بند
#خون_بس

اون سرِ کوچه جهاز میخرن
این سر، مجنونُ رو دست میبرن ..
🌱 @JavaanKavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
Daarkoob Band – Khoon Bas
خون‌بَس یا به گفتهٔ اهالی محلی بختیاری خین‌بس یکی از رسوم قومی بختیاری و گاهی سایر لرتباران از جمله لرهای بویراحمدی و لرستان، بوده که برای جلوگیری از ادامهٔ جنگ و دعوا و پایان‌دادن به قتل و کشتار و اصلاح روابط خانواده‌ها به آن مبادرت می‌ورزیدند

همانند دیگر طوایف و اقوام، در بین بختیاری‌ها نیز درگیری‌هایی رخ می‌داد که گاهی بسیار شدید بوده و منجر به کشته‌شدن افرادی نیز می‌گردید. این کشته‌شدن سبب کینهٔ بیشتر شده و خانوادهٔ مقتول برای انتقام‌گرفتن اقدام به قتل یکی از نزدیکان قاتل کرده و این قضیه برای مدت طولانی ادامه می‌یافت. برای جلوگیری از تداوم این کار، بزرگان طوایف دیگر جمع شده و سران دو طایفه‌ای را که با هم اختلاف داشتند با هم آشتی می‌دادند. برای تحکیم حالت صلح، معمولاً دختر فرد قاتل یا یکی از بستگان نزدیک او را به عقد پسر مقتول درمی‌آوردند تا غائله پایان یابد. به این جهت به این نوع ازدواج خون بس می‌گفتند. این دختر در زندگی خود همیشه مورد آزار خانوادهٔ شوهرش قرار داشت و از کمترین حقوق معمول نیز، بی‌بهره بود به طوری که سرنوشت این‌گونه زنان در بین بختیاری‌ها به صورت ضرب‌المثل درآمده‌است. پس از پذیرش خون بس از جانب طرفین، نامه‌ای هم نوشته می‌شد که دو طرف آن را تأیید می‌کردند.

خون‌بس به دلیل ازدواج اجباری که در آن اتفاق می‌افتاد امروزه منسوخ شده اما از طرف دیگر به دلیل جلوگیری از ادامه خونریزی اقدام کارسازی بوده‌است. با این وجود، با توجه به رواج سنت‌ها و شیوهٔ زندگی ایلیاتی و طایفه‌ای در بخش‌هایی از این استان، هنوز این رسم هرچند به‌ندرت و کم اما در میان برخی طوایف اجرا می‌شود...

🌱 @JavaanKavir
رفتی و حّج را بجا آورده ای
رو به لبیک خدا آورده ای!

در بلاد شرک و کفر و بولهب
واجباتت را قضا آورده ای

از یتیمانی که خوردی حقشان
به خدا گفتی چه ها آورده ای؟

گشته ای در متن بازار شلوغ
هدیه های پُر بها آورده ای
 
رفتی و از تو نپرسیده خدا
گّنجِ قارون از کجا آورده ای؟

آمدی محض مریضان از حجاز
آیه ی مشگل گشا آورده ای

شیشه کردی خون خلقی را سپس
آب زمزم را شفا آورده ای

با عرق چینی که داری روی سر
تحفه ی واپس گرا آورده ای!

بسته ای اندیشه و، ابلیس را
در درون خود رها آورده ای

سَر بُریدی، رَجم کردی آخرش
جهل خود را پا به پا آورده ای

رفتی و بعد از ملاقات خدا
چهره ای آدم نما آورده ای!!!

بی خیالی کن مهم بوده که تو
حج و قربانی بجا آورده ای.....

#محمد_میرزازاده

@JAVAANKAVIR
ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﻣﺮﺩ، ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ، ﭼﻪ ﺳﯿﺮﮐﯽ ﺍﺳﺖ اﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ !
ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﯾﻢ،
ﻣﺎ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭﺣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ، ﻣﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻫﯿﭻ ﻫﻀﻢ ﻣﯽشویم.

#چارلز_بوکوفسکی

🌱 @javaankavir
🍁🍂🍁🍂🍁🍂
🍂🍁🍂
🍁
خودش هم خسته شد از داغ این عشق آفرینی ها
نوشته روی عرشش وای از دست زمینی ها

چنان حظ کرد از خلق تو که با خود نشست و گفت :
بنازم چشم هایت را، خدایی بهترینی ها...

تو را هر روز می بیند وَ باران می شود چشمش
چه دردی می کشد بیچاره از این بازبینی ها

شبی یک تار مویت را نگه می دارد و تا صبح...
ولی تا کِی دلش خوش باشد از این خوشه چینی ها؟

من از چشم تو فهمیدم خدا هم عاشقت بوده
و تاوان می دهد اکنون بدین گوشه نشینی ها



#سید_مسعود_محبتی
#ایلام(دهلران)

@javaankavir
برای قهوه خانه های مهدی فرجی

تلخ است طعم بوسه من آن را چشیده ام
فنجان فال قهوه ام و لب پریده ام

پای مرا بریده ای از کافه شازده
تا قهوه خانه های تو را من شنیده ام

تا قهوه خانه های تو راهی نمانده است
من مثل سگ به رد نشانت دویده ام

خوبی زیاد کردم و شیرینی اش زدت
من تلخ مثل قهوه شدم دم کشیده ام

هر جا بلد نبودم و ماندم به من بگو
من گرگ هم که باشم بالان ندیده ام

تو مال من نبودی و مال تو نیستم
من دیر تر به حرف تو اما رسیده ام...

#فاطمه_رضایی

@javaankavir
🍀اطلاعیه🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت #18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
#گزارش
۲۵ مرداد ۹۸
ششصد و نود چهارمین نشست انجمن
ادبی جوان کویر آران و بیدگل
سپاس از حضور گرم تمامی دوستان عزیز🌺🦋

🌱 @JavaanKavir
به خدا دست خودم نیست، که خر شد دل من
_به کسی مثل تو با عشق سواری بدهد

دل به دستان تو دادم به همین عشق قسم
که خدا خواست به تو آنچه نداری بدهد

#طیبه_افشاری

@javaankavir
یک روز نشست و هی غزل کرد مرا
یک روز به هر فرضیه حل کرد مرا

یک روز که در قهر به سر می بردم
بی هیچ معادله بغل کرد مرا

با تن ت تنش تن ت تنم ریخت به هم
شالوده ی شعر مبتذل کرد مرا

ترسیدم از اینکه دل به دستش بدهم
دستش که رسید بی محل کرد مرا

بیزارم از او که عشق را در من ریخت
بیزارم از او که عاشقم کرد و گریخت

بیزارم از آن کسی که بی دینم کرد
نفرین نکنم اگر چه نفرینم کرد

سلول به سلول تنم تاخت به او
بیچاره دلم که این وسط باخت به او

با مثنوی اش زهرِ عسل کرد مرا
تلخیِ رباعی اش غزل کرد مرا

مرگ آمد و آرام به چشمم زل زد
بی هیچ بگو مگو بغل کرد مرا

#طیبه_افشاری

@javaankavir
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را ؛
مردی که ز عصر خود فراتر باشد ...

#شفیعی_کدکنی برای #محمد_مصدق
#کودتا
#بیست_و_هشتم_مرداد
🌱 @javaankavir
داستان ناراستان 1

آنکه از خان‌های این آبادی است
گفت: کشور غرق توی شادی است

آن یکی پرسید یارو را که: هی
از کجا فهمیدی ای فرخنده‌پی؟!

گفت: از توی خیابان‌های تو
گفت: خود پیداست از ران‌های تو!

رفته‌ای توی لواسان بی‌گمان
خانه‌ی دامادهای پرتوان!

دیده‌ای یک‌عدّه را از پشت لنز
کیفشان کوک است، آنهم توی بنز

در خیابانی که آغازاده‌ها
از نرینه سرخوشند و ماده‌ها
..
گر بیایی کوچه‌ی پایین ما
چوب می‌بینی درون قین ما!

آنکه گویی بر دهانش خنده است
کفش‌های وصله‌دار بنده است

وصله‌های کفش من چون باز شد
«یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد»!

#فریدون_هاشمی

@javaankavir
دوستان عزیز سلام

انمجن ادبی شاعرانه های کاشان در حالی یکمین سال خود را پشت سر می گذارد که گذشته از عملکرد قابل قبول موفق به اتحاد و همدلی در بین شاعران جوان و پیشکسوتان شعر و ادب و جذب و کشف استعدادهای پنهان شهرستان گردیده.
بنده از طرف خود و دوستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
ضمن تبریک این اتفاق فرخنده به جناب استاد هدایتی که با مدیریت شایسته و بی وقفه و بدون هیچ چشم داشتی در راستای رونق ادبیات شهرستان زحمت می کشند برای این عزیز سلامتی و برای سایر دوستان شاعر و هنرمند انجمن ادبی شاعرانه ها موفقیت روز افزون آرزو دارم...

محمد میرزازاده
مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
- «اين گريه را دوباره به ياد آر...» مرد گفت
پيچيده توی كوه، صدايش كه: دار... دار...
بايد كه رعد و برق شود در شب سكوت
بايد كه خون به پا كند اين ابر باردار
چسبيده است زندگی‌ام روی مرز شك
از بادهای خسته به يك سيم خاردار

بسيار ديده‌ايم غريبان بی‌وطن
اما كسی به بی‌کسی ما نمی‌رسد
در ذهن‌های ماست... و يا اينكه واقعی‌ست
اين شب كه هيچ‌جور به فردا نمی‌رسد؟!
تصميم را گرفته، به مرداب ريخته
رودی كه فكر كرده به دريا نمی‌رسد

در زير پای شهر لگد شد، به باد رفت!
برگی كه اعتماد به رؤيای باد داشت
امروز با صدای تفنگی تمام شد
كابوس يك پرنده كه دشمن زياد داشت
امّيد يك دروغ بزرگ است در كتاب
بايد به چيز تازه‌تری اعتقاد داشت

بايد بليط آخر اين قصّه را خريد
بايد كسی خراب كند آنچه ساخت را
با دست‌های كوچك خود منفجر كند
اين زندگی مسخره‌ی يكنواخت را
بايد كسی به هم بزند قبل انتخاب
اين بازیِ هميشگیِ باخت-باخت را

عمری‌ست بين ماندن و رفتن معطّليم
لعنت به جبر دائمی انتخاب‌ها!
با فكرهای مسخره كلّ شبانه‌روز
زل می‌زنم به سقف در اين تختخواب‌ها
- «بايد چه كار كرد به جز گريه؟!» مرد گفت
و خودكشی شدند تمام جواب‌ها


#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir