مرا بیرون بیاور از خودم با راز چشمانت
که کم کم میشوم دیوانه از اعجاز چشمانت
مرا وا کن چو گیسوی پریشانی رها در باد
که زیباتر برقصم در هوای ناز چشمانت
به تکرارم بکش در آخرین شعر خیالم تا
ردیفم پر شود از فتنهی آواز چشمانت
همیشه بغض نتهای نگاهت میشوم شاید
شبی سر در بیارم از گلوی ساز چشمانت
خیالی نیست، حالم را نمیپرسی ولی هرگز
مگیر از آسمانت حسرت پرواز چشمانت
نشد در خلوت آشفتهام جاری شوم اما
به پایان می رسم در نقطهی آغاز چشمانت
#محمد_میرزازاده
🍀 @javaankavir
که کم کم میشوم دیوانه از اعجاز چشمانت
مرا وا کن چو گیسوی پریشانی رها در باد
که زیباتر برقصم در هوای ناز چشمانت
به تکرارم بکش در آخرین شعر خیالم تا
ردیفم پر شود از فتنهی آواز چشمانت
همیشه بغض نتهای نگاهت میشوم شاید
شبی سر در بیارم از گلوی ساز چشمانت
خیالی نیست، حالم را نمیپرسی ولی هرگز
مگیر از آسمانت حسرت پرواز چشمانت
نشد در خلوت آشفتهام جاری شوم اما
به پایان می رسم در نقطهی آغاز چشمانت
#محمد_میرزازاده
🍀 @javaankavir
💎شبی شاه عباس با لباس مبدل در كوچهها ميگذشت كه به سه دزد برخورد كرد، شاه عباس وانمود كرد كه او نیز دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود کنند دزدان گفتند ما هر يک خصلتی داريم كه به وقت ضرورت به كار می آيد، شاه عباس پرسيد چه خصلتی ؟
اولی گفت من با بو کردن ديوار هر خانهای می فهمم كه درون آن خانه طلا و جواهر وجود دارد يا نه تا به کاهدان نزنیم دومی گفت که من از هر ديواری به راحتی بالا میروم و سومی گفت من هم هر كس را يک بار ببينم بعد از آن او را در هر لباسی ببینم میشناسم، از شاه عباس پرسيدند حالا تو چه خصلتی داری كه بتواند مفيد باشد ، شاه فكر كرد و گفت من اگر ريش خود را بجنبانم میتوانم یک زندانی را آزاد کنم ، دزدها هم او را به جمعشان پذيرفتند وپس از سرقت طلاها را در محلی مخفی كردند.
فردای آن شب شاه دستور داد كه هر سه نفرشان را دستگير كنند وقتی دزدها را به دربار آوردند نفر سوم كه با يکبار ديدن هـمـه را می شناخت نگاهی به شاه کرد و این شعر را خطاب به او خواند :
ما همه كرديم كار خويش را
ای بزرگ آخر بجنبان ريش را ...
امروز هم یکی از آقایان دزدی میکند یکی دیگر اختلاس و يكی هم زمینها را با رفقایش تقسیم میکند و يكی هم ريش میجنباند و ما میمانیم با سفره خالی!
@javaankavir
اولی گفت من با بو کردن ديوار هر خانهای می فهمم كه درون آن خانه طلا و جواهر وجود دارد يا نه تا به کاهدان نزنیم دومی گفت که من از هر ديواری به راحتی بالا میروم و سومی گفت من هم هر كس را يک بار ببينم بعد از آن او را در هر لباسی ببینم میشناسم، از شاه عباس پرسيدند حالا تو چه خصلتی داری كه بتواند مفيد باشد ، شاه فكر كرد و گفت من اگر ريش خود را بجنبانم میتوانم یک زندانی را آزاد کنم ، دزدها هم او را به جمعشان پذيرفتند وپس از سرقت طلاها را در محلی مخفی كردند.
فردای آن شب شاه دستور داد كه هر سه نفرشان را دستگير كنند وقتی دزدها را به دربار آوردند نفر سوم كه با يکبار ديدن هـمـه را می شناخت نگاهی به شاه کرد و این شعر را خطاب به او خواند :
ما همه كرديم كار خويش را
ای بزرگ آخر بجنبان ريش را ...
امروز هم یکی از آقایان دزدی میکند یکی دیگر اختلاس و يكی هم زمینها را با رفقایش تقسیم میکند و يكی هم ريش میجنباند و ما میمانیم با سفره خالی!
@javaankavir
Forwarded from shima
سفارش چهره با تکنیک سیاه قلم
بهترین و ماندگارترین هدیه برای هر مناسبتی
با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت
جهت سفارش و اطلاع از جزئیات ب ایدی زیر مراجعه فرمائید
@shima_mirzazade
بهترین و ماندگارترین هدیه برای هر مناسبتی
با بهترین کیفیت و نازلترین قیمت
جهت سفارش و اطلاع از جزئیات ب ایدی زیر مراجعه فرمائید
@shima_mirzazade
دوباره در دلم آشوب و در سرم غوغاست
بگو چگونه بگویم که زندگی زیباست؟
همیشه پیش خودم فکر می کنم شاید
جهنمی که خدا وعده داده است، اینجاست
خدای تو چه دغلباز و پست و خودخواه است
خدای تو چقدر هم شبیه آدم هاست
در انزوای خودش مثل شمع خواهد سوخت
شریعتی که در آن «کینه» آتشش برپاست
من از نزاع دل و عقل تازه فهمیدم
که هر که تابع عقل است در جهان تنهاست
به هیچ فلسفه ای دل نبند و راحت باش
کز ابتدای جهان انتهاش ناپیداست
#محمد_کمیل
🍀 @javaankavir
بگو چگونه بگویم که زندگی زیباست؟
همیشه پیش خودم فکر می کنم شاید
جهنمی که خدا وعده داده است، اینجاست
خدای تو چه دغلباز و پست و خودخواه است
خدای تو چقدر هم شبیه آدم هاست
در انزوای خودش مثل شمع خواهد سوخت
شریعتی که در آن «کینه» آتشش برپاست
من از نزاع دل و عقل تازه فهمیدم
که هر که تابع عقل است در جهان تنهاست
به هیچ فلسفه ای دل نبند و راحت باش
کز ابتدای جهان انتهاش ناپیداست
#محمد_کمیل
🍀 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
سلام 🍁
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷/30 ✅
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷/30 ✅
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
ای رقص نور بر لب چاقوها
ای در سکوت، وقت هیاهوها
ای چشمِ بیگناهیِ آهوها
ای آخرین الههی جادوها
دُورم بپیچ و قاتل خوبی باش
دارم بزن دوباره از آن موها
من آرزوی بال نخواهم کرد
اندیشهی محال نخواهم کرد
خورشید را خیال نخواهم کرد
یک ذرّه قیل و قال نخواهم کرد
هر کار خواستی بکن اصلاً تو!!
من خستهام… سؤال نخواهم کرد…
من وقت انتخاب، غمانگیزم
درمانده از جواب… غمانگیزم…
در اوّل شراب، غمانگیزم
در آخر شراب، غمانگیزم
از من نخواه شور و هماغوشی
من توی رختخواب، غمانگیزم
جز دید و بازدید نخواهد بود
آغاز سال، عید نخواهد بود
جز غصّهای جدید نخواهد بود
در قصّهام امید نخواهد بود
روزی سیاه دارم و میدانم
که بعدِ آن سپید نخواهد بود
تبعیدیام میان جهنّمها
وصل است زندگیم به ماتمها
راهی به تیغ و قرصتر از سمها
لبخندِ در محاصرهی غمها
دست مرا بگیر که میترسم
میترسم از تمامی آدمها
من ترسِ چرخ خوردنِ میدانم
من گریههای لحظهی پایانم
فریادِ پشتِ میلهی زندانم
من آخرین امید به انسانم
درکش برای جامعهام سخت است
این درد را چطور بفهمانم؟!
ای پشت کوهها سَحَرِ جعلی!
ای شادیِ پس از خبرِ جعلی
ای روزهای خوبترِ جعلی
ای آخرین پیامبر جعلی!
من از تو باز معجزه میخواهم
من باز از تو معجزه میخواهم…
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
ای در سکوت، وقت هیاهوها
ای چشمِ بیگناهیِ آهوها
ای آخرین الههی جادوها
دُورم بپیچ و قاتل خوبی باش
دارم بزن دوباره از آن موها
من آرزوی بال نخواهم کرد
اندیشهی محال نخواهم کرد
خورشید را خیال نخواهم کرد
یک ذرّه قیل و قال نخواهم کرد
هر کار خواستی بکن اصلاً تو!!
من خستهام… سؤال نخواهم کرد…
من وقت انتخاب، غمانگیزم
درمانده از جواب… غمانگیزم…
در اوّل شراب، غمانگیزم
در آخر شراب، غمانگیزم
از من نخواه شور و هماغوشی
من توی رختخواب، غمانگیزم
جز دید و بازدید نخواهد بود
آغاز سال، عید نخواهد بود
جز غصّهای جدید نخواهد بود
در قصّهام امید نخواهد بود
روزی سیاه دارم و میدانم
که بعدِ آن سپید نخواهد بود
تبعیدیام میان جهنّمها
وصل است زندگیم به ماتمها
راهی به تیغ و قرصتر از سمها
لبخندِ در محاصرهی غمها
دست مرا بگیر که میترسم
میترسم از تمامی آدمها
من ترسِ چرخ خوردنِ میدانم
من گریههای لحظهی پایانم
فریادِ پشتِ میلهی زندانم
من آخرین امید به انسانم
درکش برای جامعهام سخت است
این درد را چطور بفهمانم؟!
ای پشت کوهها سَحَرِ جعلی!
ای شادیِ پس از خبرِ جعلی
ای روزهای خوبترِ جعلی
ای آخرین پیامبر جعلی!
من از تو باز معجزه میخواهم
من باز از تو معجزه میخواهم…
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
#گزارش
۱۴ دی ۹۷
حضور محفل انس است و دوستان جمعند...😊
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل🌹
سپاس از حضور گرمتون✨🌱
❄️ @JavaanKavir
۱۴ دی ۹۷
حضور محفل انس است و دوستان جمعند...😊
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل🌹
سپاس از حضور گرمتون✨🌱
❄️ @JavaanKavir
خون قبیلهی پدرم عبری است
خطّ زبان مادریام تازی
از بس که دشنه در جگرم دارم
افتادهام به قافیهپردازی
جسمم به کفر نیچه میاندیشد
روحم به سهروردی و مولانا
یک قسمتم یهودی اتریشی است
یک قسمتم مسیحی قفقازی
دیروز کلب آل علی بودم
امروز، عبد بیت فلانالله
من دستپخت مادرم ایرانم
مونتاژ کارخانهی دینسازی
اندیشههای من، هگلی؛ اما
واگویههای من فوکویامایی است
انبوهی از غوامض فکری را
حل کرده است علم لغتبازی
تلفیق عقل و عرف و ولنگاری؛
آمیزش شریعت و خوشباشی؛
درک نبوغ فلسفی خیام،
با فال خواجه حافظ شیرازی
ما سوژههای خندهی دنیاییم
جایی که یک فقیر گنابادی
با یکدو پاره ذکر و سه تا حقحق
اقدام می کند به براندازی
میترسم از تذبذب یارانم..
گفتی برادرم شدهای؟ باشد!
اثبات کن برادری خود را
باید مرا به چاه بیندازی!
#علی_اکبر_یاغی_تبار
🍀 @javaankavir
خطّ زبان مادریام تازی
از بس که دشنه در جگرم دارم
افتادهام به قافیهپردازی
جسمم به کفر نیچه میاندیشد
روحم به سهروردی و مولانا
یک قسمتم یهودی اتریشی است
یک قسمتم مسیحی قفقازی
دیروز کلب آل علی بودم
امروز، عبد بیت فلانالله
من دستپخت مادرم ایرانم
مونتاژ کارخانهی دینسازی
اندیشههای من، هگلی؛ اما
واگویههای من فوکویامایی است
انبوهی از غوامض فکری را
حل کرده است علم لغتبازی
تلفیق عقل و عرف و ولنگاری؛
آمیزش شریعت و خوشباشی؛
درک نبوغ فلسفی خیام،
با فال خواجه حافظ شیرازی
ما سوژههای خندهی دنیاییم
جایی که یک فقیر گنابادی
با یکدو پاره ذکر و سه تا حقحق
اقدام می کند به براندازی
میترسم از تذبذب یارانم..
گفتی برادرم شدهای؟ باشد!
اثبات کن برادری خود را
باید مرا به چاه بیندازی!
#علی_اکبر_یاغی_تبار
🍀 @javaankavir
#زادروز 🌹
ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من،
من تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح،
نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن،
دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری،
اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک،
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق،
مرا آتش زدی ای عشق
#ایرج_جنتی_عطایی
🍀 @JavaanKavir
ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق، برای گم شدن در یار
چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل، خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن، خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بیدار، اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست، تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من،
من تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح،
نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن،
دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری،
اگر بود از تو روشن بود
نه از دور و نه از نزدیک،
تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق،
مرا آتش زدی ای عشق
#ایرج_جنتی_عطایی
🍀 @JavaanKavir
📛دورانِ عقب ماندگی ملت ما زمانی آغاز شد که جایِ اندیشیدن را تقلید، جایِ تلاش و کوشش را دعا، جایِ فکر کردن به آرزوهایِ بزرگ را قناعت، جایِ اراده برای رفتن را قِسمت و جایِ تصمیمِ عقلانی را استخاره گرفت.
👤امیرکبیر
امروز بیستم دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است، مردی که همزمان با اروپا کمر به اصلاح ایران و ترقی آن بسته بود اما کمرش را شکستند و رگش را زدند تا داغ عقبماندگی بر پیشانی ملت ایران بماند.
روحش شاد و یادش گرامی🥀
@javaankavir
👤امیرکبیر
امروز بیستم دی ماه سالروز شهادت امیرکبیر است، مردی که همزمان با اروپا کمر به اصلاح ایران و ترقی آن بسته بود اما کمرش را شکستند و رگش را زدند تا داغ عقبماندگی بر پیشانی ملت ایران بماند.
روحش شاد و یادش گرامی🥀
@javaankavir
🔹️برای #اسماعیل_بخشی
تو را گفتند: باور کن، ولی باور نمیکردی
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمیکردی
تو هم خوش مینشستی پای منبر، فارغ و آزاد
اگر گوشِ ظریفِ واعظان را کر نمیکردی
در آن بیغوله خون بالا نمیآوردی آن شبها
اگر مانند ما میدیدی و لب تر نمیکردی
تو را گفتیم: اسماعیل، این تیغ است! این تیغ است!
سرت روی تنت میماند اگر سر بر نمیکردی
شرف یعنی: ز هر سو تیرِ تهمت میرسید اما
تن یارانِ خود را کیسهی سنگر نمیکردی
تو را چون ناخدایان جز در اقیانوس مسکن نیست
که بر خاکِ خدایان لحظهای لنگر نمیکردی
دلیران رنگِ خون را کَمکَمَک از یاد میبُردند
اگر در سینهی سوزانِ خود خنجر نمیکردی
تو را سر میبُرند و هیچ قوچی هم نخواهد بود
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمیکردی!
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
تو را گفتند: باور کن، ولی باور نمیکردی
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمیکردی
تو هم خوش مینشستی پای منبر، فارغ و آزاد
اگر گوشِ ظریفِ واعظان را کر نمیکردی
در آن بیغوله خون بالا نمیآوردی آن شبها
اگر مانند ما میدیدی و لب تر نمیکردی
تو را گفتیم: اسماعیل، این تیغ است! این تیغ است!
سرت روی تنت میماند اگر سر بر نمیکردی
شرف یعنی: ز هر سو تیرِ تهمت میرسید اما
تن یارانِ خود را کیسهی سنگر نمیکردی
تو را چون ناخدایان جز در اقیانوس مسکن نیست
که بر خاکِ خدایان لحظهای لنگر نمیکردی
دلیران رنگِ خون را کَمکَمَک از یاد میبُردند
اگر در سینهی سوزانِ خود خنجر نمیکردی
تو را سر میبُرند و هیچ قوچی هم نخواهد بود
گناه از توست اسماعیل! خود را خر نمیکردی!
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
👍1
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
سلام 🍁
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷/30 ✅
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷/30 ✅
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
Amir Azimi - Nime Digar.mp3
10.8 MB
#گوش_کنیم 🎶
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا...
🎤 #امیر_عظیمی
🖋 #امید_صباغ_نو
🍀 @JavaanKavir
سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا
به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا...
🎤 #امیر_عظیمی
🖋 #امید_صباغ_نو
🍀 @JavaanKavir
با حس رهایی بغلم کن
یکبار خدایی بغلم کن
من عاشق و تو دور و برت را
بی آنکه بپایی بغلم کن...
_ _ _ _ _
کنار تو تبم باید بریزد
هراس هر شبم باید بریزد
شبیه بارش فصل بهاری
لبت روی لبم باید بریزد...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
یکبار خدایی بغلم کن
من عاشق و تو دور و برت را
بی آنکه بپایی بغلم کن...
_ _ _ _ _
کنار تو تبم باید بریزد
هراس هر شبم باید بریزد
شبیه بارش فصل بهاری
لبت روی لبم باید بریزد...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
یک کار هنری وقتی ارزش دارد که بار مسائل جدی اجتماعی را داشته باشد. هنری مهم و با ارزش است که علیه بردگی قد علم کند، یا مبین خشم و انزجار خالقش نسبت به مفاسد طبقهی اشراف باشد. داستانها و رمانهایی که پر از آه و ناله است و نوشتههایی که راجع به عاشق شدن و یکی فارغ شدن دیگری از عشق باشد، به شما میگویم، چنین مطالبی کاملاً بیارزش و محکوم به فناست.
ما درمورد افراد خلاق همچون شکسپیر و گوته صحبت نمیکنیم، بلکه بحث ما راجع به صدها نویسندهی باذوق و متوسطالحالی است که اگر تنها عشق را رها کنند و خود را وقف آوردن دانش و عقاید و افکار انسانی به میان توده مردم بسازند، پیشرفت زیادی خواهند کرد.
#آنتوان_چخوف
سه سال
🍀 @javaankavir
ما درمورد افراد خلاق همچون شکسپیر و گوته صحبت نمیکنیم، بلکه بحث ما راجع به صدها نویسندهی باذوق و متوسطالحالی است که اگر تنها عشق را رها کنند و خود را وقف آوردن دانش و عقاید و افکار انسانی به میان توده مردم بسازند، پیشرفت زیادی خواهند کرد.
#آنتوان_چخوف
سه سال
🍀 @javaankavir
سلام
نشست ادبی شب های شعر کویر
امشب ساعت 6/30
با حضور شاعران آران وبیدگل و کاشان
میدان سپاه. اول خیابان جمهوری. جنب فرمانداری
حوزه هنری
با حضور انجمن های ادبی هلال و جوان کویر آران وبیدگل
گام های سبزتان را چشم براهیم
@javaankavir
نشست ادبی شب های شعر کویر
امشب ساعت 6/30
با حضور شاعران آران وبیدگل و کاشان
میدان سپاه. اول خیابان جمهوری. جنب فرمانداری
حوزه هنری
با حضور انجمن های ادبی هلال و جوان کویر آران وبیدگل
گام های سبزتان را چشم براهیم
@javaankavir
من خیلی خوشبختم
دیروز در جلسه مصاحبه استخدام پرسیدم: شغل پدر؟
گفت: شغلشان آزاد است.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: مقداری زمین کشاورزی دارند و در کار ادوات کشاورزی هم هستند.
گفتم: یعنی فروشنده ادوات کشاورزی هستند؟
گفت: نه! متعلق به خودشان است.
گفتم: متوجه نمی شوم
گفت: تراکتور دارند.
گفتم: همه اینها که گفتی ، یعنی این که پدر کشاورز هستند؟
گفت: بله.
گفتم :خوب چرا از اول نمی گویی پدرم کشاورز است؟!
خوب من هم بچه کشاورز هستم. این را با افتخار بگو
یادم افتاد چند وقت قبل در موسسه با یکی از خانم های جوان منشی صحبت می کردم .
پرسیدم: پدر چکار می کنند؟
با شعف و افتخار گفت: پدرم پیک موتوری است.
منزلمان دور است. من هر روز صبح ترک موتور پدر می نشینم و یک ساعت طول می کشد تا به محل کارم برسم.
بعد خندید و گفت: من خیلی خوشبختم؛ به نظرتان چند تا دختر هستند که هر روز صبح قبل از کار این امکان را داشته باشند که یک ساعت تمام پدرشان را بغل کنند؟
مدتی طولانی سکوت کردم و بعد آرام گفتم:
آفرین دخترم .آفرین
خدا پدرت را حفظ کند🌺
@javaankavir
دیروز در جلسه مصاحبه استخدام پرسیدم: شغل پدر؟
گفت: شغلشان آزاد است.
گفتم: یعنی چه؟
گفت: مقداری زمین کشاورزی دارند و در کار ادوات کشاورزی هم هستند.
گفتم: یعنی فروشنده ادوات کشاورزی هستند؟
گفت: نه! متعلق به خودشان است.
گفتم: متوجه نمی شوم
گفت: تراکتور دارند.
گفتم: همه اینها که گفتی ، یعنی این که پدر کشاورز هستند؟
گفت: بله.
گفتم :خوب چرا از اول نمی گویی پدرم کشاورز است؟!
خوب من هم بچه کشاورز هستم. این را با افتخار بگو
یادم افتاد چند وقت قبل در موسسه با یکی از خانم های جوان منشی صحبت می کردم .
پرسیدم: پدر چکار می کنند؟
با شعف و افتخار گفت: پدرم پیک موتوری است.
منزلمان دور است. من هر روز صبح ترک موتور پدر می نشینم و یک ساعت طول می کشد تا به محل کارم برسم.
بعد خندید و گفت: من خیلی خوشبختم؛ به نظرتان چند تا دختر هستند که هر روز صبح قبل از کار این امکان را داشته باشند که یک ساعت تمام پدرشان را بغل کنند؟
مدتی طولانی سکوت کردم و بعد آرام گفتم:
آفرین دخترم .آفرین
خدا پدرت را حفظ کند🌺
@javaankavir
👍1
❄️به بهانه ی پنجاه و چهارمین سالگرد درگذشت نظام وفای آرانی❄️
نيما يوشيج در مورد #نظام_وفا چه گفت؟🤔
«من در مدرسه خوب کار نمیکردم و فقط نمرات نقاشی به داد من میرسید. اما بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که #نظام_وفا شاعر بهنام امروز باشد، مرا به شعر گفتن انداخت»
جملاتي كه نيما در ابتداي مجموعه افسانه در خصوص معلم خود،نظام وفای آرانی، نوشته و سپس اين مجموعه را به وي تقديم كرده، گوياي تاثير عميق #نظام_وفا بر وي است:
«مبشري عزيزم: اگر موفق به انتشار شديد، اين دو سه سطر را روي جلد فراموش نكنيد كه به اسم چه كسي است: «منظومهي افسانه را به پيشگاه استادم #نظام_وفا تقديم ميكنم. هرچند كه ميدانم اين منظومه هديهي ناچيزي است؛ اما او اهاليِ كوهستان را به سادگي و صداقتشان خواهد بخشيد» من وظيفهام را با دستِ تهي نسبت به حقي كه او به گردنِ من دارد انجام ميدهم و تا زندهام بايد به ياد داشته باشم اين مردِ مردان، بالاتر از اينكه بگويم اين شاعرِ گوشهگرفته و آن قدر منزه و داراي حساسيتِ دردناك و خصايص شاعرانه، كسي است كه شعر را او به دهنِ من گذاشت و مرا به اين راه دلالت كرد. به من فهمانيد كه بايد آدم بود و درد كشيد و درد را شناخت. آدم بيدرد مثل آدمِ بيجان است. انسان براي خوردن و پوشيدن و حرصزدن و به چاپلوسيهاي شرمآور افتادن نيست. موجودي است كه اسمش انسان است. استعداد دارد كه به لذتهاي عالي دست بيندازد.»
🍀 @JavaanKavir
نيما يوشيج در مورد #نظام_وفا چه گفت؟🤔
«من در مدرسه خوب کار نمیکردم و فقط نمرات نقاشی به داد من میرسید. اما بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که #نظام_وفا شاعر بهنام امروز باشد، مرا به شعر گفتن انداخت»
جملاتي كه نيما در ابتداي مجموعه افسانه در خصوص معلم خود،نظام وفای آرانی، نوشته و سپس اين مجموعه را به وي تقديم كرده، گوياي تاثير عميق #نظام_وفا بر وي است:
«مبشري عزيزم: اگر موفق به انتشار شديد، اين دو سه سطر را روي جلد فراموش نكنيد كه به اسم چه كسي است: «منظومهي افسانه را به پيشگاه استادم #نظام_وفا تقديم ميكنم. هرچند كه ميدانم اين منظومه هديهي ناچيزي است؛ اما او اهاليِ كوهستان را به سادگي و صداقتشان خواهد بخشيد» من وظيفهام را با دستِ تهي نسبت به حقي كه او به گردنِ من دارد انجام ميدهم و تا زندهام بايد به ياد داشته باشم اين مردِ مردان، بالاتر از اينكه بگويم اين شاعرِ گوشهگرفته و آن قدر منزه و داراي حساسيتِ دردناك و خصايص شاعرانه، كسي است كه شعر را او به دهنِ من گذاشت و مرا به اين راه دلالت كرد. به من فهمانيد كه بايد آدم بود و درد كشيد و درد را شناخت. آدم بيدرد مثل آدمِ بيجان است. انسان براي خوردن و پوشيدن و حرصزدن و به چاپلوسيهاي شرمآور افتادن نيست. موجودي است كه اسمش انسان است. استعداد دارد كه به لذتهاي عالي دست بيندازد.»
🍀 @JavaanKavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
❄️به بهانه ی پنجاه و چهارمین سالگرد درگذشت نظام وفای آرانی❄️ نيما يوشيج در مورد #نظام_وفا چه گفت؟🤔 «من در مدرسه خوب کار نمیکردم و فقط نمرات نقاشی به داد من میرسید. اما بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار که #نظام_وفا شاعر بهنام امروز باشد،…
ای که مأیوس از همه سویی ،به سوی عشق رو کن
قبله ی دل هاست اینجا،هرچه خواهی آرزو کن
تادلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید
حال ما خواهی اگر،از گفته ی ما جستجو کن
زردرویی در میان گل رخان عیب است بر من
روی زردم را به خون ای دیده گاهی شستشو کن
چرخ کجرو نیست، تو کج بینی ای دور از حقیقت
گر همه کس را نکو خواهی، برو خود را نکو کن
کشت تنهایی مرا ای دوست بر من رحمت آور
مردم ازخاموشی ای دل با من آخر گفتگو کن
چون خیال دوست، من چیزی نشاط آور ندیدم
هر زمان فرسوده دل گشتی « نظاما» یاد او کن...
#نظام_وفا
🍀 @JavaanKavir
قبله ی دل هاست اینجا،هرچه خواهی آرزو کن
تادلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید
حال ما خواهی اگر،از گفته ی ما جستجو کن
زردرویی در میان گل رخان عیب است بر من
روی زردم را به خون ای دیده گاهی شستشو کن
چرخ کجرو نیست، تو کج بینی ای دور از حقیقت
گر همه کس را نکو خواهی، برو خود را نکو کن
کشت تنهایی مرا ای دوست بر من رحمت آور
مردم ازخاموشی ای دل با من آخر گفتگو کن
چون خیال دوست، من چیزی نشاط آور ندیدم
هر زمان فرسوده دل گشتی « نظاما» یاد او کن...
#نظام_وفا
🍀 @JavaanKavir