شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
ایرانی ام فقر است در هر تار و پودم
من گوی سبقت را ز بدبختان ربودم

تاریخ بر قبرم مزن تا که ندانند
بی عرضه ی این برهه از تاریخ بودم

#احسان_ناصر
🍀 @javaankavir
سلام 🌸

🌹جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل 🌹

امروز #ساعت_19

خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
@JavaanKavir
تمام بدنم درد می کند
از تجاوز حس های بی معنی ام
به بودنت،
سرم گوشه ی اندیشه ام پنهان شده،
دردها
احساسم را به کما برده اند،
اما باز
دلم یک جنگ می خواهد
به وسعت همه ی شکست ها
فرقی نمی کند کجا....
دوست داشتن تو یعنی جنگ،
یک نبرد جانانه،
یک محو شدن
در اشک و لبخند هایت!
مهم نیست
باران بزند یا نزند
پنجره ی بودنت همیشه
تماشایی است...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شب تا که رسید، عشق و ایمان را برد
از سفره‌ی ما، دست پدر ، نان را برد

بر گونه‌ی این شهر ستمدیده ببین
اشکی‌ست که آبروی باران را برد

#لیلا_محمودی

🍀 @javaankavir
#گزارش
۹۷/۶/۱۶
با تشکر از حضور سبز دوستان در عصر جمعه ی تابستان😊🍃

🌹 انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

@JavaanKavir
👍1
چهل ‌و نه سال پیش در چنین روزی #جلال_آل‌_احمد در خانه ‌باغ اسالم درگذشت.
@JavaanKavir
Farhad - Celliction_www.Dostpersian.ir
Farhad
آهنگ زیبای " #هفته_خاکستری
خواننده: #فرهاد مهراد
آهنگساز: #واروژان
شعر: #شهیار_قنبری
سال ۱۳۵۳



❇️کانال انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل

🖌اهالی #شعر و هنر و زیبایی با ما همراه شوید:
@javaankavir
از من بخواه سرد کنم آفتاب را
یا سرکشم تمامی حجم سراب را

با من بگو حرام کنم صد شب سیاه
بر چشم‌های بی رمق خویش خواب را

اما نگو که از سر تزویر و حرص و ترس
در استکان شیخ بنوشم شراب را

از من مخواه، آنکه به دریوزه وا کنم
در عرصه‌ی مگس، پر و بال عقاب را

یا تن دهم به معصیتی که فقیه شهر
بر قامتش کشیده لباس ثواب را

بوی تعفُّن‌اش همه جا را گرفته است
هر چند بر خودش زده صد من گلاب را

یک شهر اگر به پاکی او معترف شوند
"دریا" صدا نمی‌کنم این منجلاب را

امید بسته‌ام که سرم را دهد به باد
خرج شکم نمی‌کنم این شعر ناب را

#محمدرضا_طاهری

🍀 @javaankavir
با همه‌ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانی ام

ها به کجا می کشی ام خوب من
ها نکشانی به پشیمانی ام...؟

#محمدعلی_بهمنی

🍀 @javaankavir
داستان کوتاه

پیر مردی با چهره‌ای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند...
بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.

نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می شود...
@javaankavir
هر چند کربلای تو کمبود آب داشت
بهر جماعتی که خوراک کباب داشت!

#مداح_بنزسوارِ تو ای شاهِ وصله‌پوش
می‌رفت با یزید، اگر انتخاب داشت!

#مجید_قابل

🍀 @javaankavir
سلام 🍀

📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃

امروز #ساعت_18:30

خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹

@JavaanKavir
#گزارش

۲۳ شهریور ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبز دوستان😊🌱
@JavaanKavir
در دلم اندوه و ماتم زنده است
سرنوشت تلخ و مبهم زنده است

کودکی جان کند اگر از فقر و درد
بی خیالش شو، محرم زنده است!

#محمد_میرزازاده
#محرم

🍀 @javaankavir
باید گریست در غمِ شهری که اندر آن،
مُشتی اسیر گریه به آزاده‌ای کنند!


#حسین_جنتی
#محرم

🍀 @javaankavir
هر جا که رسید روضه می خواند
با سبک جدید روضه می خواند

ما زار زدیم و گله ها را
گرگی که درید روضه می خواند!

#محمد_میرزازاده
#محرم
@javaankavir
ای که افتادی و افراشته کردی دین را
ای که برهم زده‌ای عادت هر آئین را

قاتلت را تو در آن حال دعا می کردی
گرچه حق بود به جانش بکشی نفرین را

چه گذشته ست میان تو و خواهر که هنوز
باد می آورد آن ناله‌ی آهنگین را...

کربلا گرچه شهیدان تو را آب نداد
خوب نان داد ز اصحاب ریا چندین را

سر بریدند همه روز تو را در همه جا
روضه خوان‌های تو دیدند و نگفتند این را

پرچمت را زده بر سر درِ بیت اش، انگار
مگسی بسته به خود شاهپر شاهین را

کاشکی جملگی از "مُلک ری" آزاد شویم
تو دعا کن که بگوئیم همه آمین را...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
#محرم

🍀 @javaankavir
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلكه از سر بهتر آوردم

پی ابقاء قَد قامَت به ظهر روز عاشورا
برای گفتن اللّه اكبر، اكبر آوردم

برای كشتن دونان به دشت كربلا یا رب
چو عباس همایون‌فر، امیر لشگر آوردم

پی آزادی نسل جوان از بند استعمار
برادرزاده‌ای چون قاسم فرّخ‌فر آوردم

علی را در غدیر خم، نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود، علی اصغر آوردم

اگر با كشتن من دین تو جاوید می‌گردد
برای خنجر شمر ستمگر حنجر آوردم

برای آن كه قرآنت نگردد پایمال خصم
برای سُمّ مركب‌ها، خدایا پیكر آوردم

علی انگشتر خود را به سائل داد اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم

به پاس حرمت بوسیدن لب‌های پیغمبر
لبانی تشنه یا رب بهر چوب خیزر آوردم

حسن را گر كه از لخت جگر آكنده شد طشتی
من اینك سر برای زینت طشت زر آوردم

برای آن كه همدردی كنم با مادرم زهرا
برای خوردن سیلی، سه ساله دختر آوردم

من ژولیده می‌گویم، حسین بن علی گفتا:
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم

#ژولیده_نیشابوری
🍀 @JavaanKavir
اول به سراغ یهودیها رفتند 
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند 
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم

آنگاه به لیبرال‌ها فشار آوردند 
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید 
کمونیست نبودم
بنابراین اعتراضی نکردم
 
سرانجام به سراغ من آمدند 
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

#برتولت_برشت
🍀 @javaankavir
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود

این شب است، آری شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود...

#مهدی_اخوان_ثالث

@javaankavir