شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
#گزارش تصویری
۱۰ آبان ۹۸

هفتصد و هفتمین نشست #انجمن_ادبی_جوان_کویر آران و بیدگل

سپاس از حضور گرم تمامی دوستان عزیز🍂🦋

🌱 @JavaanKavir
📜هفتصد و هفتمین نشست #انجمن_ادبی_جوان_کویر آران و بیدگل


👀👀
🔰نسل فردا؛ بزرگترین رسانه آران و بیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
همسرانه
نقیضه

٬٬بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت٬٬
همسرم میگفت آمد خانه با من کار داشت

گفت بلبل ظاهرا از دوستان بنده بود
تازه خیلی رویِ حرف دوستی اصرار داشت

گفتم از اقوام نزدیک است شاید،! زود گفت:
پس چرا برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت!!

گفتمش لابد یکی از دوستان شاعر است!!
گفت نه موی پریشان و‌نه هم سیگار داشت

گفتم از من چیز خاصی گفت حالا!؟ گفت نه
گفتمش دنبال آمارست! گفت آمار داشت

گفتمش منظور خاصی!!،قصد کاری شوم یا
نیتی بد داشت آیا،؟ گفت یک مقدار داشت

گفتمش شاید پرستو بود رنگش کرده اند!!
گفت خیلی هم صدایی زشت و ناهنجار داشت

گفتمش حالا به بلبل هم حسودی میکنی؟
گفت این دختر چه کاری با تو در انظار داشت

گفتم ای زن از کجا فهمیدی ایشان ماده بود؟؟
گفت چون برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت

گفتمش من نیستم بازیچه، سر چرخاند و گفت
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار داشت

زندگی پر می شد از شادی و خوشبختی اگر
همسرم کمتر به کارِ دوستانم کار داشت

#رسول_سنایی

@JAVAANKAVIR
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز سلام
حتمن حتمن گوش کنید و اطلاع رسانی کنید که چه افعی هایی به اسم مسؤل و تاجر با جون مردم بازی می کنند

شبکه 3 برنامه ای پخش کرد هم ساعت نه و هم ساعت 2
میگه تا اطلاع ثانوی هر مواد غذایی شامل ذرت به هیچ عنوان مصرف نکنید . میگه این سم اینقدر سرطان زا هست که حتی اگر اتشش بزنیم و بارون بیاد موادش وارد ابهای زیر زمینی بشه خطر ناک هست . اگر پرنده ای این ذرتها رو بخوره دیگه قابل کنترل نیست .
ذرت الوده ۳۵۰هزارتن وارد بازار شده که الوده به سمی بسیار خطرناک هست .
و فقط ۱۴۰هزار تن توقیف شده و میگفت الان نمیدونیم با این مواد خطرناک چکار کنیم و قطعا بقیه وارد کارخونه ها شده .
پفک اسنک ذرت مکزیکی و.... ممنوع
ببین چقدر خطرناکه که خودشون اومدن تو تلویزیون دارن هشدار میدن .
مجریه میگفت مواد تشکیل دهنده محصولی رو که خرید میکنین بخونین اگه ذرت توش بود بریزین دور
میگفت بیشتر معاونای جهاد کشاورزی بخاطر این موضوع دستگیر شدن...

@javaankavir
◼️ باز عزیزی از یاران انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل، تن‌پوش خاک را با دیبای جان مبادله نمود و جامعه‌ی ادبی منطقه را به سوگ نشاند.
بی‌شک قطرات اشک و واژه‌ی غم برای بیان این احساس ناتوان هستند.
استاد ماشالله معماری بیدگلی از دوست‌داران شاعران بزرگی چون سعدی و حافظ در منطقه آران‌وبیدگل بود.
استادی که همیشه خودش بود و منحصر به فرد.
خودش بود و هزاران بیتی که در سینه همراه داشت و صفحه به صفحه ذهنش پر شده بود از حکایات سعدی.
خودش بود و شجاعت معمولی بودنش؛ ساده و بی‌ریا. دوست‌داشتنی و صمیمی. مهربان و با انصاف...
استادی که شعر را می‌شناخت. همیشه ذهنش منتظر آموختن بود و بر این باور بود که زمین نخوردن محصول سکون است نه مهارت.
زندگی ساده‌اش حرفی‌هایی برای گفتن داشت و چه ناگفته‌هایی در سکوت شکننده‌اش مانند ورقی تا خورد...

انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل این ضایعه‌ی بزرگ را به خانواده گرامی‌اش
و جامعه ادبی منطقه تسلیت و برای آن مرحوم روحی آرام و شاد آرزو می‌کند.

خیال روی تو در هر طریق همره ماست (حافظ)

محمد میرزازاده
مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل
@javaankavir
اطلاعیه تغییر ساعت

👈هفتصد و هشتمین👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز #ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
جغدی پریده با صدای دلخراشش
روی فضای خسته و متروکِ ذهنم
طوفان برای بردنِ دار و ندارم
پیچیده در ویرانه ی مشکوکِ ذهنم

دق داده دنیای مرا آینه هایی
که انعکاسی از غم یلدا ندارند
شب های مانده پشت تاریخ سیاهم
خورشید و نوری در پَسِ فردا ندارند

مانند ابر نانجیبی چشم هایم
آبستن است اما نمی بارد به پایم
جز قحطی اندیشه دنیای توهم
چیزی به همراهش نیاورده برایم

دنبال کشف تازه می گردد حواسم
در لابلای پلک سنگین زمستان
دل مرده و تنها شدم در گور تاریخ
مثل بنای کهنه مانده در بیابان

پس داده ام عمری تقاص دیگری را
که در شبِ شهوت مرا آبستنم کرد
دنیا مرا آورده با رسم عجیبش
تا که شوم تکرار در آیینه ی درد

وقتی به دنیا آمدم با گریه هایم
مادر لبش وا شد به لبخند دروغین
من قد کشیدم تا بخیزد مثل کرمی
در نقطه نقطه خاطراتم زخم چرکین

 از ترس و ناچاری همیشه مثل طفلی
عمری فقط پستان دنیا را مکیدم
هر چه زمین از من طلب کرد از سر لج
در پای او با ناگزیری ها چکیدم

چیزی نفهمیدم پس از عمری دویدن
با این که در ظاهر خودم را می‌رساندم
هر آرزویی را به هر شکلی که می شد
در اوج حسرت از وجودم می تکاندم

الاف و بیهوده سرم در لاک خود رفت
وقتی که جبر این نفس ها شد نصیبم
فکر رسیدن رفته بیرون از سر من
وقتی خودم هم با قدم هایم غریبم

باران نیا دیگر که در هر واپسینم
نم داده سقف آرزوهای بلندم
بگذار بعد از این همه دیوانه بازی
قدری میان گریه های خود بخندم...

محمد میرزازاده

@javaankavir
هفتصد و هشتمین جلسه‌ی هفتگی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل به همراه یادی از مرحوم استاد معماری برگزار شد

دیروز، جمعه هفده آبان‌ماه 98، هفتصد و هشتمین جلسه‌ی هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل برگزار شد. در بخش اول جلسه، مطابق روال هر هفته، اعضای انجمن به نقد و بررسی آثار اعضا پرداختند.
بخش دوم جلسه به یادی از عضو تازه درگذشته‌ی انجمن ادبی جوان کویر، مرحوم استاد ماشالله معماری اختصاص داشت. در این بخش که با حضور فرزندان آن مرحوم برگزار شد، اعضای انجمن به نقل خاطراتی از وی پرداختند و دو نفر از اعضای انجمن، اشعاری را به روح بلند ایشان تقدیم کردند.
مرحوم استاد معماری، از اعضای انجمن و دوستداران ادبیات کهن فارسی به ویژه سعدی بود که همواره اشعار زیادی را در حافظه‌ی خود داشت و اعضای انجمن وی را به‌عنوان فردی با صداقت و متواضع و دوست‌داشتنی می‌شناختند. وی هفته‌ی گذشت دار فانی را وداع گفت.

🌱 @javaankavir
👈هفتصد و نهمین 👉

📃جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت۱۷ 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بادِ سرگردان
پوچیِ آینده را در نگاهم می‌کارد
خفاش‌ها صدای خواب‌هایم را می‌دزدند
گنجشک‌ها خاطراتم را از لباس‌های روی بند جمع می‌کنند

گوشم را پرت می‌کنم از پنجره بیرون
پهن می‌کنم وسط پیاده‌رو
تا بشنوم گام‌های رهگذران چه می‌گویند

عابران بر لب‌هایشان آوازی زمزمه نمی‌کنند
هیچ‌کس دیگر عاشق نیست

◾️
دیوارها از خانه مراقبت می‌کنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، هم‌صحبت نمی‌شوند
دیوارها شهر را می‌سازند
دیوارها شهر را نابود می‌کنند...
◾️
خیابان
درخت‌هایش را
به نشانه‌ی تسلیمِ در مقابلِ برج‌ها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعه‌ای
و یا در میانه‌ی زخمی

در اضطراب رمل‌های بیاباني طوفان‌زده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوس‌های مشترکمان مردیم

ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری می‌شدیم/.

#امیر_عموزاده

@javaankavir
چگونه می‌توان کسی را ترساند
که شکمش فریاد گرسنگی می‌کشد
و روده‌های بچه‌هایش
از نخوردن به پیچ و تاب در می‌آید؟
دیگر چیزی نمی‌تواند او را بترساند
او بدترین ترس‌ها را دیده است...


#خوشه‌های_خشم
#جان_اشتاین_بک


🌱 @javaankavir
بر زخم ها بعد از نمک، سرگین نپاشید
بر استخوان صبر ما بنزین نپاشید

آب دهان خویش را از هر تریبون
بر صورت مردم به نام دین نپاشید

آیین ما در ملک کوروش مهربانی ست
در سرزمین مهر بذر کین نپاشید

هر چیز را که حاصل خون دل ماست
در روس و لبنان و عراق و چین نپاشید

ما را به حال خویش بگذارید و این سان
بر استخوان صبر ما بنزین نپاشید

#محمدرضا_حسینی_مود

@javaankavir
ما بیرون زمان ایستاده ایم

در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه آفتاب
ما بیرون زمان ایستاده ایم 
با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچكس با هیچكس سخن نمی گوید
كه خاموشی به هزار زبان در سخن است
در مردگان خویش نظر می بندیم
با طرح خنده ای...

و نوبت خود را انتظار می كشیم
بی هیچ خنده ای...

#احمد_شاملو
🌱 @javaankavir
◼️
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئو #مرهم
هنرمندی کوچک از کاشان
دیار سهراب سپهری
مهزیار رزاقی

@javaankavir
💠
دستی که برایِمان کفن می دوزد
شمعی به مزارِمان نمی افروزد

چندیست به حال و روزِ ایرانِ عزیز
چنگیزِ مغول نیز دلش می سوزد!

#شروین_سلیمانی

@javaankavir
.
از سقف نم‌کشیده‌ی زندان‌ها
ماشین چرخ کردنِ انسان‌ها
فریاد ناتمامِ خیابان‌ها
خون بود توی حنجره‌ی تاریخ

من شعله‌ی رسیده به بنزینم
چیزی به‌غیر درد نمی‌بینم
پروانه‌ای‌ست در دل غمگینم
چسبیده بر صلیبِ خودش با میخ

مردم نگاه کرده و خاموشند
در فکر نان و بستر و آغوشند
خون است توی جام که می‌نوشند
با تکّه‌هایی از جگرم بر سیخ

از خاطرات مبهمی از شادی
از بغضِ در گلو که فرو دادی
از عشق می‌نویسم و آزادی
با ناخنِ کشیده شده از بیخ

#فاطمه_اختصاری
🌱 @javaankavir