شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
چگونه می‌تواند با من و تو راستگو باشد
جهانی که سفیرِ صلحِ آن یک جنگجو باشد؟

من آن ساعت شرابِ خویش را بر خاک می‌دیدم
که گفتی سنگ، مسئولِ حفاظت از سبو باشد

چه خواهی کرد اگر بینِ دو لشکر از حرامی‌ها
اسارت پُشتِ‌سر، نفرین و نکبت روبرو باشد؟

چه خواهی کرد اگر رودی که جاری گشته‌ای با آن
روان تا بسترِ دریایی از خِلط و خَدو باشد؟

به جای اشک، خاری رُسته باشد گوشه‌ی چشمت
به نامِ نعره هردم استخوانی در گلو باشد

جهان بازیچه‌ی رفتار لُمپن‌هاست، باور کن
گمانم اتّفاقاتِ عجیبی پیشِ‌ رو باشد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

@javaankavir
.


سخت است که سرما بوزد! برف بپوشی!
آزار دهد چشم تو را اشک چموشی

اشکی که پر است از غم ده سالگی من
با خاطره ی" دختر کبریت فروشی"

یک سو نفس آخر یک سفره ی خالی
یک سو هوس خان ده و لقمه ی سوشی

سهم تو چه بود از ورق "مجلس" خوبان!
تدبیرِ چه حکمی است که تو اشک بجوشی؟!!

ای کاش که آن گردنه کوتاه می آمد
مجبور نبودی که چنین جان بفروشی!

دزدان سرگردنه از خون تو خوردند
مستند از این بزم پر از معرکه نوشی

**
رو شد جسد کولبری...خش خش بیسیم...
ای شهر پر از قصه ی تکرار به گوشی؟؟؟!!!

#عالیه_مهرابی
@javaankavir
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیست

شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست

آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست

دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اما
آنروز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست

با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست

گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست

هر سر به هوای سر و سامانی ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست

تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارس مگر فارس ما را فرسی نیست

در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
#فرخی_یزدی
@javaankavir
بچه بودم
و دانش من همین قدر بود که بدانم
بلندترین شب سال نامش یلداست

بعدها فهمیدم
تمام روزهایی که پدر
صورتش را با سیلی سرخ می کرد
نامشان یلدا بود

و تمام ساعاتی که مادر
برای برادر شهیدش گریه می کرد
نامشان یلدا بود

و تمام دقیقه های جنگ
برای هزاران خانواده ی منتظر
نامشان یلدا بود

و تمام ثانیه هایی که تو نیستی
نامشان یلداست

در سرزمین من
لحظه های ممتد و بیشمار رنج
نامشان یلداست . . .


#گندم_بوربور
@javaankavir
👈هفتصد و هفدهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
گمانم ذهنمان از درک معذور است
که با نادانی اش این گونه مغرور است

خودش را می فروشد ذهن مسمومی
که دائم در پی اِجرای دستور است

سپرده تن به سرما و پُر از اِغراق
تظاهر می کند دلگرم و مسرور است

شده با کدخدا هم کاسه و داده
نشان که تا چه حدی پّست و مُزدور است

همیشه رُوبهان محضِ فریبِ ما
برای معرکه اسباب شان جور است

شدم آشفته از ظلم سلیمانی
که دائم در پی آزردنِ مْور است!!

پر از فریاد و دردیم و به ناچاری
همیشه آهمان در سینه محصور است

شبان را می پرستد بره تا وقتی
گلویش در فشارِ پنجه ی زور است

جدا شو از صفِ نامردمان شاعر
اگر فهمیده ای ما را چه منظور است..

#محمد_ میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
وطن برای من یک خاک نیست
وطن برای من گورستانی‌ست
پُر از خودم...

گورستانی که همه را دارد الا تو!
تویی که خدایت این‌گونه آفریده،
خدایی که کشتن را به تو آموخت؛
و سلطه را به چکمه‌هایت.

#سميح_القاسم

⬛️ @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بدرقه"

خواننده: فرهاد روشن پور
آهنگ: مازیار عطاریان
ترانه: #شروین_سلیمانی

@javaankavir
.
زنجیر کُن! که قفل بکوبیم بر درش!
دیوانه‌خانه‌ای‌ست، "وطن" نامِ دیگرش!

این‌شهر را غبارِ دروغ آنچنان گرفت،
کَز دیده رفت فرقِ مسلمان و کافرش!

دی شیخ راست‌گفت که: تنها خدا یکی‌ست...
چندان دروغ‌گفت که سخت‌است باورش!

هان‌ای‌پدر! نهالِ جوانت درخت‌شد...
حالی تبر بیار که زهر است نوبرش!

سهراب‌گونه دست‌کُشِ یکدگر شدیم،
من از تو شرم کرده و سیمرغ از پَرَش!

ما آزموده‌ایم بزرگانِ شهر را،
از مِهترش پناه میاور به کِهترش!

هرکس که مُرد خاک بر او خوش! نجات‌یافت...
وآن‌کس که زنده‌است بگو خاک بر سرش!



#حسین_جنتی

@h_jannati

⬛️ @javaankavir
◾️ مرگ کسب و کار من است...

من چهرهٔ بزک‌شدهٔ مرگم.
من توجیه مقدس شیطانم.
من خوشنامیِ جنگ ادیانم.
روشنی غروب‌ناپذیر تاریکی‌ام.
شکوه دانایی نادانانم.
بی‌باکیِ حرام‌زادهٔ ترسم.
عدالت قضاوتِ بی‌ترازویم.
طراوت بکارت دخترکان زنده‌به‌گورم.
توحید خدایان بی‌شمار دروغینم.
زیبایی هیولایی تاریخم.

نام من "فاجعه" است.
نیک می‌شناسی‌ام.
تکرار مکرر سال‌ها؛
شصت و درد،
هفتاد و رنج،
هشتاد و خون،
نود و مرگ.

من گورستان غروب آبانم.
گور...
گور...
۱۵۰۰ گور؛
گورهای بی‌نام،
گورهای بی‌مویه،
مویه‌های مادران بی‌عزا.

من گورستان آسمانم.
گور...
گور...
۱۶۷ گور؛
گور نوعروسان و تازه‌دامادان،
گور نوباوگان،
گور همیشه‌مادران.

من تازگی داغ‌های کهنه‌ام،
کهنگی نعشهای تازه.

من نام دیگر "دروغ"‌ام.
دلیل بی‌چون‌و‌چرای مرگ‌ام.
توجیه زیبای شقاوتم.
خلعت برازندهٔ بی‌کفایتان‌ام،
روسپی همیشه مقیم بسترهاشان،
ملال امروز و بهانهٔ فردایشان،
تنهایی تنهایی‌شان.

نیک می‌شناسی‌ام؛
افتخار پوچ خیل فاتحانم،
خیل...
خیل...
خیل فاتحانِ کوهستان کولبران.

پوچ...
پوچ...
پوچ فتح...

من شمشیر دولبهٔ "دروغ" و "فاجعه"ام.


#بویینگ۷۳۷
#دروغ
#یادداشت_دانشجویی
دانشجویان متحد
@javaankavir
۲۳ دی ماه زادروز محمد علی جمالزاده نویسنده نامدار ایرانی است. او در بخشی از کتاب آزادی و حیثیت انسانی خود چنین می‌نویسد:
«آزادی، يعنی نبودن غل و زنجير و عدم رادع و مانع و جبر و تحميل، يعنی اسير نبودن و زندانی نشدن _ آزادی به معنای امنيت داشتن پس از ابراز عقايد و انديشه‌هاست. اگر مردم از گفتن حقايق طفره روند و عقايد و انديشه‌های خود را در قلب و دل خود پنهان نگه دارند و از حکومتيان (زمان خودشان) و ديگر مردمان بترسند و احساس ناامنی کنند، يقينا در چنين جامعه‌ای آزادی نيست، جامعه‌ای که گروه تفتيش عقايد دارد (مثل پاپ‌های قرون وسطي در اروپا که دستگاه انگزاسيون ساخته و مفتشان را براي بررسی عقايد و انديشه‌های مردم به همه جا می فرستادند) و آن گروه «وحشت و اضطراب» ايجاد کرده است، مسلما در چنين جامعه‌ای نمی توان ادعای «آزادی» کرد. در نظامی که «دستگاه‌های سانسور و منع» وجود دارد، و شهروندان در گفتن و نوشتن و هنرآفرينی و غيره آزاد نيستند، چگونه می توان احساس «آزادی» کرد. زمانی که «قدرت تفکر و انديشيدن و تعقل» از قومی گرفته شده و خط قرمزهای زياد و نامعلومي کشيده شود، ديگر شکی در «ذبح شدن آزادی» نمی ماند، حتی جايی که فقر و گرسنگی و بينوايی بيداد می کند و مردم گرفتار روزمرگی شده‌اند، «آزادی» مفهومی ندارد.»
یادش گرامی و رویاهایش برای ایران زمین محقق باد.
#محمد_علی_جمالزاده
#رویای_آزادی

سجاد فتاحی
⬛️ @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطعه ای از سخنرانی "در ستایش ادبیات" به مثابه راهی برای مبارزه با استبداد.
#مصطفی _مهر_آئین

@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک،
اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست میمانم
من از اینجا چه میخواهم،
نمیدانم
امید روشنائی گرچه در این تیرگیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک
با دست تهی
گل بر می‌افشانم..
#فریدون_مشیری

این هم در جواب اون خانمی که گفت اگر مثل ما فکر نمیکنید برید..
@javaankavir
هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند
هر‌که در‌ خواب نشد، خانه خرابش کردند...

بازی اهل سیاست که فریب‌ست و دروغ
«خدمتِ خلقِ ستمدیده» خطابش کردند...

اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر ‌آبش کردند...

آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال
در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند...

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند...

سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند...

گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند...

زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند...

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند...

#فرخی_یزدی

🍀 @javaankavir
#غزل_تازه

نشنید نعره‌های صریح و شمرده را
صدگونه آرزوی به آتش سپرده را

چشمش ندید در کفِ صد رنگِ کوچه‌ها
نعشِ نحیفِ دخترکِ تیر خورده را

کُشتن علاجِ کینه‌اش از مردمان نبود
دربند کرد مادرِ فرزند مُرده را

از لابلای پنجه‌ی خود عاقبت چشید
تلخابِ این جماعتِ درهم فشرده را

شفّاف گفتمش، ولی از آینه چه سود
آنکس که روی خویشتن از یاد بُرده را؟
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
@javaankavir
‍ گاه با زور و بلا، گاهی به دعوت می‌برند
آشنایانِ مرا هردم به غربت می برند

روحِ مصحف را به نام دین به آتش می‌کشند
آبروی خلق را با قصد قربت می‌برند

خیمه‌ی اخلاق را بی پایه برپا می‌کنند
وز به خاک افتادنش هربار لذت می‌برند

با شقاوت می کُشند و بعد با قصد شفا
از مزار کشتگانِ خویش تربت می‌برند!

مردم سرگشته را در گرگ و میشِ روزگار
با معائیرِ هدایت سوی ظلمت می‌برند

هردم از یارانِ خود از پشت خنجر می‌خورند
رنج‌ها در بازی خونینِ قدرت می‌برند

از لجاجت، راست قامت، بارِ "کج فهمی" به دوش
تا قیامت... تا قیامت... تا قیامت... می‌برند!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

@javaankavir
👈هفتصد و هیجدهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بازگویم اين سخن را گرچه گفتم بارها
می نهند این خائنین بر دوش ملّت، بارها

پرده‌های تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها، اسرارها

مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها

دفع این کفتارها ، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها

کشور ما پاک کِی گردد ز لوث خائنین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها؟!

مزد کار کارگر را دولت ما می‌کند
صرف جیب هرزه ها، ولگردها، بیکارها

از برای این همه خائن بُود یک دار، کم
پُر کنید،این پهن میدان را ز چوب دارها

دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها، سالار ها، سردار ها

فرخی، این خیل خواب آلوده، مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها

۱۳۰۱ طوفان

#فرخی_یزدی

◼️ @javaankavir
عقوبت

تیر بلا به جان شما نیز می‌رسد
نوبت به امتحان شما نیز می‌رسد

یک آشیان از آتشتان در امان نماند
آتش به آشیان شما نیز می‌رسد

آن داغ‌ها که روی دل ما گذاشتید
دودش به دودمان شما نیز می‌رسد

ای خیلِ راهزن که به دنیای ما زدید
رهزن به کاروان شما نیز می‌رسد

ما را به هفت‌خوانِ فلاکت کشانده‌اید
نوبت به هفت‌خوان شما نیز می‌رسد

هان ای سپاهِ فیل! ابابیلِ بی‌شمار
دارد به آسمان شما نیز می‌رسد

سرنیزه‌ای که سینه‌ی ما را شکافته
تا مغزِ استخوان شما نیز می‌رسد

چیزی شبیهِ آنچه در آن جامِ زهر بود
کم‌کم به استکان شما نیز می‌رسد

ما سبز می‌شویم در این خاکدان ولی
آفت به بوستان شما نیز می‌رسد

ای راویانِ قصه‌ی ضحاکِ ماردوش
پایان داستان شما نیز می‌رسد

#شروین_سلیمانی
@ShervinSoleimani
کدامین نقطه در کانون پرگار است
که این گونه مدارِ ما گرفتار است!

زمین می چرخد و در حیرت از اینکه
چرا آدم همیشه غرق تکرار است

همه تاریخ ما می نالد از جایی
که میهن عرصه ی جولان کفتار است

میان این همه افکار پوسیده
شکنجه می شود ذهنی که بیدار است

اگر ساز مخالف زد کسی اینجا
بدون شک جوابش موج رگبار است

جدا از آسمان و غرش موشک
زمان آشفته از فریاد نیزار است

به هر سمتی نظاره می کنی افسوس
نسیم مرده ای در زیر آوار است

همه آماده ی تشیع گل بودیم
اگرچه قصه های مرگ بودار است

به خونخواهی نشسته باور مردم
که فصل تازه ای از جنگ مختار است

 بترس ای دیو خونریز از نژادی که
سر آزاده هایش بر سر دار است..

محمد میرزازاده
@javaankavir