شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
248 subscribers
200 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
📷 #گزارش_تصویری

✨ نشست صمیمانه اعضای انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل

🗓 جمعه ۱۵ خردادماه ۱۴۰۵

🖋 به میزبانی هنرمند و خوشنویس گرانقدر، جناب آقای گاراژی

🌿 با سپاس از میزبانی گرم ایشان و حضور همراهان فرهیخته انجمن

🌱 @JavaanKavir
❤1
👈نهصد و نود و هشتمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و نود و نهمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هزارمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
شاخه را محکم گرفتن این زمان بی‌فایده است
برگ می‌ریزد، ستیزش با خزان بی‌فایده است

باز می‌پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم
در دل طوفان که باشی بادبان بی‌فایده است

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی‌فایده است

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم
سعی من در سر به‌ زیری بی‌گمان بی‌فایده است

تیر از جایی که فکرش را نمی‌کردم رسید
دوری از آن دل‌بر ابرو کمان بی‌فایده است

در من ِعاشق توان ِذره‌ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی‌فایده است

 از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته‌اند
حرف موسی را نمی‌فهمد، شبان، بی‌فایده است

 من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
هم‌چنان می‌گردم اما هم‌چنان بی‌فایده است

#کاظم_بهمنی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هزار و یکمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هزار و دومین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
جنوب
این روزها
جهتِ جغرافیا نیست؛
سمتی‌ست
که مردم
هر شب
با چشم‌های خیس
به آن نگاه می‌کنند

دریا
هنوز موج می‌فرستد،
بی‌خبر
که ساحل
دیگر
کودکی برای دویدن ندارد.
نخل‌ها
قد کشیده‌اند
تا شاید
تکه‌ای از آسمان را
از میانِ آتش
نجات دهند،
اما
شاخه‌هایشان
بوی دود گرفته است.
خانه‌ها
آن‌قدر آرام
فروریختند
که دیوارها
حتی فرصت نکردند
نامِ صاحبانشان را
صدا بزنند.
مادران
لالایی نمی‌خوانند؛
گهواره‌ها را
در آغوش می‌گیرند
مبادا
خوابِ کودکان
از صدای انفجار
بترسد.
کبوترها
راهِ آسمان را
گم نکرده‌اند؛
آسمان است
که دیگر
راهِ صلح را
به خاطر نمی‌آورد.
دردگاهی آن‌قدر بزرگ می‌شود
که سکوت
از دهانِ آوار بیرون می‌آید.

کاش
روزی برسد
که جنوب،
دوباره
تنها
به گرمای خورشیدش
شناخته شود،
نه
به شمارشِ انفجارها...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هزار و سومین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هزار و سومین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
تو هم با من چنان نامهربان بودی که آدم ها

رها کردی مرا در بین این غم ها، جهنم ها



صدایت کردم اما چشم هایت را به من بستی

جهان، تاریک شد درمن فراوان شد محرم ها



و من با بادها از یاد شب های جهان رفتم

و از من هیچ جا یادی نشد حتی به ماتم ها



منی، که چشم هایم ابرها را منتشر می کرد

تمام خویش را پیچیده ام در قطره، شبنم ها



منی، که کوه ها در شانه هایم واقعیت داشت

شدم چون سنگ های پیش ِ پا افتاده چون کم ها



مگر تو چشم هایت را به سمت من بچرخانی

که من آتش بگیرم زیر این باران ِ نم نم ها



مگر تو با چراغ روشنت، از کوه برگردی

مرا پیداکنی درجاده ی ِ تاریک ِ مبهم ها



مرا که درهراس باد و باران، گم شدم در مِه

به سمت شهر باز آری دوباره بین آدم ها!

#پاییز_رحیمی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هزار و چهارمين 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هزار و پنجمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
📷 #گزارش_تصویری | آیین تقدیر و سپاس

به پاس سال‌ها همراهی، حمایت و سخاوت در برگزاری جلسات و برنامه‌های انجمن ادبی و به مناسبت هزارمین جلسه، از شاعر و همراه همیشگی این محفل و مدیر عامل انجمن، آقای محمد میرزازاده و همچنین امیر عموزاده مجری جلسات با اهدای یادبودی توسط اعضا قدردانی شد.

به امید آن‌که چراغ این محفل، همچنان با شعر و مهر، روشن بماند. 🌱

🌱 @JavaanKavir
👈هزار و ششمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
خود را به قدرِ وسع فراموش کرده‌ام!
چندین چراغ دارم و خاموش کرده‌ام!

گیتی تمام گشتم و سودابه خانه ایست
چون کعبه دورِ خانه سیاپوش کرده‌ام!

از هیچ بنده خاطره‌ای نیست در دلم...
جز با کس که دست در آغوش کرده‌ام!

یک ناسزا ز کس نشنیدم به حلم و صبر
نازم به این دو پنبه که در گوش کرده‌ام!

شادم که گر گناهِ جهان کرده‌ام به عمر
چون خمره‌های میکده خودجوش کرده‌ام!

ساقی! بیار باده که دردِ خمارِ صبح،
تاوانِ توبه‌ایست که بیهوش کرده‌ام!

#حسین_جنتی


با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈هزار و هفتمین 👉


جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃

✅ امروز ساعت 18/30

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟

من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟

در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم

هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه

جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی

جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟

هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی

وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه

تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی

زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه

ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟

ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه

از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد

در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه

چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد

وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه

گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!

نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه

نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل

نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»

گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»

گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»

من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم

یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟

در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن

این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟

سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟

برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه

شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟

اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه

#شمس_تبریزی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir