«در اثنای اين مسافرت که قسمت قليلی از ممالک ايران را ديدم، دلم خون شد.
همه جا ملک پريشان، مـلت پـريشان، تـجارت پـريشان، خـيال پـريشان، عـقايد
پريشان، شهر پريشان، شهريار پريشان، خدای را اين چه پريشانی است.»
📚 (سياحت نامه ابراهيم بيگ)
☘ @JavaanKavir
همه جا ملک پريشان، مـلت پـريشان، تـجارت پـريشان، خـيال پـريشان، عـقايد
پريشان، شهر پريشان، شهريار پريشان، خدای را اين چه پريشانی است.»
📚 (سياحت نامه ابراهيم بيگ)
☘ @JavaanKavir
می بوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
می بوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد...
می بوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید!
وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد!
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید...
می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست!
در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند...
من آرزوهای خودم را با تو می بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی!!
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی..
می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق!
می بوسمت یک روز در میدان آزادی...
#امیررضا_وکیلی
🍀 @javaankavir
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
می بوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد...
می بوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید!
وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد!
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید...
می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند
وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست!
در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند...
من آرزوهای خودم را با تو می بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی
وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی!!
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی..
می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق!
می بوسمت یک روز در میدان آزادی...
#امیررضا_وکیلی
🍀 @javaankavir
درمیان شیر و کفتار و پلنگ افتادهام
میگریزم، گرچه میدانم به چنگ افتادهام
طبع پُرحرفم گلاویز است با غول عروض
دست من باز است و در دالان تنگ افتادهام
رنگِ من اینسان که در شعرم نمایان است، نیست
پشت پا خوردم، در این دریای رنگ افتادهام
این چریک خستهی پرخاشگر "من" نیستم
گرچه مدتهاست دنبال تفنگ افتادهام!
محو در ذات هنر بودم، خراب شعر ناب
از بد تقدیر، در میدان جنگ افتادهام
از جفای شاه، رو کردم به ایمان فقیه
از هراس کوسه در کام نهنگ افتادهام...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
میگریزم، گرچه میدانم به چنگ افتادهام
طبع پُرحرفم گلاویز است با غول عروض
دست من باز است و در دالان تنگ افتادهام
رنگِ من اینسان که در شعرم نمایان است، نیست
پشت پا خوردم، در این دریای رنگ افتادهام
این چریک خستهی پرخاشگر "من" نیستم
گرچه مدتهاست دنبال تفنگ افتادهام!
محو در ذات هنر بودم، خراب شعر ناب
از بد تقدیر، در میدان جنگ افتادهام
از جفای شاه، رو کردم به ایمان فقیه
از هراس کوسه در کام نهنگ افتادهام...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
به طعنه گفت که: هُشدار! ساربان دزد است!
نفر، نفر، همه ی اهل کاروان دزد است!
چو بار بستم و رفتم گمان نکردم هیچ،
شریک قافله -ای وایِ من!- همان دزد است!
چه سود از این همه قرآن بدین نمط خواندن؟
فضیل توبه نکرده ست و همچنان دزد است!
دلت خوش است که بسته ست روزنِ روباه
زِ ردّ گیوه بیاندیش! باغبان دزد است!
من ازِ خیانتِ اسبابِ خانه می ترسم،
چه اعتماد به دیوار؟! نردبان دزد است!
ز عمرِ من همه کم کرد و بر خودش افزود،
گلایه با که توان کرد، چون زمان دزد است؟!
زِ من مرنج، اگر بیش از این نمی گویم
زبان -زِ ترسِ سرِ سبز- در دهان دزد است!
#حسین_جنتی
#مجموعه_غزل_ن
🍀 @javaankavir
نفر، نفر، همه ی اهل کاروان دزد است!
چو بار بستم و رفتم گمان نکردم هیچ،
شریک قافله -ای وایِ من!- همان دزد است!
چه سود از این همه قرآن بدین نمط خواندن؟
فضیل توبه نکرده ست و همچنان دزد است!
دلت خوش است که بسته ست روزنِ روباه
زِ ردّ گیوه بیاندیش! باغبان دزد است!
من ازِ خیانتِ اسبابِ خانه می ترسم،
چه اعتماد به دیوار؟! نردبان دزد است!
ز عمرِ من همه کم کرد و بر خودش افزود،
گلایه با که توان کرد، چون زمان دزد است؟!
زِ من مرنج، اگر بیش از این نمی گویم
زبان -زِ ترسِ سرِ سبز- در دهان دزد است!
#حسین_جنتی
#مجموعه_غزل_ن
🍀 @javaankavir
سلام 🌸
🌹جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل 🌹
✅امروز #ساعت_19 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
☘ @JavaanKavir
🌹جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل 🌹
✅امروز #ساعت_19 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
☘ @JavaanKavir
باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو!
مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟!
گربه رو چون دم حجله نتونستی بکشی
بچه هاشو دم خنجر داری می بندی عمو ؟!
نمی خواد پاسبون گله باشه زور زورکی
سگه رو تنگ ِ خرِ نر داری می بندی عمو؟!
می دونه دشمنی گرگه فقط تو قصه هاس
فهمیده بی خودی سر خر داری می بندی عمو
تازگی دس داری رو زخمای کهنه میذاری
درای آشتی رو بدتر داری می بندی عمو
«ما میگیم شا نمیخوایم نَخُس وزیر عوض میشه»
به بُز عاریه زیور داری می بندی عمو؟!
این همه داد می زنیم که داره از زیر می ریزه
تو بازم کیسه تو از سر داری می بندی عمو؟!
فهمیدی دنیا فقط مواظب این ورته
بارِ تو راحت از اون ور داری می بندی عمو
در حکمت، در رحمت، دهن خلق خدا
تو که هر چی درِ آخر داری می بندی عمو!
فک می کردیم در پشتی رو دیگه وا میذاری
تو که از اون قدیما در داری می بندی عمو!
آخرِ قِصّه رو با گریه سرِ هم میاری
دهن خشکا رو با تر داری می بندی عمو!
یه گریز می زنی این ور یه گریز به اون طرف
همه رو بی در و پیکر داری می بندی عمو!
حسنی رو توی گهواره گذاشتی اومدی
تو شلمرود در خیبر داری می بندی عمو؟!
شنگول و منگول و تنها تو خونه ول می کنی
روضه رو با دل مادر داری می بندی عمو؟!
حالا که دوره ی هرکی هرکیه ، قیامته
چپ و راس ببند که محشر داری می بندی عمو!
واقعا جای خدا خالی ببینه چه جوری
دس شیطونو رو منبر داری می بندی عمو!
دیگه عمرا توی این قِصه به خونه ش برسه
اینجوری که تو کلاغ پر داری می بندی عمو
#رحیم_رسولی
🍀 @javaankavir
مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟!
گربه رو چون دم حجله نتونستی بکشی
بچه هاشو دم خنجر داری می بندی عمو ؟!
نمی خواد پاسبون گله باشه زور زورکی
سگه رو تنگ ِ خرِ نر داری می بندی عمو؟!
می دونه دشمنی گرگه فقط تو قصه هاس
فهمیده بی خودی سر خر داری می بندی عمو
تازگی دس داری رو زخمای کهنه میذاری
درای آشتی رو بدتر داری می بندی عمو
«ما میگیم شا نمیخوایم نَخُس وزیر عوض میشه»
به بُز عاریه زیور داری می بندی عمو؟!
این همه داد می زنیم که داره از زیر می ریزه
تو بازم کیسه تو از سر داری می بندی عمو؟!
فهمیدی دنیا فقط مواظب این ورته
بارِ تو راحت از اون ور داری می بندی عمو
در حکمت، در رحمت، دهن خلق خدا
تو که هر چی درِ آخر داری می بندی عمو!
فک می کردیم در پشتی رو دیگه وا میذاری
تو که از اون قدیما در داری می بندی عمو!
آخرِ قِصّه رو با گریه سرِ هم میاری
دهن خشکا رو با تر داری می بندی عمو!
یه گریز می زنی این ور یه گریز به اون طرف
همه رو بی در و پیکر داری می بندی عمو!
حسنی رو توی گهواره گذاشتی اومدی
تو شلمرود در خیبر داری می بندی عمو؟!
شنگول و منگول و تنها تو خونه ول می کنی
روضه رو با دل مادر داری می بندی عمو؟!
حالا که دوره ی هرکی هرکیه ، قیامته
چپ و راس ببند که محشر داری می بندی عمو!
واقعا جای خدا خالی ببینه چه جوری
دس شیطونو رو منبر داری می بندی عمو!
دیگه عمرا توی این قِصه به خونه ش برسه
اینجوری که تو کلاغ پر داری می بندی عمو
#رحیم_رسولی
🍀 @javaankavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
شمس لنگرودی – بربط / بنویس و هراس مدار از آن که غلط می افتد
بنویس
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط میافتد
بنویس و
پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز ماندهایم
در انتظار پاک شدن
و بر خود میلرزیم
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط میافتد
بنویس و
پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز ماندهایم
در انتظار پاک شدن
و بر خود میلرزیم
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir
♦️ #خرمشهر
«جنگ که تموم شد، تو رفتی سر خونه زندگیت، اما تازه اول بدبختی ما بود… نه آب، نه برق، نه گاز و نه کار… هیچی نبود! میفهمی؟!»
دیالوگ نرگس (لیلا حاتمی) فیلم #ارتفاع_پست
🍀 @javaankavir
«جنگ که تموم شد، تو رفتی سر خونه زندگیت، اما تازه اول بدبختی ما بود… نه آب، نه برق، نه گاز و نه کار… هیچی نبود! میفهمی؟!»
دیالوگ نرگس (لیلا حاتمی) فیلم #ارتفاع_پست
🍀 @javaankavir
خوش باش و زندگی کن با مُردههای مدفون
بیهوده سر نیاور از گور خویش بیرون
هرچند مرگ خود را باور نکردی، اما
بستند باورت را با بندهای قانون!
لبخندهایمان را خم کرده بار اندوه
خشکیده بیخ شادی در قلب های محزون
بر بستری پُر از خون، با درد و داغ جاری است
_چون اشک تشنه کامان_ ته ماندههای کارون
"شیرین" بگو نگرید بر انفعال فرهاد
"لیلا" بگو نرنجد از انجماد مجنون
مُردند غیرتیها، امّيد جوششی نیست
نشتر نزن عبث بر رگ های خالی از خون!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
بیهوده سر نیاور از گور خویش بیرون
هرچند مرگ خود را باور نکردی، اما
بستند باورت را با بندهای قانون!
لبخندهایمان را خم کرده بار اندوه
خشکیده بیخ شادی در قلب های محزون
بر بستری پُر از خون، با درد و داغ جاری است
_چون اشک تشنه کامان_ ته ماندههای کارون
"شیرین" بگو نگرید بر انفعال فرهاد
"لیلا" بگو نرنجد از انجماد مجنون
مُردند غیرتیها، امّيد جوششی نیست
نشتر نزن عبث بر رگ های خالی از خون!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
چرا آمار کتابخوانی در کشورمان بسیار پائین است؟
خلاصهای از ۲۵ پاسخ به این پرسش را برایتان آوردهایم!
1- کتاب نمیخوانیم زیرا "نیازی" به کتاب احساس نمیکنیم.
۲ – کتاب نمیخوانیم زیرا از شک کردن در پایههای نظریمان "میترسیم".
۳ – کتاب نمیخوانیم چون کتاب خواندن کار "سختی" است.
۴ – کتاب نمیخوانیم چون دچار "تنبلی و بیحالی" هستیم
۵ – کتاب نمیخوانیم زیرا "احساس میکنیم" به قلههای یقین رسیدهایم.
۶ – کتاب نمیخوانیم زیرا "احساس میکنیم" مسئلهی مبهمی وجود ندارد.
۷- کتاب نمیخوانیم زیرا هیچ چیز برای ما "جدی نیست".
۸ – کتاب نمیخوانیم زیرا بیش از حد "سادهانگاریم و ذهن بسیطی نداریم".
۹ – کتاب نمیخوانیم زیرا دچار "خودشیفتگی" فرهنگی هستیم.
۱۰- کتاب نمیخوانیم زیرا پیمانهی معرفتیمان "ظرفیت ندارد".
۱۱- کتاب نمیخوانیم زیرا "به تناقضات درونیمان آگاه نیستیم".
۱۲- کتاب نمیخوانیم زیرا راه پیروی، تبعیت، دنبالهروی و تقلید را "راحتتر" یافتهایم.
۱۳- کتاب نمیخوانیم زیرا "ارزش دانایی و آگاهی را نمیدانیم".
۱۴- کتاب نمیخوانیم زیرا سطح خوشایندهای ما "محدود" است.
۱۵- کتاب نمیخوانیم زیرا "زندگی پرهیاهو و نمایشی" را ترجیح میدهیم.
۱۶- کتاب نمیخوانیم زیرا تن به "تحقیر ندانستن" دادهایم و به این تحقیر هم عادت کردهایم.
۱۷- کتاب نمیخوانیم زیرا "حقارت جهل، آزارمان نمیدهد" نادانی را عیب نمیدانیم.
۱۸- کتاب نمیخوانیم زیرا "گفتوگو را کنشی فضیلتمندانه نمیدانیم" و مهارت گفتوگو نداریم.
۱۹- کتاب نمیخوانیم زیرا در زندگی ما، دانا شدن و خردمندانه زیستن، جایی ندارد.
۲۰- کتاب نمیخوانیم زیرا کتاب خواندن دردی از ما دوا نمیکند.
۲۱- کتاب نمیخوانیم زیرا به ما فواید کتاب خواندن را یاد ندادهاند.
۲۲- کتاب نمیخوانیم زیرا بلد نیستیم کتاب بخوانیم.
۲۳- کتاب نمیخوانیم زیرا کسی در خانواده و دور و برمان نبوده که کتابخوان باشد، که ما هم تقلید کنیم یا یاد بگیریم.
۲۴- کتاب نمیخوانیم زیرا در سنّ بزرگسالی هنوز ناآگاه هستیم، نمیدانیم چه بخوانیم، و خجالت میکشیم از کسی بپرسیم از کجا شروع کنیم
و بالاخره، کتاب نمیخوانیم زیرا نمیدانیم و نمیدانیم که نمیدانیم همان چیزی که با عنوان جهل مرکب از آن نام میبرند.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
خلاصهای از ۲۵ پاسخ به این پرسش را برایتان آوردهایم!
1- کتاب نمیخوانیم زیرا "نیازی" به کتاب احساس نمیکنیم.
۲ – کتاب نمیخوانیم زیرا از شک کردن در پایههای نظریمان "میترسیم".
۳ – کتاب نمیخوانیم چون کتاب خواندن کار "سختی" است.
۴ – کتاب نمیخوانیم چون دچار "تنبلی و بیحالی" هستیم
۵ – کتاب نمیخوانیم زیرا "احساس میکنیم" به قلههای یقین رسیدهایم.
۶ – کتاب نمیخوانیم زیرا "احساس میکنیم" مسئلهی مبهمی وجود ندارد.
۷- کتاب نمیخوانیم زیرا هیچ چیز برای ما "جدی نیست".
۸ – کتاب نمیخوانیم زیرا بیش از حد "سادهانگاریم و ذهن بسیطی نداریم".
۹ – کتاب نمیخوانیم زیرا دچار "خودشیفتگی" فرهنگی هستیم.
۱۰- کتاب نمیخوانیم زیرا پیمانهی معرفتیمان "ظرفیت ندارد".
۱۱- کتاب نمیخوانیم زیرا "به تناقضات درونیمان آگاه نیستیم".
۱۲- کتاب نمیخوانیم زیرا راه پیروی، تبعیت، دنبالهروی و تقلید را "راحتتر" یافتهایم.
۱۳- کتاب نمیخوانیم زیرا "ارزش دانایی و آگاهی را نمیدانیم".
۱۴- کتاب نمیخوانیم زیرا سطح خوشایندهای ما "محدود" است.
۱۵- کتاب نمیخوانیم زیرا "زندگی پرهیاهو و نمایشی" را ترجیح میدهیم.
۱۶- کتاب نمیخوانیم زیرا تن به "تحقیر ندانستن" دادهایم و به این تحقیر هم عادت کردهایم.
۱۷- کتاب نمیخوانیم زیرا "حقارت جهل، آزارمان نمیدهد" نادانی را عیب نمیدانیم.
۱۸- کتاب نمیخوانیم زیرا "گفتوگو را کنشی فضیلتمندانه نمیدانیم" و مهارت گفتوگو نداریم.
۱۹- کتاب نمیخوانیم زیرا در زندگی ما، دانا شدن و خردمندانه زیستن، جایی ندارد.
۲۰- کتاب نمیخوانیم زیرا کتاب خواندن دردی از ما دوا نمیکند.
۲۱- کتاب نمیخوانیم زیرا به ما فواید کتاب خواندن را یاد ندادهاند.
۲۲- کتاب نمیخوانیم زیرا بلد نیستیم کتاب بخوانیم.
۲۳- کتاب نمیخوانیم زیرا کسی در خانواده و دور و برمان نبوده که کتابخوان باشد، که ما هم تقلید کنیم یا یاد بگیریم.
۲۴- کتاب نمیخوانیم زیرا در سنّ بزرگسالی هنوز ناآگاه هستیم، نمیدانیم چه بخوانیم، و خجالت میکشیم از کسی بپرسیم از کجا شروع کنیم
و بالاخره، کتاب نمیخوانیم زیرا نمیدانیم و نمیدانیم که نمیدانیم همان چیزی که با عنوان جهل مرکب از آن نام میبرند.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🍀 @javaankavir
هزار بار مرا، مرگ به از این سختیست
برای مردم بدبخت،مرگ خوشبختیست
گذشت عمر به جانکندن، ای خدا مُردم!
ز دست اینهمه جانکندن، این چه جانسختیست!
۱۲ تیر ۱۳۰۳
میرزاده عشقی بهقتل رسید
☘ @JavaanKavir
برای مردم بدبخت،مرگ خوشبختیست
گذشت عمر به جانکندن، ای خدا مُردم!
ز دست اینهمه جانکندن، این چه جانسختیست!
۱۲ تیر ۱۳۰۳
میرزاده عشقی بهقتل رسید
☘ @JavaanKavir
هزار بار مرا مرگ بِه از این سختی است
برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است
گذشت عمر به جان کندن ، ای خدا مُردم
ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است!
رسید جان به لبم هر چه دست و پا کردم
برون نشد دگر این منتهای بدبختی است!
رجال ما هـمه دزدند و دزد بدنام است
که دزد گردنه بد نام دزد پاتختی است
رجال صـالح ما، این رجال خنثی بند!
که از رجال دگر امتیازشان لختی است
زنان کشور ما زنده اند و در کـفن اند
که این اصول سیه بختی از سیه رختی است!
بمیر عشقی ار آسایش آرزو داری
که هر که مرد، شد آسوده، زنده در سختی است
#میرزاده_عشقی
🍀 @javaankavir
برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است
گذشت عمر به جان کندن ، ای خدا مُردم
ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است!
رسید جان به لبم هر چه دست و پا کردم
برون نشد دگر این منتهای بدبختی است!
رجال ما هـمه دزدند و دزد بدنام است
که دزد گردنه بد نام دزد پاتختی است
رجال صـالح ما، این رجال خنثی بند!
که از رجال دگر امتیازشان لختی است
زنان کشور ما زنده اند و در کـفن اند
که این اصول سیه بختی از سیه رختی است!
بمیر عشقی ار آسایش آرزو داری
که هر که مرد، شد آسوده، زنده در سختی است
#میرزاده_عشقی
🍀 @javaankavir
زَهـر اسـت روزگـار به کـام گرسـنهها
شرمنـدگیست وعـدهء شـام گرسـنهها
در جام زر شـراب چـهل سـاله میخـورد
دلـواپـس حــلـال و حــرام گرسـنههـا
از شانـههای زخـمی و از دسـترنجشان
عمـریست میخورنـد به نـام گرسـنهها
پشمینهپـوش گرگهای شکمباره را بگو
دُم میدهیـد جـمله بـه دام گرسـنهها
این گلّـه صیـد چـنگ شـما بوده تاکنـون
وقتـش رسـیده حُـسن ختـام گرسـنهها
از سر گذشتهخلق،کهآبازسرشگذشت
ای وای بـر شـما ز قـیـام گرسـنهها
#مجید_قابل
🍀 @javaankavir
شرمنـدگیست وعـدهء شـام گرسـنهها
در جام زر شـراب چـهل سـاله میخـورد
دلـواپـس حــلـال و حــرام گرسـنههـا
از شانـههای زخـمی و از دسـترنجشان
عمـریست میخورنـد به نـام گرسـنهها
پشمینهپـوش گرگهای شکمباره را بگو
دُم میدهیـد جـمله بـه دام گرسـنهها
این گلّـه صیـد چـنگ شـما بوده تاکنـون
وقتـش رسـیده حُـسن ختـام گرسـنهها
از سر گذشتهخلق،کهآبازسرشگذشت
ای وای بـر شـما ز قـیـام گرسـنهها
#مجید_قابل
🍀 @javaankavir
Khaste am
Aliakbar Yaghitabar
خستهام، خسته از اینگونه دوام آوردن
خستهام، خسته از این صبح به شام آوردن...😔
#دکلمه از #علی_اکبر_یاغی_تبار
🍀 @javaankavir
خستهام، خسته از این صبح به شام آوردن...😔
#دکلمه از #علی_اکبر_یاغی_تبار
🍀 @javaankavir
قطعِ قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟
این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق!
گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!
روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق
تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار
" سیب " است ، یا " سر " است ، نشان می کنی رفیق!
کفاره اش ز گندمِ عالَم فزون تر است،
از عُمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!
خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!
گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان می کنی رفیق!!
فردا که آفتاب حقیقت برون زند،
" سر " در کدام " برف " نهان می کنی رفیق؟!!
#حسین_جنتی
#روز_قلم
🍀 @javaankavir
این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق!
گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،
گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق!
روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،
حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق
تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار
" سیب " است ، یا " سر " است ، نشان می کنی رفیق!
کفاره اش ز گندمِ عالَم فزون تر است،
از عُمر آنچه خدمت خان می کنی رفیق!
خود بستمش به سنگ لحد، مُرده توش نیست!
قبری که گریه بر سر آن می کنی رفیق!
گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان می کنی رفیق!!
فردا که آفتاب حقیقت برون زند،
" سر " در کدام " برف " نهان می کنی رفیق؟!!
#حسین_جنتی
#روز_قلم
🍀 @javaankavir
✍جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل
✅امروز جمعه #ساعت_19 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم
🍀 @JavaanKavir
✅امروز جمعه #ساعت_19 ✅
خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.
گام های سبزتان را چشم براهیم
🍀 @JavaanKavir
با نگاهت حرف دارم از نگاهم رو نگیر
حال احساس مرا با خنجر ابرو نگیر
من به لبخند تو آبادم مرا ویران نکن
مثل آیینه نشو با هق هق من خو نگیر
در مسیر جوی تقدیرم برو تا بیکران
قایق امید من بیراهه ها پهلو نگیر
زندگی یک عمر یادم داده وقت پا شدن
دست هایت را به جز بر شانه ی زانو نگیر
عشق چون سیبی ست شیرین، گاز خواهم زد به شوق
پس برای پوست کندن از کسی چاقو نگیر...
#زهرا_کاظم_پور
از مجموعه با نگاهت حرف دارم
@javaankavir
حال احساس مرا با خنجر ابرو نگیر
من به لبخند تو آبادم مرا ویران نکن
مثل آیینه نشو با هق هق من خو نگیر
در مسیر جوی تقدیرم برو تا بیکران
قایق امید من بیراهه ها پهلو نگیر
زندگی یک عمر یادم داده وقت پا شدن
دست هایت را به جز بر شانه ی زانو نگیر
عشق چون سیبی ست شیرین، گاز خواهم زد به شوق
پس برای پوست کندن از کسی چاقو نگیر...
#زهرا_کاظم_پور
از مجموعه با نگاهت حرف دارم
@javaankavir