Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
بادِ سرگردان
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامه ایی از یک ویروس..
👈دیگه وقتشه دست نگه داری.
👈دست نگه دار..! حرکت نکن
حال ما خوب نیست. حال هیچکدوم از ما خوب نیست! داریم زجر می کشیم.
تو درگیر توهُمات زیادی بودی و نفهمیدی.
👈حالا از این زاویه به کرونا نگاه کنید ..
@JAVAANKAVIR
👈دیگه وقتشه دست نگه داری.
👈دست نگه دار..! حرکت نکن
حال ما خوب نیست. حال هیچکدوم از ما خوب نیست! داریم زجر می کشیم.
تو درگیر توهُمات زیادی بودی و نفهمیدی.
👈حالا از این زاویه به کرونا نگاه کنید ..
@JAVAANKAVIR
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدی بگیرید
هموطن گرامی خطر در یک قدمی ماست
چرا باید در خانه بمانیم ..
این ویدیو رو حتما اشتراک گذاری کنید و یادتون نره اینجا ایرانه و کرونا #شکست_میدهیم حالیش نیست.
@javaankavir
هموطن گرامی خطر در یک قدمی ماست
چرا باید در خانه بمانیم ..
این ویدیو رو حتما اشتراک گذاری کنید و یادتون نره اینجا ایرانه و کرونا #شکست_میدهیم حالیش نیست.
@javaankavir
#نقیضه
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
این روزها حالم بد است و بیقرارم
مثل هوایی که پُر از گرد و غبار است
امید رویش رفته حتی از سر من
وقتی زمستان دشمنِ فصلِ بهار است
سردم شده در سوز دیدار زیارت
وقتی تمامِ زندگانی را بهم ریخت
این بوسه و لیسیدنِ بُت از جهالت
پیوسته در کام همه اندوه و غم ریخت
اطراف من اکسیژنی دیگر نمانده
از بس که پُر کرده فضا را بوی الکل
درد و تب و مرگِ تمام هم قطاران
از من گرفته قدرت و حِس توکُل
بیهوده دل بستم به تغییر زمانه
با این تبسم های تلخ و حُزن انگیز
هر لحظه می بارد تبر بر ریشه ی ما
وقتی وطن افتاده در دستان چنگیز
غالب شده بر عقل او روح و اَجنه
با این همه تعریف از آیات و مکتب
پیدا نکردم سرنخی از واقعیت
وقتی که گوریده کلاف دین و مذهب
دیگر گلایه چاره ی درد وطن نیست
با این همه موج توهُم از چپ و راست
جان می دهد مادر بزرگ قصه اما
شیخی نشسته گفته اینگونه خدا خواست!!
از این همه کج فهمی و بازیچه بودن
گویا خدا از خلقتش گشته پشیمان
ما را رها کرد و نشسته مست و پاتیل
پیک خودش را میزند بر پیک شیطان
دل داده ام با سادگی بر ساز چوپان
سازی که گرگی در پناهش در کمین بود
غارت شده اندیشه ام با گول خوردن
شاید سزای بستنِ چشمم همین بود
این روزها جان می کنم در خلوت خود
مثل کسی که بر تنش افتاده طاعون
ای کاش می شد مثل طوفان با هجومی
جهل و جهالت را کُنم معدوم و مدفون..
#محمد_ میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید. 🌺🌺🌺
@javaankavir
مثل هوایی که پُر از گرد و غبار است
امید رویش رفته حتی از سر من
وقتی زمستان دشمنِ فصلِ بهار است
سردم شده در سوز دیدار زیارت
وقتی تمامِ زندگانی را بهم ریخت
این بوسه و لیسیدنِ بُت از جهالت
پیوسته در کام همه اندوه و غم ریخت
اطراف من اکسیژنی دیگر نمانده
از بس که پُر کرده فضا را بوی الکل
درد و تب و مرگِ تمام هم قطاران
از من گرفته قدرت و حِس توکُل
بیهوده دل بستم به تغییر زمانه
با این تبسم های تلخ و حُزن انگیز
هر لحظه می بارد تبر بر ریشه ی ما
وقتی وطن افتاده در دستان چنگیز
غالب شده بر عقل او روح و اَجنه
با این همه تعریف از آیات و مکتب
پیدا نکردم سرنخی از واقعیت
وقتی که گوریده کلاف دین و مذهب
دیگر گلایه چاره ی درد وطن نیست
با این همه موج توهُم از چپ و راست
جان می دهد مادر بزرگ قصه اما
شیخی نشسته گفته اینگونه خدا خواست!!
از این همه کج فهمی و بازیچه بودن
گویا خدا از خلقتش گشته پشیمان
ما را رها کرد و نشسته مست و پاتیل
پیک خودش را میزند بر پیک شیطان
دل داده ام با سادگی بر ساز چوپان
سازی که گرگی در پناهش در کمین بود
غارت شده اندیشه ام با گول خوردن
شاید سزای بستنِ چشمم همین بود
این روزها جان می کنم در خلوت خود
مثل کسی که بر تنش افتاده طاعون
ای کاش می شد مثل طوفان با هجومی
جهل و جهالت را کُنم معدوم و مدفون..
#محمد_ میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید. 🌺🌺🌺
@javaankavir
عاشق و گیج و دربدر، وطنم
خاک همواره در خطر وطنم
پر کشیدن، بدون پر! وطنم
خستهتر، عاشقانهتر: وطنم
سرزمین گلایههای زیاد
قتلگاه کبوتر آزاد
رفته از یاد، ناکجاآباد
خشمِ توو چشمهای تر: وطنم
جلوی تیر، اینهمه مجنون
خاک آمیخته شده با خون
مرگ زایندهرود یا کارون
نخلهای بدون سر: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
.
باز عاشقتر از همیشه منم
عشقت آمیخته به روح و تنم
نمیتونم که از تو دَم نزنم
مادر داغدار من: وطنم
توی دریا و رودها خونه!
گرگ وحشی توی خیابونه
کی میگه تا ابد زمستونه؟!
تا همیشه بهار من: وطنم
صبر کن عشق من، بساز و بسوز
من شبا خوابتو میبینم هنوز
برمیگردم به خونهمون یک روز
آخر انتظار من: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
خاک همواره در خطر وطنم
پر کشیدن، بدون پر! وطنم
خستهتر، عاشقانهتر: وطنم
سرزمین گلایههای زیاد
قتلگاه کبوتر آزاد
رفته از یاد، ناکجاآباد
خشمِ توو چشمهای تر: وطنم
جلوی تیر، اینهمه مجنون
خاک آمیخته شده با خون
مرگ زایندهرود یا کارون
نخلهای بدون سر: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
.
باز عاشقتر از همیشه منم
عشقت آمیخته به روح و تنم
نمیتونم که از تو دَم نزنم
مادر داغدار من: وطنم
توی دریا و رودها خونه!
گرگ وحشی توی خیابونه
کی میگه تا ابد زمستونه؟!
تا همیشه بهار من: وطنم
صبر کن عشق من، بساز و بسوز
من شبا خوابتو میبینم هنوز
برمیگردم به خونهمون یک روز
آخر انتظار من: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
شاعری دیدم که با دندانِ شعر
می خورد در هر مکانی نانِ شعر
نام استادی به خود بسته ولی
خالی از مفهوم و از ارکانِ شعر
می نشیند می سراید هی غزل
تا کند تقدیم بر پالان شعر
شعر دَرباری نوشته روز و شب
تا بگیرد یونجه از سلطانِ شعر!
از فریبش بیش و کم فهمیده ام
بیعتی او کرده با شیطانِ شعر
کاسه لیسی کار هر روزش شده
بس نشسته یکسره بر خوانِ شعر
از همه بالا نشین تر می شود
هر کجا که می شود مهمانِ شعر
نان قرضی می دهد تا روز بعد
پس بگیرد از تبِ هذیانِ شعر
می رسد از جیب آقا روزیش
فَک او وقتی شده دُکانِ شعر
هی اَراجیفی بهم می بافد و
می دهد تحویل با عنوانِ شعر
آبرو را بُرده او مانند سیل
بس که پایین می کشد تنبانِ شعر
دیده ام از پَستي امثال او
پیکر افسرده و لرزانِ شعر
شاعری همراه مردم بودن است
نه نشستن در کنار خانِ شعر
هر چه محکم تر بچسبی بر دروغ
می کنَد از جا تو را طوفانِ شعر
هر که شاعر شد برای خلق خود
می دهد عمری فقط تاوانِ شعر
توبه کن از پاچه خواری ای بشر
تا بریزد بر سرت بارانِ شعر....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
می خورد در هر مکانی نانِ شعر
نام استادی به خود بسته ولی
خالی از مفهوم و از ارکانِ شعر
می نشیند می سراید هی غزل
تا کند تقدیم بر پالان شعر
شعر دَرباری نوشته روز و شب
تا بگیرد یونجه از سلطانِ شعر!
از فریبش بیش و کم فهمیده ام
بیعتی او کرده با شیطانِ شعر
کاسه لیسی کار هر روزش شده
بس نشسته یکسره بر خوانِ شعر
از همه بالا نشین تر می شود
هر کجا که می شود مهمانِ شعر
نان قرضی می دهد تا روز بعد
پس بگیرد از تبِ هذیانِ شعر
می رسد از جیب آقا روزیش
فَک او وقتی شده دُکانِ شعر
هی اَراجیفی بهم می بافد و
می دهد تحویل با عنوانِ شعر
آبرو را بُرده او مانند سیل
بس که پایین می کشد تنبانِ شعر
دیده ام از پَستي امثال او
پیکر افسرده و لرزانِ شعر
شاعری همراه مردم بودن است
نه نشستن در کنار خانِ شعر
هر چه محکم تر بچسبی بر دروغ
می کنَد از جا تو را طوفانِ شعر
هر که شاعر شد برای خلق خود
می دهد عمری فقط تاوانِ شعر
توبه کن از پاچه خواری ای بشر
تا بریزد بر سرت بارانِ شعر....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈شعری بسيار زيبا در وصف حال و روز همه ما ایرانی ها
یا که نان کل آقازاده ها آجر نما،
یا به ما هم مثل آنان جای آجر نان بده!
سیل، آتش، زلزله، ویروس، بنزین، اختلاس،
قسط بندی کن به ما هر سال یک بحران بده!
کشور ما را اگر شادی ندادی پیشکش، لااقل غم را نده با پارچ، با لیوان بده!😂
#مهدی_خداپرست
👈در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
یا که نان کل آقازاده ها آجر نما،
یا به ما هم مثل آنان جای آجر نان بده!
سیل، آتش، زلزله، ویروس، بنزین، اختلاس،
قسط بندی کن به ما هر سال یک بحران بده!
کشور ما را اگر شادی ندادی پیشکش، لااقل غم را نده با پارچ، با لیوان بده!😂
#مهدی_خداپرست
👈در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈 دور از کرونا
چرا موشک خوب تولید می کنیم ولی خودرو خوب نه!
🔴 دو کلمه حرف حساب، سخنان کارشناس شبکه 4 سیما:
به دلیل دخالت نظام سیاسی، چیزی به نام نظام علمی در کشور وجود ندارد.
کجا می شود حرفی زد که نظام سیاسی، خوشش نمی آید ؟!
اگر بخواهی در تاریخ مشروطه ، تحقیق کنی ، هیچکس جرات ندارد به این نتیجه برسد که شیخ فضل الله نوری ، بد بوده !
در این نظام سیاسی ، باید به این نتیجه برسی که حتمآ آدم خوبی بوده !
👈این ویدیو ارزش بارها دیدن را دارد
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
چرا موشک خوب تولید می کنیم ولی خودرو خوب نه!
🔴 دو کلمه حرف حساب، سخنان کارشناس شبکه 4 سیما:
به دلیل دخالت نظام سیاسی، چیزی به نام نظام علمی در کشور وجود ندارد.
کجا می شود حرفی زد که نظام سیاسی، خوشش نمی آید ؟!
اگر بخواهی در تاریخ مشروطه ، تحقیق کنی ، هیچکس جرات ندارد به این نتیجه برسد که شیخ فضل الله نوری ، بد بوده !
در این نظام سیاسی ، باید به این نتیجه برسی که حتمآ آدم خوبی بوده !
👈این ویدیو ارزش بارها دیدن را دارد
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
تق تق صدایی آمد و شیون بپا خواست
از ذهن مسمومم برای آخرین بار
شُرشُر به جان چشمم افتاد و پياپي
بغضِ گلویم از نگاهم شد پدیدار
سایه به سایه میدود دنبال من غم
تا رفته رفته درد من گردد مجسم
قطره به قطره می مکد خونِ رگم را
مانند زالو سرنوشتِ تلخ و مبهم
لحظه به لحظه چون کبوترهای دربند
عمری زدم سر را به دیوار قفس ها
چیزی نمانده در ردیف باورم جز
تعظیمِ جسمِ خسته بر دارِ نفس ها
نقطه به نقطه گشتم و پیدا نکردم
جز زَهر باقیمانده در شوقِ سبوها
چیزی نمانده روی تصویر جهانم
از زندگی جز قتل عامِ آرزوها
کوچه به کوچه می شوم از خود فراری
وقتی نمی سازد خودم هم با درونم
افتاده بر جانم هزاران فکر منفی
وقتی چنین بازيچه ی عقل و جنونم
چِک چِک تمامم می شود ذوب زمانی
که رفته از یاد همه فصل زمستان
زیبا شد اما زیر پای قاتل ما
پاییز و مرگ خِش خِش برگ درختان
چَپ چَپ نگاهم می کند اَجداد نیکم
با این همه گندی که سر زد از وجودم
بر باد رفته خط به خط تاریخم اما
دل بسته بر استیکر و موج درودم
باید که کم کم چشمم از کاسه در آید
وقتی تماشا می کند ظلمِ تبر را
باید به دیواری بکوبم گوش کَر را
وقتی تحمل می کند ننگِ خبر را
نم نم به پایان می رسم مانند شعری
که لابلای دفتر شاعر کپک زد
تنها مرور خاطراتم بر شکافِ
جا مانده از زخم عمیقم هی نمک زد.
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
از ذهن مسمومم برای آخرین بار
شُرشُر به جان چشمم افتاد و پياپي
بغضِ گلویم از نگاهم شد پدیدار
سایه به سایه میدود دنبال من غم
تا رفته رفته درد من گردد مجسم
قطره به قطره می مکد خونِ رگم را
مانند زالو سرنوشتِ تلخ و مبهم
لحظه به لحظه چون کبوترهای دربند
عمری زدم سر را به دیوار قفس ها
چیزی نمانده در ردیف باورم جز
تعظیمِ جسمِ خسته بر دارِ نفس ها
نقطه به نقطه گشتم و پیدا نکردم
جز زَهر باقیمانده در شوقِ سبوها
چیزی نمانده روی تصویر جهانم
از زندگی جز قتل عامِ آرزوها
کوچه به کوچه می شوم از خود فراری
وقتی نمی سازد خودم هم با درونم
افتاده بر جانم هزاران فکر منفی
وقتی چنین بازيچه ی عقل و جنونم
چِک چِک تمامم می شود ذوب زمانی
که رفته از یاد همه فصل زمستان
زیبا شد اما زیر پای قاتل ما
پاییز و مرگ خِش خِش برگ درختان
چَپ چَپ نگاهم می کند اَجداد نیکم
با این همه گندی که سر زد از وجودم
بر باد رفته خط به خط تاریخم اما
دل بسته بر استیکر و موج درودم
باید که کم کم چشمم از کاسه در آید
وقتی تماشا می کند ظلمِ تبر را
باید به دیواری بکوبم گوش کَر را
وقتی تحمل می کند ننگِ خبر را
نم نم به پایان می رسم مانند شعری
که لابلای دفتر شاعر کپک زد
تنها مرور خاطراتم بر شکافِ
جا مانده از زخم عمیقم هی نمک زد.
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
جدا از این که کُلی دلهره دارم
یکی زُل می زند بر نبض اشعارم
به سمتی می برد مضمون شعرم را
که دیگر دل به این بازیچه نسپارم
تکانده روی من جادوی چشمش را
که تا خوابم کند با چشم بیدارم
نمی آید ولی من با خیالی تر
خودم را در مسیرش خسته می کارم
توهُم می زنم که با لب و چشمش
سر شب تا سحر مشغول افطارم
پُر از خالی شدم با استرس وقتی
پَرانده سوژه را از متن خودکارم
در آورده پدر از من بطوری که
مرا پُک می زند هر لحظه سیگارم
ندارم چاره ای جز اِنزوا وقتی
نمی فهمد که از عشقش خود آزارم..
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
یکی زُل می زند بر نبض اشعارم
به سمتی می برد مضمون شعرم را
که دیگر دل به این بازیچه نسپارم
تکانده روی من جادوی چشمش را
که تا خوابم کند با چشم بیدارم
نمی آید ولی من با خیالی تر
خودم را در مسیرش خسته می کارم
توهُم می زنم که با لب و چشمش
سر شب تا سحر مشغول افطارم
پُر از خالی شدم با استرس وقتی
پَرانده سوژه را از متن خودکارم
در آورده پدر از من بطوری که
مرا پُک می زند هر لحظه سیگارم
ندارم چاره ای جز اِنزوا وقتی
نمی فهمد که از عشقش خود آزارم..
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
#فرخی_یزدی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
#فرخی_یزدی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
زمان افتاده در پای گناه تو
زمین سجده زده بر روی ماه تو
تمام کوچه ها را گشتم و دیدم
جهان چیزی ندارد جز نگاه تو....
_ _ _ _ _ _ _
در دفتر من حس غزل ریخته ای
در خاطر من رود عسل ریخته ای
دیدی به تو محتاج شدم با دل و جان
در پای دلم موج بغل ریخته ای...
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
زمین سجده زده بر روی ماه تو
تمام کوچه ها را گشتم و دیدم
جهان چیزی ندارد جز نگاه تو....
_ _ _ _ _ _ _
در دفتر من حس غزل ریخته ای
در خاطر من رود عسل ریخته ای
دیدی به تو محتاج شدم با دل و جان
در پای دلم موج بغل ریخته ای...
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
وقتی بناست با کرونا زندگی کنیم
یعنی در امتداد بلا زندگی کنیم
تا اطلاع ثانوی انگار بهتر است
از هم جدا و پخش و پلا زندگی کنیم
حتی کنار یارِ ژلآگین و استریل
ملزم به حفظ فاصلهها زندگی کنیم
هر چند می رویم پس از برهه های سخت
نزدیکتر به باد فنا زندگی کنیم
با اتکا به جمله ی "این نیز بگذرد"
تا نان و ماسک هست بیا زندگی کنیم
هیهات شاخ و سر به هوا رو به روی این
ویروس شاخ سر به هوا زندگی کنیم
"برخیز ساقیا قدحی" یا پیاله ای
از الکلت به ما بده تا زندگی کنیم 🤣
#مصطفی_مشایخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
یعنی در امتداد بلا زندگی کنیم
تا اطلاع ثانوی انگار بهتر است
از هم جدا و پخش و پلا زندگی کنیم
حتی کنار یارِ ژلآگین و استریل
ملزم به حفظ فاصلهها زندگی کنیم
هر چند می رویم پس از برهه های سخت
نزدیکتر به باد فنا زندگی کنیم
با اتکا به جمله ی "این نیز بگذرد"
تا نان و ماسک هست بیا زندگی کنیم
هیهات شاخ و سر به هوا رو به روی این
ویروس شاخ سر به هوا زندگی کنیم
"برخیز ساقیا قدحی" یا پیاله ای
از الکلت به ما بده تا زندگی کنیم 🤣
#مصطفی_مشایخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
◼️ ◼️◼️
جناب استاد
احمد رضا جعفری فرد
سبکبالان به سهولت پرواز میکنند و پدر پاک شما اینگونه بود که پروانه روحش به اعلی علیین پرواز کرد. پرواز ملکوتی پدر بزرگوارتان سیر در راه خداست و این باور اندکی از غم شما خواهد کاست.
ضمن عرض تسلیت برای آن مرحوم آرامش روح و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو داریم.
انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
@javaankavir
جناب استاد
احمد رضا جعفری فرد
سبکبالان به سهولت پرواز میکنند و پدر پاک شما اینگونه بود که پروانه روحش به اعلی علیین پرواز کرد. پرواز ملکوتی پدر بزرگوارتان سیر در راه خداست و این باور اندکی از غم شما خواهد کاست.
ضمن عرض تسلیت برای آن مرحوم آرامش روح و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو داریم.
انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈👈هولوکاست ایرانی
⭕️ ایرانی هستیم ولی واقعآ از خیلی اتفاقات گذشته و حال بی خبریم
بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند
عبارتی از احمد کسروی در نکوهش رویگردانی از تاریخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
⭕️ ایرانی هستیم ولی واقعآ از خیلی اتفاقات گذشته و حال بی خبریم
بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند
عبارتی از احمد کسروی در نکوهش رویگردانی از تاریخ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
دلا تا نشکنی قدر و بها پیدا نخواهیکرد
خریدار و مُرید و آشنا پیدا نخواهیکرد
من از روییدنِ خارِ سرِ دیوار دانستم
بدون پاچهخاری ارتقا پیدا نخواهیکرد
فقط یک روز دخل جیب خود را خرج ملت کن
دگر دور و برت هرگز گدا پیدا نخواهی کرد
برو کُلّ جهان را زیر و روکن شیخ، خواهیدید
که تا روز قیامت مثل ما پیدا نخواهیکرد
و تا روزی که بوی نفت از این خاک میآید
میان سفره ات بابا غذا پیدا نخواهیکرد
به جز فقر و فساد و اختلاسو جنگ و خونریزی
در این تاریخ و این جغرافیا پیدا نخواهیکرد
چرا بیهوده داری بر مدارِ کعبه میگردی؟
خلاصه خسته خواهی شد خدا پیدا نخواهیکرد
اگر از بنده میپرسی خودت را سر بِبُر حاجی
که چون خود گوسفندی در منا پیدا نخواهیکرد
حیاتی را که ما در خمره آب فنا دیدیم
تو در سرچشمهی آب بقا پیدا نخواهیکرد
نه مأمورم نه مسئولم خدا را شکر مسرورم
که بر پیشانیم مُهر ریا پیدا نخواهیکرد
میان شاعران شهرِ خود آنقدر گمنامم
که باچشم مسلّح هم مرا پیدا نخواهی کرد!
#مسلم_حسنشاهی_راویز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
خریدار و مُرید و آشنا پیدا نخواهیکرد
من از روییدنِ خارِ سرِ دیوار دانستم
بدون پاچهخاری ارتقا پیدا نخواهیکرد
فقط یک روز دخل جیب خود را خرج ملت کن
دگر دور و برت هرگز گدا پیدا نخواهی کرد
برو کُلّ جهان را زیر و روکن شیخ، خواهیدید
که تا روز قیامت مثل ما پیدا نخواهیکرد
و تا روزی که بوی نفت از این خاک میآید
میان سفره ات بابا غذا پیدا نخواهیکرد
به جز فقر و فساد و اختلاسو جنگ و خونریزی
در این تاریخ و این جغرافیا پیدا نخواهیکرد
چرا بیهوده داری بر مدارِ کعبه میگردی؟
خلاصه خسته خواهی شد خدا پیدا نخواهیکرد
اگر از بنده میپرسی خودت را سر بِبُر حاجی
که چون خود گوسفندی در منا پیدا نخواهیکرد
حیاتی را که ما در خمره آب فنا دیدیم
تو در سرچشمهی آب بقا پیدا نخواهیکرد
نه مأمورم نه مسئولم خدا را شکر مسرورم
که بر پیشانیم مُهر ریا پیدا نخواهیکرد
میان شاعران شهرِ خود آنقدر گمنامم
که باچشم مسلّح هم مرا پیدا نخواهی کرد!
#مسلم_حسنشاهی_راویز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
حالا که دنیا شد قرنطینه برایم
آماده شو از نقطه چین هایم بگویم
از خاطراتی که نشد تکرار هرگز
از عشق و روزِ واپسین هایم بگویم
از روزهایی که چکیدی قطره قطره
در پای رؤیاهای بی نام و نشانم
از انعکاس بودنت پیوسته می ریخت
رگبار خوشبختی مُدام از آسمانم
آن روزها می شد بفهمم مثل باران
عطر حضورت را که مانده در کنارم
در هیبت لبخند تو می شد خلاصه
عاشق شدن با بغضِ های بی گدارم
در کوچه می گشتی شبیه ماه اما
از پرسه های نیمه شب بودی فراری
می شد هوایی قلبت اما از سر لج
با دیدنم هرگز نگفتی بیقراری!
آن روزها گل کرده بودی مثل شعرم
در بین تاریکی تو با ژست طلایی
غرقِ نگاهت می شدم وقتی که خورشید
شد معترف بیش از خودش تو دلربایی
از ناگزیری های افتاده به جانم
فهمیده بودی می برم بر سایه ات رَشک
تو ناز می کردی و من با بغض شیرین
خیس نگاهت می شدم با لهجه ی اشک
در باورم رد عبورت ناخودآگاه
لفظ تمام واژه هایم را عوض کرد
با اینکه روی خوش ندادی تو نشانم
دیدی ندارم ذره ای میل عقب گرد
باید بلرزد شانه هایم بعد کوچ ات
با هق هقی که در درونم بی صدا بود
باید زنَد یادت به دنیایم نمک را
وقتی دهان زخم من از ریشه وا بود
این روزها با من نبودی که ببینی
تنها به یادت بر گذشته غبطه خوردم
دارد شکسته می شود پای امیدم
زانوی غم را در بغل از بس فشردم...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
آماده شو از نقطه چین هایم بگویم
از خاطراتی که نشد تکرار هرگز
از عشق و روزِ واپسین هایم بگویم
از روزهایی که چکیدی قطره قطره
در پای رؤیاهای بی نام و نشانم
از انعکاس بودنت پیوسته می ریخت
رگبار خوشبختی مُدام از آسمانم
آن روزها می شد بفهمم مثل باران
عطر حضورت را که مانده در کنارم
در هیبت لبخند تو می شد خلاصه
عاشق شدن با بغضِ های بی گدارم
در کوچه می گشتی شبیه ماه اما
از پرسه های نیمه شب بودی فراری
می شد هوایی قلبت اما از سر لج
با دیدنم هرگز نگفتی بیقراری!
آن روزها گل کرده بودی مثل شعرم
در بین تاریکی تو با ژست طلایی
غرقِ نگاهت می شدم وقتی که خورشید
شد معترف بیش از خودش تو دلربایی
از ناگزیری های افتاده به جانم
فهمیده بودی می برم بر سایه ات رَشک
تو ناز می کردی و من با بغض شیرین
خیس نگاهت می شدم با لهجه ی اشک
در باورم رد عبورت ناخودآگاه
لفظ تمام واژه هایم را عوض کرد
با اینکه روی خوش ندادی تو نشانم
دیدی ندارم ذره ای میل عقب گرد
باید بلرزد شانه هایم بعد کوچ ات
با هق هقی که در درونم بی صدا بود
باید زنَد یادت به دنیایم نمک را
وقتی دهان زخم من از ریشه وا بود
این روزها با من نبودی که ببینی
تنها به یادت بر گذشته غبطه خوردم
دارد شکسته می شود پای امیدم
زانوی غم را در بغل از بس فشردم...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
فرض کن آتش به فرمانِ پرِ پروانه باشد
پاسبانها مِی فروش و پادگان میخانه باشد
فرض کن از آهِ ما آتش به ریشِ ظالم افتد
عصر او پایان بگیرد، قصر او ویرانه باشد
روزگاری آرمانی را تصوّر کن که در آن
عهدها محکم بماند، قولها مردانه باشد
چشمهایت را ببند و تن به او بسپار، هرچند
آنکه میبوسد لبت را با غمت بیگانه باشد
شربتِ مسموم خوردن، بهتر از لبتشنه مُردن
نوشِجان کن، گرچه شاید زهر در پیمانه باشد!
سالها در گوشِ مردم قصهی موعود خواندند
من که باور کردم اما، وای اگر افسانه باشد!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
پاسبانها مِی فروش و پادگان میخانه باشد
فرض کن از آهِ ما آتش به ریشِ ظالم افتد
عصر او پایان بگیرد، قصر او ویرانه باشد
روزگاری آرمانی را تصوّر کن که در آن
عهدها محکم بماند، قولها مردانه باشد
چشمهایت را ببند و تن به او بسپار، هرچند
آنکه میبوسد لبت را با غمت بیگانه باشد
شربتِ مسموم خوردن، بهتر از لبتشنه مُردن
نوشِجان کن، گرچه شاید زهر در پیمانه باشد!
سالها در گوشِ مردم قصهی موعود خواندند
من که باور کردم اما، وای اگر افسانه باشد!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
این دهکده دیریست در چنگال گرک است
با این حساب امسال ما هم سال گرک است!
بر هر در و دیوار این شهر پر از درد
هر جا نظاره می کنی تمثال گرگ است
با خون دل آنچه بدست آورده چوپان
تنها فقط با یک اشاره مال گرگ است
دنیا مکدر می شود در پیش چشمم
وقتی که میراث وطن پامال گرگ است
من توبه کردم از نوشتن از سرودن
تا شعر ما در خدمت امثال گرگ است.
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
با این حساب امسال ما هم سال گرک است!
بر هر در و دیوار این شهر پر از درد
هر جا نظاره می کنی تمثال گرگ است
با خون دل آنچه بدست آورده چوپان
تنها فقط با یک اشاره مال گرگ است
دنیا مکدر می شود در پیش چشمم
وقتی که میراث وطن پامال گرگ است
من توبه کردم از نوشتن از سرودن
تا شعر ما در خدمت امثال گرگ است.
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
@hazll
دولت یار کجا دولت اغیار کجا
حق کجا ،دار کجا ،کشور بیدار کجا
دست دزدان نشود قطع ز مال مردم
ولع موش کجا، رفتن از انبار کجا
ملت این بار فلاکت نتوانست کشید
کمر خُرد کجا، بردن خروارکجا
"نه که هر کو ورقی خواند معانی دانست"
شعر پر بار کجا ،شاعر دربار کجا
سر تو درد کند در پی جنگ ای زاهد
سر بی درد کجا، بستن دستار کجا
گر چه شد سال ملقب به جهش در تولید
این همه کار کجا ؟عرضه ی سرکار کجا ؟
من دگر سعی به بیداری ملت نکنم
غایت عقل کجا، مشت به دیوار کجا
طوطی از خوش سخنی ها به قفس جای گرفت
حسن گفتار کجا، عاقبت کار کجا...
#احسان_ناصر
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
دولت یار کجا دولت اغیار کجا
حق کجا ،دار کجا ،کشور بیدار کجا
دست دزدان نشود قطع ز مال مردم
ولع موش کجا، رفتن از انبار کجا
ملت این بار فلاکت نتوانست کشید
کمر خُرد کجا، بردن خروارکجا
"نه که هر کو ورقی خواند معانی دانست"
شعر پر بار کجا ،شاعر دربار کجا
سر تو درد کند در پی جنگ ای زاهد
سر بی درد کجا، بستن دستار کجا
گر چه شد سال ملقب به جهش در تولید
این همه کار کجا ؟عرضه ی سرکار کجا ؟
من دگر سعی به بیداری ملت نکنم
غایت عقل کجا، مشت به دیوار کجا
طوطی از خوش سخنی ها به قفس جای گرفت
حسن گفتار کجا، عاقبت کار کجا...
#احسان_ناصر
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir