نشست پاییزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
دیروز سوم مهرماه نود و هشت، محمد میرزازاده در منزل خود میزبان شاعرانی از آران و بیدگل و کاشان بود. این جلسه با حضور شاعران آران و بیدگل و کاشان، همچنین با حضور استاد رحمت مدیر مسؤل انجمن ادبی سیلک کاشان، مرتضی حسنی مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کاشان و آقای توکلی مسؤل بسیج هنرمندان برگزار گردید.
در این جلسه ضمن نقد و بررسی تعدادی از آثار ارائه شده، حاضران به شعر خوانی پرداختند.
@javaankavir
دیروز سوم مهرماه نود و هشت، محمد میرزازاده در منزل خود میزبان شاعرانی از آران و بیدگل و کاشان بود. این جلسه با حضور شاعران آران و بیدگل و کاشان، همچنین با حضور استاد رحمت مدیر مسؤل انجمن ادبی سیلک کاشان، مرتضی حسنی مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کاشان و آقای توکلی مسؤل بسیج هنرمندان برگزار گردید.
در این جلسه ضمن نقد و بررسی تعدادی از آثار ارائه شده، حاضران به شعر خوانی پرداختند.
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
رود می باید دم از دریا زند
در مسیرش بر موانع پا زند
مانده ام در پای عشقت مثل موج
گرچه طوفان ساحلم را تا زند...
- - - - - - - -
فاصله وقتی مکرر می شود
رنگ دنیایم مکدر می شود
آیه ها را میروم آتش زنم
فاصله وقتی مقدر می شود...
- - - - - - - -
عشق را از ریشه حاشا کن برو
این گره را از دلت وا کن برو
زیر چشمی قبل رفتن بی صدا
شعله هایم را تماشا کن برو...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
در مسیرش بر موانع پا زند
مانده ام در پای عشقت مثل موج
گرچه طوفان ساحلم را تا زند...
- - - - - - - -
فاصله وقتی مکرر می شود
رنگ دنیایم مکدر می شود
آیه ها را میروم آتش زنم
فاصله وقتی مقدر می شود...
- - - - - - - -
عشق را از ریشه حاشا کن برو
این گره را از دلت وا کن برو
زیر چشمی قبل رفتن بی صدا
شعله هایم را تماشا کن برو...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
به شوق خاطراتت در جهانی دیگرم امشب
که تا اعماق رویایم ، تو را هم می برم امشب
میان برکه زانو را ، گرفته ماه در آغوش
ترحم کن که از هرشب کمی زخمی ترم امشب
درون قطره ی اشکم ، چه تنها مانده تصویرت
نمی بیند به آسانی ، دو چشمان ترم امشب
نگاهت گرچه سرد اما ، به آتش میکشد من را
غروب بهمنی شاید ، وَ من شهریورم امشب
نگاهم کن که من را یک ، تلنگر میکند ویران
شبیه آتشی در خانه ی خاکسترم امشب
ببین پاسی گذشت از شب ، ولی خوابم نمی آید
بگو تا دست بردارد ، خیالت از سرم امشب
#مهدی_حبیبی👇
@javaankavir
که تا اعماق رویایم ، تو را هم می برم امشب
میان برکه زانو را ، گرفته ماه در آغوش
ترحم کن که از هرشب کمی زخمی ترم امشب
درون قطره ی اشکم ، چه تنها مانده تصویرت
نمی بیند به آسانی ، دو چشمان ترم امشب
نگاهت گرچه سرد اما ، به آتش میکشد من را
غروب بهمنی شاید ، وَ من شهریورم امشب
نگاهم کن که من را یک ، تلنگر میکند ویران
شبیه آتشی در خانه ی خاکسترم امشب
ببین پاسی گذشت از شب ، ولی خوابم نمی آید
بگو تا دست بردارد ، خیالت از سرم امشب
#مهدی_حبیبی👇
@javaankavir
وفور نعمت
باز اگر خورشید با ما نیست،قدری نور هست
در سرِ شوریدگانِ این حوالی شور هست
از همان روزی که در این شهر شادی شد حرام
توی هر ماشین و هر خانه بساطِ سور هست!
مِی فروشیها اگر بستهست، جای غصّه نیست
اینطرفها تا بخواهی دَبّه و انگور هست!
ساحلِ ما چون کویرِ لوت اگر بیرونق است
ساحلِ ترکیه و تایلند و سنگاپور هست
نیست این اطراف کازینو ولی در دستِ خلق
تا بخواهی تختهنَردِ تاشو و پاسور هست
با وجودِ این موادِ بی بخارِ صنعتی
باز در دستانِ مردانِ خدا وافور هست!
مژده دِه بر گوشهگیرانِ خمارِ شهر که
گوشهی هر پارک چندین ساقیِ مخمور هست!
بست اگر دستی دو جا را که به آن منظور بود!
بیگمان فِیالحال صدها جا به آن منظور هست!
باز اگر خیلی فشار آمد، بگو با مؤمنین
در تمامِ سوپریهای محل کافور هست!
ای پسر! حور زمانِ خویش را بشناس، چون
من یکی باور ندارم توی قبرم حور هست!
کاش میفهمید روزی زورگو این نکته را
تسمهها دَر میرود هرجا بنا بر زور هست
ما که از مستضعفان بودیم اما دلخوشیم
بعدِ مُردن چاردیواری به نامِ گور هست..
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
باز اگر خورشید با ما نیست،قدری نور هست
در سرِ شوریدگانِ این حوالی شور هست
از همان روزی که در این شهر شادی شد حرام
توی هر ماشین و هر خانه بساطِ سور هست!
مِی فروشیها اگر بستهست، جای غصّه نیست
اینطرفها تا بخواهی دَبّه و انگور هست!
ساحلِ ما چون کویرِ لوت اگر بیرونق است
ساحلِ ترکیه و تایلند و سنگاپور هست
نیست این اطراف کازینو ولی در دستِ خلق
تا بخواهی تختهنَردِ تاشو و پاسور هست
با وجودِ این موادِ بی بخارِ صنعتی
باز در دستانِ مردانِ خدا وافور هست!
مژده دِه بر گوشهگیرانِ خمارِ شهر که
گوشهی هر پارک چندین ساقیِ مخمور هست!
بست اگر دستی دو جا را که به آن منظور بود!
بیگمان فِیالحال صدها جا به آن منظور هست!
باز اگر خیلی فشار آمد، بگو با مؤمنین
در تمامِ سوپریهای محل کافور هست!
ای پسر! حور زمانِ خویش را بشناس، چون
من یکی باور ندارم توی قبرم حور هست!
کاش میفهمید روزی زورگو این نکته را
تسمهها دَر میرود هرجا بنا بر زور هست
ما که از مستضعفان بودیم اما دلخوشیم
بعدِ مُردن چاردیواری به نامِ گور هست..
#شروین_سلیمانی
@javaankavir
مانده در یادم عبوری پر تنش
کوچه و عطر حضوری پر تنش
رفته از یادت ولی می گردمت
بین شعرم با مروری پر تنش...
_ _ _ _ _ _ _
قرعه در آمد که فالم مشکی است
زندگی و روز و حالم مشکی است
بعد کوچت در وجود خسته ام
عشق مُرد و رنگ شالم مشکی است...
محمد میرزازاده
@javaankavir
کوچه و عطر حضوری پر تنش
رفته از یادت ولی می گردمت
بین شعرم با مروری پر تنش...
_ _ _ _ _ _ _
قرعه در آمد که فالم مشکی است
زندگی و روز و حالم مشکی است
بعد کوچت در وجود خسته ام
عشق مُرد و رنگ شالم مشکی است...
محمد میرزازاده
@javaankavir
اگر حرفهای دلم بیاگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر میتوانستم از خاک، یک دسته لبخندِ پرپر بچینم
تو را میتوانستم ای دور، از دور یکبار دیگر ببینم...
هشتم آبان، سالروز درگذشت #قیصر_امینپور ...
روحش شاد...
🌱 @JavaanKavir
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر میتوانستم از خاک، یک دسته لبخندِ پرپر بچینم
تو را میتوانستم ای دور، از دور یکبار دیگر ببینم...
هشتم آبان، سالروز درگذشت #قیصر_امینپور ...
روحش شاد...
🌱 @JavaanKavir
🍀اطلاعیه🍀
👈هفتصد و هفتمین 👉
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅امروز #ساعت ۱۷:۳۰ 🕠
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و هفتمین 👉
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅امروز #ساعت ۱۷:۳۰ 🕠
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
#گزارش تصویری
۱۰ آبان ۹۸
هفتصد و هفتمین نشست #انجمن_ادبی_جوان_کویر آران و بیدگل
سپاس از حضور گرم تمامی دوستان عزیز🍂🦋
🌱 @JavaanKavir
۱۰ آبان ۹۸
هفتصد و هفتمین نشست #انجمن_ادبی_جوان_کویر آران و بیدگل
سپاس از حضور گرم تمامی دوستان عزیز🍂🦋
🌱 @JavaanKavir
Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
📜هفتصد و هفتمین نشست #انجمن_ادبی_جوان_کویر آران و بیدگل
👀👀
🔰نسل فردا؛ بزرگترین رسانه آران و بیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
👀👀
🔰نسل فردا؛ بزرگترین رسانه آران و بیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
همسرانه
نقیضه
٬٬بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت٬٬
همسرم میگفت آمد خانه با من کار داشت
گفت بلبل ظاهرا از دوستان بنده بود
تازه خیلی رویِ حرف دوستی اصرار داشت
گفتم از اقوام نزدیک است شاید،! زود گفت:
پس چرا برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت!!
گفتمش لابد یکی از دوستان شاعر است!!
گفت نه موی پریشان ونه هم سیگار داشت
گفتم از من چیز خاصی گفت حالا!؟ گفت نه
گفتمش دنبال آمارست! گفت آمار داشت
گفتمش منظور خاصی!!،قصد کاری شوم یا
نیتی بد داشت آیا،؟ گفت یک مقدار داشت
گفتمش شاید پرستو بود رنگش کرده اند!!
گفت خیلی هم صدایی زشت و ناهنجار داشت
گفتمش حالا به بلبل هم حسودی میکنی؟
گفت این دختر چه کاری با تو در انظار داشت
گفتم ای زن از کجا فهمیدی ایشان ماده بود؟؟
گفت چون برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
گفتمش من نیستم بازیچه، سر چرخاند و گفت
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار داشت
زندگی پر می شد از شادی و خوشبختی اگر
همسرم کمتر به کارِ دوستانم کار داشت
#رسول_سنایی
@JAVAANKAVIR
نقیضه
٬٬بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت٬٬
همسرم میگفت آمد خانه با من کار داشت
گفت بلبل ظاهرا از دوستان بنده بود
تازه خیلی رویِ حرف دوستی اصرار داشت
گفتم از اقوام نزدیک است شاید،! زود گفت:
پس چرا برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت!!
گفتمش لابد یکی از دوستان شاعر است!!
گفت نه موی پریشان ونه هم سیگار داشت
گفتم از من چیز خاصی گفت حالا!؟ گفت نه
گفتمش دنبال آمارست! گفت آمار داشت
گفتمش منظور خاصی!!،قصد کاری شوم یا
نیتی بد داشت آیا،؟ گفت یک مقدار داشت
گفتمش شاید پرستو بود رنگش کرده اند!!
گفت خیلی هم صدایی زشت و ناهنجار داشت
گفتمش حالا به بلبل هم حسودی میکنی؟
گفت این دختر چه کاری با تو در انظار داشت
گفتم ای زن از کجا فهمیدی ایشان ماده بود؟؟
گفت چون برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
گفتمش من نیستم بازیچه، سر چرخاند و گفت
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار داشت
زندگی پر می شد از شادی و خوشبختی اگر
همسرم کمتر به کارِ دوستانم کار داشت
#رسول_سنایی
@JAVAANKAVIR
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزیز سلام
حتمن حتمن گوش کنید و اطلاع رسانی کنید که چه افعی هایی به اسم مسؤل و تاجر با جون مردم بازی می کنند
شبکه 3 برنامه ای پخش کرد هم ساعت نه و هم ساعت 2
میگه تا اطلاع ثانوی هر مواد غذایی شامل ذرت به هیچ عنوان مصرف نکنید . میگه این سم اینقدر سرطان زا هست که حتی اگر اتشش بزنیم و بارون بیاد موادش وارد ابهای زیر زمینی بشه خطر ناک هست . اگر پرنده ای این ذرتها رو بخوره دیگه قابل کنترل نیست .
ذرت الوده ۳۵۰هزارتن وارد بازار شده که الوده به سمی بسیار خطرناک هست .
و فقط ۱۴۰هزار تن توقیف شده و میگفت الان نمیدونیم با این مواد خطرناک چکار کنیم و قطعا بقیه وارد کارخونه ها شده .
پفک اسنک ذرت مکزیکی و.... ممنوع
ببین چقدر خطرناکه که خودشون اومدن تو تلویزیون دارن هشدار میدن .
مجریه میگفت مواد تشکیل دهنده محصولی رو که خرید میکنین بخونین اگه ذرت توش بود بریزین دور
میگفت بیشتر معاونای جهاد کشاورزی بخاطر این موضوع دستگیر شدن...
@javaankavir
حتمن حتمن گوش کنید و اطلاع رسانی کنید که چه افعی هایی به اسم مسؤل و تاجر با جون مردم بازی می کنند
شبکه 3 برنامه ای پخش کرد هم ساعت نه و هم ساعت 2
میگه تا اطلاع ثانوی هر مواد غذایی شامل ذرت به هیچ عنوان مصرف نکنید . میگه این سم اینقدر سرطان زا هست که حتی اگر اتشش بزنیم و بارون بیاد موادش وارد ابهای زیر زمینی بشه خطر ناک هست . اگر پرنده ای این ذرتها رو بخوره دیگه قابل کنترل نیست .
ذرت الوده ۳۵۰هزارتن وارد بازار شده که الوده به سمی بسیار خطرناک هست .
و فقط ۱۴۰هزار تن توقیف شده و میگفت الان نمیدونیم با این مواد خطرناک چکار کنیم و قطعا بقیه وارد کارخونه ها شده .
پفک اسنک ذرت مکزیکی و.... ممنوع
ببین چقدر خطرناکه که خودشون اومدن تو تلویزیون دارن هشدار میدن .
مجریه میگفت مواد تشکیل دهنده محصولی رو که خرید میکنین بخونین اگه ذرت توش بود بریزین دور
میگفت بیشتر معاونای جهاد کشاورزی بخاطر این موضوع دستگیر شدن...
@javaankavir
◼️ باز عزیزی از یاران انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، تنپوش خاک را با دیبای جان مبادله نمود و جامعهی ادبی منطقه را به سوگ نشاند.
بیشک قطرات اشک و واژهی غم برای بیان این احساس ناتوان هستند.
استاد ماشالله معماری بیدگلی از دوستداران شاعران بزرگی چون سعدی و حافظ در منطقه آرانوبیدگل بود.
استادی که همیشه خودش بود و منحصر به فرد.
خودش بود و هزاران بیتی که در سینه همراه داشت و صفحه به صفحه ذهنش پر شده بود از حکایات سعدی.
خودش بود و شجاعت معمولی بودنش؛ ساده و بیریا. دوستداشتنی و صمیمی. مهربان و با انصاف...
استادی که شعر را میشناخت. همیشه ذهنش منتظر آموختن بود و بر این باور بود که زمین نخوردن محصول سکون است نه مهارت.
زندگی سادهاش حرفیهایی برای گفتن داشت و چه ناگفتههایی در سکوت شکنندهاش مانند ورقی تا خورد...
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل این ضایعهی بزرگ را به خانواده گرامیاش
و جامعه ادبی منطقه تسلیت و برای آن مرحوم روحی آرام و شاد آرزو میکند.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست (حافظ)
محمد میرزازاده
مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
@javaankavir
بیشک قطرات اشک و واژهی غم برای بیان این احساس ناتوان هستند.
استاد ماشالله معماری بیدگلی از دوستداران شاعران بزرگی چون سعدی و حافظ در منطقه آرانوبیدگل بود.
استادی که همیشه خودش بود و منحصر به فرد.
خودش بود و هزاران بیتی که در سینه همراه داشت و صفحه به صفحه ذهنش پر شده بود از حکایات سعدی.
خودش بود و شجاعت معمولی بودنش؛ ساده و بیریا. دوستداشتنی و صمیمی. مهربان و با انصاف...
استادی که شعر را میشناخت. همیشه ذهنش منتظر آموختن بود و بر این باور بود که زمین نخوردن محصول سکون است نه مهارت.
زندگی سادهاش حرفیهایی برای گفتن داشت و چه ناگفتههایی در سکوت شکنندهاش مانند ورقی تا خورد...
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل این ضایعهی بزرگ را به خانواده گرامیاش
و جامعه ادبی منطقه تسلیت و برای آن مرحوم روحی آرام و شاد آرزو میکند.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست (حافظ)
محمد میرزازاده
مدیر مسئول انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
@javaankavir
❌اطلاعیه تغییر ساعت❌
👈هفتصد و هشتمین👉
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅امروز #ساعت۱۷ 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و هشتمین👉
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅امروز #ساعت۱۷ 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جغدی پریده با صدای دلخراشش
روی فضای خسته و متروکِ ذهنم
طوفان برای بردنِ دار و ندارم
پیچیده در ویرانه ی مشکوکِ ذهنم
دق داده دنیای مرا آینه هایی
که انعکاسی از غم یلدا ندارند
شب های مانده پشت تاریخ سیاهم
خورشید و نوری در پَسِ فردا ندارند
مانند ابر نانجیبی چشم هایم
آبستن است اما نمی بارد به پایم
جز قحطی اندیشه دنیای توهم
چیزی به همراهش نیاورده برایم
دنبال کشف تازه می گردد حواسم
در لابلای پلک سنگین زمستان
دل مرده و تنها شدم در گور تاریخ
مثل بنای کهنه مانده در بیابان
پس داده ام عمری تقاص دیگری را
که در شبِ شهوت مرا آبستنم کرد
دنیا مرا آورده با رسم عجیبش
تا که شوم تکرار در آیینه ی درد
وقتی به دنیا آمدم با گریه هایم
مادر لبش وا شد به لبخند دروغین
من قد کشیدم تا بخیزد مثل کرمی
در نقطه نقطه خاطراتم زخم چرکین
از ترس و ناچاری همیشه مثل طفلی
عمری فقط پستان دنیا را مکیدم
هر چه زمین از من طلب کرد از سر لج
در پای او با ناگزیری ها چکیدم
چیزی نفهمیدم پس از عمری دویدن
با این که در ظاهر خودم را میرساندم
هر آرزویی را به هر شکلی که می شد
در اوج حسرت از وجودم می تکاندم
الاف و بیهوده سرم در لاک خود رفت
وقتی که جبر این نفس ها شد نصیبم
فکر رسیدن رفته بیرون از سر من
وقتی خودم هم با قدم هایم غریبم
باران نیا دیگر که در هر واپسینم
نم داده سقف آرزوهای بلندم
بگذار بعد از این همه دیوانه بازی
قدری میان گریه های خود بخندم...
محمد میرزازاده
@javaankavir
روی فضای خسته و متروکِ ذهنم
طوفان برای بردنِ دار و ندارم
پیچیده در ویرانه ی مشکوکِ ذهنم
دق داده دنیای مرا آینه هایی
که انعکاسی از غم یلدا ندارند
شب های مانده پشت تاریخ سیاهم
خورشید و نوری در پَسِ فردا ندارند
مانند ابر نانجیبی چشم هایم
آبستن است اما نمی بارد به پایم
جز قحطی اندیشه دنیای توهم
چیزی به همراهش نیاورده برایم
دنبال کشف تازه می گردد حواسم
در لابلای پلک سنگین زمستان
دل مرده و تنها شدم در گور تاریخ
مثل بنای کهنه مانده در بیابان
پس داده ام عمری تقاص دیگری را
که در شبِ شهوت مرا آبستنم کرد
دنیا مرا آورده با رسم عجیبش
تا که شوم تکرار در آیینه ی درد
وقتی به دنیا آمدم با گریه هایم
مادر لبش وا شد به لبخند دروغین
من قد کشیدم تا بخیزد مثل کرمی
در نقطه نقطه خاطراتم زخم چرکین
از ترس و ناچاری همیشه مثل طفلی
عمری فقط پستان دنیا را مکیدم
هر چه زمین از من طلب کرد از سر لج
در پای او با ناگزیری ها چکیدم
چیزی نفهمیدم پس از عمری دویدن
با این که در ظاهر خودم را میرساندم
هر آرزویی را به هر شکلی که می شد
در اوج حسرت از وجودم می تکاندم
الاف و بیهوده سرم در لاک خود رفت
وقتی که جبر این نفس ها شد نصیبم
فکر رسیدن رفته بیرون از سر من
وقتی خودم هم با قدم هایم غریبم
باران نیا دیگر که در هر واپسینم
نم داده سقف آرزوهای بلندم
بگذار بعد از این همه دیوانه بازی
قدری میان گریه های خود بخندم...
محمد میرزازاده
@javaankavir
هفتصد و هشتمین جلسهی هفتگی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل به همراه یادی از مرحوم استاد معماری برگزار شد
دیروز، جمعه هفده آبانماه 98، هفتصد و هشتمین جلسهی هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل برگزار شد. در بخش اول جلسه، مطابق روال هر هفته، اعضای انجمن به نقد و بررسی آثار اعضا پرداختند.
بخش دوم جلسه به یادی از عضو تازه درگذشتهی انجمن ادبی جوان کویر، مرحوم استاد ماشالله معماری اختصاص داشت. در این بخش که با حضور فرزندان آن مرحوم برگزار شد، اعضای انجمن به نقل خاطراتی از وی پرداختند و دو نفر از اعضای انجمن، اشعاری را به روح بلند ایشان تقدیم کردند.
مرحوم استاد معماری، از اعضای انجمن و دوستداران ادبیات کهن فارسی به ویژه سعدی بود که همواره اشعار زیادی را در حافظهی خود داشت و اعضای انجمن وی را بهعنوان فردی با صداقت و متواضع و دوستداشتنی میشناختند. وی هفتهی گذشت دار فانی را وداع گفت.
🌱 @javaankavir
دیروز، جمعه هفده آبانماه 98، هفتصد و هشتمین جلسهی هفتگی نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل برگزار شد. در بخش اول جلسه، مطابق روال هر هفته، اعضای انجمن به نقد و بررسی آثار اعضا پرداختند.
بخش دوم جلسه به یادی از عضو تازه درگذشتهی انجمن ادبی جوان کویر، مرحوم استاد ماشالله معماری اختصاص داشت. در این بخش که با حضور فرزندان آن مرحوم برگزار شد، اعضای انجمن به نقل خاطراتی از وی پرداختند و دو نفر از اعضای انجمن، اشعاری را به روح بلند ایشان تقدیم کردند.
مرحوم استاد معماری، از اعضای انجمن و دوستداران ادبیات کهن فارسی به ویژه سعدی بود که همواره اشعار زیادی را در حافظهی خود داشت و اعضای انجمن وی را بهعنوان فردی با صداقت و متواضع و دوستداشتنی میشناختند. وی هفتهی گذشت دار فانی را وداع گفت.
🌱 @javaankavir
👈هفتصد و نهمین 👉
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت۱۷ 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
📃جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت۱۷ 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بادِ سرگردان
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
پوچیِ آینده را در نگاهم میکارد
خفاشها صدای خوابهایم را میدزدند
گنجشکها خاطراتم را از لباسهای روی بند جمع میکنند
گوشم را پرت میکنم از پنجره بیرون
پهن میکنم وسط پیادهرو
تا بشنوم گامهای رهگذران چه میگویند
عابران بر لبهایشان آوازی زمزمه نمیکنند
هیچکس دیگر عاشق نیست
◾️
دیوارها از خانه مراقبت میکنند
دیوارها با خورشید تعارفی ندارند
دیوارها با عابران نومید، همصحبت نمیشوند
دیوارها شهر را میسازند
دیوارها شهر را نابود میکنند...
◾️
خیابان
درختهایش را
به نشانهی تسلیمِ در مقابلِ برجها،
بالا برده
کوچه
ما را در قفلِ درِ خانه دفن کرده
هیچ جایی برای ملاقات یکدیگر نداریم
مگر در میان فاجعهای
و یا در میانهی زخمی
در اضطراب رملهای بیاباني طوفانزده زاده شدیم
در گلوی ساکت انسان پوسیدیم
و در سیاهی کابوسهای مشترکمان مردیم
ما بذرهایی بودیم
که با الکل آبیاری میشدیم/.
#امیر_عموزاده
@javaankavir
چگونه میتوان کسی را ترساند
که شکمش فریاد گرسنگی میکشد
و رودههای بچههایش
از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند
او بدترین ترسها را دیده است...
#خوشههای_خشم
#جان_اشتاین_بک
🌱 @javaankavir
که شکمش فریاد گرسنگی میکشد
و رودههای بچههایش
از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند
او بدترین ترسها را دیده است...
#خوشههای_خشم
#جان_اشتاین_بک
🌱 @javaankavir