شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
تمام آرزوی های محالت
نگاه خسته و رو به زوالت

پدر از تو فقط این مانده باقی
غم بی نانی و شرم و خجالت...

#محمد_میرزازاده
@JAVAANKAVIR
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.

تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
                          تو بزرگی
                                    مثِ شب.

خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
                            هنوز
شبِ تنها
           باید
راهِ دوری‌رو بره تا دَمِ دروازه‌ی روز ــ

مثِ شب گود و بزرگی
                           مثِ شب.

تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
          مثِ شبنم
                      مثِ صبح ...

تو مثِ مخملِ ابری
                      مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
                             اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
                          میونِ موندن و رفتن
                                                 میونِ مرگ و حیات.

مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قله‌ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی…


#احمد_شاملو

🌱 @javaankavir
ای شیخ،شما که صاحب فتوایی
هر وقت نیاز هست،کم پیدایی

یک لحظه خیال کن، گلستان یمن است
فتوای کمک بده، اگر با مایی

#مصطفی_علوی
🌱 @javaankavir
چه زود روزی این جمعِ بی‌پناه رسید
غمی نرفته غم دیگری ز راه رسید

گریختند دو لبخند از دو سوی لبم
که باز لشکر انبوهِ اشک و آه رسید

دهان‌دریده و رسوا و بی نزاکت، غم
به شوق دیدن اشکم به قاه قاه رسید

به گریه گفتمش: از طبعِ نازکم بگذر
به اخم گفت: غم از کی به دلبخواه رسید؟!

اگرچه آتش این مهر، سهم خورشید است
شبانه عشوه‌گری کردنش به ماه رسید

بلند نعره زدم تا خدا جواب دهد
به اشتباه صدایم به گوشِ شاه رسید



#محمدرضا_طاهری
#سیل
#بی_پناهی

🌱 @javaankavir
آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه‌ی چوبه‌های دارش پیداست

فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست

#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir
وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو
آنجا که آب نیست ، ز دریا سخن مگو

پائیزها، به دور و تسلسل رسیده اند
از باغ‌های سبز و شکوفا سخن مگو

دیری‌ست دیده، غیر حقارت ندیده است
بیهوده از شکوه و تماشا سخن مگو

ظلمت، صریح با تو سخن گفت، پس تو هم
از شب به استعاره و ایما سخن مگو

با آنکه بسته است به نابودی‌ات کمر
از مهر و آشتی و مدارا، سخن مگو

خورشید ما به چوبه‌ی اعدام بسته شد
از صبح و آفتاب در اینجا سخن مگو

#حسین_منزوی

🌱 @javaankavir
سه ﺑﯿﺖ ، ﺳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ، ﺳﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

ﻣﻮﺳﯽ ‏(ﻉ ) ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﻃﻮﺭ:
ﺍَﺭَﻧﯽ ‏( ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ‏)
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ : ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ ‏( ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺮﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ ‏)

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ #ﺳﻌﺪﯼ :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺳﯿﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﮐﻪ ﻧﯿﺮﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ #ﺣﺎﻓﻆ :
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺳﯿﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﺗﻮ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺸﻨﻮ، ﻧﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ

ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ #ﻣﻮﻻﻧﺎ :
ﺍﺭﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ، ﭼﻪ ﺗﺮﯼ ﭼﻪ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ

ﺳﻪ ﺑﯿﺖ، ﺳﻪ ﻧﮕﺎﻩ، ﺳﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﻣﺜﻞ ﺳﻌﺪﯼ ، ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ
ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻓﻆ ، ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻻﻧﺎ ، ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ

@javaankavir
قصد رفتن داشت انگاری دلش با من نبود
وقت دل بستن نبود و تاب دل کندن نبود

دست هایم داشت میلرزید و پایم سنگ بود
چشمهایم خیس گفتن فرصت دیدن نبود

پلک بر هم خوردنی یک عمر پیرم کرده بود
هیچ تکلیفی برایم بعد از آن روشن نبود

هر نخ پیراهنش را باد از هم میبرید
خانه هم در انتظار بوی پیراهن نبود

کوه بودم، غم مرا چون کاه دست باد داد
عشق در این راه با من کمتر از دشمن نبود

#حسین_جعفرزاده_آرانی

@javaankavir
ﺍﻭﺭﺍﻕ ﺷﻌﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﻧﺪ
ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﺯﻧﺪ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩست‌ها ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩست‌ها ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺋﯿﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺐ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺐ ﻇﻠﻤﺖ ﺑﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪ ﺧﻮﻧﻬﺎ ﺯ ﺳﯿﻨﻪ‌ﯼ ﻣﺎ
ﺷﺎﯾﺪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ‌ﯼ ما

#نصرت_رحمانی

🌱 @javaankavir
این دهکده دیریست در چنگال گرگ است
با این حساب امسال ما هم سال گرگ است

بر هر در و دیوار این شهر پر از درد
هر جا نظاره می کنی تمثال گرگ است

با خون دل آنچه بدست آورده چوپان
تنها فقط با یک اشاره مال گرگ است

دنیا مکدر می شود در پیش چشمم
وقتی که میراث وطن پامال گرگ است

من توبه کردم از نوشتن از سرودن
تا شعر ما در خدمت امثال گرگ است....

#محمد_میرزازاده آرانی

@javaankavir
سبزه‌ها را گره زدم به غمت
غمِ از صبر، بیشتر شده‌ام
سالِ تحویلِ زندگیت به هیچ
سیزده‌های در به در شده‌ام

سفره‌ای از سکوت می‌چینم
خسته از انتظار و دوری‌ها
سال‌هایی که آتشم زده‌اند
وسطِ چارشنبه‌سوری‌ها

بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق
بچّه‌ها از جهان چه داشته‌اند؟!
درِ گوشم فرشته‌ها گفتند
لای قرآن، «تو» را گذاشته‌اند!

خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه‌ام کردی

ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یک‌دفعه آفتاب آمد
ماهیِ قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد

پشت اشک و چراغ‌قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه‌ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم
.
«وَانْ یکاد»ی که خواندم و خواندی
وسط قصّه‌ی درازی‌ها!!
باختم مثل بچّه‌ای مغرور
توی جدّی‌ترینِ بازی‌ها!

سبزه‌ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می‌میرند
همه‌ی سال‌های بی‌تحویل!

#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir
درانتظارنماندم که باورم بکنی
شبیه شعر نمی خواهم از برم بکنی

من آه نیستم آیینه هم نخواهم شد
کز آههای مکرر مکدرم بکنی‌

میان برگ کتاب دلت نخواهم ماند
که مثل غنچه ی نشکفته پرپرم بکنی

خودت خلیفه ی پروردگار عالم باش
اگر بناست چوعالم مسخرم بکنی

چه غم که راز گل سرخ را نفهمیدم
چوخودبناست درافسون شناورم بکنی*
_____________________
*کارمانیست شناسایی راز گل سرخ کارماشایداین است که در افسون گل سرخ شناورباشیم_سهراب سپهری

#ارسالی_اعضا 🌹
#مریم_خانابادی_آرانی بهار 98
🍀 @JavaanKavir
🌻🌼🌸🌺🌻🌼🌸🌺🌻🌼🌸🌺

🌱🌱🌱سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر

با همراهی شاعران و هنرمندان شهرستان‌های آران‌وبیدگل و کاشان

🕕زمان: جمعه شانزدهم فرودین‌ماه 1398 - ساعت 5:30 عصر

مکان: جاده جدید آران‌وبیدگل به کاشان. میدان ارغوان. مزرعه مسلم‌آباد (علیجان‌زاده). اولین فرعیِ سمت چپ. منزل آقای میرزازاده

منتظر گام‌های سبزتان هستیم

🍀 @JavaanKavir
اخبارِ دنیا دارد مرا فرو می‌برد.
من بینِ سیل و قحطی و زمین‌لرزه دست‌و‌پا می‌زنم.
هرجا را درست می‌کنی، مصیبت از جای دیگری سر در می‌آورد. من بین ارواحِ کشته‌شدگان و صدای گرسنگان غرق می‌شوم. زنی پنج میمون به‌دنیا آورد، کوه‌ها حرکت می‌کنند. من نمی‌توانم جلوی اتفاقات را بگیرم. معدنچیانِ زنده‌به‌گور، سوختگانِ آتش، و یتیم‌های جنگ، درِ خانه‌ی مرا می‌زنند.
من غرق می‌شوم.
فقط دستم است که به امیدِ نجات بیرون است و کسی آنرا نمی‌گیرد...

#بهرام_بیضایی

🌱 @javaankavir
امید همیشه زنده بر صلابه ست
اشک است که با نگاه تو همخوابه ست

ماهی سیاه کوچولو! باور کن،
دنیا چیزی شبیه ماهیتابه ست

#علیرضا_طالبی_پور

🌱 @javaankavir
🙏 در سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر چشم براهتان هستیم

با همراهی شاعران و هنرمندان شهرستان‌های آران‌وبیدگل و کاشان

🕕زمان: امروز جمعه شانزدهم فرودین‌ماه 1398 - ساعت 5:30 عصر

مکان: جاده جدید آران‌وبیدگل به کاشان. میدان ارغوان. مزرعه مسلم‌آباد (علیجان‌زاده). اولین فرعیِ سمت چپ. منزل آقای میرزازاده

@JavaanKavir

🌻🌼🌸🌺🌹🌷🌻🌼🌸🌺🌹🌷
دلتنگ‌ترین آدمِ اینجا هستم
دلخسته‌ترین خسته‌ی دنیا هستم

من هستم و من هستم و من هستم و من
ای تنهایی! چقدر تنها هستم...

#سید_مهدی_موسوی

🌱 @javaankavir
ببین باران مصیبت های مردم را
تحمل کردن هر نیش کژدم را

غم بی نانی ام کم بود و با سیلی
گرفتی از لبم رنگ تبسم را...!

#محمد_میرزازاده
@javaankavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر pinned «🙏 در سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر چشم براهتان هستیم با همراهی شاعران و هنرمندان شهرستان‌های آران‌وبیدگل و کاشان 🕕زمان: امروز جمعه شانزدهم فرودین‌ماه 1398 - ساعت 5:30 عصر مکان: جاده جدید آران‌وبیدگل به کاشان. میدان ارغوان. مزرعه مسلم‌آباد (علیجان‌زاده).…»
آماده سازی محل برگزاری نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران وبیدگل

چشم براهتانیم

🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری
سیزدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل با حضور شاعران آران‌وبیدگل و کاشان برگزار شد
امروز شانزدهم فرودین‌ماه 1398

🌱 @javaankavir