تکه قندهای مهربان مامان بزرگ .......
💎در منزل دوستی که پسرش دانشآموز ابتدایی و داشت تکالیف درسیاش را انجام میداد بودم ....زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشیات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد ...و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ باز هم که از این جنسهای ارزون قیمت خریدی الان مداد رنگیهای خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت: میبینید آقاجون؟ ...بچههای این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.
اصلا نمیشه گولشونزد و سرشون کلاه گذاشت....پدربزرگ چیزی نگفت.
......................
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،
همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوهاش نیست.
..........................
و این داستان را برایشان تعریف کردم ....آن زمان که من دانشآموز ابتدایی بودم، خانم بزرگ گاهی به دیدنمان میآمد و به بچههای فامیل هدیه میداد، ..بیشتر وقتها هدیهاش تکههای کوچک قند بود. ...بار اول که به من تکه قندی داد... .یواشکی به پدرم گفتم : این تکه قند کوچک که هدیه نیست ...پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد هر چه برایتان بیاورد هدیه است،
وقتی خانم بزرگ رفت، ...پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچهها آرزو میکردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند.
خانم بزرگ هنوز هم خیال میکند که قند، چیز خیلی مهمی است. بعد گفت: ببین پسرم
قنددان خانه پر از قند است،.. اما این تکه قند که مادرجان داده با آنها فرق دارد، ..چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.
این تکه قند معنا دارد ، ..آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند ..اما مهربان نیستند... وقتی کسی به ما هدیه میدهد، منظورش این نیست که ما نمیتوانیم، مانند آن هدیه را بخریم، ...منظورش کمک کردن به ما هم نیست.
او میخواهد علاقهاش را به ما نشان بدهد
میخواهد بگوید که ما را دوست دارد ...و این، خیلی با ارزش است...این چیزی است که در هیچ بازاری نیست ....و در هیچ مغازهای آن را نمیفروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش میافتم، ..دهانم شیرین میشود، ...کامم شیرین میشود، ...جانم شیرین میشود.....
............................
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛..ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ....ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.....
.....................
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...
اسماعیل امینی
@javaankavir
💎در منزل دوستی که پسرش دانشآموز ابتدایی و داشت تکالیف درسیاش را انجام میداد بودم ....زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشیات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد ...و چند لحظه بعد گفت: بابا بزرگ باز هم که از این جنسهای ارزون قیمت خریدی الان مداد رنگیهای خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت: میبینید آقاجون؟ ...بچههای این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.
اصلا نمیشه گولشونزد و سرشون کلاه گذاشت....پدربزرگ چیزی نگفت.
......................
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،
همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوهاش نیست.
..........................
و این داستان را برایشان تعریف کردم ....آن زمان که من دانشآموز ابتدایی بودم، خانم بزرگ گاهی به دیدنمان میآمد و به بچههای فامیل هدیه میداد، ..بیشتر وقتها هدیهاش تکههای کوچک قند بود. ...بار اول که به من تکه قندی داد... .یواشکی به پدرم گفتم : این تکه قند کوچک که هدیه نیست ...پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد هر چه برایتان بیاورد هدیه است،
وقتی خانم بزرگ رفت، ...پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچهها آرزو میکردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند.
خانم بزرگ هنوز هم خیال میکند که قند، چیز خیلی مهمی است. بعد گفت: ببین پسرم
قنددان خانه پر از قند است،.. اما این تکه قند که مادرجان داده با آنها فرق دارد، ..چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.
این تکه قند معنا دارد ، ..آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند ..اما مهربان نیستند... وقتی کسی به ما هدیه میدهد، منظورش این نیست که ما نمیتوانیم، مانند آن هدیه را بخریم، ...منظورش کمک کردن به ما هم نیست.
او میخواهد علاقهاش را به ما نشان بدهد
میخواهد بگوید که ما را دوست دارد ...و این، خیلی با ارزش است...این چیزی است که در هیچ بازاری نیست ....و در هیچ مغازهای آن را نمیفروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش میافتم، ..دهانم شیرین میشود، ...کامم شیرین میشود، ...جانم شیرین میشود.....
............................
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛..ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ....ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.....
.....................
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...
اسماعیل امینی
@javaankavir
نه تنها روزه هم باید بگیری
برایش موزه هم باید بگیری
همین که مَدرکت را اخذ کردی
عزیزم کوزه هم باید بگیری
#مهدی_خداپرست
#روزدانشجومبارک
@javaankavir
برایش موزه هم باید بگیری
همین که مَدرکت را اخذ کردی
عزیزم کوزه هم باید بگیری
#مهدی_خداپرست
#روزدانشجومبارک
@javaankavir
👍1
بنشین تو هم مثل همه دور از تصور
خاکسترم را مثل طوفان زیر و رو کن
این بار جای دشمنم در پیش مردم
اشک مرا در آور و بی آبرو کن،
رو کن تمام ماجرایم را از اول
تا خاطراتی که مرا آورده اینجا
بنشین تو هم مثل همه در این شلوغی
غیر از تمسخر حال بد را کن تماشا،
رو کن زمانی را که تنها با نگاهش
حتی نفس هایم به او وابسته می شد
دنبال او من میدویدم با هیاهو
اما نفهمیدم چرا او خسته می شد،
رو کن زمانی که به دام افتاده بودم
کنج قفس در انزوا افسرده بودم
اصلاً بگو پیش از تولد در جهانش
در لابلای قصه هایش مرده بودم
افشا کن این رازی که دارم تا بفهمی
در زیر خرداد تنش بی سایبانم
بردار برف مانده را از شاخه هایم
شاید نمایان تر شود فصل خزانم
بیهوده ماندم تا به پای شیر خسته
از جنگل اندیشه اش آهو بریزد
بعد از هزاران نیش خوردن از نگاهش
بر کام تلخم ذره ای کندو بریزد،
افتاده از چشمم نوازش های دریا
جایی که گولم میزند با هر تلاطم
حالا که اشگم می چکد از این تباهی
گم کن مرا در زیر آوار تبسم
باید به نقاشی گل ها دل ببندم
وقتی که نیلوفر شده همخواب مرداب
باید به گل های مقوایی کنم خو
شاید رهایی یابم از این جنگ اعصاب
حالا که با میلم خودم را می فریبم
نقشی ندارد در شکستم ذات شیطان
بگذار راز عشق من پنهان بماند
عشقی که از بودن مرا کرده پشیمان،
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
خاکسترم را مثل طوفان زیر و رو کن
این بار جای دشمنم در پیش مردم
اشک مرا در آور و بی آبرو کن،
رو کن تمام ماجرایم را از اول
تا خاطراتی که مرا آورده اینجا
بنشین تو هم مثل همه در این شلوغی
غیر از تمسخر حال بد را کن تماشا،
رو کن زمانی را که تنها با نگاهش
حتی نفس هایم به او وابسته می شد
دنبال او من میدویدم با هیاهو
اما نفهمیدم چرا او خسته می شد،
رو کن زمانی که به دام افتاده بودم
کنج قفس در انزوا افسرده بودم
اصلاً بگو پیش از تولد در جهانش
در لابلای قصه هایش مرده بودم
افشا کن این رازی که دارم تا بفهمی
در زیر خرداد تنش بی سایبانم
بردار برف مانده را از شاخه هایم
شاید نمایان تر شود فصل خزانم
بیهوده ماندم تا به پای شیر خسته
از جنگل اندیشه اش آهو بریزد
بعد از هزاران نیش خوردن از نگاهش
بر کام تلخم ذره ای کندو بریزد،
افتاده از چشمم نوازش های دریا
جایی که گولم میزند با هر تلاطم
حالا که اشگم می چکد از این تباهی
گم کن مرا در زیر آوار تبسم
باید به نقاشی گل ها دل ببندم
وقتی که نیلوفر شده همخواب مرداب
باید به گل های مقوایی کنم خو
شاید رهایی یابم از این جنگ اعصاب
حالا که با میلم خودم را می فریبم
نقشی ندارد در شکستم ذات شیطان
بگذار راز عشق من پنهان بماند
عشقی که از بودن مرا کرده پشیمان،
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
تمدید مجوز انجمن ادبی جوان کویر برای دو سال دیگر
پینوشت: بر اساس مقررات جدید، تمدید این مجوز هزینهی نهصد هزار تومانی درپی داشته است
🍀 @javaankavir
پینوشت: بر اساس مقررات جدید، تمدید این مجوز هزینهی نهصد هزار تومانی درپی داشته است
🍀 @javaankavir
khabe aQAQiya
@shamlouhouse/@radiolozhi
■ قطعهٔ «انسان: دشواری وظیفه» | بهمناسبت زادروز احمد شاملو | بخشی از مستند این بامداد خسته اثر «فرشاد فداییان» | موزیک: احمد پژمان | دیوید دارلینگ | کریستف رضاعی | با همکاری وبسایت رسمی احمد شاملو و گروه رادیولوژی
🍀 @javaankavir
🍀 @javaankavir
از آسمون، خونه كه میباره
پاييز ما پاييز خوبی نيست
دیوونهایم با اینکه میدونیم
دیوونه بودن چيز خوبی نيست
دلخوش به چی هستی؟ كدوم فردا؟
دنيای ما بدجور بیرحمه
حال تو رو هیشکی نمیدونه
حرف منو هیچكس نمیفهمه
عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
سيگارتو آهسته روشن كن
دنیای ما انبار باروته!
میريم از اين زندون تكراری
زندون تازه اونورِ مرزه
تا صبح گريه میکنی هر شب
با شونههات دنيام میلرزه
میميری و درها به روت بستهس
میميرم و راه فراری نيست
اين شهرو میبخشی و میبخشم
از هيچكس هيچ انتظاری نیست
از كوچهها آهسته رد میشم
خالیِ از هر حسّ و احساسم
اونقد غريبهن آدما، انگار
غير از تو هيچكس رو نمیشناسم
عمریه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
هر روز با ترديد میتابه
آزادی خورشيد، مشروطه!
هر كس كه حرف مهربونی زد
توو دستای سردش تفنگی داشت
اين داستانِ تلخِ نسلی بود
كه آرزوهای قشنگی داشت...
.
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
پاييز ما پاييز خوبی نيست
دیوونهایم با اینکه میدونیم
دیوونه بودن چيز خوبی نيست
دلخوش به چی هستی؟ كدوم فردا؟
دنيای ما بدجور بیرحمه
حال تو رو هیشکی نمیدونه
حرف منو هیچكس نمیفهمه
عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
سيگارتو آهسته روشن كن
دنیای ما انبار باروته!
میريم از اين زندون تكراری
زندون تازه اونورِ مرزه
تا صبح گريه میکنی هر شب
با شونههات دنيام میلرزه
میميری و درها به روت بستهس
میميرم و راه فراری نيست
اين شهرو میبخشی و میبخشم
از هيچكس هيچ انتظاری نیست
از كوچهها آهسته رد میشم
خالیِ از هر حسّ و احساسم
اونقد غريبهن آدما، انگار
غير از تو هيچكس رو نمیشناسم
عمریه كه اسم اتاق ما
يا انفرادی يا كه تابوته
هر روز با ترديد میتابه
آزادی خورشيد، مشروطه!
هر كس كه حرف مهربونی زد
توو دستای سردش تفنگی داشت
اين داستانِ تلخِ نسلی بود
كه آرزوهای قشنگی داشت...
.
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
همینکه دید زمین است، ناگهان تُف کرد
چگونه شکل گرفت آب!؟ آسمان تُف کرد
چگونه این همه آدم مرا نمیخواهند!
مرا نزاد کسی بلکه در جهان تُف کرد
چه بود عشق!؟ که جز چشمهای یار به او
هرآنچه داد خدا مثلِ کودکان تُف کرد
چه بود عشق که جز غصهی مدام نخورد
که هر چه گشنهترش شد به آب و نان تُف کرد
چه بود غم!؟ که بجز من که خوب میخورماش
هر آنکه خواست کمی را... چشان چشان تُف کرد
شبیهِ مار که خرگوش را، فراق مرا-
نخورده از دهنِ خویش نیمه جان تُف کرد
برای غمغلطی ریختم شراب، یکی-
برای آنکه ننوشم در استکان تُف کرد
به فکر صلح شدم با دلم، ولی ابری
برویِ بالِ تمامِ کبوتران تُف کرد
به جای اینکه بگرید به حالِ زارِ من
همیشه رویِ سرم مرغِ آسمان تُف کرد
#هارون_بهیار
🍀 @javaankavir
چگونه شکل گرفت آب!؟ آسمان تُف کرد
چگونه این همه آدم مرا نمیخواهند!
مرا نزاد کسی بلکه در جهان تُف کرد
چه بود عشق!؟ که جز چشمهای یار به او
هرآنچه داد خدا مثلِ کودکان تُف کرد
چه بود عشق که جز غصهی مدام نخورد
که هر چه گشنهترش شد به آب و نان تُف کرد
چه بود غم!؟ که بجز من که خوب میخورماش
هر آنکه خواست کمی را... چشان چشان تُف کرد
شبیهِ مار که خرگوش را، فراق مرا-
نخورده از دهنِ خویش نیمه جان تُف کرد
برای غمغلطی ریختم شراب، یکی-
برای آنکه ننوشم در استکان تُف کرد
به فکر صلح شدم با دلم، ولی ابری
برویِ بالِ تمامِ کبوتران تُف کرد
به جای اینکه بگرید به حالِ زارِ من
همیشه رویِ سرم مرغِ آسمان تُف کرد
#هارون_بهیار
🍀 @javaankavir
جماعتی ذلیل و دروغگو که امید و آرزوهایشان هم مثل خودشان ذلیل و کوچکند. این جور آدم ها مرد کارهای بزرگ نیستند. پیش پای پهلوان زانو می زنند، پهلوان را می پرستند، اما خودشان پهلوان نیستند. نمی توانند پهلوان باشند. اینست که همیشه خدا چشم و دهانشان باز است که دیگری برایشان کاری بکند. برای همین است که قدرت پرست هستند؛ تفاوتی هم برایشان ندارد که این قدرت از کجا، کی و چی باشد. فقط دنبال این هستند تا قدرتی را پیدا کنند، حتی قدرتی را برای خود بسازند و بتراشند و آن را بپرستند.
...
این جماعت، این جماعتی که من می شناسم به دو چیز عادت کرده اند: نکبت و قدرت. نکبت را با قناعت تحمل می کنند و قدرت را با ترس و پرستش. پس دشمن نکبت و قدرت هم باید بتواند با تازیانه و قدرت با آن ها سخن بگوید. بندگان قدرت! قدرت هرچقدر قوی تر باشد، آنها در برابرش نرم تر تسلیم می شوند و سر فرود می آورند.
#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
🍀 @javaankavir
...
این جماعت، این جماعتی که من می شناسم به دو چیز عادت کرده اند: نکبت و قدرت. نکبت را با قناعت تحمل می کنند و قدرت را با ترس و پرستش. پس دشمن نکبت و قدرت هم باید بتواند با تازیانه و قدرت با آن ها سخن بگوید. بندگان قدرت! قدرت هرچقدر قوی تر باشد، آنها در برابرش نرم تر تسلیم می شوند و سر فرود می آورند.
#کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
🍀 @javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
سلام 🍁
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷ ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_۱۷ ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با سر موقع آمدن خود، ما را خوشحال کنید😉)
🍀 @JavaanKavir
تبسم میزنی وقتی خیالم را
دل دیوانه و رو به زوالم
به مقصد میرسانی با نگاه خود
تمام آرزوهای محالم را...
- - - - - - -
دو چشمت واژه ی روی لبم شد
نگاهت باعث عشق و تبم شد
نبود ماه تو در آسمانم
دلیل گریه ی نیمه شبم شد...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
دل دیوانه و رو به زوالم
به مقصد میرسانی با نگاه خود
تمام آرزوهای محالم را...
- - - - - - -
دو چشمت واژه ی روی لبم شد
نگاهت باعث عشق و تبم شد
نبود ماه تو در آسمانم
دلیل گریه ی نیمه شبم شد...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
ﮔﯿﺎﻩ ،
ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺭﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ
ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ
ﻣﻮﺭﭼﻪ ،
ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻧﺒﺎﺭ
ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼﺋﯽ ﮔﻨﺪﻡ
ﺧﺮﺱ،
ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ
ﻭﻣﻦ
ﺧﻮﺍﺏ ﻧﺎﻥ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺭﺩ ﻃﻼﺋﯽ
ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﭘﺮ ﮔﻬﺮ .
«ﺍﺣﻤﺪ ﻣﺤﻤﻮﺩ»
🍀 @javaankavir
ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺭﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ
ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ
ﻣﻮﺭﭼﻪ ،
ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻧﺒﺎﺭ
ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﻃﻼﺋﯽ ﮔﻨﺪﻡ
ﺧﺮﺱ،
ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ
ﻭﻣﻦ
ﺧﻮﺍﺏ ﻧﺎﻥ ﮔﻨﺪﻡ ﺯﺭﺩ ﻃﻼﺋﯽ
ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﭘﺮ ﮔﻬﺮ .
«ﺍﺣﻤﺪ ﻣﺤﻤﻮﺩ»
🍀 @javaankavir
Gavaznha
Arman Shadivand
#گوش_کنیم 🎶
بی بی میگه شب از اینجا نمی ره
نود ساله تو این خونه مریضم...
🍀 @JavaanKavir
🎤 #آرمان_شادیوند
🖋 #رئوف_دلفی
بی بی میگه شب از اینجا نمی ره
نود ساله تو این خونه مریضم...
🍀 @JavaanKavir
🎤 #آرمان_شادیوند
🖋 #رئوف_دلفی
می شه خوابید تا ابد، بی درد!
وسط ِ ساعتای دیواری
می شه یه روسری سبزُ فروخت
توو یه آهنگ کوچه بازاری
می شه کافکا رو خوند با عجله
می شه بحثُ به سمت مرگ کشید
می شه با یه کلاه کج، چپ شد!
توی ویلا، سیگار برگ کشید!
میشه خوابیده باشی با مریم
یه ترانه بسازی از سارا!
با فوتوشاپ توی شهرک غرب
عکس بندازی با چگوارا!!
میشه یادت بره غم مردم
میشه دل خوش کنی به این بازی
قبل ِ مرگ ِ هر آدم ِ معروف
بری باهاش عکس بندازی
توی اخبار، اسمتُ ببرن
یکهو گریه ت بگیره از شادی!
میشه با پول بیت و تلویزیون
یه موزیک ساخت واسه آزادی!!
میشه بازی کنیم با کلمه
میشه دردُ اسیر فلسفه کرد
میشه با دستمالِ گردن ِ تو
نعره ی نسل بعد رو خفه کرد
میشه رؤیای یه جوونُ فروخت
بعد با پول اون مواد کشید
وقتی مردم توو کوچه می میرن
توی حمّوم رفت و داااد کشید!
میشه یه نسل سبزُ بفروشی
خون ما رو سس ِ کچاپ کنی!
میشه از گریه کردن ِ تهران
توو اروپا کتاب چاپ کنی
میشه خیلی چیزا رو گفت و نگفت
میشه یک عمر، پرده پوشی کرد
جنده بودن شرف داره وقتی
میشه با شعر، خودفروشی کرد
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
وسط ِ ساعتای دیواری
می شه یه روسری سبزُ فروخت
توو یه آهنگ کوچه بازاری
می شه کافکا رو خوند با عجله
می شه بحثُ به سمت مرگ کشید
می شه با یه کلاه کج، چپ شد!
توی ویلا، سیگار برگ کشید!
میشه خوابیده باشی با مریم
یه ترانه بسازی از سارا!
با فوتوشاپ توی شهرک غرب
عکس بندازی با چگوارا!!
میشه یادت بره غم مردم
میشه دل خوش کنی به این بازی
قبل ِ مرگ ِ هر آدم ِ معروف
بری باهاش عکس بندازی
توی اخبار، اسمتُ ببرن
یکهو گریه ت بگیره از شادی!
میشه با پول بیت و تلویزیون
یه موزیک ساخت واسه آزادی!!
میشه بازی کنیم با کلمه
میشه دردُ اسیر فلسفه کرد
میشه با دستمالِ گردن ِ تو
نعره ی نسل بعد رو خفه کرد
میشه رؤیای یه جوونُ فروخت
بعد با پول اون مواد کشید
وقتی مردم توو کوچه می میرن
توی حمّوم رفت و داااد کشید!
میشه یه نسل سبزُ بفروشی
خون ما رو سس ِ کچاپ کنی!
میشه از گریه کردن ِ تهران
توو اروپا کتاب چاپ کنی
میشه خیلی چیزا رو گفت و نگفت
میشه یک عمر، پرده پوشی کرد
جنده بودن شرف داره وقتی
میشه با شعر، خودفروشی کرد
#سید_مهدی_موسوی
🍀 @javaankavir
با خیالت می روم تا زیر باران راضی ام
با همین پرسه زدن توی خیابان راضی ام
تو بهاری باش و در رقص از نسیم زندگی
من به درد استخوان سوز زمستان راضی ام
با وجود این که رود خاطرات کهنه را
جای دریا می کشی سمت بیابان راضی ام
بر خلاف سجده های مردم شهرم به تو
من همین که می روم همراه شیطان راضی ام
گفته بودی اولین و آخرین عشقم تویی
این که از حرفت شدی حالا پیشمان راضی ام
بارها با امتحانم دیده ای جای بهشت
در میان دوزخت باشم به قرآن راضی ام
زیر و رو کن شعله و خاکسترم را بعد از این
من به مرگم با هجوم موج طوفان راضی ام
بعد عمری انتظار و عاشقی از این که من
میرسد در پای تو عمرم به پایان راضی ام...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
با همین پرسه زدن توی خیابان راضی ام
تو بهاری باش و در رقص از نسیم زندگی
من به درد استخوان سوز زمستان راضی ام
با وجود این که رود خاطرات کهنه را
جای دریا می کشی سمت بیابان راضی ام
بر خلاف سجده های مردم شهرم به تو
من همین که می روم همراه شیطان راضی ام
گفته بودی اولین و آخرین عشقم تویی
این که از حرفت شدی حالا پیشمان راضی ام
بارها با امتحانم دیده ای جای بهشت
در میان دوزخت باشم به قرآن راضی ام
زیر و رو کن شعله و خاکسترم را بعد از این
من به مرگم با هجوم موج طوفان راضی ام
بعد عمری انتظار و عاشقی از این که من
میرسد در پای تو عمرم به پایان راضی ام...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
الحبّ هو أن تجد ألف سبب للرحیل... فتبقی.
عشق آن است که هزار دلیل برای رفتن بیابی... اما بمانی!
محمود درویش
🍀 @javaankavir
عشق آن است که هزار دلیل برای رفتن بیابی... اما بمانی!
محمود درویش
🍀 @javaankavir
💎"مفهوم شب #یلدا" 🍉❄️
یلدا از دو بخش "یل" به اضافه "دا" تشکیل شده است؛
« یل + دا = یلدا »
در زبان لری که از بازمانده های زبان
هخامنشیان است.
"یل" را به معنای بزرگ دانند و به مادر "دا " گویند.
هخامنشیان اعتقاد داشتند که شب اول زمستان دانه های گیاهان در زیر خاک جوانه میزنند و شروع به روییدن میکنند و به همین سبب اولین ماه زمستان را دی می گویند!
"پس یلدا به معنی رویش و زایش است."
* یلدا = رویش بزرگ *
"پیشاپیش یلداتون مبارک" 🌷
@javaankavir
یلدا از دو بخش "یل" به اضافه "دا" تشکیل شده است؛
« یل + دا = یلدا »
در زبان لری که از بازمانده های زبان
هخامنشیان است.
"یل" را به معنای بزرگ دانند و به مادر "دا " گویند.
هخامنشیان اعتقاد داشتند که شب اول زمستان دانه های گیاهان در زیر خاک جوانه میزنند و شروع به روییدن میکنند و به همین سبب اولین ماه زمستان را دی می گویند!
"پس یلدا به معنی رویش و زایش است."
* یلدا = رویش بزرگ *
"پیشاپیش یلداتون مبارک" 🌷
@javaankavir
@hazll
جعبه ی بی پدر، "خاشقچی" مُرد
گور بابای او و بن سلمان
کاش در یک سکانس میگفتی
که چه کرده است فقر با ایران
چرخ صنعت دگر نمی چرخد
کارگرها به مرز می آیند
دانه دانه که رای میریزیم
باز علف های هرز می آیند
نفت و معدن چقدر بسیار است
پسته داریم و زعفران داریم
زیر بار تورم و وحشت
غم فردا و درد نان داریم
کودک کار،فقر،خودسوزی
نوجوانان شیشه ای داریم
در رسانه همیشه و هر روز
حرفهای کلیشه ای داریم
توی رگهای کشورم جاریست
خون کاوه،سیاوش و آرش
اوج خواهد گرفت ایرانم
مثل ققنوس رفته در آتش
#جواد_شیردل
🍀 @javaankavir
جعبه ی بی پدر، "خاشقچی" مُرد
گور بابای او و بن سلمان
کاش در یک سکانس میگفتی
که چه کرده است فقر با ایران
چرخ صنعت دگر نمی چرخد
کارگرها به مرز می آیند
دانه دانه که رای میریزیم
باز علف های هرز می آیند
نفت و معدن چقدر بسیار است
پسته داریم و زعفران داریم
زیر بار تورم و وحشت
غم فردا و درد نان داریم
کودک کار،فقر،خودسوزی
نوجوانان شیشه ای داریم
در رسانه همیشه و هر روز
حرفهای کلیشه ای داریم
توی رگهای کشورم جاریست
خون کاوه،سیاوش و آرش
اوج خواهد گرفت ایرانم
مثل ققنوس رفته در آتش
#جواد_شیردل
🍀 @javaankavir
تو نیستى و پیش من فرقى نخواهد کرد
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدمها همیشه اولِ دی نیست
هرکس شبی بییار بنشیند، شبش یلداست
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir
که آخر پاییز امروز است یا فرداست
یلدای آدمها همیشه اولِ دی نیست
هرکس شبی بییار بنشیند، شبش یلداست
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir