👈هشتصد و سی و دومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
عنوان غزل:جنسم از خاک است
جلّاد مامور است وکیفر را نمی فهمد
آب از سرِ او رد شده ،دیگر نمی فهمد
هرکس حسابِ پاک دارد در دلِ زندان
از قاضی ودیوان واز دفتر نمی ترسد
گم می کند وقتی کبوتر آشیانش را
از آسمانِ بی در وپیکر نمی ترسد
مردی که دارد دشنه ی نامرد در سینه
با زخم های کهنه،از خنجر نمی ترسد
هرچند ما را می کُشد سرمای نامردی
"اردیبهشتی"از دی وآذر نمی ترسد
دل از غمِ عشقِ تورا کمتر نمی خواهد
دیوانه ی صحرا نورد آخر نمی ترسد
از خاکم وبالا نشستن را نمی دانم
"آتش" به جان از خاک وخاکستر نمی ترسد
#سید_محمود_علوی_نیا "آتش
مجموعه ی آتش در مرداب
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
جلّاد مامور است وکیفر را نمی فهمد
آب از سرِ او رد شده ،دیگر نمی فهمد
هرکس حسابِ پاک دارد در دلِ زندان
از قاضی ودیوان واز دفتر نمی ترسد
گم می کند وقتی کبوتر آشیانش را
از آسمانِ بی در وپیکر نمی ترسد
مردی که دارد دشنه ی نامرد در سینه
با زخم های کهنه،از خنجر نمی ترسد
هرچند ما را می کُشد سرمای نامردی
"اردیبهشتی"از دی وآذر نمی ترسد
دل از غمِ عشقِ تورا کمتر نمی خواهد
دیوانه ی صحرا نورد آخر نمی ترسد
از خاکم وبالا نشستن را نمی دانم
"آتش" به جان از خاک وخاکستر نمی ترسد
#سید_محمود_علوی_نیا "آتش
مجموعه ی آتش در مرداب
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و سومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
صبح آدینه با حضرت حافظ
حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می توان گرفت
می خواست گُل که دَم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نَفَسش در دهان گرفت
افشایِ رازِ خلوت ما خواست کرد شمع
شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه یِ من است
خورشید شعله ئی است که در آسمان گرفت
آن روز برق ساغر مِی خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارِض ساقی در آن گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
خواهم شدن به کوی مُغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامنِ آخر زمان گرفت
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
عارف به جام مِی زد و از غم کران گرفت
مِی ده که هرکه آخر کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت
چون لاله، کج نهاد کلاهِ طرب ز شور
هر داغدل که باده یِ چون ارغوان گرفت
می خور به جامِ زر ، که صباحِ صبوحیان
چون پادشه به تیغ زرافشان جهان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد
حاسد چه گونه نکته تواند بر آن گرفت؟
#حافظ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق، جهان می توان گرفت
می خواست گُل که دَم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نَفَسش در دهان گرفت
افشایِ رازِ خلوت ما خواست کرد شمع
شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه یِ من است
خورشید شعله ئی است که در آسمان گرفت
آن روز برق ساغر مِی خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارِض ساقی در آن گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
خواهم شدن به کوی مُغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامنِ آخر زمان گرفت
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
عارف به جام مِی زد و از غم کران گرفت
مِی ده که هرکه آخر کارِ جهان بدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت
چون لاله، کج نهاد کلاهِ طرب ز شور
هر داغدل که باده یِ چون ارغوان گرفت
می خور به جامِ زر ، که صباحِ صبوحیان
چون پادشه به تیغ زرافشان جهان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد
حاسد چه گونه نکته تواند بر آن گرفت؟
#حافظ
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و چهارمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشتهاند.
بگذارید سرزمینِ بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بیاعتنایی نشاندهند
نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آنکه برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاجِ گلِ ساختگیِ وطنپرستی نمیآرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زندگی آزاد است
و برابری در هواییست که استنشاق میکنیم.
در این «سرزمینِ آزادگان» برای من هرگز
نه برابری در کار بودهاست نه آزادی.
بگو، تو کیستی که زیرِ لب در تاریکی زمزمه میکنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستارگان فراگستر میشود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکندهاند،
سیاهپوستی هستم که داغِ بردگی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمینِ خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بستهام
اما چیزی جز همان تمهیدِ لعنتیِ دیرین به نصیب نبردهام
که سگ سگ را میدَرَد و توانا ناتوان را لگدمال میکند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمدهام
در زنجیرهیِ بیپایانِ دیرینه سالِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر، قاپیدن شیوههای برآوردن نیاز،
کارِ انسانها، مزدِ آنان،
و تصاحبِ همه چیزی به فرمانِ آز و طمع.
من کشاورزم، بندهی خاک.
کارگرم، زر خریدِ ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که باوجود آن رؤیا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درماندهام.
آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانستهاست گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سالهاست دست به دست میگردد.
با این همه، من همان کَسَم که در دنیای کُهن
در آن حال که هنوز رعیتِ شاهان بودیم
بنیادیترین آرزومان را در رؤیای خود پروردم،
رؤیایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارتِ پُرتوانِ آن هنوز سرود میخواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را
سرزمینی کرده که هماکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسرِ دریاهای نخستین را
به جستوجوی آنچه میخواستم خانهام باشد دَرنَوَشتَم.
من همان کَسَم که کرانههای تاریکِ ایرلند، دشتهای لهستان
و جلگههای سرسبز انگلستان را پَسِ پشت نهادم،
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزادگان» را بنیان بگذارم.
آزادگان؟
یک رؤیا
رؤیایی که فرامیخوانَدَم هنوز امّا.
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
سرزمینی که هنوز آنچه میبایست بشود نشدهاست
و باید بشود!
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آنِ من است.
از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که عرق و خونِ جبینِشان، درد و ایمانِشان،
در ریختهگریهای دستهاشان، و در زیرِ باران خیشهاشان
باِر دیگر باید رؤیای پُرتوانِ ما را بازگردانَد.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثارِ من کنید
پولادِ آزادی زَنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیاتِ مردم چسبیدهاند
ما میباید سرزمینِمان را بارِ دیگر باز پسبِستانیم.
آه، آری
آشکارا میگویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصفِ این سوگند یاد میکنم که وطنِ من، خواهدبود!
رؤیای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماقِ جانِ من نهفته است.
ما مردم میباید
سرزمینِمان، معادنمان، گیاهانِمان، رودخانههامان،
کوهستانها و دشتهای بیپایانِمان را آزاد کنیم
همهجا را، سراسرِ گسترهی این اَیالات سرسبزِ بزرگ را
و بارِ دیگر وطن را بسازیم!
- لنگستون هیوز
- ترجمه: احمد شاملو
به مناسبت تولد لنگستون هیوز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشتهاند.
بگذارید سرزمینِ بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بیاعتنایی نشاندهند
نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آنکه برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاجِ گلِ ساختگیِ وطنپرستی نمیآرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زندگی آزاد است
و برابری در هواییست که استنشاق میکنیم.
در این «سرزمینِ آزادگان» برای من هرگز
نه برابری در کار بودهاست نه آزادی.
بگو، تو کیستی که زیرِ لب در تاریکی زمزمه میکنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستارگان فراگستر میشود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکندهاند،
سیاهپوستی هستم که داغِ بردگی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمینِ خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بستهام
اما چیزی جز همان تمهیدِ لعنتیِ دیرین به نصیب نبردهام
که سگ سگ را میدَرَد و توانا ناتوان را لگدمال میکند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمدهام
در زنجیرهیِ بیپایانِ دیرینه سالِ
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر، قاپیدن شیوههای برآوردن نیاز،
کارِ انسانها، مزدِ آنان،
و تصاحبِ همه چیزی به فرمانِ آز و طمع.
من کشاورزم، بندهی خاک.
کارگرم، زر خریدِ ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که باوجود آن رؤیا، هنوز امروز محتاج کفی نانم.
هنوز امروز درماندهام.
آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانستهاست گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سالهاست دست به دست میگردد.
با این همه، من همان کَسَم که در دنیای کُهن
در آن حال که هنوز رعیتِ شاهان بودیم
بنیادیترین آرزومان را در رؤیای خود پروردم،
رؤیایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارتِ پُرتوانِ آن هنوز سرود میخواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را
سرزمینی کرده که هماکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسرِ دریاهای نخستین را
به جستوجوی آنچه میخواستم خانهام باشد دَرنَوَشتَم.
من همان کَسَم که کرانههای تاریکِ ایرلند، دشتهای لهستان
و جلگههای سرسبز انگلستان را پَسِ پشت نهادم،
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزادگان» را بنیان بگذارم.
آزادگان؟
یک رؤیا
رؤیایی که فرامیخوانَدَم هنوز امّا.
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
سرزمینی که هنوز آنچه میبایست بشود نشدهاست
و باید بشود!
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آنِ من است.
از آن ِ بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که عرق و خونِ جبینِشان، درد و ایمانِشان،
در ریختهگریهای دستهاشان، و در زیرِ باران خیشهاشان
باِر دیگر باید رؤیای پُرتوانِ ما را بازگردانَد.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثارِ من کنید
پولادِ آزادی زَنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیاتِ مردم چسبیدهاند
ما میباید سرزمینِمان را بارِ دیگر باز پسبِستانیم.
آه، آری
آشکارا میگویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصفِ این سوگند یاد میکنم که وطنِ من، خواهدبود!
رؤیای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماقِ جانِ من نهفته است.
ما مردم میباید
سرزمینِمان، معادنمان، گیاهانِمان، رودخانههامان،
کوهستانها و دشتهای بیپایانِمان را آزاد کنیم
همهجا را، سراسرِ گسترهی این اَیالات سرسبزِ بزرگ را
و بارِ دیگر وطن را بسازیم!
- لنگستون هیوز
- ترجمه: احمد شاملو
به مناسبت تولد لنگستون هیوز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و پنجمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هشتصد و سی و ششمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
چون که قابیل از عقب با بیل زد، هابیل را
حمله را از پشتسر در کُلِ دنیا، باب کرد
نوح، نهصد سال کشتی ساخت، توی یک کویر
کار دور از عقل را، این مردِ دانا باب کرد
بارداری بیحضورِ جنسِ نر را در جهان
حضرتِ مریم، به لطفِ حقتعالی باب کرد
از شروعِ این جهان، مرد از پیِ زن میدوید
از پیِ مردان دویدن را، زلیخا باب کرد
یازده تا بچه جز یوسف، فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را، فُـرادا، باب کرد
رد شدن از نیل، بی لنچ و بَلَم، امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب! موسی باب کرد
حرفهی آتشنشانی را هزاران سالِ پیش
از لجِ نمرود، ابراهیمِ آقا! باب کرد
گوسفندی که به قربانگاهِ اسماعیل رفت
مبحثِ ایثار را در حدِ اعلا، باب کرد
بس که کَل کَل کرد با موری، سلیمانِ نبی
بحث و کَل کَل را میانِ جانورها باب کرد
بردنِ سگ در مکانِ خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحابِکهف، از بابِ تقوا باب کرد
پیش از این شعری نبوده با ردیفِ"باب کرد"
این ردیفِ خاص را شعرِ ترِ ما باب کرد...
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
حمله را از پشتسر در کُلِ دنیا، باب کرد
نوح، نهصد سال کشتی ساخت، توی یک کویر
کار دور از عقل را، این مردِ دانا باب کرد
بارداری بیحضورِ جنسِ نر را در جهان
حضرتِ مریم، به لطفِ حقتعالی باب کرد
از شروعِ این جهان، مرد از پیِ زن میدوید
از پیِ مردان دویدن را، زلیخا باب کرد
یازده تا بچه جز یوسف، فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را، فُـرادا، باب کرد
رد شدن از نیل، بی لنچ و بَلَم، امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب! موسی باب کرد
حرفهی آتشنشانی را هزاران سالِ پیش
از لجِ نمرود، ابراهیمِ آقا! باب کرد
گوسفندی که به قربانگاهِ اسماعیل رفت
مبحثِ ایثار را در حدِ اعلا، باب کرد
بس که کَل کَل کرد با موری، سلیمانِ نبی
بحث و کَل کَل را میانِ جانورها باب کرد
بردنِ سگ در مکانِ خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحابِکهف، از بابِ تقوا باب کرد
پیش از این شعری نبوده با ردیفِ"باب کرد"
این ردیفِ خاص را شعرِ ترِ ما باب کرد...
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و هفتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بترس! ظاهراً این باغبان تبر دارد!
بترس! دیوار از راز ما خبر دارد
یكیش سمت تولّد، یكیش سمت چه چیز؟!...
جهان مسخرهی ماست كه دو در دارد
خیار را بخوری یا به خورد تو بدهند
برای تقویت حافظه اثر دارد!!
.
كه اعتراف كنی آنچه را نمیدانی
كه اعتراف كنی: قورباغه پر دارد!!
.
خبر رسید به دنیا كه حال ما خوب است
ولی كلاغ خبرهای بیشتر دارد
سكوت گاهی از اوقات از رضایت نیست
كسی كه میخندد، چشمهای تر دارد
تسلّیام نده! آن كس كه دیده حادثه را
نمیشود كه از این گریه دست بردارد
شب است و گرگ زیاد است، توی خانه بمان!
قدم زدن وسط كوچهها خطر دارد
خدا نبود و نخواهد نبود، میكروفون است
كسی كه اینهمه از قلب ما خبر دارد!!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
بترس! دیوار از راز ما خبر دارد
یكیش سمت تولّد، یكیش سمت چه چیز؟!...
جهان مسخرهی ماست كه دو در دارد
خیار را بخوری یا به خورد تو بدهند
برای تقویت حافظه اثر دارد!!
.
كه اعتراف كنی آنچه را نمیدانی
كه اعتراف كنی: قورباغه پر دارد!!
.
خبر رسید به دنیا كه حال ما خوب است
ولی كلاغ خبرهای بیشتر دارد
سكوت گاهی از اوقات از رضایت نیست
كسی كه میخندد، چشمهای تر دارد
تسلّیام نده! آن كس كه دیده حادثه را
نمیشود كه از این گریه دست بردارد
شب است و گرگ زیاد است، توی خانه بمان!
قدم زدن وسط كوچهها خطر دارد
خدا نبود و نخواهد نبود، میكروفون است
كسی كه اینهمه از قلب ما خبر دارد!!
#سید_مهدی_موسوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سی و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
گرچه بر صفحهی هر بیشه و دشت
گوشهای نیست که امضای تو نیست
دیرگاهیست که در بین وحوش
وحشتِ غرّش غرّای تو نیست
مثل شیران و پلنگانِ وطن
بر حذر نیستی از روباهان
حامیانت همه در زنداناند
منقرض شو که وطن جای تو نیست!
#محمدرضا_طاهری
#پیروز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
گوشهای نیست که امضای تو نیست
دیرگاهیست که در بین وحوش
وحشتِ غرّش غرّای تو نیست
مثل شیران و پلنگانِ وطن
بر حذر نیستی از روباهان
حامیانت همه در زنداناند
منقرض شو که وطن جای تو نیست!
#محمدرضا_طاهری
#پیروز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و سی و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
طوفان شده ام تا که به گوشات برسانم
قد قامت عشقی به بلندای اذانم
در قحطی احساس و نبودِ نفسی خوش
با رود غزل سمت دلت در جریانم
غیر از دل کم حوصله و پای خیالم
افتاده به دنبال نگاهت چمدانم
تو پاک ترین معجزه بودی که سرانجام
در مستي با تاک رسیدی به گمانم
.
میلرزم و در بُهت تماشای تو غرقم
از بس که نگاهت زده بر هم ضربانم
میرقصی و میخندی و با حال خوش خود
در لذتی از بازي با روح و روانم
دلواپسم اما تو بیا شُرشُر باران
بیرون ببر از فصل تنم رنگ خزانم
معشوقه بمان تا نفسی هست و هوایی
از غصه و اندوه نبودت بتکانم
پر شورتر از پیشم و دل بسته تر از قبل
با این که گرفتی همه ی تاب و توانم
تصمیم گرفتم چه بخواهی چه نخواهی
چون کوه به پای تو و عشق تو بمانم
انصاف نباشد که پس از این همه احساس
معشوقه تو باشی و ببینی نگرانم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
قد قامت عشقی به بلندای اذانم
در قحطی احساس و نبودِ نفسی خوش
با رود غزل سمت دلت در جریانم
غیر از دل کم حوصله و پای خیالم
افتاده به دنبال نگاهت چمدانم
تو پاک ترین معجزه بودی که سرانجام
در مستي با تاک رسیدی به گمانم
.
میلرزم و در بُهت تماشای تو غرقم
از بس که نگاهت زده بر هم ضربانم
میرقصی و میخندی و با حال خوش خود
در لذتی از بازي با روح و روانم
دلواپسم اما تو بیا شُرشُر باران
بیرون ببر از فصل تنم رنگ خزانم
معشوقه بمان تا نفسی هست و هوایی
از غصه و اندوه نبودت بتکانم
پر شورتر از پیشم و دل بسته تر از قبل
با این که گرفتی همه ی تاب و توانم
تصمیم گرفتم چه بخواهی چه نخواهی
چون کوه به پای تو و عشق تو بمانم
انصاف نباشد که پس از این همه احساس
معشوقه تو باشی و ببینی نگرانم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و چهلمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
مرگ آفریده اند که راضی به تب شویم
راضی به زندگانی رو به عقب شویم
راحت نشسته اند و برای عموم ما
برنامه چیده اند که سختی طلب شویم
تهدید می کنند به تیغ دراز تا
شاد از فرو نمودن تا یک وجب شویم
مشغولمان چنان به دویدن نموده اند
که شاکر همیشگی خواب شب شویم
تدوین گران شعب ابیطالبند تا
قانع به نان خشک بدون رطب شویم
کاری نموده اند که تسویه با خدا
در روزه ی قضا شده و مستحب شویم
بی خود به طبل پاره ی تحریم می زنند
تا بی خیال شادی و عیش و طرب شویم
اینان عذاب سخت خداوندی اند و ما
کردیم کفر نعمت و باید ادب شویم
#احمد_آوازه
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
راضی به زندگانی رو به عقب شویم
راحت نشسته اند و برای عموم ما
برنامه چیده اند که سختی طلب شویم
تهدید می کنند به تیغ دراز تا
شاد از فرو نمودن تا یک وجب شویم
مشغولمان چنان به دویدن نموده اند
که شاکر همیشگی خواب شب شویم
تدوین گران شعب ابیطالبند تا
قانع به نان خشک بدون رطب شویم
کاری نموده اند که تسویه با خدا
در روزه ی قضا شده و مستحب شویم
بی خود به طبل پاره ی تحریم می زنند
تا بی خیال شادی و عیش و طرب شویم
اینان عذاب سخت خداوندی اند و ما
کردیم کفر نعمت و باید ادب شویم
#احمد_آوازه
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و چهل و یکمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت ۱۸🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بَرهپَروَری
باور کنید، رسمِ جهان نابرابری ست
چیزی که حاکم است نظامِ ستمگَریست!
زخمی ست پشتِ گُردهام از جورِ روزگار
زخمی عمیق کآیتی از پوچباوری ست!
تاریخ را ورق زَدَم و خندهام گرفت
باور کنید، مشکلِ ما جای دیگریست!
آن سو در آستانهی فتحِ ستارهاند
این سو تمامِ دغدغه؛ «زن»، «مو» و «روسَری» - ست
امٌید، عشق، عاطفه، لبخند، مهر، صلح
فرهنگِ این دیار از این واژهها بَریست
قصابها نشسته تبر تیز میکنند -
خودکامه ها رسالتشان بَرهپَروَری ست!
#فردوس_اعظم_تاجیکستان
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
باور کنید، رسمِ جهان نابرابری ست
چیزی که حاکم است نظامِ ستمگَریست!
زخمی ست پشتِ گُردهام از جورِ روزگار
زخمی عمیق کآیتی از پوچباوری ست!
تاریخ را ورق زَدَم و خندهام گرفت
باور کنید، مشکلِ ما جای دیگریست!
آن سو در آستانهی فتحِ ستارهاند
این سو تمامِ دغدغه؛ «زن»، «مو» و «روسَری» - ست
امٌید، عشق، عاطفه، لبخند، مهر، صلح
فرهنگِ این دیار از این واژهها بَریست
قصابها نشسته تبر تیز میکنند -
خودکامه ها رسالتشان بَرهپَروَری ست!
#فردوس_اعظم_تاجیکستان
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍2
🍃نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گِل باشی🍃
🌱ضمن تبریک نوروز و آرزوی سالی سرشار از موفقیت و زیبایی، به اطلاع میرسانیم جلسه انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، امروز چهارم فروردین و جمعهی بعد به تاریخ 11 فروردین برگزار نمیشود.
🌹تاریخ و ساعت برگزاری جلسهی بعدی، اطلاع رسانی خواهد شد.
@JavaanKavir
که بسی گل بدمد باز و تو در گِل باشی🍃
🌱ضمن تبریک نوروز و آرزوی سالی سرشار از موفقیت و زیبایی، به اطلاع میرسانیم جلسه انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، امروز چهارم فروردین و جمعهی بعد به تاریخ 11 فروردین برگزار نمیشود.
🌹تاریخ و ساعت برگزاری جلسهی بعدی، اطلاع رسانی خواهد شد.
@JavaanKavir
❤1👍1
معشوقه ام با حس و حال دلربایی
اقرار دارد که برای من خدایی
لفظ تمام واژه هایش بوده این که
در حسرتم تا که به دیدارم بیایی
تشدید می شد در دلم پیوسته تر عشق
تا که بسازم در کنارش ماجرایی
نم نم میان خواب و رؤیا و خیالم
حک می شود در خاطراتم ردپایی
با این تصور که جهان تازه ای هست
در زل زدن در قاب تصویر دوتایی
کم کم به جای او شدم من عاشق اما
هرگز نشد از این تخیل رونمایی
حالا که دل دادم به رود خواهش او
می کوبدم بر ساحلِ سردِ جدایی
دارم بهم می ریزم از وقتی پیاپی
می ریزد از چشم و دلش بی اعتنایی
بستی دهان واژه هایم را همیشه
تا در نیاد از غزل هایم صدایی!
ای کاش جای کِل زدن در غربت من
می شد که برگردی به حسِ ابتدایی
تو رفتی اما من ندارم لحظه ای هم
از دانه و دامی که گستردی رهایی...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
اقرار دارد که برای من خدایی
لفظ تمام واژه هایش بوده این که
در حسرتم تا که به دیدارم بیایی
تشدید می شد در دلم پیوسته تر عشق
تا که بسازم در کنارش ماجرایی
نم نم میان خواب و رؤیا و خیالم
حک می شود در خاطراتم ردپایی
با این تصور که جهان تازه ای هست
در زل زدن در قاب تصویر دوتایی
کم کم به جای او شدم من عاشق اما
هرگز نشد از این تخیل رونمایی
حالا که دل دادم به رود خواهش او
می کوبدم بر ساحلِ سردِ جدایی
دارم بهم می ریزم از وقتی پیاپی
می ریزد از چشم و دلش بی اعتنایی
بستی دهان واژه هایم را همیشه
تا در نیاد از غزل هایم صدایی!
ای کاش جای کِل زدن در غربت من
می شد که برگردی به حسِ ابتدایی
تو رفتی اما من ندارم لحظه ای هم
از دانه و دامی که گستردی رهایی...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
❤1👏1