شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
👈هفتصد و دوازدهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
در آغاز بیست و سی بود
و کلمه حجابش‌ را پرچم‌ کرد
به نیزار گریخت‌
به اول مثنوی‌ برگشت
حکایت‌ نی را سوزاند‌
کلمه در شهر یائسه شد
و خون در رگِ شوخش‌
عفونت کرد.

ما حدود ده هزار کلمه کم داریم
ده هزار کلمه چند دست و پا دارد؟
حالا ده هزار کلمه‌ی غیرطبیعی‌ را
ضربدر‌ یک قاب رنگی کن!
کلماتِ گیاه‌خوار
کلماتِ پُرچرب‌
کلماتِ رژیمی

حدود ده‌هزار کلمه را گرفته‌اند
با کلمات خشن، ترسناک
با صدای‌ غیرطبیعیِ نی
حدودِ ده‌ هزار کلمه را گرفته‌اند
با کلمات‌ سخت، درنده‌
نه با ابری که از پستان‌های سفیدش
باران می‌بارد

شاشیده‌اند به خوابِ زندگی
و کلمه کم می‌شود از خود
یک زندگی از بوقِ سگ
با دوتکه نان
أ لا اُخبِرُکُم‌ بَشرّ عِبادِالله‌؟ الفَظُّ المُتَکبَّرُ
أ لا اُخبِرُکم‌ بخَیرِ عِبادِالله‌؟
الضَّعیفُ المُستَضعَفُ
این در زبان فرنگی
یعنی کلسترول‌ خونِ کلمه
پنج‌ ماه حقوق نگرفته است!

پ.ن:
پنج ماه در زبان فرنگی چیزی نمی‌شود.

#رضا_خان_بهادر

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
#آیه_های_زمینی

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین‌ها رفت
و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت

شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راه‌ها ادامهٔ خود را
در تیرگی رها کردند

دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید

در غارهای تنهائی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می‌داد

زن‌های باردار
نوزادهای بی‌سر زائیدند
و گاهواره‌ها از شرم
به گورها پناه آوردند

چه روزگار تلخ و سیاهی
نان، نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود

پیغمبران گرسنه و مفلوک
از وعده‌گاه‌های الهی گریختند
و بره‌های گمشدهٔ عیسی
دیگر صدای هی‌هی چوپانی را
در بهت دشت‌ها نشنیدند

مرداب‌های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی‌تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موش‌های موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه‌های کهنه جویدند

خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق‌های خود
با لکهٔ درشت سیاهی
تصویر می‌نمودند

مردم،
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهاشان
از غربتی به غربت دیگر می‌رفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم می‌شد

گاهی جرقه‌ای، جرقهٔ ناچیزی
این اجتماع ساکت بیجان را
یک‌باره از درون متلاشی می‌کرد

آنها به هم هجوم می‌آوردند
مردان گلوی یکدیگر را
با کارد می دریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نابالغ
همخوابه می‌شدند

آنها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناک گنهکاری
ارواح کور و کودنشان را
مفلوج کرده بود

پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پرتشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون می‌ریخت
آنها به خود فرو می‌رفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته‌شان تیر می‌کشید
اما همیشه در حواشی میدان‌ها
این جانیان کوچک را میدیدی
که ایستاده‌اند
و خیره گشته‌اند
به ریزش مداوم فواره‌های آب

* *

شاید هنوز‌ هم
در پشت چشم‌های له‌شده، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهٔ مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی‌رمقش می‌خواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آب‌ها
شاید، ولی چه خالی بی‌پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلب‌ها گریخته، ایمان است

* *

آه، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی بسوی نور نخواهد زد؟!

آه، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها...

#فروغ_فرخزاد
🌱 @javaankavir
صحبت از یاس و نسترن تا کی؟
وصف جادوی چشم زن تا کی؟
ماجرای لب و دهن تا کی؟
این همه لاف و جر زدن تا کی؟

شاعر ِ دردهای مردم باش
مثل آدم به فکر گندم باش

یک طرف جنگ و قحطی و نکبت
یک طرف بحث دزدی و غارت
آن طرف ظلم ِ رفته بر ملت
این طرف بی خیالی ِ دولت!

خنده دارد در این میان خالو
می کند صحبت از خم ِ ابرو!

خسته ام ، خسته از در و دیوار
خسته از روز و از شب و تکرار
خسته از این که زنده ام ناچار
تف به دنیا و چرخ کج رفتار

دف و چنگ و ترانه را ول کن
غزل ِ عاشقانه را ول کن

عمرمان شد تلف درین وادی
اجل از ما نمی کند یادی...
کاش مادر مرا نمی زادی
در جهانی که نیست آزادی

قفس زندگی عجب تنگ است
قسمت پای لنگ مان سنگ است...

هر که آزاده است در بند است
شهر با حرف مفت خرسند است
عده ای نامشان هنرمند است
فکر کن قیمت هنر چند است

عده ای بی خیال ، مسئولند
عده ای هم بکوب بی پولند!

مرضی بدتر از نداری نیست
غم فراوان و غمگساری نیست
دست مان تنگ و دست ِ یاری نیست
همدمی غیر ِ زهرماری نیست!

شاعری دیده ام که با این حال
باز هم می نویسد از خَط و خال!

آش فرهنگ ِ مملکت شور است
وضع شعر و ادب که ناجور است
خانه ی کعبه چون کمی دور است،
آی شاعر اگر که مقدور است ،

جای قزوین مسافر قم باش
با دلِ صاف پشتِ مردم باش!

عاقبت یک‌ پل صراطی هست
انقباضی و انبساطی هست
روی هر آدمی نقاطی هست
الغرض آن طرف بساطی هست

پس بترس ای پلید ِ بی ایمان
که کنند از فلانت آویزان!

#خالوراشد نهنگ خلیج فارس

منبع‌‌:
@hazll

🌱 @javaankavir
در زادروز خود به کجایم عمیق‌تر
بر هر رگم همیشه‌ خودم پاره تیغ‌تر

شلیک من به گوشه‌ی مویم گرفت... حیف
اینبار را نشانه بگیرم دقیق‌تر

با غلظتی عجیب دلم را شکسته‌اند
خوبم اگرچه با دل و قلبی رقیق‌تر

دارم برای مرگ خودم نقشه می‌کشم
تا فتح قله‌های اجل بی‌طریق‌تر

بو کرده است زندگی‌ام لای چرک زخم
من از هزار ظرف قدیمی‌ عتیق‌تر

از آب دیده‌ام خزر آمد به خانه‌ام
از قایقی شکسته وجودم غریق‌تر

هرقدر بخت با دل و جانم رفیق نیست
من با نگاه آینه‌ها نارفیق‌تر


#امین_شیخی

@javaankavir
👈هفتصد و سیزدهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
سکوتِ آب
می‌تواند خشکی باشد و فریادِ عطش

سکوتِ گندم
می‌تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندانه‌ی قحط

هم چنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ

اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست
غریو را
تصویر کن!

#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
سلاخی می گریست
به قناری کوچکی دلباخته بود...
#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
اگر روزی خدا از خواب برخیزد!
و با مخلوق خود انسان در آمیزد

بدون شک از این نوع عدالت ها
تمام شوکتش یک جا فرو ریزد!

و حق دارد اگر ذهن منِ انسان
به سمت خانه ی ابلیس بگریزد

از این پس او خدای من نخواهد بود
مگر با این دروغ از ریشه بستیزد

و من بر او طنابی هدیه خواهم کرد
که خود را بر سر داری بیاویزد!

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
#گزارش
۲۲ آذر ۹۸
هفتصد و سیزدهمین نشست انجمن
ادبی جوان کویر آران و بیدگل
سپاس از حضور گرم تمامی دوستان عزیز در جمعه ی بارانی😊🌺🦋

🌱 @JavaanKavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرنده ای که فقط یک بال‌اش مانده است،
تقدیرش
تقدیس دهان گربه است
#شمس_لنگرودی
🌱 @javaankavir
📜اطلاعیه نشست ادبی 🍉یلدا🍉

ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن یلدای باستانی، به اطلاع می‌رسانیم:
انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل به همین مناسبت با همکاری انجمن ادبی طنزپردازان کاشان (در سال‌روز چهارسالگی تاسیس این انجمن)، مراسم شب شعر یلدا برگزار می‌نماید.

💒 محل برگزاری: جاده جدید آران‌و‌بیدگل، میدان ارغوان، دشت علیجان‌زاده، خانه باغ میرزازاده

🕡 ساعت 18

🍀 چشم به راه گام‌های سبزتان هستیم

🌱 @javaankavir
آماده سازی محل برگزاری مراسم #یلدا
امروز ساعت 18

🌱 @javaankavir
آماده سازی محل برگزاری مراسم #یلدا
امروز ساعت 18

🌱 @javaankavir
آماده سازی محل برگزاری مراسم #یلدا
امروز ساعت 18

🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
#پشت_صحنه 😉
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری یلدا
نشست مشترک انجمن ادبی جوان کویر آران‌و‌بیدگل و انجمن ادبی طنزپردازان کاشان
بیست و نهم آذرماه 1398
🌱 @javaankavir