شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
زمستان سخت!

خبر از مقاماتِ بالا رسید
که در غرب روز مبادا رسید

همانگونه که پیشگو گفته بود
زمستانِ سختِ اروپا رسید

به ما گفت: هیزم به لندن دهیم
اگر که دمایش به مِنها رسید

ولی انتظارات برعکس شد
خساراتِ آنجا به اینجا رسید!

شمالِ اروپا که قندیل بست
دِرازایِ قندیل تا ما رسید!

دچارِ چنان ناترازی شدیم
که فریادمان تا ثریا رسید

شده قطع هم برق و هم گازمان
به اعماقمان سوز و سرما رسید!

خدایا! خداوندگارا! اگر
دعامان به آن عرشِ اعلا رسید

به این طیفِ هیزُم‌کِشِ کودمغز!
بگو دودِ هیزم به ماها رسید!

#شروین_سلیمانی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند
هر‌که در‌خواب نشد، خانه خرابش کردند...

بازی اهل سیاست که فریب‌ست و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند...

اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر‌آبش کردند...

آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال
در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند...

پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند...

سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند...

گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند...

زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند...

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند

#فرخی_یزدی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
صبح، بر می‌خیزی از جا، قیصری افتاده است!
شب می‌آسایی، امیرِ دیگری افتاده است!

صبحدم، خورشید چون سر می‌زند از خاوران
عصر، گوی آتشین در کشوری افتاده است...

"چشمِ آسایش چه داری از سپهرِ تیزرو؟!"
سر بجنبانی کلاهی از سری افتاده است!

از مَنَت سخت است؟ از داودِ سلجوقی بپرس...
تا ضعیفی بَر نشیند، سنجری افتاده است!

رفته در طومارِ ظالم، خونِ مظلومان چو نفت
شعله‌ای در وِی زِ آهِ مادری افتاده است!

گوش، چون سنگین شود از راه می‌مانَد رحیل
هرکجا کَشتی فرو شد، لنگری افتاده است!

آه ای اسفندیار! از چشمِ خود غافل شدی...
راست می‌بینم که در آتش، پَری افتاده است!!

#حسین_جنتی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈نهصد و بیست و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کارتان باز به این کهنه‌مثل می‌افتد

گذرِ پوست به دباغِ محل می‌افتد!


رنجِ پروانه و بلبل همه‌گی بیهوده‌ست

شهدِ گُل، بر لبِ زنبورِ عسل می‌افتد


به لبِ سرخ خودت، هاااای ننازی «چل‌گیس»

سیب، دستِ حسنی‌های کچل می‌افتد!


اهلِ لافی که همه رستمِ دستان هستند

کِشِ شلوارکشان، وقتِ عمل می‌افتد!


قاصدک دستِ تو را پیشِ خلایق رو کرد

خبرت بر سرِ هر کوی و کتل می‌افتد... .


#ساناز_ رئوف

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈نهصد و بیست و ششمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و بیست و هفتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من باغ زمستان زده دارم تو نداری
من خرمن طوفان زده دارم تو نداری
 
از خاطره ی سبز بهشتی که فرو ریخت
یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری
 
"داش آکلم" و تنگ دلی درد نشان را
بر صخره ی "مرجان" زده  دارم تو نداری
 
من عهد نوشتم تو نه دیدی و نه بستی
من دست به قرآن زده دارم تو نداری
 
"گر همسفر عشق شدی"را که شنیدی؟
من اسب به میدان زده دارم تو نداری
 
من اینهمه گفتم و تو یک جمله نوشتی:
((من سرمه به مژگان زده دارم تو نداری ))

#حامد_عسگری

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👈نهصد و بیست و هشتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
امان ندیده کسی از گزند حیله خویش
که حبس کرده خودش را قفس به میله ی خویش

مباد فتنه چو فانوس در دلت باشد
که نیست راه رهایی هم از فتیله ی خویش!

به فکر فتح جهان آن قبیل می افتند
که بر نیامده اند از پس قبیله ی خویش!

به فکر فتح جهان اند و می توانی دید
هزار مسئله دارند در طویله ی خویش!

فغان که این دله دزدان به گِرد وَهم زمین
چنان خوش اند که فرزند من به تیله ی خویش!

کدام می کشدم عنکبوت یا نساج؟
چه ها که دیده ام از روزنان پیله ی خویش!

#حسین_جنتی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈نهصد و بیست و نهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈نهصد و سی امین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
1
دیدی افتاد از آن میری و میدان‌داری
آن که می‌ساخت به هر کوچه و میدان داری

زیر گوش گلِ شبنم‌زده می‌خواند نسیم
اگر امروز بهار است زمستان داری...

عمر مانند شبِ گیسوی تو نیست دراز
گذرا مثل نسیمی‌ست که در آن داری

من که از خلق و خدا خیر ندیدم همه عمر
درد تا خرخره‌ام آمده درمان داری؟

پریا! از بنی‌آدم به ستوه آمده‌ام
کفری‌ام من به خدایی که تو ایمان داری

این بنی آدم از آغاز برادرکش بود...
نیست جانی‌تر از آدم به جهان جان‌داری

کاش یک جانور از نوحِ نبی می‌پرسید
که چه اصرار به آوردن انسان داری!؟

کاش فکر عطشِ هاجر و طفلش هم بود
آن که می‌کرد در آن شعله گلستان‌داری..

پیرهن گفت به یعقوبِِ هراسان از مصر
پیرمردا! تو که ده گرگ به کنعان داری...

خلق را برده‌ی خود کرد در آخر یوسف!
برده‌ها را نگمارید به فرمانداری...

کاش فرعون به موسی به نمک‌خورهایش
یاد می‌داد کمی رسم نمک‌دان‌داری

مانده‌ام این که تو در مردم چشمت ای زن
جا برای منِِ جنی منِِ شیطان داری؟

کمکم کن که در این سیلِ جنون مغروقم
ای که صد نوح در این چشم خروشان داری

غصه‌ات دور... اَلا چشم سراسر_ساطور
که سرم هست... که قربانی قربان داری

کشور چشم مرا هیچ عزیزی نگرفت
جز دو یوسف که تو در مَحبسِ مژگان داری

خواه جانم بده و خواه بمیران، نهراس
که مسیح منی ای چشم... که خواهان داری...

ترش‌رویی نکن ای زن که خودم می‌دانم
پشت شاتوت لبانت شکرستان داری

سعی‌ام این است که یک لحظه مکدر نشوی
از منِِ آه.. که در آینه‌بندان داری...

*زلف‌آشفته‌ی خوی کرده‌ی خندان که چو من
پیرهن‌چاک و غزلخوانِِ فراوان داری*

*زلف بر باد بده تا بدهی بر بادم!
ناز کن ای زن اگر نیت طوفان داری*

«بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم»
هر زمان دست در آن زلف پریشان داری

*نفس باد صبا مشک‌فشان از دم توست
ناز بلقیسی و اعجاز سلیمان داری *

«رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی»
یکی از صدهنر توست، فراوان داری

«عاقلان نقطه‌ی پرگار وجودند ولی»
عشق دیوانه شدن خواهد و دیوان‌داری

«غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن»
قصر شیرینی و بسیار نگهبان داری

خار در پای تو شیرین منم ای زن که به سر
تاج نیلوفریِ خسروی ایران داری

آری ای عشق تو باید که پناهم بدهی
تا نیوفتاده‌ام از میری و میدان‌داری...

#علی_فرزانه_موحد

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
4
👈نهصد و سی و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
 
جهان را دائماً این رسم و این آیین نمی‌ماند
اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی‌ماند

به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی
که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند

همان گونه که آن اوضاع دیروزی نماند امروز
به فردا نیز این اوضاع امروزین نمی‌ماند

ببین امروز مردم را، به خون یکدگر تشنه
که دیری نگذرد، کاین عادت دیرین نمی‌ماند

بباید روزگار صافی و صلح و صفا روزی
به جان دوستان آن روز، دیگر کین نمی‌ماند

همانا خوی حیوانی‌ست، این «آیین خودخواهی»
اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمی‌ماند

مگو یاسین بود، در گوش این خلق خر، آوازم
که گر آدم شوند، از اصل این یاسین نمی‌ماند

تو در این خلق عامی، عارفی گر زانکه اینان را
تمیزی شد حنایت، نزد کس رنگین نمی‌ماند

#میرزاده_عشقی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈نهصد و سی و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
برسان باده،غم آورده فشار ای ساقی
نیست از این همه غم راه فرار ای ساقی

صبح تا شب پیِ یک لقمه ی نانیم همه
دخلمان آمده از این همه کار ای ساقی

باز با اینهمه از صبح دویدن تا شب
دخلمان صفر شد و خرج هزار ای ساقی

بس که بر خاطرمان رنگ خزان پاشیدند
رفت از اندیشه ی ما نقش بهار ای ساقی

وعده دادند قرار است که اوضاع وطن
بهتر از قبل شود،نیست قرار ای ساقی

هر که آمد سخنی تازه و طرحی نو داشت
حرفهایی که همه بود شعار ای ساقی

خاممان کرد به صد وعده،چه می دانستیم
نیست در دولت ما هیچ بخار ای ساقی

امر کردند که باید همه یکدست شوند
روزگار همه شد چون شب تار ای ساقی

تُرک تازی هنرش بود و خرابی اثرش
هر که بر اسبِ ستم بود سوار ای ساقی


#مصطفی_علوی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1
👈نهصد و سی و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👍2
گیر و گور

با این جهان و آن جهانم کار دارند
با آشکار و با نهانم کار دارند

من یک خدایِ مَشتیِ لاییک دارم
با این خدای مهربانم کار دارند

هر وقت با سختی مکانی می‌کنم جور
با اتفاقاتِ مکانم کار دارند

تا استکانم می‌خورَد بر استکانی
با محتوای استکانم کار دارند

ما یک شبِ جمعه فقط شادیم و این قوم
با لحظه‌های شادمانم کار دارند

روزی که می‌خواهم کمی ریلکس باشم
آن روز با روح و روانم کار دارند

با هر که آمد کات کردم بس که این‌ها
با هر که می‌خواهم بمانم کار دارند

حتی اگر چون گوسفندان ساده باشم
این لاشیان با دنبلانم کار دارند

گفتند بعد از شعر خواندن می‌بَریمت
من مطمئنم با دهانم کار دارند!

#شروین_سلیمانی

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍3
👈نهصد و سی و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


امروز ساعت 18

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم



گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت ها
قصه ای غمگین ولی زیباست بعضی وقت ها

هرچه با لبخند پنهان می کنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقت ها

خنده شیرین گل یا گریه ی تلخ گلاب
مرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقت ها

برگی از سرشاخه ای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بی معناست بعضی وقت ها

فرض کن سنجاقکی بر آب هم گاهی نشست
یا برای پر زدن برخواست بعضی وقت ها

قدر شادی ها و غم را بدان این لحظه ها
آخرین غم ها و شادی هاست بعضی وقت ها

گرچه تنهایی ندارد چاره ای شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقت ها

#فاضل_نظری

با کانال شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@JavaanKavir
👍1