شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
⚫️⚫️⚫️

چندین صدا شنیده‌ام اما دهان یکی‌ست!
گویا صدای نعره و بانگِ اذان یکی‌ست!

یک‌سوی بر یزید و دِگرسوی بر حسین،
خَلقی گریستند ولی روضه‌خوان یکی‌ست!

افسرده از مطالعه‌ی زهر و پادزهر،
دیدم دوشیشه‌اند ولیکن دکان یکی‌ست!

در عصرِ ظلم، ظلم و به دورانِ عدل، ظلم...
در کفر و دین مسافرم و ارمغان یکی‌ست!

در گوشِ من مقایسه‌ی خیر و شر مخوان،
چندین مُجلّد است ولی داستان یکی‌ست!

دزدِ طلا گریخت ولی دزدِ گیوه نه...
دردا که در گلویِ گذر پاسبان یکی‌ست!

در جنگِ شیخ و شاه، فقط زخم سهمِ ماست،
تیر از دو سوی می‌رود اما نشان یکی‌ست!

اینک نگاه کن که نگویی: ندیده‌ام!
در کارِ ظلم بستنِ چشم و زبان یکی‌ست...

آنجا که پُشتِ گردنِ مظلوم می‌خورَد،
حدِّ گناهِ تیغ و تماشاگران یکی‌ست!

#حسین_جنتی

🍀 @javaankavir
اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده‌اید و آن را با این شادمانی و افتخار افراشته و به آسمان رسانده‌اید فقط برای این است که "بریدن سر از همه کار آسان‌تر است و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر".
شما تنبلید!
پرچم شما کهنه پارچه‌ای بیش نیست...
نماد ناتوانی.

تسخیر شدگان #داستایوفسکی

🍀 @javaankavir
💠برای این نسل کاری کنید، از دست رفت

برای این نسل کاری بکنید. برای او خوراک فکری تازه فراهم کنید. برای حرف زدن با او، برای شناساندن اسلام و تشیع و فرهنگ و تاریخ و ایمان و توحید و قرآن و محمد و علی و فاطمه و کربلا و امام و عدالت و امامت و جهاد و اجتهاد ... زبان تازه بیافرینید. دست به خلق یک رنسانس اسلامی، یک نهضست انقلابی فکری، یک جوشش نو نیرومند شیعی بزنید وگرنه این نسل از دست می رود. این فرصت از میان می رود. این ایمان و این مذهب به فردا نمی رسد. هنوز که می توان و هنوز که می توانید کاری بکنید.

#دکتر_شریعتی
📚مجموعه آثار

۲۹ خرداد سالروز وفات دکتر شریعتی...

راهش ادامه دارد...
روح بزرگش شاد🌹🙏
@JavaanKavir
تهمت کافریم آمده ایمان ببرد
نیست ایمان که از این معرکه شیطان ببرد

به گمان روح پلنگی است به جنگل زده تا
خواب از چشم غزل خیزم غزالان ببرد

یا نه، گرگی که به قصد رمه پیدا شده تا
آمده بره بخواباند و چوپان ببرد

ترسم این است که یعقوب تحمل نکند
بوئی از قصه اگر باد به کنعان ببرد

آسمانی که شود ملک کلاغلان چه کند
هدهدی کو که خبر پیش سلیمان ببرد

وقتی از بی خبری عقل به بیراهه رود
به سر دار اناالحق سر رندان ببرد
___
چه کنم آتش زرتشت مرا می بلعد
کاش ققنوس تنم راه به میدان ببرد

ذهنم آبستن یک دردسر تازه شده
کاش خوابیده غم این ذهن پریشان ببرد

#حسین_جعفرزاده
@javaankavir
🌸جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر،

امروز جمعه

🌹 ساعت👈 #هفت عصر 7⃣

در محل دفتر انجمن واقع در آران‌وبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار می‌شود.

منتظر حضور سبز و به موقع شما هستیم😊🌱
🍀 @javaankavir
به مناسبت زادروز صمد بهرنگی

شهری است که ویران می‌شود‌، نه فرونشستن بامی‌. باغی است که تاراج می‌شود‌، نه پرپر شدن گلی‌. چلچراغی است که در هم می‌شکند‌، نه فرومردن شمعی و سنگری است که تسلیم می‌شود، نه از پا در آمدن مبارزی‌!

صمد چهره حیرت انگیز تعهد بود‌. تعهدی که به حق می‌باید با مضاف غول و هیولا توصیف شود : «غول تعهد!»‌، «هیولای تعهد!» چرا که هیچ چیز در هیچ دور و زمانه ای همچون «تعهد روشنفکران و هنرمندان جامعه» خوف انگیز و آسایش بر هم زن و خانه خراب کن کژی‌ها و کاستی‌ها نیست‌.
چرا که تعهد اژدهایی است که گرانبها‌ترین گنج عالم را پاس می‌دارد‌: گنجی که نامش آزادی و حق حیات ملت‌ها است‌.
و این اژدهای پاسدار‌، می‌باید از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظیم را از دسترس تاراجیان دور بدارد‌. می‌باید اژدهایی باشد بی مرگ و بی آشتی‌. و بدین سبب می‌باید هزار سر داشته باشد و یک سودا‌. اما اگر یک سرش باشد و هزار سودا‌، چون مرگ بر او بتازد‌، گنج بی‌پاسدار می‌ماند‌.

صمد سری از این هیولا بود‌.

و کاش... کاش این هیولا‌، از آن گونه سر، هزار می‌داشت‌؛ هزاران می‌داشت!

گفتاری از شاملو در‌باره‌ی صمد بهرنگی

🍀 @javaankavir
#گزارش

۱ تیر ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبزتان در اولین روز تابستان😊🌱
@JavaanKavir
در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت
حق خود را از دهان شیر می باید گرفت

تا که استبداد سر در پای آزادی نهد
دست خود بر قبضه شمشیر می باید گرفت

حق دهقان را اگر ملاک ، مالک گشته است
ازکفش بی آفت تأخیر می باید گرفت

پیر و برنا درحقیقت چون خطاکاریم ما
خرده بر کار جوان و پیر می باید گرفت

مورد تنقید شد در پیش یاران راستی
زین سپس راه کج و تزویر می باید گرفت

بهرمشتی سیر تاکی یک جهانی گرسنه
انتقام گرسنه از سیر می باید گرفت

فرخی را چون که سودای جنون دیوانه کرد
بی تعقل حلقه زنجیر می باید گرفت

#فرخی_یزدی
🍀 @javaankavir
زیباترین حرف‌ات را بگو
شکنجه‌ی پنهان سکوت‌ات را آشکاره کن...


#احمد_شاملو

🍀 @javaankavir
«در اثنای اين مسافرت که قسمت قليلی از ممالک ايران را ديدم، دلم خون شد.
همه جا ملک پريشان، مـلت پـريشان، تـجارت پـريشان، خـيال پـريشان، عـقايد
پريشان، شهر پريشان، شهريار پريشان، خدای را اين چه پريشانی است.»


📚 (سياحت نامه ابراهيم بيگ)
@JavaanKavir
می بوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد

می بوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...

می بوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد

وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در آسمان دارد...

می بوسمت پشت در سلول ها وقتی
بوی شکنجه از در زندان نمی آید!

وقتی که زخمی روی تن هامان نمی خندد!
وقتی که از چشمانمان باران نمی آید...

می بوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
یکرنگ با مردم سرود صلح می خواند

وقتی که نان عده ای اعدام گندم نیست!
در مزرعه، گندم سرود صلح می خواند...

من آرزوهای خودم را با تو می بینم
وقتی کنارم در خیابان راه می آیی

وقتی که شال سبز تو در باد می رقصد
یک روز می بوسم تو را بانوی رویایی!!

آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
تو دختری از جنس باران های خردادی..

می بوسمت!می بوسمت!می بوسمت ای عشق!
می بوسمت یک روز در میدان آزادی...

#امیررضا_وکیلی

🍀 @javaankavir
درمیان شیر و کفتار و پلنگ افتاده‌ام
می‌گریزم، گرچه می‌دانم به چنگ افتاده‌ام

طبع پُرحرفم گلاویز است با غول عروض
دست من باز است و در دالان تنگ افتاده‌ام

رنگِ من اینسان که در شعرم نمایان است، نیست
پشت پا خوردم، در این دریای رنگ افتاده‌ام

این چریک خسته‌ی پرخاشگر "من" نیستم
گرچه مدتهاست دنبال تفنگ افتاده‌ام!

محو در ذات هنر بودم، خراب شعر ناب
از بد تقدیر، در میدان جنگ افتاده‌ام

از جفای شاه، رو کردم به ایمان فقیه
از هراس کوسه در کام نهنگ افتاده‌ام...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🍀 @javaankavir
به طعنه گفت که: هُش‌دار! ساربان دزد است!
نفر، نفر، همه ی اهل کاروان دزد است!

چو بار بستم و رفتم گمان نکردم هیچ،
شریک قافله -ای وایِ من!- همان دزد است!

چه سود از این همه قرآن بدین نمط خواندن؟
فضیل توبه نکرده ست و همچنان دزد است!

دلت خوش است که بسته ست روزنِ روباه
زِ ردّ گیوه بیاندیش! باغبان دزد است!

من ازِ خیانتِ اسبابِ خانه می ترسم،
چه اعتماد به دیوار؟! نردبان دزد است!

ز عمرِ من همه کم کرد و بر خودش افزود،
گلایه با که توان کرد، چون زمان دزد است؟!

‌ زِ من مرنج، اگر بیش از این نمی گویم
زبان -زِ ترسِ سرِ سبز- در دهان دزد است!

#حسین_جنتی
#مجموعه_غزل_ن

🍀 @javaankavir
سلام 🌸

🌹جلسه نقد شعر و آثار ادبی جوان کویر آران وبیدگل 🌹

امروز #ساعت_19

خیابان شهدا. انتهای کوچه سوم.

گام های سبزتان را چشم براهیم 😊🌹
@JavaanKavir
باز که اون زیر زیرا خنجر داری می بندی عمو!
مگه باز جنگه که سنگر داری می بندی عمو؟!

گربه رو چون دم حجله نتونستی بکشی
بچه هاشو دم خنجر داری می بندی عمو ؟!

نمی خواد پاسبون گله باشه زور زورکی
سگه رو تنگ ِ خرِ نر داری می بندی عمو؟!

می دونه دشمنی گرگه فقط تو قصه هاس
فهمیده بی خودی سر خر داری می بندی عمو

تازگی دس داری رو زخمای کهنه میذاری
درای آشتی رو بدتر داری می بندی عمو

«ما میگیم شا نمیخوایم نَخُس وزیر عوض میشه»
به بُز عاریه زیور داری می بندی عمو؟!

این همه داد می زنیم که داره از زیر می ریزه
تو بازم کیسه تو از سر داری می بندی عمو؟!

فهمیدی دنیا فقط مواظب این ورته
بارِ تو راحت از اون ور داری می بندی عمو

در حکمت، در رحمت، دهن خلق خدا
تو که هر چی درِ آخر داری می بندی عمو!

فک می کردیم در پشتی رو دیگه وا میذاری
تو که از اون قدیما در داری می بندی عمو!

آخرِ قِصّه رو با گریه سرِ هم میاری
دهن خشکا رو با تر داری می بندی عمو!

یه گریز می زنی این ور یه گریز به اون طرف
همه رو بی در و پیکر داری می بندی عمو!

حسنی رو توی گهواره گذاشتی اومدی
تو شلمرود در خیبر داری می بندی عمو؟!

شنگول و منگول و تنها تو خونه ول می کنی
روضه رو با دل مادر داری می بندی عمو؟!

حالا که دوره ی هرکی هرکیه ، قیامته
چپ و راس ببند که محشر داری می بندی عمو!

واقعا جای خدا خالی ببینه چه جوری
دس شیطونو رو منبر داری می بندی عمو!

دیگه عمرا توی این قِصه به خونه ش برسه
اینجوری که تو کلاغ پر داری می بندی عمو

#رحیم_رسولی

🍀 @javaankavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
شمس لنگرودی – بربط / بنویس و هراس مدار از آن که غلط می افتد
بنویس
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط می‌افتد
بنویس و
پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
می‌نویسد و پاک می‌کند
و ما هنوز مانده‌ایم
در انتظار پاک شدن
و بر خود می‌لرزیم


#شمس_لنگرودی

🍀 @javaankavir
♦️ ‏⁧ #خرمشهر

‏«جنگ که تموم شد، تو رفتی سر خونه زندگیت، اما تازه اول بدبختی ما بود… نه آب، نه برق، نه گاز و نه کار… هیچی نبود! می‌فهمی؟!»

‏دیالوگ نرگس (لیلا حاتمی) فیلم #ارتفاع_پست

🍀 @javaankavir
خوش باش و زندگی کن با مُرده‌های مدفون
بیهوده سر نیاور از گور خویش بیرون

هرچند مرگ خود را باور نکردی، اما
بستند باورت را با بندهای قانون!

لبخندهایمان را خم کرده بار اندوه
خشکیده بیخ شادی در قلب های محزون

بر بستری پُر از خون، با درد و داغ جاری است
_چون اشک تشنه کامان_ ته مانده‌های کارون

"شیرین" بگو نگرید بر انفعال فرهاد
"لیلا" بگو نرنجد از انجماد مجنون

مُردند غیرتی‌ها، امّيد جوششی نیست
نشتر نزن عبث بر رگ های خالی از خون!

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🍀 @javaankavir
چرا آمار کتابخوانی در کشورمان بسیار پائین است؟

خلاصه‌ای از ۲۵ پاسخ به این پرسش را برای‌تان آورده‌ایم!

1- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "نیازی" به کتاب احساس نمی‌کنیم.
۲ – کتاب نمی‌خوانیم زیرا از شک کردن در پایه‌های نظری‌مان "می‌ترسیم".
۳ – کتاب نمی‌خوانیم چون کتاب خواندن کار "سختی" است.
۴ – کتاب نمی‌خوانیم چون دچار "تنبلی و بی‌حالی" هستیم
۵ – کتاب نمی‌خوانیم زیرا "احساس می‌کنیم" به قله‌های یقین رسیده‌ایم.
۶ – کتاب نمی‌خوانیم زیرا "احساس می‌کنیم" مسئله‌ی مبهمی وجود ندارد.
۷- کتاب نمی‌خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما "جدی نیست".
۸ – کتاب نمی‌خوانیم زیرا بیش از حد "ساده‌انگاریم و ذهن بسیطی نداریم".
۹ – کتاب نمی‌خوانیم زیرا دچار "خودشیفتگی" فرهنگی هستیم.
۱۰- کتاب نمی‌خوانیم زیرا پیمانه‌ی معرفتی‌مان "ظرفیت ندارد".
۱۱- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "به تناقضات درونی‌مان آگاه نیستیم".
۱۲- کتاب نمی‌خوانیم زیرا راه پیروی، تبعیت، دنباله‌روی و تقلید را "راحت‌تر" یافته‌ایم.
۱۳- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "ارزش دانایی و آگاهی را نمی‌دانیم".
۱۴- کتاب نمی‌خوانیم زیرا سطح خوشایندهای ما "محدود" است.
۱۵- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "زندگی پرهیاهو و نمایشی" را ترجیح می‌دهیم.
۱۶- کتاب نمی‌خوانیم زیرا تن به "تحقیر ندانستن" داده‌ایم و به این تحقیر هم عادت کرده‌ایم.
۱۷- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "حقارت جهل، آزارمان نمی‌دهد" نادانی را عیب نمی‌دانیم.
۱۸- کتاب نمی‌خوانیم زیرا "گفت‌وگو را کنشی فضیلت‌مندانه نمی‌دانیم" و مهارت گفت‌وگو نداریم.
۱۹- کتاب نمی‌خوانیم زیرا در زندگی ما، دانا شدن و خردمندانه زیستن، جایی ندارد.
۲۰- کتاب نمی‌خوانیم زیرا کتاب خواندن دردی از ما دوا نمی‌کند.
۲۱- کتاب نمی‌خوانیم زیرا به ما فواید کتاب خواندن را یاد نداده‌اند.
۲۲- کتاب نمی‌خوانیم زیرا بلد نیستیم کتاب بخوانیم.
۲۳- کتاب نمی‌خوانیم زیرا کسی‌ در خانواده و دور و برمان نبوده که کتاب‌خوان باشد، که ما هم تقلید کنیم یا یاد بگیریم.
۲۴- کتاب نمی‌خوانیم زیرا در سنّ بزرگسالی‌ هنوز ناآگاه هستیم، نمی‌دانیم چه بخوانیم، و خجالت می‌کشیم از کسی‌ بپرسیم از کجا شروع کنیم
و بالاخره، کتاب نمی‌خوانیم زیرا نمی‌دانیم و نمی‌دانیم که نمی‌دانیم همان چیزی که با عنوان جهل مرکب از آن نام می‌برند.

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🍀 @javaankavir