👈هزار و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هزار و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
#طنزیمات_ادبی
همه در مدرسه اول الفبا یاد میگیرند
سپس تقسیم وضرب وجمع و منها یاد میگیرند
به فرزندانتان اصلا خشونت را نیاموزید
نیازی نیست،کم کم جنگ و دعوا یاد میگیرند
علیرغم همه محدودیتها بچه های شیخ
زبان مادری را در اروپا یاد میگیرند
ازین کشور به آن کشور نبر اهل و عیالت را
فلانی! راه دزدی را همینجا یاد میگیرند
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که دختر های مصری از زلیخا یاد میگیرند
نمی خواهم بگویم هجمه ی دشمن موثرنیست
و اما بچه ها معمولا از ما یاد میگیرند
نگفتم خاطرات انقلابی را نکن مکتوب؟
عوام الناس می خوانند وفردا یاد میگیرند
#مسلم_حسن_شاهی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
همه در مدرسه اول الفبا یاد میگیرند
سپس تقسیم وضرب وجمع و منها یاد میگیرند
به فرزندانتان اصلا خشونت را نیاموزید
نیازی نیست،کم کم جنگ و دعوا یاد میگیرند
علیرغم همه محدودیتها بچه های شیخ
زبان مادری را در اروپا یاد میگیرند
ازین کشور به آن کشور نبر اهل و عیالت را
فلانی! راه دزدی را همینجا یاد میگیرند
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که دختر های مصری از زلیخا یاد میگیرند
نمی خواهم بگویم هجمه ی دشمن موثرنیست
و اما بچه ها معمولا از ما یاد میگیرند
نگفتم خاطرات انقلابی را نکن مکتوب؟
عوام الناس می خوانند وفردا یاد میگیرند
#مسلم_حسن_شاهی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هزار و دهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
زاهدی لب بر لب ِ "ماری جوانا" تا گذاشت
رفت جوری در فضا، تسبیح خود را جا گذاشت
کام اول را گرفت و رفت روی ابرها
پا بروی ماه مانند فضاپیما گذاشت
از کنار ایستگاه و مرکز ناسا گذشت
پا بروی پرچم NASA و USA گذاشت
کهکشان را هم زُدود از غرب و ایرانیزه کرد
روی ناسا خط کشید و جای آن ناجا گذاشت
چند تایی سلفی، از این کار فرهنگی گرفت
عکسها را جای اینستا، توی ایتا گذاشت
آب را با کام ِ سوم داخل مریخ یافت
نام آن را زمزم از زور ِ کوکاکولا گذاشت
رفت با کام چهارم پیش ِ خورشید ایستاد
نام خود را در حضور ِ شمس، مولانا گذاشت
رفت تا جایی که تنها جِرم بود و "ماده" بود
مادهها را صیغه کرد و نام آن تقوا گذاشت
بین آن سیارهی بهرام و ناهید ایستاد
گفت اینها را نباید در فضا تنها گذاشت
عقد آن دو زورکی در آسمانها بسته شد
حلقهی دور زُحل در دست آن دو تا گذاشت
یک سفینه یافت و آن را ون ِ ارشاد کرد
با وَنش، دنبال آن آدم فضاییها گذاشت
رفت با کام ِ دَهُم بر بام این هستی نشست
آخرش هم اسم خود را خالق ِ یکتا گذاشت
او برای اینکه یک پله فقط بالا رَوَد
اینچنین بر اعتقادات خودش هم پا گذاشت
بعدی چندی که دَر آمد زاهد از آن نشئِگی
تا فرود آمد، همین که پا به این دنیا گذاشت...
اکتشافات فضایی خودش را چاپ کرد
نام آن را هم "سفر در عالم ِ معنا" گذاشت
#محمود_برزین
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
رفت جوری در فضا، تسبیح خود را جا گذاشت
کام اول را گرفت و رفت روی ابرها
پا بروی ماه مانند فضاپیما گذاشت
از کنار ایستگاه و مرکز ناسا گذشت
پا بروی پرچم NASA و USA گذاشت
کهکشان را هم زُدود از غرب و ایرانیزه کرد
روی ناسا خط کشید و جای آن ناجا گذاشت
چند تایی سلفی، از این کار فرهنگی گرفت
عکسها را جای اینستا، توی ایتا گذاشت
آب را با کام ِ سوم داخل مریخ یافت
نام آن را زمزم از زور ِ کوکاکولا گذاشت
رفت با کام چهارم پیش ِ خورشید ایستاد
نام خود را در حضور ِ شمس، مولانا گذاشت
رفت تا جایی که تنها جِرم بود و "ماده" بود
مادهها را صیغه کرد و نام آن تقوا گذاشت
بین آن سیارهی بهرام و ناهید ایستاد
گفت اینها را نباید در فضا تنها گذاشت
عقد آن دو زورکی در آسمانها بسته شد
حلقهی دور زُحل در دست آن دو تا گذاشت
یک سفینه یافت و آن را ون ِ ارشاد کرد
با وَنش، دنبال آن آدم فضاییها گذاشت
رفت با کام ِ دَهُم بر بام این هستی نشست
آخرش هم اسم خود را خالق ِ یکتا گذاشت
او برای اینکه یک پله فقط بالا رَوَد
اینچنین بر اعتقادات خودش هم پا گذاشت
بعدی چندی که دَر آمد زاهد از آن نشئِگی
تا فرود آمد، همین که پا به این دنیا گذاشت...
اکتشافات فضایی خودش را چاپ کرد
نام آن را هم "سفر در عالم ِ معنا" گذاشت
#محمود_برزین
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هزار و یازدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
ده ما خوب شباهت به بیابان دارد
زوزه را می شنوی؟ گرگ فراوان دارد
گله را گرگ نخورده بخدا ای مردم
رد پا پاک نشان از سگ چوپان دارد
سالها دزد فقط خانه ی رعیت زده است
ماجرا بد خبراز توطئه ی خان دارد
عجب از خان که چرا با همه ی مال و منال
باز هم چشم به این سفره ی دهقان دارد
همه از سارق ده با خبریم اما حیف
بردن آن به زبان جرم ، و تاوان دارد
گله ها هیچ, در این ده خودمان در خطریم!!!
ده ما گرگ تر از گرگ فراوان دارد
#علی_قائدی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
زوزه را می شنوی؟ گرگ فراوان دارد
گله را گرگ نخورده بخدا ای مردم
رد پا پاک نشان از سگ چوپان دارد
سالها دزد فقط خانه ی رعیت زده است
ماجرا بد خبراز توطئه ی خان دارد
عجب از خان که چرا با همه ی مال و منال
باز هم چشم به این سفره ی دهقان دارد
همه از سارق ده با خبریم اما حیف
بردن آن به زبان جرم ، و تاوان دارد
گله ها هیچ, در این ده خودمان در خطریم!!!
ده ما گرگ تر از گرگ فراوان دارد
#علی_قائدی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤2
👈هزار و دوازدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمک خون جگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکشی است
آه از این خاک بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما و اگر بسیار است
اشک آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است
سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
#حامد_عسگری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمک خون جگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکشی است
آه از این خاک بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما و اگر بسیار است
اشک آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است
سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
#حامد_عسگری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
شب سردی بود...
زن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند .
شاگرد ميوهفروش ، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت .
زن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود .
با خودش گفت : «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه . »
مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند .
برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
زن رفت جلو ، نشست پاى جعبه ميوه . تا دستش را برد داخل جعبه ، شاگرد ميوهفروش گفت : « دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال كارت ! »
زن زود بلند شد ، خجالت كشيد .
چند تا از مشترىها نگاهش كردند . صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان ، مادرجان ! »
زن ايستاد ، برگشت و به آن زن نگاه كرد . زن لبخندى زد و به او گفت :
« اينارو براى شما گرفتم . »
سه تا پلاستيك دستش بود ، پُر از ميوه ؛ موز ، پرتقال و انار .
زن گفت : دستت درد نكنه ، اما من مستحق نيستم .
زن گفت :
« اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى . اگه اينارو نگيرى ، دلمو شكستى . جون بچههات بگير . »
زن منتظر جواب زن نماند ، ميوهها را داد دست زن و سريع دور شد... زن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد .
قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود ، غلتيد روى صورتش . دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت : « پيرشى !... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
زن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند .
شاگرد ميوهفروش ، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت .
زن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود .
با خودش گفت : «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه . »
مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند .
برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
زن رفت جلو ، نشست پاى جعبه ميوه . تا دستش را برد داخل جعبه ، شاگرد ميوهفروش گفت : « دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال كارت ! »
زن زود بلند شد ، خجالت كشيد .
چند تا از مشترىها نگاهش كردند . صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان ، مادرجان ! »
زن ايستاد ، برگشت و به آن زن نگاه كرد . زن لبخندى زد و به او گفت :
« اينارو براى شما گرفتم . »
سه تا پلاستيك دستش بود ، پُر از ميوه ؛ موز ، پرتقال و انار .
زن گفت : دستت درد نكنه ، اما من مستحق نيستم .
زن گفت :
« اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى . اگه اينارو نگيرى ، دلمو شكستى . جون بچههات بگير . »
زن منتظر جواب زن نماند ، ميوهها را داد دست زن و سريع دور شد... زن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد .
قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود ، غلتيد روى صورتش . دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت : « پيرشى !... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1
👈هزار و سیزدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 18/30
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir