کرونا آمده تا مشت یکی وا بشود
آنچه پنهان شده چون آینه پیدا بشود
کرونا آمده از سمت قم و کشور چین
تا که بدبختی ما خوب تماشا بشود
مرضی آمده تا غیر خرافات بشر
جهل و جاهل همگی باطل و امحا بشود
بقعه و مقبره خلوت شده تا نقشه ی شوم
با شعور من و تو خسته و خنثی بشود
میزند لیس به مرقد شبح و شیخ که زود
بی قیامت وطنم محشر کبری بشود
خوانده فقه و شده مامور بت و بتکده ها
تا که دستور یکی جاری و اجرا بشود
آمده شیخ که با همرهی عزرائیل
یک به یک جمع عزیران همه منها بشود
حادثه تلخ و نفس گیر ولیکن ای کاش
قدری از فاجعه هم قسمت بالا بشود
سود از فضل و کرامات زیارت شده تا
که دل ما برود گوشه ای تنها بشود
باید این قصه شود عبرت تاریخ که تا
حیله ی ورد و دعا ذره ای افشا بشود
گرچه افتاده به گلزار وطن آتش و خون
آرزو کن که شب حادثه فردا بشود...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
آنچه پنهان شده چون آینه پیدا بشود
کرونا آمده از سمت قم و کشور چین
تا که بدبختی ما خوب تماشا بشود
مرضی آمده تا غیر خرافات بشر
جهل و جاهل همگی باطل و امحا بشود
بقعه و مقبره خلوت شده تا نقشه ی شوم
با شعور من و تو خسته و خنثی بشود
میزند لیس به مرقد شبح و شیخ که زود
بی قیامت وطنم محشر کبری بشود
خوانده فقه و شده مامور بت و بتکده ها
تا که دستور یکی جاری و اجرا بشود
آمده شیخ که با همرهی عزرائیل
یک به یک جمع عزیران همه منها بشود
حادثه تلخ و نفس گیر ولیکن ای کاش
قدری از فاجعه هم قسمت بالا بشود
سود از فضل و کرامات زیارت شده تا
که دل ما برود گوشه ای تنها بشود
باید این قصه شود عبرت تاریخ که تا
حیله ی ورد و دعا ذره ای افشا بشود
گرچه افتاده به گلزار وطن آتش و خون
آرزو کن که شب حادثه فردا بشود...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
#پیرایه_یغمایی
@javaankavir
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
#پیرایه_یغمایی
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعری بسيار زيبا
کرونا با تدابیر شما درمان نخواهد شد!
من از لیسیدن برخی اماکن خوب فهمیدم،
که جهل این جماعت تا ابد کتمان نخواهد شد!
خداوندا به مسئولین ما تفهیم کن لطفا،
که در تاریخ ما این ننگها جبران نخواهد
شد!
برو فکری اساسی کن فقط با شستن دستان،
کرونا بی خیال ملت ایران نخواهد شد!👌
@javaankavir
کرونا با تدابیر شما درمان نخواهد شد!
من از لیسیدن برخی اماکن خوب فهمیدم،
که جهل این جماعت تا ابد کتمان نخواهد شد!
خداوندا به مسئولین ما تفهیم کن لطفا،
که در تاریخ ما این ننگها جبران نخواهد
شد!
برو فکری اساسی کن فقط با شستن دستان،
کرونا بی خیال ملت ایران نخواهد شد!👌
@javaankavir
📜 نیما یوشیج در هشتمین روز از نوروز ۱۳۰۵ نامهای به بهاءالدین حسامزاده (پازارگاد) نوشته است.
✍🏻 «بهار من موقع جدیدی است که بجای برگ به درخت، شمشیر به کف مظلوم میدهد»
📖منبع: کتاب نامهها | نیما یوشیج | انتشارات نگاه - ۱۳۹۳
🌱 @javaankavir
✍🏻 «بهار من موقع جدیدی است که بجای برگ به درخت، شمشیر به کف مظلوم میدهد»
📖منبع: کتاب نامهها | نیما یوشیج | انتشارات نگاه - ۱۳۹۳
🌱 @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
. والله کرونا برای ما خیلی کمه 😔 😔 😔
عطر به لب بیمار میزنه میگه بخور مال پیغمبره 🤔🤔🤔😔😔😔
⭕️ جهل دینی ترویج یافتە یکی از دلایل مهم شیوع کرونا در ایران بوده
ببینید این آخوند نادان چگونه بدون ماسک و لباس مراقبتی در. بخش عفونی تردد میکند و مثلا از عطر های همیشگیشان به فرد مبتلا به کرونا میمالد و معلوم نیست این آلودگی را با خود به چند نقطه منتقل میکند!
برای مبارزه با کرونا و این طرز فکر ویدئو را انتشار دهید و در خانه بمانیم.
@javaankavir
عطر به لب بیمار میزنه میگه بخور مال پیغمبره 🤔🤔🤔😔😔😔
⭕️ جهل دینی ترویج یافتە یکی از دلایل مهم شیوع کرونا در ایران بوده
ببینید این آخوند نادان چگونه بدون ماسک و لباس مراقبتی در. بخش عفونی تردد میکند و مثلا از عطر های همیشگیشان به فرد مبتلا به کرونا میمالد و معلوم نیست این آلودگی را با خود به چند نقطه منتقل میکند!
برای مبارزه با کرونا و این طرز فکر ویدئو را انتشار دهید و در خانه بمانیم.
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈چرا برای جلوگیری از این فاجعه بزرگ دیر اقدام کردن ⁉️
👈خدایا در این مملکت چه خبره🤔🤔🤔
⭕️خیانت مسؤلان غیرقابل گذشت و بخشش است!
👈این ویدیو را خوب گوش کنید و به اشتراک بگذارید.
👈این ویدیو نشان می دهد جان مردم برای مسؤلان هیچ ارزشی ندارد.
شورای عالی امنیت ملی بە ھمە بزرگان نظام خبر دادە بود کە کرونا گسترش یافتە است. این کلیپ روز انتخابات ثابت می کند کە ھمە مقامات نظام می دانستند ولی بە مردم می گفتند در انتخابات شرکت کنید و بە حرف دشمن گوش ندھید.😔😔😔
⭕️هموطن عزیز خطر را جدی بگیرید
بياييد به فکر خودمان باشیم و برای نجات عزیزانمان در خانه بمانیم...
@JAVAANKAVIR
👈خدایا در این مملکت چه خبره🤔🤔🤔
⭕️خیانت مسؤلان غیرقابل گذشت و بخشش است!
👈این ویدیو را خوب گوش کنید و به اشتراک بگذارید.
👈این ویدیو نشان می دهد جان مردم برای مسؤلان هیچ ارزشی ندارد.
شورای عالی امنیت ملی بە ھمە بزرگان نظام خبر دادە بود کە کرونا گسترش یافتە است. این کلیپ روز انتخابات ثابت می کند کە ھمە مقامات نظام می دانستند ولی بە مردم می گفتند در انتخابات شرکت کنید و بە حرف دشمن گوش ندھید.😔😔😔
⭕️هموطن عزیز خطر را جدی بگیرید
بياييد به فکر خودمان باشیم و برای نجات عزیزانمان در خانه بمانیم...
@JAVAANKAVIR
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻خبرهای خوب در مورد کرونا
🔹در حالیکه همه خبرهای مربوط به شیوع ویروس #کرونا وحشتآفرین است اما در این میان اتفاقهای خوبی هم در زمینه شناخت و ساخت واکسن افتاده است. خبرهای مثبت را در این ویدئو ببینید.
هموطن عزیز
برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا در خانه بمانیم.
@javaankavir
🔹در حالیکه همه خبرهای مربوط به شیوع ویروس #کرونا وحشتآفرین است اما در این میان اتفاقهای خوبی هم در زمینه شناخت و ساخت واکسن افتاده است. خبرهای مثبت را در این ویدئو ببینید.
هموطن عزیز
برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا در خانه بمانیم.
@javaankavir
"سقوط آزاد"
اینکه با کارِ کسی کار نداریم بَد است؟!
ذرّهای نیّتِ آزار نداریم بد است؟!
پَهلَوی رفت و وطن شد پساز او مثلبهشت
شاهِ اَشرافی و دربار نداریم بد است؟!
ترسی از روسِ پدرسوخته و عُمّالَش
همچنان دورهی قاجار نداریم بد است؟
یکی آمد همه را خوب سرِ کار گذاشت
یک نفر آدم بیکار نداریم بد است؟!
به هوایِ دوقُلُپ نفت، سرِ سفرهیمان
کرکسو کوسهو کفتار نداریم بد است؟
رو به رُشدیم و به جز فقر و فساد و تبعیض
مشکل عُمده و بسیار نداریم بد است؟!
در نشان دادنِ اینکه همه چیز آرام است
رودهی راست در اخبار نداریم بد است؟!
با تمامِ دُوَلِ خارجه سرشاخ شدیم
بین کُفّار، هوادار نداریم بد است؟!
گُندهی معرکهگیرانِ جهانیم ولی
وسطِ معرکه شلوار نداریم بد است؟!
همه در بُرههی حساسِ کنونی شادیم
از خوشی رنگبهرُخسار نداریم بد است؟!
اینکه در حال سقوطیم ولی میخندیم
جز خداوند نگهدار نداریم بد است؟!!
#شروین_سلیمانی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹
@javaankavir
اینکه با کارِ کسی کار نداریم بَد است؟!
ذرّهای نیّتِ آزار نداریم بد است؟!
پَهلَوی رفت و وطن شد پساز او مثلبهشت
شاهِ اَشرافی و دربار نداریم بد است؟!
ترسی از روسِ پدرسوخته و عُمّالَش
همچنان دورهی قاجار نداریم بد است؟
یکی آمد همه را خوب سرِ کار گذاشت
یک نفر آدم بیکار نداریم بد است؟!
به هوایِ دوقُلُپ نفت، سرِ سفرهیمان
کرکسو کوسهو کفتار نداریم بد است؟
رو به رُشدیم و به جز فقر و فساد و تبعیض
مشکل عُمده و بسیار نداریم بد است؟!
در نشان دادنِ اینکه همه چیز آرام است
رودهی راست در اخبار نداریم بد است؟!
با تمامِ دُوَلِ خارجه سرشاخ شدیم
بین کُفّار، هوادار نداریم بد است؟!
گُندهی معرکهگیرانِ جهانیم ولی
وسطِ معرکه شلوار نداریم بد است؟!
همه در بُرههی حساسِ کنونی شادیم
از خوشی رنگبهرُخسار نداریم بد است؟!
اینکه در حال سقوطیم ولی میخندیم
جز خداوند نگهدار نداریم بد است؟!!
#شروین_سلیمانی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
اگر روزی خدا از خواب برخیزد!
و با مخلوق خود انسان در آمیزد
بدون شک از این نوع عدالت ها
تمام شوکتش یک جا فرو ریزد!
و حق دارد اگر ذهن منِ انسان
به سمت خانه ی ابلیس بگریزد
از این پس او خدای من نخواهد بود
مگر با این دروغ از ریشه بستیزد
و من بر او طنابی هدیه خواهم کرد
که خود را بر سر داری بیاویزد!
محمد میرزازاده
@javaankavir
و با مخلوق خود انسان در آمیزد
بدون شک از این نوع عدالت ها
تمام شوکتش یک جا فرو ریزد!
و حق دارد اگر ذهن منِ انسان
به سمت خانه ی ابلیس بگریزد
از این پس او خدای من نخواهد بود
مگر با این دروغ از ریشه بستیزد
و من بر او طنابی هدیه خواهم کرد
که خود را بر سر داری بیاویزد!
محمد میرزازاده
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
بادِ سرگردان
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامه ایی از یک ویروس..
👈دیگه وقتشه دست نگه داری.
👈دست نگه دار..! حرکت نکن
حال ما خوب نیست. حال هیچکدوم از ما خوب نیست! داریم زجر می کشیم.
تو درگیر توهُمات زیادی بودی و نفهمیدی.
👈حالا از این زاویه به کرونا نگاه کنید ..
@JAVAANKAVIR
👈دیگه وقتشه دست نگه داری.
👈دست نگه دار..! حرکت نکن
حال ما خوب نیست. حال هیچکدوم از ما خوب نیست! داریم زجر می کشیم.
تو درگیر توهُمات زیادی بودی و نفهمیدی.
👈حالا از این زاویه به کرونا نگاه کنید ..
@JAVAANKAVIR
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدی بگیرید
هموطن گرامی خطر در یک قدمی ماست
چرا باید در خانه بمانیم ..
این ویدیو رو حتما اشتراک گذاری کنید و یادتون نره اینجا ایرانه و کرونا #شکست_میدهیم حالیش نیست.
@javaankavir
هموطن گرامی خطر در یک قدمی ماست
چرا باید در خانه بمانیم ..
این ویدیو رو حتما اشتراک گذاری کنید و یادتون نره اینجا ایرانه و کرونا #شکست_میدهیم حالیش نیست.
@javaankavir
#نقیضه
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
این روزها حالم بد است و بیقرارم
مثل هوایی که پُر از گرد و غبار است
امید رویش رفته حتی از سر من
وقتی زمستان دشمنِ فصلِ بهار است
سردم شده در سوز دیدار زیارت
وقتی تمامِ زندگانی را بهم ریخت
این بوسه و لیسیدنِ بُت از جهالت
پیوسته در کام همه اندوه و غم ریخت
اطراف من اکسیژنی دیگر نمانده
از بس که پُر کرده فضا را بوی الکل
درد و تب و مرگِ تمام هم قطاران
از من گرفته قدرت و حِس توکُل
بیهوده دل بستم به تغییر زمانه
با این تبسم های تلخ و حُزن انگیز
هر لحظه می بارد تبر بر ریشه ی ما
وقتی وطن افتاده در دستان چنگیز
غالب شده بر عقل او روح و اَجنه
با این همه تعریف از آیات و مکتب
پیدا نکردم سرنخی از واقعیت
وقتی که گوریده کلاف دین و مذهب
دیگر گلایه چاره ی درد وطن نیست
با این همه موج توهُم از چپ و راست
جان می دهد مادر بزرگ قصه اما
شیخی نشسته گفته اینگونه خدا خواست!!
از این همه کج فهمی و بازیچه بودن
گویا خدا از خلقتش گشته پشیمان
ما را رها کرد و نشسته مست و پاتیل
پیک خودش را میزند بر پیک شیطان
دل داده ام با سادگی بر ساز چوپان
سازی که گرگی در پناهش در کمین بود
غارت شده اندیشه ام با گول خوردن
شاید سزای بستنِ چشمم همین بود
این روزها جان می کنم در خلوت خود
مثل کسی که بر تنش افتاده طاعون
ای کاش می شد مثل طوفان با هجومی
جهل و جهالت را کُنم معدوم و مدفون..
#محمد_ میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید. 🌺🌺🌺
@javaankavir
مثل هوایی که پُر از گرد و غبار است
امید رویش رفته حتی از سر من
وقتی زمستان دشمنِ فصلِ بهار است
سردم شده در سوز دیدار زیارت
وقتی تمامِ زندگانی را بهم ریخت
این بوسه و لیسیدنِ بُت از جهالت
پیوسته در کام همه اندوه و غم ریخت
اطراف من اکسیژنی دیگر نمانده
از بس که پُر کرده فضا را بوی الکل
درد و تب و مرگِ تمام هم قطاران
از من گرفته قدرت و حِس توکُل
بیهوده دل بستم به تغییر زمانه
با این تبسم های تلخ و حُزن انگیز
هر لحظه می بارد تبر بر ریشه ی ما
وقتی وطن افتاده در دستان چنگیز
غالب شده بر عقل او روح و اَجنه
با این همه تعریف از آیات و مکتب
پیدا نکردم سرنخی از واقعیت
وقتی که گوریده کلاف دین و مذهب
دیگر گلایه چاره ی درد وطن نیست
با این همه موج توهُم از چپ و راست
جان می دهد مادر بزرگ قصه اما
شیخی نشسته گفته اینگونه خدا خواست!!
از این همه کج فهمی و بازیچه بودن
گویا خدا از خلقتش گشته پشیمان
ما را رها کرد و نشسته مست و پاتیل
پیک خودش را میزند بر پیک شیطان
دل داده ام با سادگی بر ساز چوپان
سازی که گرگی در پناهش در کمین بود
غارت شده اندیشه ام با گول خوردن
شاید سزای بستنِ چشمم همین بود
این روزها جان می کنم در خلوت خود
مثل کسی که بر تنش افتاده طاعون
ای کاش می شد مثل طوفان با هجومی
جهل و جهالت را کُنم معدوم و مدفون..
#محمد_ میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید. 🌺🌺🌺
@javaankavir
عاشق و گیج و دربدر، وطنم
خاک همواره در خطر وطنم
پر کشیدن، بدون پر! وطنم
خستهتر، عاشقانهتر: وطنم
سرزمین گلایههای زیاد
قتلگاه کبوتر آزاد
رفته از یاد، ناکجاآباد
خشمِ توو چشمهای تر: وطنم
جلوی تیر، اینهمه مجنون
خاک آمیخته شده با خون
مرگ زایندهرود یا کارون
نخلهای بدون سر: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
.
باز عاشقتر از همیشه منم
عشقت آمیخته به روح و تنم
نمیتونم که از تو دَم نزنم
مادر داغدار من: وطنم
توی دریا و رودها خونه!
گرگ وحشی توی خیابونه
کی میگه تا ابد زمستونه؟!
تا همیشه بهار من: وطنم
صبر کن عشق من، بساز و بسوز
من شبا خوابتو میبینم هنوز
برمیگردم به خونهمون یک روز
آخر انتظار من: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
خاک همواره در خطر وطنم
پر کشیدن، بدون پر! وطنم
خستهتر، عاشقانهتر: وطنم
سرزمین گلایههای زیاد
قتلگاه کبوتر آزاد
رفته از یاد، ناکجاآباد
خشمِ توو چشمهای تر: وطنم
جلوی تیر، اینهمه مجنون
خاک آمیخته شده با خون
مرگ زایندهرود یا کارون
نخلهای بدون سر: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
.
باز عاشقتر از همیشه منم
عشقت آمیخته به روح و تنم
نمیتونم که از تو دَم نزنم
مادر داغدار من: وطنم
توی دریا و رودها خونه!
گرگ وحشی توی خیابونه
کی میگه تا ابد زمستونه؟!
تا همیشه بهار من: وطنم
صبر کن عشق من، بساز و بسوز
من شبا خوابتو میبینم هنوز
برمیگردم به خونهمون یک روز
آخر انتظار من: وطنم
وقتی خوشبختی سهم هیچکسه!
وقتی عشقت واسه همه هوسه
کی باید اشکهاتو پاک کنه
کی میتونه به داد تو برسه؟!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
شاعری دیدم که با دندانِ شعر
می خورد در هر مکانی نانِ شعر
نام استادی به خود بسته ولی
خالی از مفهوم و از ارکانِ شعر
می نشیند می سراید هی غزل
تا کند تقدیم بر پالان شعر
شعر دَرباری نوشته روز و شب
تا بگیرد یونجه از سلطانِ شعر!
از فریبش بیش و کم فهمیده ام
بیعتی او کرده با شیطانِ شعر
کاسه لیسی کار هر روزش شده
بس نشسته یکسره بر خوانِ شعر
از همه بالا نشین تر می شود
هر کجا که می شود مهمانِ شعر
نان قرضی می دهد تا روز بعد
پس بگیرد از تبِ هذیانِ شعر
می رسد از جیب آقا روزیش
فَک او وقتی شده دُکانِ شعر
هی اَراجیفی بهم می بافد و
می دهد تحویل با عنوانِ شعر
آبرو را بُرده او مانند سیل
بس که پایین می کشد تنبانِ شعر
دیده ام از پَستي امثال او
پیکر افسرده و لرزانِ شعر
شاعری همراه مردم بودن است
نه نشستن در کنار خانِ شعر
هر چه محکم تر بچسبی بر دروغ
می کنَد از جا تو را طوفانِ شعر
هر که شاعر شد برای خلق خود
می دهد عمری فقط تاوانِ شعر
توبه کن از پاچه خواری ای بشر
تا بریزد بر سرت بارانِ شعر....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
می خورد در هر مکانی نانِ شعر
نام استادی به خود بسته ولی
خالی از مفهوم و از ارکانِ شعر
می نشیند می سراید هی غزل
تا کند تقدیم بر پالان شعر
شعر دَرباری نوشته روز و شب
تا بگیرد یونجه از سلطانِ شعر!
از فریبش بیش و کم فهمیده ام
بیعتی او کرده با شیطانِ شعر
کاسه لیسی کار هر روزش شده
بس نشسته یکسره بر خوانِ شعر
از همه بالا نشین تر می شود
هر کجا که می شود مهمانِ شعر
نان قرضی می دهد تا روز بعد
پس بگیرد از تبِ هذیانِ شعر
می رسد از جیب آقا روزیش
فَک او وقتی شده دُکانِ شعر
هی اَراجیفی بهم می بافد و
می دهد تحویل با عنوانِ شعر
آبرو را بُرده او مانند سیل
بس که پایین می کشد تنبانِ شعر
دیده ام از پَستي امثال او
پیکر افسرده و لرزانِ شعر
شاعری همراه مردم بودن است
نه نشستن در کنار خانِ شعر
هر چه محکم تر بچسبی بر دروغ
می کنَد از جا تو را طوفانِ شعر
هر که شاعر شد برای خلق خود
می دهد عمری فقط تاوانِ شعر
توبه کن از پاچه خواری ای بشر
تا بریزد بر سرت بارانِ شعر....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈شعری بسيار زيبا در وصف حال و روز همه ما ایرانی ها
یا که نان کل آقازاده ها آجر نما،
یا به ما هم مثل آنان جای آجر نان بده!
سیل، آتش، زلزله، ویروس، بنزین، اختلاس،
قسط بندی کن به ما هر سال یک بحران بده!
کشور ما را اگر شادی ندادی پیشکش، لااقل غم را نده با پارچ، با لیوان بده!😂
#مهدی_خداپرست
👈در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
یا که نان کل آقازاده ها آجر نما،
یا به ما هم مثل آنان جای آجر نان بده!
سیل، آتش، زلزله، ویروس، بنزین، اختلاس،
قسط بندی کن به ما هر سال یک بحران بده!
کشور ما را اگر شادی ندادی پیشکش، لااقل غم را نده با پارچ، با لیوان بده!😂
#مهدی_خداپرست
👈در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@JAVAANKAVIR
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈 دور از کرونا
چرا موشک خوب تولید می کنیم ولی خودرو خوب نه!
🔴 دو کلمه حرف حساب، سخنان کارشناس شبکه 4 سیما:
به دلیل دخالت نظام سیاسی، چیزی به نام نظام علمی در کشور وجود ندارد.
کجا می شود حرفی زد که نظام سیاسی، خوشش نمی آید ؟!
اگر بخواهی در تاریخ مشروطه ، تحقیق کنی ، هیچکس جرات ندارد به این نتیجه برسد که شیخ فضل الله نوری ، بد بوده !
در این نظام سیاسی ، باید به این نتیجه برسی که حتمآ آدم خوبی بوده !
👈این ویدیو ارزش بارها دیدن را دارد
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
چرا موشک خوب تولید می کنیم ولی خودرو خوب نه!
🔴 دو کلمه حرف حساب، سخنان کارشناس شبکه 4 سیما:
به دلیل دخالت نظام سیاسی، چیزی به نام نظام علمی در کشور وجود ندارد.
کجا می شود حرفی زد که نظام سیاسی، خوشش نمی آید ؟!
اگر بخواهی در تاریخ مشروطه ، تحقیق کنی ، هیچکس جرات ندارد به این نتیجه برسد که شیخ فضل الله نوری ، بد بوده !
در این نظام سیاسی ، باید به این نتیجه برسی که حتمآ آدم خوبی بوده !
👈این ویدیو ارزش بارها دیدن را دارد
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
تق تق صدایی آمد و شیون بپا خواست
از ذهن مسمومم برای آخرین بار
شُرشُر به جان چشمم افتاد و پياپي
بغضِ گلویم از نگاهم شد پدیدار
سایه به سایه میدود دنبال من غم
تا رفته رفته درد من گردد مجسم
قطره به قطره می مکد خونِ رگم را
مانند زالو سرنوشتِ تلخ و مبهم
لحظه به لحظه چون کبوترهای دربند
عمری زدم سر را به دیوار قفس ها
چیزی نمانده در ردیف باورم جز
تعظیمِ جسمِ خسته بر دارِ نفس ها
نقطه به نقطه گشتم و پیدا نکردم
جز زَهر باقیمانده در شوقِ سبوها
چیزی نمانده روی تصویر جهانم
از زندگی جز قتل عامِ آرزوها
کوچه به کوچه می شوم از خود فراری
وقتی نمی سازد خودم هم با درونم
افتاده بر جانم هزاران فکر منفی
وقتی چنین بازيچه ی عقل و جنونم
چِک چِک تمامم می شود ذوب زمانی
که رفته از یاد همه فصل زمستان
زیبا شد اما زیر پای قاتل ما
پاییز و مرگ خِش خِش برگ درختان
چَپ چَپ نگاهم می کند اَجداد نیکم
با این همه گندی که سر زد از وجودم
بر باد رفته خط به خط تاریخم اما
دل بسته بر استیکر و موج درودم
باید که کم کم چشمم از کاسه در آید
وقتی تماشا می کند ظلمِ تبر را
باید به دیواری بکوبم گوش کَر را
وقتی تحمل می کند ننگِ خبر را
نم نم به پایان می رسم مانند شعری
که لابلای دفتر شاعر کپک زد
تنها مرور خاطراتم بر شکافِ
جا مانده از زخم عمیقم هی نمک زد.
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
از ذهن مسمومم برای آخرین بار
شُرشُر به جان چشمم افتاد و پياپي
بغضِ گلویم از نگاهم شد پدیدار
سایه به سایه میدود دنبال من غم
تا رفته رفته درد من گردد مجسم
قطره به قطره می مکد خونِ رگم را
مانند زالو سرنوشتِ تلخ و مبهم
لحظه به لحظه چون کبوترهای دربند
عمری زدم سر را به دیوار قفس ها
چیزی نمانده در ردیف باورم جز
تعظیمِ جسمِ خسته بر دارِ نفس ها
نقطه به نقطه گشتم و پیدا نکردم
جز زَهر باقیمانده در شوقِ سبوها
چیزی نمانده روی تصویر جهانم
از زندگی جز قتل عامِ آرزوها
کوچه به کوچه می شوم از خود فراری
وقتی نمی سازد خودم هم با درونم
افتاده بر جانم هزاران فکر منفی
وقتی چنین بازيچه ی عقل و جنونم
چِک چِک تمامم می شود ذوب زمانی
که رفته از یاد همه فصل زمستان
زیبا شد اما زیر پای قاتل ما
پاییز و مرگ خِش خِش برگ درختان
چَپ چَپ نگاهم می کند اَجداد نیکم
با این همه گندی که سر زد از وجودم
بر باد رفته خط به خط تاریخم اما
دل بسته بر استیکر و موج درودم
باید که کم کم چشمم از کاسه در آید
وقتی تماشا می کند ظلمِ تبر را
باید به دیواری بکوبم گوش کَر را
وقتی تحمل می کند ننگِ خبر را
نم نم به پایان می رسم مانند شعری
که لابلای دفتر شاعر کپک زد
تنها مرور خاطراتم بر شکافِ
جا مانده از زخم عمیقم هی نمک زد.
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید.
@javaankavir
جدا از این که کُلی دلهره دارم
یکی زُل می زند بر نبض اشعارم
به سمتی می برد مضمون شعرم را
که دیگر دل به این بازیچه نسپارم
تکانده روی من جادوی چشمش را
که تا خوابم کند با چشم بیدارم
نمی آید ولی من با خیالی تر
خودم را در مسیرش خسته می کارم
توهُم می زنم که با لب و چشمش
سر شب تا سحر مشغول افطارم
پُر از خالی شدم با استرس وقتی
پَرانده سوژه را از متن خودکارم
در آورده پدر از من بطوری که
مرا پُک می زند هر لحظه سیگارم
ندارم چاره ای جز اِنزوا وقتی
نمی فهمد که از عشقش خود آزارم..
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
یکی زُل می زند بر نبض اشعارم
به سمتی می برد مضمون شعرم را
که دیگر دل به این بازیچه نسپارم
تکانده روی من جادوی چشمش را
که تا خوابم کند با چشم بیدارم
نمی آید ولی من با خیالی تر
خودم را در مسیرش خسته می کارم
توهُم می زنم که با لب و چشمش
سر شب تا سحر مشغول افطارم
پُر از خالی شدم با استرس وقتی
پَرانده سوژه را از متن خودکارم
در آورده پدر از من بطوری که
مرا پُک می زند هر لحظه سیگارم
ندارم چاره ای جز اِنزوا وقتی
نمی فهمد که از عشقش خود آزارم..
#محمد_میرزازاده
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
#فرخی_یزدی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
#فرخی_یزدی
در کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@javaankavir