بزن سرما که من اوج زمستانم
سکوت مرده در کنج خیابانم
نترسان عاشقی را از سرانجامش
که عادت کرده با بحران و تاوانم..
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
سکوت مرده در کنج خیابانم
نترسان عاشقی را از سرانجامش
که عادت کرده با بحران و تاوانم..
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم...
#حسین_پناهی
☘ @JavaanKavir
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم...
#حسین_پناهی
☘ @JavaanKavir
میروی تا در فراغت تب کنم!
روزگارم را به عشقت شب کنم!
رفت بیرون از سرم عشق همه
من چه باید با تو لامذهب کنم؟
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
روزگارم را به عشقت شب کنم!
رفت بیرون از سرم عشق همه
من چه باید با تو لامذهب کنم؟
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
سلام🌻
🌺جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آران و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
🌺جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آران و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
5_6285228636723216406.pdf
در جهان گرسنه، مفهوم ادبیات چیست؟
متنی از «ژان پل سارتر»
زمان تقریبی مطالعه: کمتر از پنج دقیقه
🍀 @javaankavir
متنی از «ژان پل سارتر»
زمان تقریبی مطالعه: کمتر از پنج دقیقه
🍀 @javaankavir
بنا بود نعش وطن جان بگیرد
بنا بود اوضاع، سامان بگیرد
بُریدی امیدی که در خلق دیدی
که ترسیدی آوازشان جان بگیرد
که ترسیدی انبوهشان جمع گردد
ز تو خردههای فراوان بگیرد
نترسیدی اما که توفانِ آهی
به سویت بیاید، به دامان بگیرد...
دلت خوش که شاهی و مُشتی ملیجک
کمر بسته تا از تو فرمان بگیرد
در قلعه را بستهای تا وزیرت
ذلیلانه اذن از نگهبان بگیرد
چه جشنی بگیرند گرگان صحرا
سگ گلّه گر پای چوپان بگیرد!
شبی خواهد آمد که صبحی ندارد
اگر دورِ خورشید پایان بگیرد
چنان سخت سوزم که آتش بگیری
چنان تلخ گریم که باران بگیرد
جهان را به ما سخت کردی، بعید است
خداوندِ ما بر تو آسان بگیرد
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
بنا بود اوضاع، سامان بگیرد
بُریدی امیدی که در خلق دیدی
که ترسیدی آوازشان جان بگیرد
که ترسیدی انبوهشان جمع گردد
ز تو خردههای فراوان بگیرد
نترسیدی اما که توفانِ آهی
به سویت بیاید، به دامان بگیرد...
دلت خوش که شاهی و مُشتی ملیجک
کمر بسته تا از تو فرمان بگیرد
در قلعه را بستهای تا وزیرت
ذلیلانه اذن از نگهبان بگیرد
چه جشنی بگیرند گرگان صحرا
سگ گلّه گر پای چوپان بگیرد!
شبی خواهد آمد که صبحی ندارد
اگر دورِ خورشید پایان بگیرد
چنان سخت سوزم که آتش بگیری
چنان تلخ گریم که باران بگیرد
جهان را به ما سخت کردی، بعید است
خداوندِ ما بر تو آسان بگیرد
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
تجملات هیچوقت جاذبهای برایم نداشت؛ چیزهای ساده را دوست دارم، کتابها را، تنهایی را، یا بودن با کسی که من را میفهمد !
📚 #ربه_کا
📌۱۳ می،زادروز رمان نویس و نمایشنامه نویس معروف بریتانیایی، #دافنه_دوموریه
☘ @JavaanKavir
📚 #ربه_کا
📌۱۳ می،زادروز رمان نویس و نمایشنامه نویس معروف بریتانیایی، #دافنه_دوموریه
☘ @JavaanKavir
بزن حرفی که ما را هم بریزد
از این راکد شدن در کنج مرداب
هیاهو کن شبیه زوزه ی باد
که برخیزد بشر از چرک این خواب،
نشانم ده رخ زیبای ماهی
که مانده پشت ابر ناگزیری
رها کن میهنم از چنگ دیوی
که ایلی را گرفته به اسیری،
در این شب پرسه های بی نصیبی
بگو که آسمان قدری ببارد
بخوان شعری که با بغض گلویم
بروی گونه ام اشکی بکارد،
همه تسلیم سرما و غروبیم
اگرچه گر زده اندیشه ی ما
کسی هرگز نمیزد جز توهم
تبر بر شاخه و بر ریشه ی ما،
مصیبت بدتر از اینکه در این شهر
بدون واهمه گیسو کشیدند؟
برای چشم نا بینای دینم
قلم آورده و ابرو کشیدند،
خبر پیچیده در گوش من و تو
ولی با بی خیالی قصه طی شد
پس از سیلی زدن بر صورت زن
دلم آزرده از جریان ری شد،
کجا رفت آن شکوه قوم کوروش؟
که عدلش شد نشان آریایی
بگو برخیزد از خاک وطن تا
بگیرد دست ما را مومیایی،
بزن طبلی که بیدارم کند تا
بجویم شیوه ی اجدادیم را
که شاید سنت و رسم قدیمی
به من هدیه دهد آزادیم را،
هوایی کن تمام واژه ها را
که شاید با غزل جانی بگیرم
به من جرآت بده تا پای خاکم
میان آتش و دریا بمیرم،
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
از این راکد شدن در کنج مرداب
هیاهو کن شبیه زوزه ی باد
که برخیزد بشر از چرک این خواب،
نشانم ده رخ زیبای ماهی
که مانده پشت ابر ناگزیری
رها کن میهنم از چنگ دیوی
که ایلی را گرفته به اسیری،
در این شب پرسه های بی نصیبی
بگو که آسمان قدری ببارد
بخوان شعری که با بغض گلویم
بروی گونه ام اشکی بکارد،
همه تسلیم سرما و غروبیم
اگرچه گر زده اندیشه ی ما
کسی هرگز نمیزد جز توهم
تبر بر شاخه و بر ریشه ی ما،
مصیبت بدتر از اینکه در این شهر
بدون واهمه گیسو کشیدند؟
برای چشم نا بینای دینم
قلم آورده و ابرو کشیدند،
خبر پیچیده در گوش من و تو
ولی با بی خیالی قصه طی شد
پس از سیلی زدن بر صورت زن
دلم آزرده از جریان ری شد،
کجا رفت آن شکوه قوم کوروش؟
که عدلش شد نشان آریایی
بگو برخیزد از خاک وطن تا
بگیرد دست ما را مومیایی،
بزن طبلی که بیدارم کند تا
بجویم شیوه ی اجدادیم را
که شاید سنت و رسم قدیمی
به من هدیه دهد آزادیم را،
هوایی کن تمام واژه ها را
که شاید با غزل جانی بگیرم
به من جرآت بده تا پای خاکم
میان آتش و دریا بمیرم،
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
شیخ ما اندیشه ای در سرندارد جزخودش
در دلش عشق کسی دیگر ندارد جزخودش
پای وعظ و منبرش هستند بسیاری ولی
حرفهایش را کسی باور ندارد جزخودش
دائم الذکراست شیخ از شرّ شیطان رجیم
هیچکس اندازه ی او شر ندارد جزخودش
کافرستانی ست دنیا پیش چشمانش ولی
درحقیقت کیش او کافر ندارد جزخودش...
#محمود_فرزین
🍀 @javaankavir
در دلش عشق کسی دیگر ندارد جزخودش
پای وعظ و منبرش هستند بسیاری ولی
حرفهایش را کسی باور ندارد جزخودش
دائم الذکراست شیخ از شرّ شیطان رجیم
هیچکس اندازه ی او شر ندارد جزخودش
کافرستانی ست دنیا پیش چشمانش ولی
درحقیقت کیش او کافر ندارد جزخودش...
#محمود_فرزین
🍀 @javaankavir
اگرآفتاب
ناگهان در یک نیمه شب طلوع کند
و دنیا
شهر به شهر
کوچه به کوچه
اتاق به اتاق، روشن و روشن شود
آن وقت خواهیم دید
دست چه کسانی
از جیب چه کسانی بیرون می آید
و چه کسانی
از خانه چه کسانی
سرافکنده بیرون می زنند...
اگرآفتاب
ناگهان در یک نیمه شب طلوع کند
هزاران گناه پنهان را
آشکار کند
اگر دنیا نتواند خود را بپوشاند و
ما آن را عریان ببینیم
آن وقت شاید دیوانه شویم
شاید هم
همه به یکباره از این دنیا بگریزیم...
آن وقت دیگر کسی در این دنیا نیست
تا بچه ها را بزرگ کند
همان بهتر که دنیای ما
آرام آرام روشن شود ...
«رامیز روشن»
برگردان : رسول یونان
🍀 @javaankavir
ناگهان در یک نیمه شب طلوع کند
و دنیا
شهر به شهر
کوچه به کوچه
اتاق به اتاق، روشن و روشن شود
آن وقت خواهیم دید
دست چه کسانی
از جیب چه کسانی بیرون می آید
و چه کسانی
از خانه چه کسانی
سرافکنده بیرون می زنند...
اگرآفتاب
ناگهان در یک نیمه شب طلوع کند
هزاران گناه پنهان را
آشکار کند
اگر دنیا نتواند خود را بپوشاند و
ما آن را عریان ببینیم
آن وقت شاید دیوانه شویم
شاید هم
همه به یکباره از این دنیا بگریزیم...
آن وقت دیگر کسی در این دنیا نیست
تا بچه ها را بزرگ کند
همان بهتر که دنیای ما
آرام آرام روشن شود ...
«رامیز روشن»
برگردان : رسول یونان
🍀 @javaankavir
به بهانهی حمام خون در فلسطین
تفرّجگاه دیو است و زیارتگاه اهریمن
جهان جاییست در خورد غم و شایستهی شیون
کلید صبح را بلعیده غول شاخدارِ شب
به غیر از شب نمیبینم در این زندان بی روزن
دو چشمم را درآورد و نیامد خم به ابرویش
عجب آسوده خون میریزد این جلّادِ جِنتِلمن!
اَلا گردن فرازِ قد درازِ پشتِپا انداز!
نمیترسی اگر از هیچکس، باری بترس از من!
من آن خونم که مرز سرزمینها را علامت زد
من آن خشمم که جوشید از دل زنهای مرد افکن
من آن ترسم که افتادهست در دلهای مستحکم
من آن زخمم که روئیدهست در چشمان روئینتن
من آن دودم که برمیخیزد از دلهای محرومان
من آن آهم که آتش میزند از آب تا آهن
من آن دردم که در زندان تحمّل میشوم هردم
من آن یک لقمه نانم در قبال کار در معدن
منم انسان! همان از جنّت فردوس روگردان
همان بار گناه اوّلین را بسته بر گردن
من آن سنگم که بر پیشانی نکبت فرود آمد
تو آن ننگی که اولاد زمین را مانده بر دامن
به این کبریت باران خوردهی بی دست و پا سوگند
که روزی در حریق خویش خواهد سوخت این خرمن
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
تفرّجگاه دیو است و زیارتگاه اهریمن
جهان جاییست در خورد غم و شایستهی شیون
کلید صبح را بلعیده غول شاخدارِ شب
به غیر از شب نمیبینم در این زندان بی روزن
دو چشمم را درآورد و نیامد خم به ابرویش
عجب آسوده خون میریزد این جلّادِ جِنتِلمن!
اَلا گردن فرازِ قد درازِ پشتِپا انداز!
نمیترسی اگر از هیچکس، باری بترس از من!
من آن خونم که مرز سرزمینها را علامت زد
من آن خشمم که جوشید از دل زنهای مرد افکن
من آن ترسم که افتادهست در دلهای مستحکم
من آن زخمم که روئیدهست در چشمان روئینتن
من آن دودم که برمیخیزد از دلهای محرومان
من آن آهم که آتش میزند از آب تا آهن
من آن دردم که در زندان تحمّل میشوم هردم
من آن یک لقمه نانم در قبال کار در معدن
منم انسان! همان از جنّت فردوس روگردان
همان بار گناه اوّلین را بسته بر گردن
من آن سنگم که بر پیشانی نکبت فرود آمد
تو آن ننگی که اولاد زمین را مانده بر دامن
به این کبریت باران خوردهی بی دست و پا سوگند
که روزی در حریق خویش خواهد سوخت این خرمن
#محمدرضا_طاهری
🍀 @javaankavir
ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽﮔﻔﺖ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ گیسوان ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻫﯿﭻﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ!
ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ «ﻋﺎﺷﻖ» ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ «ﻻﯾﻖ» ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ، ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ...
ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ...
#فروع_فرخزاد
@javaankavir
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ گیسوان ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻫﯿﭻﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ!
ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ «ﻋﺎﺷﻖ» ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ «ﻻﯾﻖ» ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ.
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
ﻣﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ، ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ...
ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ...
#فروع_فرخزاد
@javaankavir
تا سیل كاشان را نبرده دست بردارد
باران بی رحمی كه از دیروز میبارد
از بی گدارش آن قدَر ها خوش خوشانم نیست
حتی دما تا تیر را پایین نگه دارد
اصلا شما جای من و من جای این باران
خوب است شُر شُر گوشهاتان را بیازارد ؟
وقتی كه هم می ایستد؛ داغ دل من را
هی سبز، پشت سبز، پشت سبز میكارد
از داغ دل گفتم نمیدانید چشم سبز
با روز یك شاعر شبیه من چه می آرد
شعرم پری ... خوابم پری ... روحم پریشان است
از یك نفر كه چشم سبز سیّدی دارد
از بچگی حساسیت دارم چه باید كرد؟
جز اینكه از امروز لنز تیره بگذارد
آنوقت تا هر وقت عشقش می كشد باران،
(كاشان و آرانبیدگل) را #سیل بردارد
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir
باران بی رحمی كه از دیروز میبارد
از بی گدارش آن قدَر ها خوش خوشانم نیست
حتی دما تا تیر را پایین نگه دارد
اصلا شما جای من و من جای این باران
خوب است شُر شُر گوشهاتان را بیازارد ؟
وقتی كه هم می ایستد؛ داغ دل من را
هی سبز، پشت سبز، پشت سبز میكارد
از داغ دل گفتم نمیدانید چشم سبز
با روز یك شاعر شبیه من چه می آرد
شعرم پری ... خوابم پری ... روحم پریشان است
از یك نفر كه چشم سبز سیّدی دارد
از بچگی حساسیت دارم چه باید كرد؟
جز اینكه از امروز لنز تیره بگذارد
آنوقت تا هر وقت عشقش می كشد باران،
(كاشان و آرانبیدگل) را #سیل بردارد
#مهدی_فرجی
🍀 @javaankavir
یک عده هنوز اسب و زین می خواهند
سانسورچیِ خوب و گیوتین می خواهند
شاید پس از این برگ بپوشیم از دم
چون جامعه را غارنشین می خواهند!
#شروین_سلیمانی
🍀 @javaankavir
سانسورچیِ خوب و گیوتین می خواهند
شاید پس از این برگ بپوشیم از دم
چون جامعه را غارنشین می خواهند!
#شروین_سلیمانی
🍀 @javaankavir
جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آرانوبیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀 @javaankavir
بهم خورده اگر بین من و دنیای آغوشت
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت؟
خودم را میزنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت...
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت؟
خودم را میزنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت...
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
زادروز محمد مصدق گرامی باد
🍀 @javaankavir
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد
#شفیعی_کدکنی
زادروز محمد مصدق گرامی باد
🍀 @javaankavir
موضوع انشا: ماه رمضان را توصیف کنید
به نام خدایی که ظاهرا جز امتحان کردن بنده هایش، کار دیگری ندارد
قلم در دست گرفته و به فرموده معلم تربیتی پرورشی شریفمان، این انشا را می نویسیم خانم سید حسینی، خیلی زن خوبی است، چرا که هم چادر دارد و هم سید است و هم اسمش هم زهرا است ما در تلویزیون این ها را یاد گرفته ایم که همه آدم های این جوری خوب هستند بس که باهوشیم ( زهره ها هم خوب هستند ولی کمی بازیگوشند) .
اما ماه رمضان ماهی است که در آن همه ما به میهمانی خداوند می رویم البته به خرج خودمان از بس که خداوند رحمان و رحیم است ولی خرجش هم بالاست او دوست دارد که ما در سال یک ماه را غذا نخوریم و آب نیاشامیم تا ما را امتحان کند خیلی هم منطقی تازه همه می گویند که این کار برای بدن مفید هم هست ما خودمان در تلویزیون دیدیم که یک آقایی که دکتر بود – چون روپوش سفید پوشیده بود – می گفت اصلا بشریت تازه کشف کرده است که خیلی خوب است آدم در گرمای سگ پز تابستان، آب و غذا نخورد.
به خصوص وقتی قرار باشد کار هم بکند یا درس بخواند، این که یک وقت هایی 16 ساعت آب نخورد، از نظر علمی خیلی برای بدن مفید است برادر بزرگترم می گوید : "آقای دکتر یک تنه جوراب بیولوجی و دانش و پزشکی و شعور را پرچم کرد" ما نمی فهمیم پرچم کردن چیست.
خانم سید حسینی به ما گفته است که خدا برای این می خواهد ما روزه بگیریم که به یاد فقیرها باشیم یکی از دوست های من – که اسمش متاسفانه شراره بود – که همه می دانیم اسم آدم بدها است – از او پرسید "پس چرا خودِ فقرا باید روزه بگیرند؟" یکی دیگر از دوستانم هم پرسید که "چرا نمی توانیم عین آدمیزاد و بدون گشنگی کشیدن در 12 ماه سال یاد فقرا باشیم؟" خانم حسینی هردویشان را از کلاس اخراج کرد چون گفت الان وقت سوال پرسیدن نبوده خانم حسینی کلا خیلی آدم وقت شناسی است.
پدرمان می گوید خوابِ روزه دار عبادت است برادرم به او می گوید لابد توالت رفتنش هم حج عمره است؟ پدرمان زیر لب فحشی می دهد و به ما می گوید: " لا اقل تو از این داداشت یاد نگیر " خواهرم که کلاس زبان رفته است می گوید: " داداشمون اتئیست شده" ما نمی دانیم اتئیست چیست، ولی خواهرمان خارجی بلد است مادرمان می گوید: " خدای محمد همه را به راه راست هدایت کنه.
" برادرم از خودش صداهایی در می آورد خواهرم که یک روشنفکرِ اسلامی است می گوید: " به نظرم اشکال از اسلام نیست اشکال از مسلمونی ماست " برادرم در حالی که زیر لب هی با خودش می گوید: " ماله کش! ماله کش! ماله کش! " سرش را به دیوار می کوبد ما می دانیم همه فحش های مهم تاریخ، به کِش ختم شده اند ماله کِش حتما خیلی بد است.
پدرم می گوید: " به حرف های این دیوونه گوش نده روزه برای بدنت مفیده این دین و ایمون نداره به فکر آخرتت باش بچه
از پدرم می پرسم: " آخه من همش ده سالمه بچه ام هنوز
مادرم می گوید: " عزیزم شما به سن تکلیف رسیدی دیگه
برادرم می گوید: "راست می گه! همسن های تو، توی دینِ این ها سه شیکم زاییدند خیلیاشون.
و من می زنم زیر گریه و می گویم از روزه بدم می آید اصلا این چه خدائیه؟
خواهرم در حالی که طالع ماهِ تولدش را در روزنامه دنبال می کند می گوید: " بفرما اینم داره اگنوستیک می شه."
گفتم که، خواهرم کلاس زبان رفته است و زبانش خوب است هرچند ما نمی دانیم اکوستیک چیست ولی هرچه هست لااقل وسط گرمای تابستان تشنگی نمی کشیم و قبل از دبیرستان رفتن بچه نمی زاییم.
ضمنا در پایان ما از این انشا نتیجه می گیریم روزه برای بدن خوب است و آدم را به خدا نزدیک می کند چون خانم سید حسینی گفته که باید حتما همین نتیجه را بگیریم و هر نتیجه دیگری بگیریم ضدانقلاب هستیم و ضد انقلاب در طبقه ششم جهنم با مار غاشیه زندگی می کند و پوستش را زنده زنده می کنند و بعد از موهایش آویزانش می کنند و خدا مهربان ترین مهربانان است...!
#برداشت_آزاد
@javaankavir
به نام خدایی که ظاهرا جز امتحان کردن بنده هایش، کار دیگری ندارد
قلم در دست گرفته و به فرموده معلم تربیتی پرورشی شریفمان، این انشا را می نویسیم خانم سید حسینی، خیلی زن خوبی است، چرا که هم چادر دارد و هم سید است و هم اسمش هم زهرا است ما در تلویزیون این ها را یاد گرفته ایم که همه آدم های این جوری خوب هستند بس که باهوشیم ( زهره ها هم خوب هستند ولی کمی بازیگوشند) .
اما ماه رمضان ماهی است که در آن همه ما به میهمانی خداوند می رویم البته به خرج خودمان از بس که خداوند رحمان و رحیم است ولی خرجش هم بالاست او دوست دارد که ما در سال یک ماه را غذا نخوریم و آب نیاشامیم تا ما را امتحان کند خیلی هم منطقی تازه همه می گویند که این کار برای بدن مفید هم هست ما خودمان در تلویزیون دیدیم که یک آقایی که دکتر بود – چون روپوش سفید پوشیده بود – می گفت اصلا بشریت تازه کشف کرده است که خیلی خوب است آدم در گرمای سگ پز تابستان، آب و غذا نخورد.
به خصوص وقتی قرار باشد کار هم بکند یا درس بخواند، این که یک وقت هایی 16 ساعت آب نخورد، از نظر علمی خیلی برای بدن مفید است برادر بزرگترم می گوید : "آقای دکتر یک تنه جوراب بیولوجی و دانش و پزشکی و شعور را پرچم کرد" ما نمی فهمیم پرچم کردن چیست.
خانم سید حسینی به ما گفته است که خدا برای این می خواهد ما روزه بگیریم که به یاد فقیرها باشیم یکی از دوست های من – که اسمش متاسفانه شراره بود – که همه می دانیم اسم آدم بدها است – از او پرسید "پس چرا خودِ فقرا باید روزه بگیرند؟" یکی دیگر از دوستانم هم پرسید که "چرا نمی توانیم عین آدمیزاد و بدون گشنگی کشیدن در 12 ماه سال یاد فقرا باشیم؟" خانم حسینی هردویشان را از کلاس اخراج کرد چون گفت الان وقت سوال پرسیدن نبوده خانم حسینی کلا خیلی آدم وقت شناسی است.
پدرمان می گوید خوابِ روزه دار عبادت است برادرم به او می گوید لابد توالت رفتنش هم حج عمره است؟ پدرمان زیر لب فحشی می دهد و به ما می گوید: " لا اقل تو از این داداشت یاد نگیر " خواهرم که کلاس زبان رفته است می گوید: " داداشمون اتئیست شده" ما نمی دانیم اتئیست چیست، ولی خواهرمان خارجی بلد است مادرمان می گوید: " خدای محمد همه را به راه راست هدایت کنه.
" برادرم از خودش صداهایی در می آورد خواهرم که یک روشنفکرِ اسلامی است می گوید: " به نظرم اشکال از اسلام نیست اشکال از مسلمونی ماست " برادرم در حالی که زیر لب هی با خودش می گوید: " ماله کش! ماله کش! ماله کش! " سرش را به دیوار می کوبد ما می دانیم همه فحش های مهم تاریخ، به کِش ختم شده اند ماله کِش حتما خیلی بد است.
پدرم می گوید: " به حرف های این دیوونه گوش نده روزه برای بدنت مفیده این دین و ایمون نداره به فکر آخرتت باش بچه
از پدرم می پرسم: " آخه من همش ده سالمه بچه ام هنوز
مادرم می گوید: " عزیزم شما به سن تکلیف رسیدی دیگه
برادرم می گوید: "راست می گه! همسن های تو، توی دینِ این ها سه شیکم زاییدند خیلیاشون.
و من می زنم زیر گریه و می گویم از روزه بدم می آید اصلا این چه خدائیه؟
خواهرم در حالی که طالع ماهِ تولدش را در روزنامه دنبال می کند می گوید: " بفرما اینم داره اگنوستیک می شه."
گفتم که، خواهرم کلاس زبان رفته است و زبانش خوب است هرچند ما نمی دانیم اکوستیک چیست ولی هرچه هست لااقل وسط گرمای تابستان تشنگی نمی کشیم و قبل از دبیرستان رفتن بچه نمی زاییم.
ضمنا در پایان ما از این انشا نتیجه می گیریم روزه برای بدن خوب است و آدم را به خدا نزدیک می کند چون خانم سید حسینی گفته که باید حتما همین نتیجه را بگیریم و هر نتیجه دیگری بگیریم ضدانقلاب هستیم و ضد انقلاب در طبقه ششم جهنم با مار غاشیه زندگی می کند و پوستش را زنده زنده می کنند و بعد از موهایش آویزانش می کنند و خدا مهربان ترین مهربانان است...!
#برداشت_آزاد
@javaankavir
دلم به بوی تو آغشته است.
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمیخیزند و خواب آلوده دهان مرا میجویند!
کجای جهان رفته ای؟
بازنمیگردی،
میدانم!
نشان قدمهایت چون دامِ پرندگان همهسویی ریخته است؛
بازنمیگردی،
میدانم!
و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد.
من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم.
زمین شخم زده را دیده ام،
پاره خشت و ماه بریده را دیده ام،
شگفت کودکان و پایمال علفها را دیدهام،
سایبانیِ خاک و شعلهی آه را دیدهام، باد را دیده ام؛
و تو را ندیدم ...؛
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir
سپیده دمان
کلمات سرگردان برمیخیزند و خواب آلوده دهان مرا میجویند!
کجای جهان رفته ای؟
بازنمیگردی،
میدانم!
نشان قدمهایت چون دامِ پرندگان همهسویی ریخته است؛
بازنمیگردی،
میدانم!
و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی
به پاره یخی بدل خواهد شد.
من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم.
زمین شخم زده را دیده ام،
پاره خشت و ماه بریده را دیده ام،
شگفت کودکان و پایمال علفها را دیدهام،
سایبانیِ خاک و شعلهی آه را دیدهام، باد را دیده ام؛
و تو را ندیدم ...؛
#شمس_لنگرودی
🍀 @javaankavir