#همه_یار
سیف الله فرزند علی کچویی معروف به "همه یار بیدگلی" ست که در سال ۱۳۴۳ شمسی در بیدگل متولد شد. او از شاعران خوشنویس و فارغ التحصیل در رشته زبان و ادبیات پارسی است.
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
بی تو آری گشته ام رسوای رسوا خوب من
اطلسی های خیالم گل کند در هر بهار
باز با یاد تو و آن عاشقی ها خوب من
آسمان دیشب چه غمگینانه و تنها گریست
بی گمان او درک کرده حال مارا خوب من
پشت پرچین نگاهت نرگس چشمان تو
می زند آتش به جان خسته ی ما خوب من
سوسن اندیشه ات هر روز وحشی تر شود
خواندی از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من
باز امشب روی نقش آرزوهای دلم
با نوای اشک های من به رقص آ خوب من
رفتی و در تنگنای تیره و تار زمان
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
#معرفی
#سیف_الله_کچویی
#همه_یار_بیدگلی
@javaankavir
سیف الله فرزند علی کچویی معروف به "همه یار بیدگلی" ست که در سال ۱۳۴۳ شمسی در بیدگل متولد شد. او از شاعران خوشنویس و فارغ التحصیل در رشته زبان و ادبیات پارسی است.
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
بی تو آری گشته ام رسوای رسوا خوب من
اطلسی های خیالم گل کند در هر بهار
باز با یاد تو و آن عاشقی ها خوب من
آسمان دیشب چه غمگینانه و تنها گریست
بی گمان او درک کرده حال مارا خوب من
پشت پرچین نگاهت نرگس چشمان تو
می زند آتش به جان خسته ی ما خوب من
سوسن اندیشه ات هر روز وحشی تر شود
خواندی از چشمم مگر نقش تمنّا خوب من
باز امشب روی نقش آرزوهای دلم
با نوای اشک های من به رقص آ خوب من
رفتی و در تنگنای تیره و تار زمان
در عبور لحظه ها ماندم چه تنها خوب من
#معرفی
#سیف_الله_کچویی
#همه_یار_بیدگلی
@javaankavir
#زهرا_آبیاتی
زهرا آبیاتی در سال ۱۳۵۵ خورشیدی در نوش آباد متولد شد و از شاعران معاصر است.
زمانی که دعای اضطرار خاک باران بود
جوانمردی تنش بر سطح داغ ریگزاران بود
تمام آیه های حق فرو افتاده بر صحرا
همه پژمرده از سوز عطش یا قحط باران بود
زمین آشفته از این درد شاید سینه اش می سوخت
چرا ناموس حق از داغ حیران در بیابان بود
نمی دانم چه حالی داشت آن دم عالم بالا
زمانی که گلویی میزبان تیغ عریان بود
به اوراق زمان تکرار می شد طرحی از صفّین
به روی نیزه ها این بار دیگر اصل قرآن بود...
#معرفی
#زهرا_آبیاتی
@javaankavir
زهرا آبیاتی در سال ۱۳۵۵ خورشیدی در نوش آباد متولد شد و از شاعران معاصر است.
زمانی که دعای اضطرار خاک باران بود
جوانمردی تنش بر سطح داغ ریگزاران بود
تمام آیه های حق فرو افتاده بر صحرا
همه پژمرده از سوز عطش یا قحط باران بود
زمین آشفته از این درد شاید سینه اش می سوخت
چرا ناموس حق از داغ حیران در بیابان بود
نمی دانم چه حالی داشت آن دم عالم بالا
زمانی که گلویی میزبان تیغ عریان بود
به اوراق زمان تکرار می شد طرحی از صفّین
به روی نیزه ها این بار دیگر اصل قرآن بود...
#معرفی
#زهرا_آبیاتی
@javaankavir
عصر یک روز گرم مردادی
هوس برف بر سرت بزند
یک کبوتر به شوق پروازی
کودکی سنگ بر پرت بزند
خسته باشی و باز هم خسته
زندگی ات چقدر اجباریست
روزهایت پر از همان دیروز
شعر هایت دوباره تکراری است
توی خانه تو باشی و تنها
آرزویت فقط شروع شب است
هر دقیقه شبیه یک قرن و
درد تو ظاهرا برای تب است
شهر من یک کویر پر توفان
دلم اما شبیه یک دریا
قایق آرزوم اخر شد
غرق آن شب در آن همه رویا
این منم خسته و چروکیده
لای یک رختخواب چرک آلود
شعر می بافم و نمیفهمند
درد من تب نبود;آن شب بود
آن شبی که تو بی صدا رفتی
من شنیدم از اهل آبادی
نه ولش کن...راستی گفتم
عصر یک روز گرم مردادی...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
هوس برف بر سرت بزند
یک کبوتر به شوق پروازی
کودکی سنگ بر پرت بزند
خسته باشی و باز هم خسته
زندگی ات چقدر اجباریست
روزهایت پر از همان دیروز
شعر هایت دوباره تکراری است
توی خانه تو باشی و تنها
آرزویت فقط شروع شب است
هر دقیقه شبیه یک قرن و
درد تو ظاهرا برای تب است
شهر من یک کویر پر توفان
دلم اما شبیه یک دریا
قایق آرزوم اخر شد
غرق آن شب در آن همه رویا
این منم خسته و چروکیده
لای یک رختخواب چرک آلود
شعر می بافم و نمیفهمند
درد من تب نبود;آن شب بود
آن شبی که تو بی صدا رفتی
من شنیدم از اهل آبادی
نه ولش کن...راستی گفتم
عصر یک روز گرم مردادی...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اجرای موسیقی اصیل ایرانی توسط استاد احمدرضا جعفری و جعفر عربیان در دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
@javaankavir
@javaankavir
ﺯﺑﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﯾﺎ ﺩﻫﺎﻥ؟
ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍﻩِ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﺪ
ﺣﺮﻑ ﮐﻪ ﭼﺮﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻘﻄﻪﭼﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ
ﭘﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸﺪ
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻌﻨﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ
#محمد_مختاری
ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍﻩِ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﺪ
ﺣﺮﻑ ﮐﻪ ﭼﺮﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ
ﺟﻤﻠﻪﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻘﻄﻪﭼﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ
ﭘﯿﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸﺪ
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻌﻨﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ
#محمد_مختاری
کاش از کودکی
همسایه ی کوچه ی کناریمان بودی
آن وقت
صبح های پاییزی
وقتی که از خواب رویایت بیدار میشدم
وقتی که دلتنگت بودم
کاغذی برمیداشتم
دست به کار میشدم
و با همان خط خرچنگ قورباغه ایم
ساده مینوشتم دوستت دارم
در پاکت نامه میگذاشتم
به پستچی محل میدادم
و تمام پاییز را برای مدرسه دیر می کردم...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
همسایه ی کوچه ی کناریمان بودی
آن وقت
صبح های پاییزی
وقتی که از خواب رویایت بیدار میشدم
وقتی که دلتنگت بودم
کاغذی برمیداشتم
دست به کار میشدم
و با همان خط خرچنگ قورباغه ایم
ساده مینوشتم دوستت دارم
در پاکت نامه میگذاشتم
به پستچی محل میدادم
و تمام پاییز را برای مدرسه دیر می کردم...
#نازنین_وکیلی
@javaankavir
حال پریدن نداری در حبس بودن بهانه ست
ترسو که باشی قفس هم زیباترین آشیانه ست
دیوانگی حال خوبیست، در قحطی نور و لبخند
تنهاترین هم که باشی، تنهایی ات صادقانه ست
پارو بزن مرد دریا، ساحل همین دور و برهاست
این قایق چوبی پیر، دلگرمی هر کرانه ست
از پا نیفتی مسافر، یک عمر کوه غمت را
بگذار بر دوش واژه،هر بیت این شعر شانه ست
بگذار تا که بخشکد، شاخه به شاخه غرورت
این غربت استخوان سوز، از فصل سبزی نشانه ست
پروانه از پیله پر زد، این اتفاق کمی نیست
روزی همین ماجرا هم، سر تیتر صدها رسانه ست
#زهرا_کاظم_پور
@javaankavir
ترسو که باشی قفس هم زیباترین آشیانه ست
دیوانگی حال خوبیست، در قحطی نور و لبخند
تنهاترین هم که باشی، تنهایی ات صادقانه ست
پارو بزن مرد دریا، ساحل همین دور و برهاست
این قایق چوبی پیر، دلگرمی هر کرانه ست
از پا نیفتی مسافر، یک عمر کوه غمت را
بگذار بر دوش واژه،هر بیت این شعر شانه ست
بگذار تا که بخشکد، شاخه به شاخه غرورت
این غربت استخوان سوز، از فصل سبزی نشانه ست
پروانه از پیله پر زد، این اتفاق کمی نیست
روزی همین ماجرا هم، سر تیتر صدها رسانه ست
#زهرا_کاظم_پور
@javaankavir
«آی آدم ها»
نیما یوشیج
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
🍀🍀🍀🍀
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر
گه پا
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
آی آدم ها ..
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم ها ...
#نیما_یوشیج
@javaankavir
نیما یوشیج
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
🍀🍀🍀🍀
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر
گه پا
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد
🍀🍀🍀🍀
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
آی آدم ها ..
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم ها ...
#نیما_یوشیج
@javaankavir
مادرم نخ های قالی را دار می زد
دادگاه ها، روشنفکران را
از عدالت مادرم گل می روید
از عدالت آنها قبر.
#نیما_توکلی
@javaankavir
دادگاه ها، روشنفکران را
از عدالت مادرم گل می روید
از عدالت آنها قبر.
#نیما_توکلی
@javaankavir
Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
📜دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
Forwarded from نسل فردای آران و بیدگل
📜دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل برگزار شد
به گزارش نسل فردا، نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر، برای دوازدهمین سال متوالی با حضور اعضای این انجمن، انجمن ادبی هلال آرانوبیدگل، انجمن ادبی کانون سردار شهید عربیان، انجمن ادبی سیلک کاشان و انجمن ادبی طنز پردازان کاشان برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این نشست که میثم نمکی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل، حمیدرضا خلیلی، مسئول حوزه هنری آرانوبیدگل و حسین توکلی مسول کانون بسیج هنرمندان این شهرستان در آن حضور داشتند، بیش از چهل نفر از شاعران منطقه، به شعر خوانی پرداختند.
شعرخوانی به زبان باستانی آران و بیدگل توسط استاد عباس علیجانزاده و اجرای موسیقی سنتی به سرپرستی استاد احمدرضا جعفری فرد از دیگر برنامه های این مراسم بود.
@ab_naslefarda
دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل به میزبانی محمد میرزازاده، مدیر عامل انجمن ادبی جوان کویر در مزرعه مسلم آباد آران و بیدگل برگزار شد.
انجمن ادبی جوان کویر تنها انجمن ادبی دارای مجوز و فعال منطقه است که جلسات نقد و بررسی شعر آن در روز جمعه هر هفته برگزار می شود و بیش از یک دهه است که این جلسات بدون وقفه در حال برگزاری است.
👀👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
به گزارش نسل فردا، نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر، برای دوازدهمین سال متوالی با حضور اعضای این انجمن، انجمن ادبی هلال آرانوبیدگل، انجمن ادبی کانون سردار شهید عربیان، انجمن ادبی سیلک کاشان و انجمن ادبی طنز پردازان کاشان برگزار شد.
@ab_naslefarda
در این نشست که میثم نمکی، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل، حمیدرضا خلیلی، مسئول حوزه هنری آرانوبیدگل و حسین توکلی مسول کانون بسیج هنرمندان این شهرستان در آن حضور داشتند، بیش از چهل نفر از شاعران منطقه، به شعر خوانی پرداختند.
شعرخوانی به زبان باستانی آران و بیدگل توسط استاد عباس علیجانزاده و اجرای موسیقی سنتی به سرپرستی استاد احمدرضا جعفری فرد از دیگر برنامه های این مراسم بود.
@ab_naslefarda
دوازدهمین نشست نوروزی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل به میزبانی محمد میرزازاده، مدیر عامل انجمن ادبی جوان کویر در مزرعه مسلم آباد آران و بیدگل برگزار شد.
انجمن ادبی جوان کویر تنها انجمن ادبی دارای مجوز و فعال منطقه است که جلسات نقد و بررسی شعر آن در روز جمعه هر هفته برگزار می شود و بیش از یک دهه است که این جلسات بدون وقفه در حال برگزاری است.
👀👀👀
✅کانال نسل فردای آران وبیدگل👇
https://telegram.me/joinchat/BF5--Tz08JYO3J05UhY35w
🍂🍁🍂🍁
حریق #خزان بود...
همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد
و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب، به روی درختان فرو می نشست
و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت
و سر در پی برگ ها می گذاشت...
فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد
و برگی که دشنام می داد
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد،
و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...
حریق خزان بود،
من از جنگل شعله ها می گذشتم،
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود
که توفان بی رحم اندوه
به هر سو که می خواست می تاخت،
می کوفت، می زد، به تاراج می برد
و جانی که چون برگ
می سوخت، می ریخت، می مرد
و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم
مسوز این چنین گرم در خود، مسوز
مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ
@javaankavir
#فریدون_مشیری
حریق #خزان بود...
همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد
و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد
من از جنگل شعله ها می گذشتم
غبار غروب، به روی درختان فرو می نشست
و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت
و سر در پی برگ ها می گذاشت...
فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد
و برگی که دشنام می داد
و برگی که پیغام گنگی به لب داشت
لبریز می کرد،
و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...
نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...
حریق خزان بود،
من از جنگل شعله ها می گذشتم،
همه هستی ام جنگلی شعله ور بود
که توفان بی رحم اندوه
به هر سو که می خواست می تاخت،
می کوفت، می زد، به تاراج می برد
و جانی که چون برگ
می سوخت، می ریخت، می مرد
و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم
مسوز این چنین گرم در خود، مسوز
مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ
@javaankavir
#فریدون_مشیری
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
محمد حسین ارشدی بیدگلی در سال۱۳۶۳ شمسی به دنیا آمد.
وی کارشناسی ارشد فلسفه دارد و از شاعران معاصر است.
شهرت عجب شهری است در دنیای بعد از من
انگار می سازند با دنیای بعد از من
شهرت شبیه رودها در جان من جاری ست
اما نمی فهمند آدم های بعد از من
این جا تمام شهر چون موجی خروشانند
سمتِ جنوبِ ساحلِ دریای بعد از من
شهرم برای شهرتان یک شعر می خواند
با یک ردیف کهنه ی: غوغای بعد از من
شهرت عجب سرد ست! میخشکد قلم هایم
اما کشنده نیست این سرمای بعد از من
من می روم از شهرت این را خوب می دانم
بر جای می ماند هزار "امّا"ی بعد از من
ای کاش این گنجشک ها هم کوچ می کردند
ای کاش این گنجشک ها... ای وای! بعد از من...؟!
#معرفی
#شعر_معاصر
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
@javaankavir
محمد حسین ارشدی بیدگلی در سال۱۳۶۳ شمسی به دنیا آمد.
وی کارشناسی ارشد فلسفه دارد و از شاعران معاصر است.
شهرت عجب شهری است در دنیای بعد از من
انگار می سازند با دنیای بعد از من
شهرت شبیه رودها در جان من جاری ست
اما نمی فهمند آدم های بعد از من
این جا تمام شهر چون موجی خروشانند
سمتِ جنوبِ ساحلِ دریای بعد از من
شهرم برای شهرتان یک شعر می خواند
با یک ردیف کهنه ی: غوغای بعد از من
شهرت عجب سرد ست! میخشکد قلم هایم
اما کشنده نیست این سرمای بعد از من
من می روم از شهرت این را خوب می دانم
بر جای می ماند هزار "امّا"ی بعد از من
ای کاش این گنجشک ها هم کوچ می کردند
ای کاش این گنجشک ها... ای وای! بعد از من...؟!
#معرفی
#شعر_معاصر
#محمد_حسین_ارشدی_بیدگلی
@javaankavir
همین که در شب دریاچه ماه می افتد
هزار چشمه به سویش به راه می افتد
ز دل فریبی ماه نشسته در آب است
اگر پلنگی از این پرتگاه می افتد
چه ماجرای عجیبی است ناگزیر شدن
به جبرِ جاذبه، سیب گناه می افتد
به دام وسوسه خو کن، فرار ممکن نیست
که هرچه دل بگریزد نگاه می افتد
نترس کودک زیبا نجات می یابی
شبی طناب زلیخا به چاه می افتد
نفوذ عشق تو در من عجب شبیه شده ست
به آتشی که در انبار کاه می افتد
تمام می شود امشب و شمع می سوزد
و عشق از سر پروانه آه... می افتد
#حامد_فکریان
@javaankavir
هزار چشمه به سویش به راه می افتد
ز دل فریبی ماه نشسته در آب است
اگر پلنگی از این پرتگاه می افتد
چه ماجرای عجیبی است ناگزیر شدن
به جبرِ جاذبه، سیب گناه می افتد
به دام وسوسه خو کن، فرار ممکن نیست
که هرچه دل بگریزد نگاه می افتد
نترس کودک زیبا نجات می یابی
شبی طناب زلیخا به چاه می افتد
نفوذ عشق تو در من عجب شبیه شده ست
به آتشی که در انبار کاه می افتد
تمام می شود امشب و شمع می سوزد
و عشق از سر پروانه آه... می افتد
#حامد_فکریان
@javaankavir
☘به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی
✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و ...
🌟در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانهیی برای شب” بهچاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.👌
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد؛ ولی چنانكه باید، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهیی خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیدهی نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
🌸ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
🦋کتابهای نادر ابراهیمی:
چهل نامه کوتاه به همسرم - بار دیگر شهری که دوست میداشتم - افسانه باران -حکایت آن اژدها - یک عاشقانه آرام - فردا شکل امروز نیست - تضادهای درونی -ابن مشغله -ابوالمشاغل و ...
☘ @Javanakavir
✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .
وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكدهی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به درجهی لیسانس رسید.
او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.
ارایهی فهرست كاملی از شغلهای ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیتهای گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغلهای او: كمككارگری تعمیرگاه سیار در تركمنصحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحهبندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجرهی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایرانشناسی عملی و چاپ مقالههای ایرانشناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتابهای كودكان، مدیریت یك كتابفروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاهها و ...
🌟در تمام سالهای پركار و بیكار یا وقتهایی كه در زندان بهسر میبرد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانهیی برای شب” بهچاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقالهی تحقیقی و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرندهی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینههای گوناگون است. ضمن آنكه چند اثرش به زبانهای مختلف دنیا برگردانده شده است.👌
نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعهی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگها و ترانههایی برای آنها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسهی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایرانشناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمتهای فراوانی برای سفر، تهیهی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آنها صرف كرد؛ ولی چنانكه باید، شناخته و بهكار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.
او فعالیت حرفهیی خود را در زمینهی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسهی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، بهمنظور مطالعه در زمینهی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطهی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش دربارهی خلقوخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوههای یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیدهی آسیا” و ”ناشر برگزیدهی نخست جهان” را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.
🌸ابراهیمی در زمینهی ادبیات كودكان، جایزهی نخست براتیلاوا، جایزهی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزهی كتاب برگزیدهی سال ایران و چندین جایزهی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسندهی برگزیدهی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
🦋کتابهای نادر ابراهیمی:
چهل نامه کوتاه به همسرم - بار دیگر شهری که دوست میداشتم - افسانه باران -حکایت آن اژدها - یک عاشقانه آرام - فردا شکل امروز نیست - تضادهای درونی -ابن مشغله -ابوالمشاغل و ...
☘ @Javanakavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
☘به بهانه ی زادروز #نادر_ابراهیمی ✨نادر ابراهیمی در چهاردهم فروردینماه سال ١٣١۵ در تهران بهدنیا آمد و در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت . وی تحصیلات مقدماتی را تهران گذراند و پس از گرفتن…
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت
📚چهل نامه ی کوتاه به همسرم
📌 #نادر_ابراهیمی
☘ @Javanakavir
📚چهل نامه ی کوتاه به همسرم
📌 #نادر_ابراهیمی
☘ @Javanakavir
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
صبحانهاى و ناهارى
پاييزكى و بهارى
و ضيافت افلاتونى سرد و
راهپيمايى سقراطى
به سوى جنگل شوكران.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
خلبانى
كه بين آسمان و زمين همه چيز از يادش رفته است،
انبارى خالى كه نيمه شبى نگهبانانش را كشتهاند،
پرندهاى كه سواد ترانهخوانى نداشت.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى.
موسيقى آب را
نت به نت، پرده پرده شُستى و در گلويم آويختى
تو مادر داوود بودى
ميراث نظم ستارهها،
شمشيرى
كه به ميل خود بدل به قلب مسيح مىشود.
به نى، تو گلوى ترانههاى غمآلود دادى
هيزم انبارها مىشدم
به بوى سرانگشتهاى تو بود
كه جوانه كردم.
چه بود زندگى
اگر تو نمىرسيدى.
شمس لنگرودی
از کتاب: ملاح خیابانها
@javaankavir
تو اگر نبودى:
صبحانهاى و ناهارى
پاييزكى و بهارى
و ضيافت افلاتونى سرد و
راهپيمايى سقراطى
به سوى جنگل شوكران.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى:
خلبانى
كه بين آسمان و زمين همه چيز از يادش رفته است،
انبارى خالى كه نيمه شبى نگهبانانش را كشتهاند،
پرندهاى كه سواد ترانهخوانى نداشت.
چه بود زندگى
تو اگر نبودى.
موسيقى آب را
نت به نت، پرده پرده شُستى و در گلويم آويختى
تو مادر داوود بودى
ميراث نظم ستارهها،
شمشيرى
كه به ميل خود بدل به قلب مسيح مىشود.
به نى، تو گلوى ترانههاى غمآلود دادى
هيزم انبارها مىشدم
به بوى سرانگشتهاى تو بود
كه جوانه كردم.
چه بود زندگى
اگر تو نمىرسيدى.
شمس لنگرودی
از کتاب: ملاح خیابانها
@javaankavir
🌹با افتخار
دعوتید به
سومین ویژه برنامه ی نوروزی انجمن طنزپردازان کاشان 😊
جزئیات بیشتر در تصویر👆
☘ @javaankavir
دعوتید به
سومین ویژه برنامه ی نوروزی انجمن طنزپردازان کاشان 😊
جزئیات بیشتر در تصویر👆
☘ @javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه ی سالروز درگذشت #پروین_اعتصامی
قصه ی خانه ی پروین،شاعر تنهایی،از زبان خواهران آداب...🌾
☘ @javaankavir
قصه ی خانه ی پروین،شاعر تنهایی،از زبان خواهران آداب...🌾
☘ @javaankavir
🔰 #روز_جهانی_کتاب_کودک
۲ آوریل (برابر با ۱۴ فروردین) به افتخار زادروز هانس کریستین اندرسن، نویسنده داستانهای کودکان روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شدهاست.
هر سال در این روز توسط دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBYY) مراسم باشکوهی به مناسبت بزرگداشت مقام کتاب کودک و ادبیات کودک و نوجوان در کشورهای جهان جشن گرفته میشود و مدیریت آن را این دفتر که از سال ۱۹۵۳ میلادی در سوئیس آغاز به کار کردهاست برعهده دارد.
مراسم این روز هر سال در یکی از کشور جهان که عضویت دارد برگزار میشود و این کشور پوستر و پیام روز جهانی کتاب اقدام می کند.
روز جهانی کتاب کودک از سال ۱۳۴۹ در ایران به رسمیت شناخته شدهاست و وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۰ روز ۱۴ فروردین هر سال را روز جهانی کتاب کودک در ایران اعلام کرد.
مراسم بزرگداشت این روز هر سال در یکی از کشورهای عضو برگزار میشود و ایران نیز در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) برگزارکننده این مراسم بود.
منبع : ویکی پدیا
@javaankavir
۲ آوریل (برابر با ۱۴ فروردین) به افتخار زادروز هانس کریستین اندرسن، نویسنده داستانهای کودکان روز جهانی کتاب کودک نامگذاری شدهاست.
هر سال در این روز توسط دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBYY) مراسم باشکوهی به مناسبت بزرگداشت مقام کتاب کودک و ادبیات کودک و نوجوان در کشورهای جهان جشن گرفته میشود و مدیریت آن را این دفتر که از سال ۱۹۵۳ میلادی در سوئیس آغاز به کار کردهاست برعهده دارد.
مراسم این روز هر سال در یکی از کشور جهان که عضویت دارد برگزار میشود و این کشور پوستر و پیام روز جهانی کتاب اقدام می کند.
روز جهانی کتاب کودک از سال ۱۳۴۹ در ایران به رسمیت شناخته شدهاست و وزارت آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۰ روز ۱۴ فروردین هر سال را روز جهانی کتاب کودک در ایران اعلام کرد.
مراسم بزرگداشت این روز هر سال در یکی از کشورهای عضو برگزار میشود و ایران نیز در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲) برگزارکننده این مراسم بود.
منبع : ویکی پدیا
@javaankavir