شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
هفتصد و هشتمین جلسه‌ی هفتگی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل به همراه یادی از مرحوم استاد معماری برگزار شد

دیروز، جمعه هفده آبان‌ماه 98، هفتصد و هشتمین جلسه‌ی هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل برگزار شد. در بخش اول جلسه، مطابق روال هر هفته، اعضای انجمن به نقد و بررسی آثار اعضا پرداختند.
بخش دوم جلسه به یادی از عضو تازه درگذشته‌ی انجمن ادبی جوان کویر، مرحوم استاد ماشالله معماری اختصاص داشت. در این بخش که با حضور فرزندان آن مرحوم برگزار شد، اعضای انجمن به نقل خاطراتی از وی پرداختند و دو نفر از اعضای انجمن، اشعاری را به روح بلند ایشان تقدیم کردند.
مرحوم استاد معماری، از اعضای انجمن و دوستداران ادبیات کهن فارسی به ویژه سعدی بود که همواره اشعار زیادی را در حافظه‌ی خود داشت و اعضای انجمن وی را به‌عنوان فردی با صداقت و متواضع و دوست‌داشتنی می‌شناختند. وی هفته‌ی گذشت دار فانی را وداع گفت.

🌱 @javaankavir
👈هفتصد و نهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بادِ سرگردان
پوچیِ آینده را در نگاهم می‌کارد
خفاش‌ها صدای خواب‌هایم را می‌دزدند
گنجشک‌ها خاطراتم را از لباس‌های روی بند جمع می‌کنند

گوشم را پرت می‌کنم از پنجره بیرون
پهن می‌کنم وسط پیاده‌رو
تا بشنوم گام‌های رهگذران چه می‌گویند

عابران بر لب‌هایشان آوازی زمزمه نمی‌کنند
هیچ‌کس دیگر عاشق نیست

◾️
دیوارها از خانه مراقبت می‌کنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، هم‌صحبت نمی‌شوند
دیوارها شهر را می‌سازند
دیوارها شهر را نابود می‌کنند...
◾️
خیابان
درخت‌هایش را
به نشانه‌ی تسلیمِ در مقابلِ برج‌ها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعه‌ای
و یا در میانه‌ی زخمی

در اضطراب رمل‌های بیاباني طوفان‌زده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوس‌های مشترکمان مردیم

ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری می‌شدیم/.

#امیر_عموزاده

@javaankavir
چگونه می‌توان کسی را ترساند
که شکمش فریاد گرسنگی می‌کشد
و روده‌های بچه‌هایش
از نخوردن به پیچ و تاب در می‌آید؟
دیگر چیزی نمی‌تواند او را بترساند
او بدترین ترس‌ها را دیده است...


#خوشه‌های_خشم
#جان_اشتاین_بک


🌱 @javaankavir
بر زخم ها بعد از نمک، سرگین نپاشید
بر استخوان صبر ما بنزین نپاشید

آب دهان خویش را از هر تریبون
بر صورت مردم به نام دین نپاشید

آیین ما در ملک کوروش مهربانی ست
در سرزمین مهر بذر کین نپاشید

هر چیز را که حاصل خون دل ماست
در روس و لبنان و عراق و چین نپاشید

ما را به حال خویش بگذارید و این سان
بر استخوان صبر ما بنزین نپاشید

#محمدرضا_حسینی_مود

@javaankavir
ما بیرون زمان ایستاده ایم

در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم 
با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچكس با هیچكس سخن نمی گوید
كه خاموشی به هزار زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم
با طرح خنده ای...

و نوبت خود را انتظار می كشیم
بی هیچ خنده ای...

#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
◼️
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو #مرهم
هنرمندی کوچک از کاشان
دیار سهراب سپهری
مهزیار رزاقی

@javaankavir
💠
دستی که برایِمان کفن می دوزد
شمعی به مزارِمان نمی افروزد

چندیست به حال و روزِ ایرانِ عزیز
چنگیزِ مغول نیز دلش می سوزد!

#شروین_سلیمانی

@javaankavir
.
از سقف نم‌کشیده‌ی زندان‌ها
ماشین چرخ کردنِ انسان‌ها
فریاد ناتمامِ خیابان‌ها
خون بود توی حنجره‌ی تاریخ

من شعله‌ی رسیده به بنزینم
چیزی به‌غیر درد نمی‌بینم
پروانه‌ای‌ست در دل غمگینم
چسبیده بر صلیبِ خودش با میخ

مردم نگاه کرده و خاموشند
در فکر نان و بستر و آغوشند
خون است توی جام که می‌نوشند
با تکّه‌هایی از جگرم بر سیخ

از خاطرات مبهمی از شادی
از بغضِ در گلو که فرو دادی
از عشق می‌نویسم و آزادی
با ناخنِ کشیده شده از بیخ

#فاطمه_اختصاری
🌱 @javaankavir
خواستند ما را
دفن کنند؛

غافل از این که
ما بذر بودیم...!

منسوب به #ارنستو_چگوارا

🌱 @javaankavir
👈هفتصد و یازدهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
شهیار قنبری – لالا لا لا
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله

هنوزم تیر و ترکش قلب‌و می‌شناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه می‌ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی‌بینی نشسته گولّه تو سینه

آخه بارون که نیست، رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه

نترس از گولّه‌ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته، گل پرپر

نگو بادِ ...، پرپرت کرده
دلاور، قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابرِ بی‌بارون نمی ذاره

مثِ یارِ دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می‌شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم‌صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتّی با همدیگه بد باشیم

کتابای سفید‌و دوره می‌کردیم
که فکر شب‌کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب، هزار مهتاب!
نگو کو تا دوباره بپّریم از خواب!

بخون با من نترس از گولّه‌ی دشمن
بیا بیرون ، بیا بیرون از این مرداب

نگوی تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صدتا گره داره

به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیاره

نخواب وقتی که هم‌بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من ، بیا تا من، نگو دیره

سکوت شیشه‌های شب، غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه‌های عشق و آزادی
کلاغ‌پر‌بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت صبح گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم

نخواب رو پالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو، کم داره پروانه
لالا لالا دیگه بسه! گل لاله!


#شهیار_قنبری
🌱 @javaankavir
ای داغ ننگ خورده به چين جبينتان
دلگيرم از قرائت معکوس دينتان

آيينه با نگاه شما سازگار نيست
سوگند می‌خورم به کتاب مبينتان

خود را اگر به ديده‌ی تاريخ بنگريد
زشت است پيش آينه زيباترينتان

محدوده‌ای ميان دو انگشت بيش نيست
جغرافيای عينک نزديک‌بينتان

فردا به نانوشته‌ی تاريخ مي چکد
خون امير ديگری از آستينتان

آنگاه شرمسار و سرافکنده می‌شود
تاريخ از تداعیِ حمام فينتان

انگيزه‌ای برای غزل‌هاي تازه نيست
وقتي به ناسزا نسزد آفرينتان

حالا که اختلاف هوا با سليقه‌هاست
بايد مهاجرت کنم از سرزمينتان

#محمد_سلمانی

@javaankavir
ما بیعتِ گرگ و میش را هم دیدیم
همراهیِ تاج و ریش را هم دیدیم

آنقدر نمُردیم در این کُفرستان
تا شمرِ زمانِ خویش را هم دیدیم..

#شروین_سلیمانی

@javaankavir