boghz daram.farzin.mp3
<unknown>
من ابر غمگین بهارم بغص دارم
وقتی ببارم یا نبارم بغض دارم
◽️شعر و خوانش:
#محمودفرزین
🎧باهدفون بشنوید
🌱 @javaankavir
وقتی ببارم یا نبارم بغض دارم
◽️شعر و خوانش:
#محمودفرزین
🎧باهدفون بشنوید
🌱 @javaankavir
ای که گفتی همه جا تحت تدابیر من است
کار ما سوختن و کار تو آتش زدن است
قول دادی که به مردم برسانی سرویس
آنچه سرویس شده نام شریفش دهن است
از قرنطینه نگو شیخ که در شهر پُر است
مردِ بیچاره که شرمندهی فرزند و زن است
چند سال است به جای سخن عشق فقط
گوشمان مستمع نالهی خر در چمن است
مرگ و میر از نظر شیخ نزولیست ولی
مشکل اینجاست که شغل پدرم قبرکَن است
تو اگر پیش منی وضع یمن را سنَه نه..!!؟
نفت اگر مال مناست از چه سبب در یمن است؟!
علّت این که نمُردیم پس از این همه سال
نیست جانسختیِ ما !مشکل ماها کفن است
شعر من شامل افراد زیادیست! ولی
بین این جمع یکی هست که نامش حسن است
#مهدی_خداپرست
#طنزتلخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
کار ما سوختن و کار تو آتش زدن است
قول دادی که به مردم برسانی سرویس
آنچه سرویس شده نام شریفش دهن است
از قرنطینه نگو شیخ که در شهر پُر است
مردِ بیچاره که شرمندهی فرزند و زن است
چند سال است به جای سخن عشق فقط
گوشمان مستمع نالهی خر در چمن است
مرگ و میر از نظر شیخ نزولیست ولی
مشکل اینجاست که شغل پدرم قبرکَن است
تو اگر پیش منی وضع یمن را سنَه نه..!!؟
نفت اگر مال مناست از چه سبب در یمن است؟!
علّت این که نمُردیم پس از این همه سال
نیست جانسختیِ ما !مشکل ماها کفن است
شعر من شامل افراد زیادیست! ولی
بین این جمع یکی هست که نامش حسن است
#مهدی_خداپرست
#طنزتلخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز.
دیدن و انتشار این ویدئو را جدی بگیرد
👈کرونا چگونه تکثیرش را شروع میکند و با بدن چه میکند؟
⭕️این ویدئو به صورت کامل توضیح میده که این مهمان ناخوانده چه بلایی بر سر انسان می آورد.
👈با ماندن درخانه از هموطنان آسیب پذیر محافظت کنیم.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
دیدن و انتشار این ویدئو را جدی بگیرد
👈کرونا چگونه تکثیرش را شروع میکند و با بدن چه میکند؟
⭕️این ویدئو به صورت کامل توضیح میده که این مهمان ناخوانده چه بلایی بر سر انسان می آورد.
👈با ماندن درخانه از هموطنان آسیب پذیر محافظت کنیم.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
"عیییق عییییق عییق"
ناخن به شیشهها بکشی... عیییییق عییییق عیییق
اینقدر چندش است جهان در دلم رفیق
در خود فرو... فرود پریدم من از سقوط
در سطح زخم چند قدم مانده تا عمیق؟
حتی جهنم از نفسم آب میروم
من سردمام! چکیده خماَبروم در حریق
در محور نگاه دو عقرب به گردش است
سیل دقیقهها که دقم میدهد دقیق
رگهای هار و هاری سگهای در عرق
در جیغهای ممتد عالیجنابِ تیغ
دستم نمیرسد به سرم مثل فاصله
من دور... دست یافتنی نیست؛ من عتیق
هی ریختهای ریختهی مویهای های
دائم خلاف در جهتم منتَر از غریق
هی جمع و ضرب و شتم خودم پشت هر پسام
من در کجای خود به کجایم کشیده جیغ
فردا زبان به پای دهانم نمیخَمد
گنگم که مادرم به چرا زادمام دریغ
راهی به راهراه، که در حبس میلهها
راهی به زود دیر کنم باز هر طریق
#امین_شیخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ناخن به شیشهها بکشی... عیییییق عییییق عیییق
اینقدر چندش است جهان در دلم رفیق
در خود فرو... فرود پریدم من از سقوط
در سطح زخم چند قدم مانده تا عمیق؟
حتی جهنم از نفسم آب میروم
من سردمام! چکیده خماَبروم در حریق
در محور نگاه دو عقرب به گردش است
سیل دقیقهها که دقم میدهد دقیق
رگهای هار و هاری سگهای در عرق
در جیغهای ممتد عالیجنابِ تیغ
دستم نمیرسد به سرم مثل فاصله
من دور... دست یافتنی نیست؛ من عتیق
هی ریختهای ریختهی مویهای های
دائم خلاف در جهتم منتَر از غریق
هی جمع و ضرب و شتم خودم پشت هر پسام
من در کجای خود به کجایم کشیده جیغ
فردا زبان به پای دهانم نمیخَمد
گنگم که مادرم به چرا زادمام دریغ
راهی به راهراه، که در حبس میلهها
راهی به زود دیر کنم باز هر طریق
#امین_شیخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شنیدم گفته دولت غم نخور یارانهاش با من
خودت را مفتکی غربال کن سامانهاش با من
وزیر مسکن از کلّ جوانان خواسته فوری
به عقد هم درآیید ای عزیزان خانهاش با من
وزیرِ پُرتکاپوی رفاه و عیش هم گفته
که مرغ و تخمِ مرغش با شماها شانهاش با من
وزیری به کشاورزانِ بی سامانِ کشور گفت
که باران از خدا شُخم از شما و دانهاش با من
وزیر نفت گفته نرخ بنزین دست دولت نیست
به اُمّید خدا در صحن مجلِس چانهاش با من
وزیرِ خوش دفاع از حرص آمریکا به مردم گفت
که مُشتاش از شما و سیلیِ جانانهاش با من
وزیر ارتباطات از نِت ارزان خبر داده
وَ گفته چند گیگ اینترنتِ ماهانهاش با من
وزیرِ خوب نیرو گفته قبضت را بده هر چند
تحمّل کردن هر فُحشِ بیشرمانهاش با من
“اگر غم لشکر انگیزد” وزیر تیز و با فرهنگ
به ما ها قول داده ساقی و پیمانهاش با من
“دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد”
خداوندا مرا دیوانه کن شُکرانهاش با من
#مهدی_خداپرست
#طنزتلخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.🌷🌷🌷
@javaankavir
خودت را مفتکی غربال کن سامانهاش با من
وزیر مسکن از کلّ جوانان خواسته فوری
به عقد هم درآیید ای عزیزان خانهاش با من
وزیرِ پُرتکاپوی رفاه و عیش هم گفته
که مرغ و تخمِ مرغش با شماها شانهاش با من
وزیری به کشاورزانِ بی سامانِ کشور گفت
که باران از خدا شُخم از شما و دانهاش با من
وزیر نفت گفته نرخ بنزین دست دولت نیست
به اُمّید خدا در صحن مجلِس چانهاش با من
وزیرِ خوش دفاع از حرص آمریکا به مردم گفت
که مُشتاش از شما و سیلیِ جانانهاش با من
وزیر ارتباطات از نِت ارزان خبر داده
وَ گفته چند گیگ اینترنتِ ماهانهاش با من
وزیرِ خوب نیرو گفته قبضت را بده هر چند
تحمّل کردن هر فُحشِ بیشرمانهاش با من
“اگر غم لشکر انگیزد” وزیر تیز و با فرهنگ
به ما ها قول داده ساقی و پیمانهاش با من
“دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد”
خداوندا مرا دیوانه کن شُکرانهاش با من
#مهدی_خداپرست
#طنزتلخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.🌷🌷🌷
@javaankavir
قاصدک مثل سلیمان نبی حرف نزن
با منِ خسته به لفظِ عربی حرف نزن
ذهن من تشنه ی آرامش و صلح بشر است
چون تو آلوده به خشم و غضبی حرف نزن
از نگاه تو همه فتنه گر و بی خردیم
تا تو از گفتن حق مُضطربی حرف نزن
وعده ی حوری و مِي داده به تو دین خدا.!
تا گرفتار توهُم و تبی حرف نزن
رو نکن سمت گچ و آهن و سیمانِ حَرم
محض اغفالِ همه زیرِ لبی حرف نزن
این همه عزم زیارت نکن از راه ریا
با دو تا خشت و خدای حلبی حرف نزن
خلوتت آرزوی مرگ شده بر همه کس
تا تو از غافله ی عشق عقبی حرف نزن
از مناجات تو شَر ریخته است از سر شب
بعد از این نیز تو در نیمه شبی حرف نزن
کافرم کرده رسوم تو و تقلید غلط
چون تو هی منفعت خود طلبی حرف نزن
از فریب تو و عمامه و این سفسطه ها
شاعر شعر اگر شد عصبی حرف نزن..
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با منِ خسته به لفظِ عربی حرف نزن
ذهن من تشنه ی آرامش و صلح بشر است
چون تو آلوده به خشم و غضبی حرف نزن
از نگاه تو همه فتنه گر و بی خردیم
تا تو از گفتن حق مُضطربی حرف نزن
وعده ی حوری و مِي داده به تو دین خدا.!
تا گرفتار توهُم و تبی حرف نزن
رو نکن سمت گچ و آهن و سیمانِ حَرم
محض اغفالِ همه زیرِ لبی حرف نزن
این همه عزم زیارت نکن از راه ریا
با دو تا خشت و خدای حلبی حرف نزن
خلوتت آرزوی مرگ شده بر همه کس
تا تو از غافله ی عشق عقبی حرف نزن
از مناجات تو شَر ریخته است از سر شب
بعد از این نیز تو در نیمه شبی حرف نزن
کافرم کرده رسوم تو و تقلید غلط
چون تو هی منفعت خود طلبی حرف نزن
از فریب تو و عمامه و این سفسطه ها
شاعر شعر اگر شد عصبی حرف نزن..
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
آنقدر عقلم پیش پایش دست و پا زد
تا چشم های او دل ما را صدا زد
با او دلم ماند و دو بیتی های چشمش
این بود حرفی که دل از ناگفته ها زد
چوپان چشم ما همیشه ساده بین بود
نفرین به گرگی که خودش را بره جا زد
سوزان تر از آتش شدم وقتی که دیدم
او نامه ها را خوانده و ناخوانده تا زد
فهمیدم این که حرف هایش حیله ای داشت
او با فریب اش ذهن ما را در هوا زد
تا پاکی قلب مرا نادیده انگاشت
آیینه ام را اتهام ناروا زد
حالا تمام خاطراتم زخمی اوست
تقصیر چشمم بود تیرش را خطا زد..
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
تا چشم های او دل ما را صدا زد
با او دلم ماند و دو بیتی های چشمش
این بود حرفی که دل از ناگفته ها زد
چوپان چشم ما همیشه ساده بین بود
نفرین به گرگی که خودش را بره جا زد
سوزان تر از آتش شدم وقتی که دیدم
او نامه ها را خوانده و ناخوانده تا زد
فهمیدم این که حرف هایش حیله ای داشت
او با فریب اش ذهن ما را در هوا زد
تا پاکی قلب مرا نادیده انگاشت
آیینه ام را اتهام ناروا زد
حالا تمام خاطراتم زخمی اوست
تقصیر چشمم بود تیرش را خطا زد..
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به رهی دیدم برگ خزان
پژمرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود
بیژن_ترقی
۵ اردیبهشت سالروز درگذشت استاد بیژن ترقی، شاعر و ترانهسرای ایرانی
روحش شاد، یادش گرامی باد🙏🥀
ویولون کیانوش_شهنازی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
پژمرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود
بیژن_ترقی
۵ اردیبهشت سالروز درگذشت استاد بیژن ترقی، شاعر و ترانهسرای ایرانی
روحش شاد، یادش گرامی باد🙏🥀
ویولون کیانوش_شهنازی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈واقعا ارزش بارها شنیدن را داره
شاهکار ربّنای شجریان، تاریخچهٔ یک میراث
◽️ ربنای محمد رضا شجریان مناجاتی است که ۴۰ سال با لحظههای پیش از افطارِ ماه رمضان ایرانیها پیوند خورده است. ربنایی که در طی سالها، پیچ و خمهای زیادی به خود دیده و به بخشی از فرهنگ ایران تبدیل شده است.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.🌷🌷🌷
@javaankavir
شاهکار ربّنای شجریان، تاریخچهٔ یک میراث
◽️ ربنای محمد رضا شجریان مناجاتی است که ۴۰ سال با لحظههای پیش از افطارِ ماه رمضان ایرانیها پیوند خورده است. ربنایی که در طی سالها، پیچ و خمهای زیادی به خود دیده و به بخشی از فرهنگ ایران تبدیل شده است.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.🌷🌷🌷
@javaankavir
دلم با یک خدا و صدهزاران حق چه خواهد کرد؟
هجومِ بادها بر باورِ بیرق چه خواهد کرد؟
گرفتاریم در گرداب و میچرخیم با امواج
خدایا، ناخدا با رخنهی زورق چه خواهد کرد؟
ز ما پنهان شدی، حق داشتی، وقتش نبود انگار
متاعی خاص در بازارِ بیرونق چه خواهد کرد؟
شکافی در میان انداختی، گفتی بیا اینسو
سواری لَنگ در آنسوی این خندق چه خواهد کرد؟
خداوندا ببین افسارِ این دنیای سرکش را
خردمندان رها کردند، تا احمق چه خواهد کرد
ز پشتِ ابرهای تیرهی عالَم بیا بیرون
بگو خورشید با تاریکی مطلق چه خواهد کرد؟
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
هجومِ بادها بر باورِ بیرق چه خواهد کرد؟
گرفتاریم در گرداب و میچرخیم با امواج
خدایا، ناخدا با رخنهی زورق چه خواهد کرد؟
ز ما پنهان شدی، حق داشتی، وقتش نبود انگار
متاعی خاص در بازارِ بیرونق چه خواهد کرد؟
شکافی در میان انداختی، گفتی بیا اینسو
سواری لَنگ در آنسوی این خندق چه خواهد کرد؟
خداوندا ببین افسارِ این دنیای سرکش را
خردمندان رها کردند، تا احمق چه خواهد کرد
ز پشتِ ابرهای تیرهی عالَم بیا بیرون
بگو خورشید با تاریکی مطلق چه خواهد کرد؟
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
دیگر بس است...
گویا نکرده است نصیحت مجاب تان
ما قصه گفتهایم و نبردهست خواب تان
خر داغ میکنند اثری از کباب نیست
در سفره های پهن به دار العذاب تان
افتادهایم در دل چاهی پر از فریب
پوسیده است از همه جایش طناب تان
همواره بین بدتر و بد بوده است اگر
کردیم بر خلاف نظر انتخاب تان
قانون جنگل است که تصویب میکنید
طرح چپاول است به فصل الخطاب تان
از ابتدای قصه پی دزدی آمده است
یعنی کلاغ بوده از اول عقاب تان !!
عمریست خم شدیم و سواری گرفتهاید
دیگر بس است بودن مان در رکاب تان
واهیست هرچقدر افق رسم کردهاید
با هیچکس نرفته به یک جوی، آب تان
با وعدههای قبلی تان گول خوردهایم
دیگر نمیخوریم فریب سراب تان
خیلی بعید نیست ببینید تک به تک
کم کم رسیده وقت حساب و کتاب تان
بی فایدهست قصه اصلاح و سال هاست
پیدا شدهست چهره ی پشت نقاب تان
بیخود صدای "دبدبه" را در نیاورید
دنیا نمیکند به پشیزی حساب تان...
#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
گویا نکرده است نصیحت مجاب تان
ما قصه گفتهایم و نبردهست خواب تان
خر داغ میکنند اثری از کباب نیست
در سفره های پهن به دار العذاب تان
افتادهایم در دل چاهی پر از فریب
پوسیده است از همه جایش طناب تان
همواره بین بدتر و بد بوده است اگر
کردیم بر خلاف نظر انتخاب تان
قانون جنگل است که تصویب میکنید
طرح چپاول است به فصل الخطاب تان
از ابتدای قصه پی دزدی آمده است
یعنی کلاغ بوده از اول عقاب تان !!
عمریست خم شدیم و سواری گرفتهاید
دیگر بس است بودن مان در رکاب تان
واهیست هرچقدر افق رسم کردهاید
با هیچکس نرفته به یک جوی، آب تان
با وعدههای قبلی تان گول خوردهایم
دیگر نمیخوریم فریب سراب تان
خیلی بعید نیست ببینید تک به تک
کم کم رسیده وقت حساب و کتاب تان
بی فایدهست قصه اصلاح و سال هاست
پیدا شدهست چهره ی پشت نقاب تان
بیخود صدای "دبدبه" را در نیاورید
دنیا نمیکند به پشیزی حساب تان...
#ح_الف_شاکی
#حمید_اسماعیلی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
بیزارم از سیاست این روزه دارها
از قار قار معده سرمایه دارها
در حیرتم چگونه خدا کار خویش را
از صالحان سپرده به این نابکارها
من شاعرم سکوت من از مرگ بدتر است
ای کاش کم شود زمن این انتظارها
چشم از شعور بسته دهان را گشاده اید
گوشم به جای شعر پر است از شعارها...
#بیداد_خراسانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
از قار قار معده سرمایه دارها
در حیرتم چگونه خدا کار خویش را
از صالحان سپرده به این نابکارها
من شاعرم سکوت من از مرگ بدتر است
ای کاش کم شود زمن این انتظارها
چشم از شعور بسته دهان را گشاده اید
گوشم به جای شعر پر است از شعارها...
#بیداد_خراسانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
مثل لالاییست در گوشِ خلايق، شيونم
عاقبت خود را ميانِ شهر آتش میزنم
ساده بودم، فکر میکردم حراست کردهام
با خطوطِ دفترم از مرزهای میهنم
باز در آئينه تصويرم کمي نا آشناست
از صدای خويش میپرسم که اين آيا منم؟!
از تبِ عشق است يا داغِ برادر کاين چنين
مثلِ مرغی در تنور افتاده میسوزد تنم؟
ردّ پای بوسهی يار است يا خونِ رفيق
لکهی سرخی که جا ماندهست بر پيراهنم؟
بار، سنگين است و من کم طاقت و دنيا حسود
خم شدن را عار میدانم، دعا کن بشکنم!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
عاقبت خود را ميانِ شهر آتش میزنم
ساده بودم، فکر میکردم حراست کردهام
با خطوطِ دفترم از مرزهای میهنم
باز در آئينه تصويرم کمي نا آشناست
از صدای خويش میپرسم که اين آيا منم؟!
از تبِ عشق است يا داغِ برادر کاين چنين
مثلِ مرغی در تنور افتاده میسوزد تنم؟
ردّ پای بوسهی يار است يا خونِ رفيق
لکهی سرخی که جا ماندهست بر پيراهنم؟
بار، سنگين است و من کم طاقت و دنيا حسود
خم شدن را عار میدانم، دعا کن بشکنم!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با خیالِ سکس و پرسه، با نگاهِ مست و گیرا
نیمه شب کم کم بساط عیش و نوشی شد مهیا
می کُند دنیا تماشا از شکاف روزگارش
سایه هایی که شده با نور شب خوابی هویدا
غرق غلتیدن شدن معشوقه و عاشق به تکرار
فارغ از اندیشه و آینده با تقلید بیجا
بعد لولیدن بهم هر یک شبیه مار زخمی
میخزد در رختخوابی تا طلوع صبح فردا
من ولی با اتفاق نانوشته در شبی شوم
می شوم محکوم بودن در میان زشت و زیبا
سقف خانه بسته شد آذین و لبخندی مرتب
می کُند چشم مرا با گریه ی تلخم تماشا
روز و شب هایم گذشت و قد کشیدم مثل نیزار
بین آدم های بسته ذهن و خام و غرق رؤیا
پنجه در پنجه شدم با زندگی درگیر و اما
فکر می کردم که دنیا می کند با من مدارا
نم نمک آهنگ موسی و دروغش در درونم
داده گویا پرورش چیزی شبیه مار کبری
دلخوش از این که سواری می کشم از موج و گرداب
گرچه کوبیده شدم بر ساحل شن زار دریا
هی مَکیدم خون خلقی را مرتب مثل زالو
با تبسم های روشنفکری از پستان دنیا
زندگی چیزی نداده یاد من جز حس کاذب
تا که چنگیز درونم را کنم آسوده ارضا
کاش می شد عبرتی باشم برای خلوت خود
تا نباشم علت و معلول آن تکرار بیجا
می سپارد آخرش دل را به سرگیجه و مستی
شاعری که خورده از ابیات خود پیوسته تیپا..
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به چه قیمتی؟ 🤔
این ویدئو شاید کمک کند خود را گم نکنیم
⭕️ اگر ناراحتی قلبی یا اعصاب دارید کلیپ را هرگز پلی نکنید! کلیپ عملیات کربلای ۴ را از دید تلویزیون ملی عراق بارگذاری می کنیم تا یادآور این نکته شویم که پایه صندلی های سبز بهارستان و صندلی های وزارت، بر روی چه خون هایی برپا شده است! 😭😭😭
همین یک کلیپ بس است که مسئولان ما را کمی به فکر بیندازد تا کمی بفکر مردم باشند.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
این ویدئو شاید کمک کند خود را گم نکنیم
⭕️ اگر ناراحتی قلبی یا اعصاب دارید کلیپ را هرگز پلی نکنید! کلیپ عملیات کربلای ۴ را از دید تلویزیون ملی عراق بارگذاری می کنیم تا یادآور این نکته شویم که پایه صندلی های سبز بهارستان و صندلی های وزارت، بر روی چه خون هایی برپا شده است! 😭😭😭
همین یک کلیپ بس است که مسئولان ما را کمی به فکر بیندازد تا کمی بفکر مردم باشند.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
*هیچ کس چیزی نگفت!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جغد فرتوتی هما شد، هیچ کس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچ کس چیزی نگفت
آن که رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچ کس چیزی نگفت
دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شده
دولت از ملّت سوا شد، هیچ کس چیزی نگفت
ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
زنده شد "ابن زیاد" و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
شیخ از "اللّه اکبر"، "کِبر" را برداشت کرد
رفت بالا "کبریا" شد، هیچ کس چیزی نگفت
از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی "ربّنا" شد، هیچ کس چیزی نگفت
هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل این که کودتا شد، هیچ کس چیزی نگفت
چارچنگولی ربا افتاد روی بانک ها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچ کس چیزی نگفت
مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جا به جا شد، هیچ کس چیزی نگفت
هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم بر ملا شد، هیچ کس چیزی نگفت
آن که فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شدست
پول ها پخش و پلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز
جنگل و دریا فنا شد، هیچ کس چیزی نگفت
فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند
بانوا هم بینوا شد، هیچ کس چیزی نگفت
ظلم عین سگ پرید و پاچهٔ ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف(!)
راهی آنتالیا شد، هیچ کس چیزی نگفت
لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آن که جیکی زد جزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچ کس چیزی نگفت..
#محمد_رضا_عالی پیام _هالو
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جغد فرتوتی هما شد، هیچ کس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچ کس چیزی نگفت
آن که رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچ کس چیزی نگفت
دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شده
دولت از ملّت سوا شد، هیچ کس چیزی نگفت
ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
زنده شد "ابن زیاد" و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
شیخ از "اللّه اکبر"، "کِبر" را برداشت کرد
رفت بالا "کبریا" شد، هیچ کس چیزی نگفت
از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی "ربّنا" شد، هیچ کس چیزی نگفت
هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل این که کودتا شد، هیچ کس چیزی نگفت
چارچنگولی ربا افتاد روی بانک ها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچ کس چیزی نگفت
مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جا به جا شد، هیچ کس چیزی نگفت
هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم بر ملا شد، هیچ کس چیزی نگفت
آن که فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شدست
پول ها پخش و پلا شد، هیچ کس چیزی نگفت
آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز
جنگل و دریا فنا شد، هیچ کس چیزی نگفت
فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند
بانوا هم بینوا شد، هیچ کس چیزی نگفت
ظلم عین سگ پرید و پاچهٔ ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف(!)
راهی آنتالیا شد، هیچ کس چیزی نگفت
لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آن که جیکی زد جزا شد، هیچ کس چیزی نگفت
من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچ کس چیزی نگفت..
#محمد_رضا_عالی پیام _هالو
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
شبی در خلوتی با حکم ساقی
عوض شد حال من با مستی از تاک
چه کرده جنس خوبش با دل من
که کَندَم ریشه ام را از دل خاک
به پیکی و به دودی و به کامی
قدم زد پای من در آسمان ها
خدا را دیدم آنجا خنده میزد
به نامش که شده وِرد زبان ها
خدا از ساقی اش پیکی گرفت و
پر از سرگیجه شد از آب انگور
فراهم شد بساط عیش و نوشش
کنار حوریان با تار و سنتور
خدا گویا شبیه ذهن ما بود
گهی آرام و گه چنگیز خون ریز
تمام شاخه ها را سبز می کرد
که بسپارد به دست فصل پاییز!
خدا آنجا شبیه کعبه ای بود
که قلبش مثل دیوارش سیاه است
هزاران دزدِ حاجی گِرد آن جمع
که شیطان پیش آن ها پادشاه است
تماشا می کنم من بارگاهی
که شانه می زند بر شانه ی کاخ
یقینا زورش از جهل من و توست
که این گونه شده با ما سرِ شاخ
خدا گاهی خدای زور و زر بود
که از فقر و فلاکت ها خبر داشت
میان این همه عریانی ما
خدا عمامه و تاجی به سر داشت
چه فرقی می کند جهلِ مرکب
خدا وقتی درخت و گاو و خشت است
جهنم می شود دنیا برایش
بشر وقتی که دنبال بهشت است
خدا با زیر چشمی های مشکوک
نگاهی به من و اطرافش انداخت
سپس آهسته در گوش کَرَم گفت
که کلِ ماجرا را آدمی ساخت
بشر در انزوای قصه هایش
هوس کرد از گِلی آدم بسازد
هزاران دردسر را بی هزینه
کُند خلق و به این بازی بنازد
از آن پس با تمام نشئگی ها
جهان سر در گریبانِ خودش برد
از این اوقات تلخِ بی سر انجام
شعور و دَرک مان در خلوتی مُرد
زمین آشفته از این بازی بد
سرش را می زند بر سقف دنیا
زمان از پُشت پلک زخمی خود
تماشا می کند احوال ما را
ولی من بارها در کوچه ی درد
خدا را دیده ام در چشم بابا
که با اشکش برای لقمه ای نان
زده بر آب و آتش بی مهابا
و حالا حالیم شد بعد عمری
خدا نه خانه دارد نه پیمبر
نه اهل خشم و کینه بوده و هست
نه حکمی را نوشته روی دفتر
نه دل داده خدا بر ریش و پشمی
نه سرخوش به مکان ها و عبادت
خدا در باور ما کار نیک است
که بر هر قبله ای دارد شرافت...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
عوض شد حال من با مستی از تاک
چه کرده جنس خوبش با دل من
که کَندَم ریشه ام را از دل خاک
به پیکی و به دودی و به کامی
قدم زد پای من در آسمان ها
خدا را دیدم آنجا خنده میزد
به نامش که شده وِرد زبان ها
خدا از ساقی اش پیکی گرفت و
پر از سرگیجه شد از آب انگور
فراهم شد بساط عیش و نوشش
کنار حوریان با تار و سنتور
خدا گویا شبیه ذهن ما بود
گهی آرام و گه چنگیز خون ریز
تمام شاخه ها را سبز می کرد
که بسپارد به دست فصل پاییز!
خدا آنجا شبیه کعبه ای بود
که قلبش مثل دیوارش سیاه است
هزاران دزدِ حاجی گِرد آن جمع
که شیطان پیش آن ها پادشاه است
تماشا می کنم من بارگاهی
که شانه می زند بر شانه ی کاخ
یقینا زورش از جهل من و توست
که این گونه شده با ما سرِ شاخ
خدا گاهی خدای زور و زر بود
که از فقر و فلاکت ها خبر داشت
میان این همه عریانی ما
خدا عمامه و تاجی به سر داشت
چه فرقی می کند جهلِ مرکب
خدا وقتی درخت و گاو و خشت است
جهنم می شود دنیا برایش
بشر وقتی که دنبال بهشت است
خدا با زیر چشمی های مشکوک
نگاهی به من و اطرافش انداخت
سپس آهسته در گوش کَرَم گفت
که کلِ ماجرا را آدمی ساخت
بشر در انزوای قصه هایش
هوس کرد از گِلی آدم بسازد
هزاران دردسر را بی هزینه
کُند خلق و به این بازی بنازد
از آن پس با تمام نشئگی ها
جهان سر در گریبانِ خودش برد
از این اوقات تلخِ بی سر انجام
شعور و دَرک مان در خلوتی مُرد
زمین آشفته از این بازی بد
سرش را می زند بر سقف دنیا
زمان از پُشت پلک زخمی خود
تماشا می کند احوال ما را
ولی من بارها در کوچه ی درد
خدا را دیده ام در چشم بابا
که با اشکش برای لقمه ای نان
زده بر آب و آتش بی مهابا
و حالا حالیم شد بعد عمری
خدا نه خانه دارد نه پیمبر
نه اهل خشم و کینه بوده و هست
نه حکمی را نوشته روی دفتر
نه دل داده خدا بر ریش و پشمی
نه سرخوش به مکان ها و عبادت
خدا در باور ما کار نیک است
که بر هر قبله ای دارد شرافت...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شطرنج بازی می کند اما نمی داند
در آستــیـنــش مـُـهره های مار هم دارد
یک بار بُرده،غافل از اینکه پس از چـَـندی
این بازی ِ پُر دردسَر تکرار هم دارد
باید « کلاغان »،کشورِ او را نگه دارند
وقتی که می بندد دهان ِ « باز» هایش را
از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد
شاهی که نشناسد غم ِ سرباز هایش را
من می شناسم هم وطن های غریبم را
آن ها که در هر خانه ای خاکستری هستند
این ها که در سطح خیابان چیده ای انگار
سرباز های سرزمین ِ دیگری هستند
وقتی که نوحی نیست کشتی هم نخواهد بود
آرامشی دیگر پس از طوفان نمی ماند
اخبار را شاید ولی احساس را هرگز
همواره بعضی چیز ها پنهان نمی ماند...
#یاسر_قنبرلو
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
در آستــیـنــش مـُـهره های مار هم دارد
یک بار بُرده،غافل از اینکه پس از چـَـندی
این بازی ِ پُر دردسَر تکرار هم دارد
باید « کلاغان »،کشورِ او را نگه دارند
وقتی که می بندد دهان ِ « باز» هایش را
از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد
شاهی که نشناسد غم ِ سرباز هایش را
من می شناسم هم وطن های غریبم را
آن ها که در هر خانه ای خاکستری هستند
این ها که در سطح خیابان چیده ای انگار
سرباز های سرزمین ِ دیگری هستند
وقتی که نوحی نیست کشتی هم نخواهد بود
آرامشی دیگر پس از طوفان نمی ماند
اخبار را شاید ولی احساس را هرگز
همواره بعضی چیز ها پنهان نمی ماند...
#یاسر_قنبرلو
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
تمام بدنم درد می کند
از تجاوز حس های بی معنی ام
به بودنت،
سرم گوشه ی اندیشه ام پنهان شده،
دردها
احساسم را به کما برده اند،
اما باز
دلم یک جنگ می خواهد
به وسعت همه ی شکست ها
فرقی نمی کند کجا....
دوست داشتن تو یعنی جنگ،
یک نبرد جانانه،
یک محو شدن
در اشک و لبخند هایت!
مهم نیست
باران بزند یا نزند
پنجره ی بودنت همیشه
تماشایی است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
از تجاوز حس های بی معنی ام
به بودنت،
سرم گوشه ی اندیشه ام پنهان شده،
دردها
احساسم را به کما برده اند،
اما باز
دلم یک جنگ می خواهد
به وسعت همه ی شکست ها
فرقی نمی کند کجا....
دوست داشتن تو یعنی جنگ،
یک نبرد جانانه،
یک محو شدن
در اشک و لبخند هایت!
مهم نیست
باران بزند یا نزند
پنجره ی بودنت همیشه
تماشایی است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ما از کلاغ صوت قناری بلد شدیم
فریاد جیغ و گریه و زاری بلد شدیم
اول رگ برادرمان را زدیم وبعد
آداب دفن و خاکسپاری بلد شدیم
روز ازل معامله کردیم با خدا
راه خرید ملک تجاری بلد شدیم
اعمال خیر سود مضاعف به ما
رساند
روی زمین سپرده گذاری بلد شدیم
با اتکا به دادن شیرینی حلال
طی کردنِ روال اداری بلد شدیم
آموزگار شعر زمستان سرود و ما
خوابیدن کنار بخاری بلد شدیم
دیگر زمینمان نزن ای چرخ روزگار
ما از خودت دوچرخه سواری بلد شدیم
#مسلم_حسن_شاهی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
فریاد جیغ و گریه و زاری بلد شدیم
اول رگ برادرمان را زدیم وبعد
آداب دفن و خاکسپاری بلد شدیم
روز ازل معامله کردیم با خدا
راه خرید ملک تجاری بلد شدیم
اعمال خیر سود مضاعف به ما
رساند
روی زمین سپرده گذاری بلد شدیم
با اتکا به دادن شیرینی حلال
طی کردنِ روال اداری بلد شدیم
آموزگار شعر زمستان سرود و ما
خوابیدن کنار بخاری بلد شدیم
دیگر زمینمان نزن ای چرخ روزگار
ما از خودت دوچرخه سواری بلد شدیم
#مسلم_حسن_شاهی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
#غزل_تازه
تا جهان دید که دلبستهی این خاک شدیم
تندباد آمد و آوارهی افلاک شدیم
گوهرِ تاجِ امیرانِ مقدّس بودیم
رخنهی دامنِ بدکارهی ناپاک شدیم
یادگارِ حسنک بود و نشانِ حلّاج
این سری کز غمش افتاده در این لاک شدیم
نه علی ماند و نه رستم، نه وطن ماند و نه دین
خامِ یک مشت معاویّه و ضحّاک شدیم
چه شد آن دبدبهی دائمِ دورانِ شکوه؟
چه گذشتهست که اینگونه اسفناک شدیم؟
رفته بودیم که شوخ از تنِ خود باز کنیم
مایهی خندهی حمّامی و دلّاک شدیم
مار خوردیم که بیواهمه افعی شدهایم
مرگ دیدیم که بر اسلحه بیباک شدیم
ناممان روی تنِ لُختِ جهان حک شده بود
گریه کردیم و از این لوحِ نجس پاک شدیم...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
تا جهان دید که دلبستهی این خاک شدیم
تندباد آمد و آوارهی افلاک شدیم
گوهرِ تاجِ امیرانِ مقدّس بودیم
رخنهی دامنِ بدکارهی ناپاک شدیم
یادگارِ حسنک بود و نشانِ حلّاج
این سری کز غمش افتاده در این لاک شدیم
نه علی ماند و نه رستم، نه وطن ماند و نه دین
خامِ یک مشت معاویّه و ضحّاک شدیم
چه شد آن دبدبهی دائمِ دورانِ شکوه؟
چه گذشتهست که اینگونه اسفناک شدیم؟
رفته بودیم که شوخ از تنِ خود باز کنیم
مایهی خندهی حمّامی و دلّاک شدیم
مار خوردیم که بیواهمه افعی شدهایم
مرگ دیدیم که بر اسلحه بیباک شدیم
ناممان روی تنِ لُختِ جهان حک شده بود
گریه کردیم و از این لوحِ نجس پاک شدیم...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir