اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم
بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
#برتولت_برشت
🍀 @javaankavir
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم
بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
#برتولت_برشت
🍀 @javaankavir
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود...
#مهدی_اخوان_ثالث
@javaankavir
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود...
#مهدی_اخوان_ثالث
@javaankavir
سلام 🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_18:30 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم🌹
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_18:30 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم🌹
🍀 @JavaanKavir
اصلاحیه زمان برگزاری جلسه هفتگی
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل امروز #ساعت_17:30 برگزار می شود.
آدرس محل برگزاری: خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم🌹
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل امروز #ساعت_17:30 برگزار می شود.
آدرس محل برگزاری: خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم🌹
🍀 @JavaanKavir
قاعدهی چهلم شمس تبریزی:
یک کلام، ختم کلام: بی عشق، سَر مکن!
۷ مهر ماه، روز بزرگداشت صوفی پير عالم معرفت، شمس تبريزی، مبارک باد ...🌹
🍀 @JavaanKavir
یک کلام، ختم کلام: بی عشق، سَر مکن!
۷ مهر ماه، روز بزرگداشت صوفی پير عالم معرفت، شمس تبريزی، مبارک باد ...🌹
🍀 @JavaanKavir
«مدیر خوب»
هنوز هم که هنوز است سلطنتطلبم
اگرچه پای منابر گذشته روز و شبـم
سه جای مُهر به پیشانیام نشسته ولی
هزار قطره شراب است میچکد ز لبـم
سواد اگرچه ندارم، دو دکترا دارم!
زرنگ و رِندم و مکار و تیزم و جَلبـم
به لطف ظاهر مردمفریب و عامهپسند
رئوف و مؤمن و بیادعا شده لقبـم
رسیدهام به مقامات عالیه تنها
به برکت نخ تسبیح و ریش یک وجبـم
اگرچه در تب و تابم برای خدمت خلق
بغیر منفعتـم نیست هرچه تاب و تبـم
دروغ هست و دغل شیوهی مدیریتم
به صاحبان ژنِ خوب میرسد نسبـم
گهی چماق به دستم، گهی علم بر دوش
گه از نژاد اهورایی و گهی عربـم
ز هر طرف که وَزد باد ، در همان جهتم
به هر کجا که بصرفد همیشه منتسبـم
یکی ز جمع رجال سیاسیام ، آری
یکی ز سیل مدیران خوب منتخبـم
#مجید_قابل
🍀 @javaankavir
هنوز هم که هنوز است سلطنتطلبم
اگرچه پای منابر گذشته روز و شبـم
سه جای مُهر به پیشانیام نشسته ولی
هزار قطره شراب است میچکد ز لبـم
سواد اگرچه ندارم، دو دکترا دارم!
زرنگ و رِندم و مکار و تیزم و جَلبـم
به لطف ظاهر مردمفریب و عامهپسند
رئوف و مؤمن و بیادعا شده لقبـم
رسیدهام به مقامات عالیه تنها
به برکت نخ تسبیح و ریش یک وجبـم
اگرچه در تب و تابم برای خدمت خلق
بغیر منفعتـم نیست هرچه تاب و تبـم
دروغ هست و دغل شیوهی مدیریتم
به صاحبان ژنِ خوب میرسد نسبـم
گهی چماق به دستم، گهی علم بر دوش
گه از نژاد اهورایی و گهی عربـم
ز هر طرف که وَزد باد ، در همان جهتم
به هر کجا که بصرفد همیشه منتسبـم
یکی ز جمع رجال سیاسیام ، آری
یکی ز سیل مدیران خوب منتخبـم
#مجید_قابل
🍀 @javaankavir
👍1
سلام 🍀
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_17:30 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
🍀 @JavaanKavir
📃جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل📃
✅امروز #ساعت_17:30 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
🍀 @JavaanKavir
حالا که شنیدی خبر آمدنم را
از دورترین نقطه مسافر شدنم را
جاری شدم از کوه به سمتی که تو هستی
تا خوب تماشا کنی احساس تنم را
با این همه آسوده نشستی که ببینی
رسوایی و فرجام به دریا زدنم را
این ویژه گی ات بود که بر سخره بکوبی
انگیزه بر خواسته از خواستنم را
درد است که من باشم و تو باشی و هر روز
از باد بگیری خبر پیرهنم را
لب پرزدنت باعث این است که ساحل
جای تو به آغوش بگیرد بدنم را
کار تو همین بود که از اول این شعر
آرام بخندی و ببندی دهنم را....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
از دورترین نقطه مسافر شدنم را
جاری شدم از کوه به سمتی که تو هستی
تا خوب تماشا کنی احساس تنم را
با این همه آسوده نشستی که ببینی
رسوایی و فرجام به دریا زدنم را
این ویژه گی ات بود که بر سخره بکوبی
انگیزه بر خواسته از خواستنم را
درد است که من باشم و تو باشی و هر روز
از باد بگیری خبر پیرهنم را
لب پرزدنت باعث این است که ساحل
جای تو به آغوش بگیرد بدنم را
کار تو همین بود که از اول این شعر
آرام بخندی و ببندی دهنم را....
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
👍1
#گزارش
۱۳ مهر ۹۷
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹
سپاس از حضور سبز دوستان در عصر جمعه ی پاییزی😊🌱
🍂 @JavaanKavir
۱۳ مهر ۹۷
🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹
سپاس از حضور سبز دوستان در عصر جمعه ی پاییزی😊🌱
🍂 @JavaanKavir
چه زود
لحنت عوض شد
بی آنکه شب ها
ستاره ای شمرده باشیم
بی آنکه قرارهای عاشقانه
را بیاد آوری!
و من کلافه تر از قبل
بی تو عمری
مسیر تنهایی ام را گریستم
بودنم را کافر
و پشت هزار نابلد
گم شدم
امیدوارانه
هر صبح برایت
آفتاب را پشت پنجره گذاشتم
با هرزگی های خواستنم
کنار آمدم
همه چیز در تصرف بوی تو بود
بیش از همیشه
خسته ام
تو که نیستی!
نمیایی!
باور کن
دیگر حوصله ی آمدنت را ندارم..
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
لحنت عوض شد
بی آنکه شب ها
ستاره ای شمرده باشیم
بی آنکه قرارهای عاشقانه
را بیاد آوری!
و من کلافه تر از قبل
بی تو عمری
مسیر تنهایی ام را گریستم
بودنم را کافر
و پشت هزار نابلد
گم شدم
امیدوارانه
هر صبح برایت
آفتاب را پشت پنجره گذاشتم
با هرزگی های خواستنم
کنار آمدم
همه چیز در تصرف بوی تو بود
بیش از همیشه
خسته ام
تو که نیستی!
نمیایی!
باور کن
دیگر حوصله ی آمدنت را ندارم..
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
👍1
همه چیز از خط های نانوشته شروع شد،
از کوچه هایی که همخواب زنی یائسه شد،
از دیوار ترک خورده ای که زوزه های باد را
نفس می کشید،
از چشم هایی که هزار اندوه را آبستن است،
از گذرگاهی که اشک عینک در آن دیده می شود،
از خلوت آشفته ی شبانه اش
که تو را در خود قدم میزند،
از بغض های سانسور شده ای که زیر آوارها جا مانده،
از ردیف سپیدارهایی که طعم تبر را چشیده اند،
از لب های بریده ای که هنوز اعتراض را مزمزه می کنند،
از حرف های مچاله ی دو نفره
روی صندلی های خالی.،
ازوسعت آینه های شکسته
که انعکاس را گم کرده اند،
از تعفن کوچه هایی که پنجره هایش فریاد آزادی را بلعیده اند.
از عبرت هایی که بودن را به شیارهای مرگ می سپارد،
و تو هنوز ساعتت را روی صفر عاشقی کوک می کنی،
یکی باید باشد،
یکی باید ببارد،
یکی باید تصمیم بگیرد،
اما من جای همه ی اتفاقاتی که قرار نیست بیافتد
از چشم هایم انتقام می گیرم.
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
از کوچه هایی که همخواب زنی یائسه شد،
از دیوار ترک خورده ای که زوزه های باد را
نفس می کشید،
از چشم هایی که هزار اندوه را آبستن است،
از گذرگاهی که اشک عینک در آن دیده می شود،
از خلوت آشفته ی شبانه اش
که تو را در خود قدم میزند،
از بغض های سانسور شده ای که زیر آوارها جا مانده،
از ردیف سپیدارهایی که طعم تبر را چشیده اند،
از لب های بریده ای که هنوز اعتراض را مزمزه می کنند،
از حرف های مچاله ی دو نفره
روی صندلی های خالی.،
ازوسعت آینه های شکسته
که انعکاس را گم کرده اند،
از تعفن کوچه هایی که پنجره هایش فریاد آزادی را بلعیده اند.
از عبرت هایی که بودن را به شیارهای مرگ می سپارد،
و تو هنوز ساعتت را روی صفر عاشقی کوک می کنی،
یکی باید باشد،
یکی باید ببارد،
یکی باید تصمیم بگیرد،
اما من جای همه ی اتفاقاتی که قرار نیست بیافتد
از چشم هایم انتقام می گیرم.
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
📜جلسه امروز نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر کویر،
🗓 امروز جمعه 20 مهرماه
🕔 ساعت #ساعت_17
🔷در باغ آقای میرزازاده واقع در مزرعه علیجانزاده به آدرس
جاده جدید آرانوبیدگل به کاشان، میدان ارغوان، سمت چپ، مزرعه علیجانزاده
برگزار میشود
🍀 @javaankavir
🗓 امروز جمعه 20 مهرماه
🕔 ساعت #ساعت_17
🔷در باغ آقای میرزازاده واقع در مزرعه علیجانزاده به آدرس
جاده جدید آرانوبیدگل به کاشان، میدان ارغوان، سمت چپ، مزرعه علیجانزاده
برگزار میشود
🍀 @javaankavir
برای لقمه ای نان گاه مجبورند بعضی ها
اگر چه خوب میفهمند معذورند بعضی ها
بنی آدم نمی سازند با همدیگر ای سعدی
که گاهی وصله ی بد رنگ و ناجورند بعضی ها
پرند از کهنه بافی های صدها سال پیش از ما
خطوط ناموازی رفته ی دورند بعضی ها
ردیف زخم مردم را خطای دید میدانند
سلیمانند و زیر پایشان مورند بعضی ها
میان زندگی تا زنده بودن فرق یک عمر است
اگر چه مردمان زنده در گورند بعضی ها
جهان هر روز دارد اتفاق تازه ای در خود
چراغت را ببر ای شیخ چون کورند بعضی ها...
#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
اگر چه خوب میفهمند معذورند بعضی ها
بنی آدم نمی سازند با همدیگر ای سعدی
که گاهی وصله ی بد رنگ و ناجورند بعضی ها
پرند از کهنه بافی های صدها سال پیش از ما
خطوط ناموازی رفته ی دورند بعضی ها
ردیف زخم مردم را خطای دید میدانند
سلیمانند و زیر پایشان مورند بعضی ها
میان زندگی تا زنده بودن فرق یک عمر است
اگر چه مردمان زنده در گورند بعضی ها
جهان هر روز دارد اتفاق تازه ای در خود
چراغت را ببر ای شیخ چون کورند بعضی ها...
#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
داستانک
💎 عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح میکرد...
آن هم نه در کلاس،در خانه...
دور از چشم همه
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود...
آن ها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح میکنند...
اما این بار فرق داشت...
این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم...
چون بر خلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است...
خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم ...
تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...
اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد...
آن روز چهرهمان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را می گیریم...
تا میتونی غلطهای خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
@javaankavir
💎 عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...
امتحاناتی که هر هفته میگرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح میکرد...
آن هم نه در کلاس،در خانه...
دور از چشم همه
اولین باری که برگهی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...
نمیدانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...
فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچهها برگههایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شدهاند به جز من...
به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...
من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...
بعد از هر امتحان آنقدر تمرین میکردم تا در امتحان بعدی نمرهی بهتری بگیرم...
مدتها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگهها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...
چهرهی هم کلاسیهایم دیدنی بود...
آن ها فکر میکردند این امتحان را هم مثل همهی امتحانات دیگر خودشان تصحیح میکنند...
اما این بار فرق داشت...
این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...
فردای آن روز وقتی معلم نمرهها را خواند فقط من بیست شدم...
چون بر خلاف دیگران از خودم غلط میگرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمیکردم و خودم را فریب نمیدادم...
زندگی پر از امتحان است...
خیلی از ما انسانها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده میگیریم تا خودمان را فریب بدهیم ...
تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...
اما یک روز برگهی امتحانمان دست معلم میافتد...
آن روز چهرهمان دیدنی ست...
آن روز حقیقت مشخص میشود و نمره واقعی را می گیریم...
تا میتونی غلطهای خودت را بگیر قبل از این که غلطت را بگیرند.
@javaankavir
بازگویم اين سخن را گرچه گفتم بارها
می نهند این خائنین بر دوش ملّت، بارها
پردههای تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها، اسرارها
مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها
دفع این کفتارها ، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها
کشور ما پاک کِی گردد ز لوث خائنین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها؟!
مزد کار کارگر را دولت ما میکند
صرف جیب هرزه ها، ولگردها، بیکارها
از برای این همه خائن بُود یک دار، کم
پُر کنید،این پهن میدان را ز چوب دارها
دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها، سالار ها، سردار ها
فرخی، این خیل خواب آلوده، مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها
#فرخی_یزدی
🍀 @javaankavir
می نهند این خائنین بر دوش ملّت، بارها
پردههای تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها، اسرارها
مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها
دفع این کفتارها ، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها
کشور ما پاک کِی گردد ز لوث خائنین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها؟!
مزد کار کارگر را دولت ما میکند
صرف جیب هرزه ها، ولگردها، بیکارها
از برای این همه خائن بُود یک دار، کم
پُر کنید،این پهن میدان را ز چوب دارها
دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها، سالار ها، سردار ها
فرخی، این خیل خواب آلوده، مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها
#فرخی_یزدی
🍀 @javaankavir