👈هشتصد و هفتمبن 👉
📜 اطلاعیه تغییر مکان جلسه
✅ جلسه این هفته انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، جمعه، ده تیرماه 1401 به دعوت «کافه کتاب کافیشه» در آن محل برگزار میشود.
⬅️ آدرس: آرانوبیدگل. بلوار امام. خیابان رسالت. بعد از چهارراه اول. کافه کتاب کافیشه
🕖 ساعت 19 رسمی
🌱 @JavaanKavir
📜 اطلاعیه تغییر مکان جلسه
✅ جلسه این هفته انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، جمعه، ده تیرماه 1401 به دعوت «کافه کتاب کافیشه» در آن محل برگزار میشود.
⬅️ آدرس: آرانوبیدگل. بلوار امام. خیابان رسالت. بعد از چهارراه اول. کافه کتاب کافیشه
🕖 ساعت 19 رسمی
🌱 @JavaanKavir
جلسهی این هفتهی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با میزبانی کافیشه برگزار شد
✔️امروز دهم تیرماه 1401، انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، به دعوت سرکار خانم مسیبی، مدیر مجموعه، مهمان کافهکتاب کافیشه بود. کافیشه فضایی آرام، خودمانی و دوستداشتنیست که میزبان جلسات فرهنگی زیادی از جمله برای جوانان و نوجوانان فعال و دغدغهمند است و امروز اعضای انجمن ادبی جوان کویر، در این محل حضور یافتند و به شعرخوانی و نقد شعر پرداختند.
🌱 @JavaanKavir
✔️امروز دهم تیرماه 1401، انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، به دعوت سرکار خانم مسیبی، مدیر مجموعه، مهمان کافهکتاب کافیشه بود. کافیشه فضایی آرام، خودمانی و دوستداشتنیست که میزبان جلسات فرهنگی زیادی از جمله برای جوانان و نوجوانان فعال و دغدغهمند است و امروز اعضای انجمن ادبی جوان کویر، در این محل حضور یافتند و به شعرخوانی و نقد شعر پرداختند.
🌱 @JavaanKavir
وِلشدگان!
خدا میخواست ما ایرانیان در داستان باشیم
که از آغاز تا پایان اسیرِ هفتخوان باشیم!
از اینوَر مرحمت کرده به ما دریای نفت و گاز
از آنوَر حاکمانی با خدا، تا لَنگِ نان باشیم!
دقیقاً پیشِ چشمانِ سَبُکبارانِ ساحلها
سوارِ قایقی پوسیده و بیبادبان باشیم
گمانم سبزهزارِ بختِ ما را خر لگد کرده
که ناچاریم نانخورهای مُشتی بُزچران باشیم!
چه دستاوردِ تاریخی از این بهتر که تنها ما
همیشه گاوِ پیشانیسفیدِ این جهان باشیم؟!
چه توفیقی از این بهتر که در اعماقِ بدبختی
برای چین و روس و چاد و لبنان نردبان باشیم؟!
زمان نفرینمان کرده، زمین دیپورتمان کرده
که نسلی بیستاره، وِل در این هفتآسمان باشیم
نزولِ هر بلا جز امتحانات الهی نیست
مشیّت کرده تنها ما سرِ هر امتحان باشیم!
کسی پایانِ شادِ قصّه را انگار دزدیده
که ما زندانیانِ فصلِ تلخِ این رمان باشیم...
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
خدا میخواست ما ایرانیان در داستان باشیم
که از آغاز تا پایان اسیرِ هفتخوان باشیم!
از اینوَر مرحمت کرده به ما دریای نفت و گاز
از آنوَر حاکمانی با خدا، تا لَنگِ نان باشیم!
دقیقاً پیشِ چشمانِ سَبُکبارانِ ساحلها
سوارِ قایقی پوسیده و بیبادبان باشیم
گمانم سبزهزارِ بختِ ما را خر لگد کرده
که ناچاریم نانخورهای مُشتی بُزچران باشیم!
چه دستاوردِ تاریخی از این بهتر که تنها ما
همیشه گاوِ پیشانیسفیدِ این جهان باشیم؟!
چه توفیقی از این بهتر که در اعماقِ بدبختی
برای چین و روس و چاد و لبنان نردبان باشیم؟!
زمان نفرینمان کرده، زمین دیپورتمان کرده
که نسلی بیستاره، وِل در این هفتآسمان باشیم
نزولِ هر بلا جز امتحانات الهی نیست
مشیّت کرده تنها ما سرِ هر امتحان باشیم!
کسی پایانِ شادِ قصّه را انگار دزدیده
که ما زندانیانِ فصلِ تلخِ این رمان باشیم...
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
#طنزیمات_ادبی
بنویس که تا دست تو از کار بیفتد
از دست تو نگذار که خودکار بیفتد
چون مورچه باشد صفت واژه که کافی است
یک مرتبه برخیزد و صد بار بیفتد
افتاد که افتاد، نیفتاد، نیفتاد
مثل همه وارونه نگه دار بیفتد
دنیا به مثل آب دماغ است، دلت خواست
بالا بکش و یا که نه بگذار بیفتد
از ماست که بر ماست فقط قصه ی ما نیست
چیزی است که هر بار به تکرار بیفتد
شیریم که شیریم، در این بیشه عجب نیست
یک چند اگر دور به کفتار بیفتد
از لاشه خوری صرف نظر کن که محال است
ته مانده ی صید از دهن مار بیفتد
لب بسته کلاغ و نگران است مبادا
آذوقه اش از گوشه منقار بیفتد
دیوار فرود آمده بر دزد که بدبخت
مجبور شده از سر دیوار بیفتد!
بیداری و بیهوده به خوابت زدی انگار
وقت است لحاف از سر بیدار بیفتد
خاموشی ناخواسته ابراز وجود است
جای لب اگر چشم به گفتار بیفتد
عقل تو یقین و دلت اما و اگر داشت
باشد که دلت نیز به انکار بیفتد
آن دوره گذشته است که آدم سر هر چیز
هی یاد خدا و گل بی خار بیفتد
حتما عرقش کار درست است اگر باز
در پیک کسی عکس رخ یار بیفتد
باشد ابدی سلطنت جهل که پالان
از دوش خر البته که دشوار بیفتد
یا حلقه بزن گردن خود را به طنابی
یا خم کن و بگذار که افسار بیفتد
روزی نکند دست تو عکاس بلرزد
پیشینه ی تاریخی ما تار بیفتد!!
#رحیم_رسولی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
بنویس که تا دست تو از کار بیفتد
از دست تو نگذار که خودکار بیفتد
چون مورچه باشد صفت واژه که کافی است
یک مرتبه برخیزد و صد بار بیفتد
افتاد که افتاد، نیفتاد، نیفتاد
مثل همه وارونه نگه دار بیفتد
دنیا به مثل آب دماغ است، دلت خواست
بالا بکش و یا که نه بگذار بیفتد
از ماست که بر ماست فقط قصه ی ما نیست
چیزی است که هر بار به تکرار بیفتد
شیریم که شیریم، در این بیشه عجب نیست
یک چند اگر دور به کفتار بیفتد
از لاشه خوری صرف نظر کن که محال است
ته مانده ی صید از دهن مار بیفتد
لب بسته کلاغ و نگران است مبادا
آذوقه اش از گوشه منقار بیفتد
دیوار فرود آمده بر دزد که بدبخت
مجبور شده از سر دیوار بیفتد!
بیداری و بیهوده به خوابت زدی انگار
وقت است لحاف از سر بیدار بیفتد
خاموشی ناخواسته ابراز وجود است
جای لب اگر چشم به گفتار بیفتد
عقل تو یقین و دلت اما و اگر داشت
باشد که دلت نیز به انکار بیفتد
آن دوره گذشته است که آدم سر هر چیز
هی یاد خدا و گل بی خار بیفتد
حتما عرقش کار درست است اگر باز
در پیک کسی عکس رخ یار بیفتد
باشد ابدی سلطنت جهل که پالان
از دوش خر البته که دشوار بیفتد
یا حلقه بزن گردن خود را به طنابی
یا خم کن و بگذار که افسار بیفتد
روزی نکند دست تو عکاس بلرزد
پیشینه ی تاریخی ما تار بیفتد!!
#رحیم_رسولی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
فرضیات!
ما کشوری مُدرنیم، در یک جهانِ فرضی
الگویِ این و آنیم، در یک زمانِ فرضی
از منظرِ حکومت، اوضاعمان ردیف است
کُلی ستاره داریم، در آسمانِ فرضی!
امروز توی اخبار، صد بار کرد تکرار:
رد میشویم امسال، از هفتخوانِ فرضی!
در گیر و دارِ طوفان، دولت برایمان ساخت
یک کشتیِ خیالی با بادبانِ فرضی!
دائم برای دنیا، خطّ و نشان کشیدیم
اما شکست خوردیم از دشمنانِ فرضی!
پیراهنِ مدیران، از پیشِ رو دریده!
با خود چهکار کردید در امتحانِ فرضی؟!
با همتِ عزیزان، زایندهرود خشکید
یک قم برای ما ماند، با اصفهانِ فرضی!
دیگر سَری نداریم، برگ و بَری نداریم
ما را شبی هَرَس کرد، یک باغبانِ فرضی
آن آب را که گفتی، باید کجا بریزیم؟
سوزانده جانمان را آتشفشانِ فرضی!
ای دولتِ جهادی، ممنون که وا ندادی
بگذار تا بماند، یک لقمه نانِ فرضی
خواهیم ریخت روزی، با هم شرابِ شادی
دور از نگاهِ ارشاد، در استکانِ فرضی!
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
ما کشوری مُدرنیم، در یک جهانِ فرضی
الگویِ این و آنیم، در یک زمانِ فرضی
از منظرِ حکومت، اوضاعمان ردیف است
کُلی ستاره داریم، در آسمانِ فرضی!
امروز توی اخبار، صد بار کرد تکرار:
رد میشویم امسال، از هفتخوانِ فرضی!
در گیر و دارِ طوفان، دولت برایمان ساخت
یک کشتیِ خیالی با بادبانِ فرضی!
دائم برای دنیا، خطّ و نشان کشیدیم
اما شکست خوردیم از دشمنانِ فرضی!
پیراهنِ مدیران، از پیشِ رو دریده!
با خود چهکار کردید در امتحانِ فرضی؟!
با همتِ عزیزان، زایندهرود خشکید
یک قم برای ما ماند، با اصفهانِ فرضی!
دیگر سَری نداریم، برگ و بَری نداریم
ما را شبی هَرَس کرد، یک باغبانِ فرضی
آن آب را که گفتی، باید کجا بریزیم؟
سوزانده جانمان را آتشفشانِ فرضی!
ای دولتِ جهادی، ممنون که وا ندادی
بگذار تا بماند، یک لقمه نانِ فرضی
خواهیم ریخت روزی، با هم شرابِ شادی
دور از نگاهِ ارشاد، در استکانِ فرضی!
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هشتصد و دهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
👈هشتصد و یازدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
دوباره پای عطش را به خیمه وا کردیم
دوچشم غم زده را غرق در ریا کردیم
از ابتدای محرم درون تعزیه ها
چه بغضهای دروغین که در صدا کردیم
و هر کجا که به هق هق نخورد اشک کسی
به مشک تکیه زدیم و أخا أخا کردیم
برای اینکه بگوییم شعر آیینی ست
تو را به پای غزلهایمان فدا کردیم
و پیش از آنکه پیامت به گوش ما برسد
شبیه شمر سر از پیکرت جدا کردیم
هنوز کوفه همان کوفه است و ما به یزید
پس از تو نامه نوشتیم و اقتدا کردیم
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
دوچشم غم زده را غرق در ریا کردیم
از ابتدای محرم درون تعزیه ها
چه بغضهای دروغین که در صدا کردیم
و هر کجا که به هق هق نخورد اشک کسی
به مشک تکیه زدیم و أخا أخا کردیم
برای اینکه بگوییم شعر آیینی ست
تو را به پای غزلهایمان فدا کردیم
و پیش از آنکه پیامت به گوش ما برسد
شبیه شمر سر از پیکرت جدا کردیم
هنوز کوفه همان کوفه است و ما به یزید
پس از تو نامه نوشتیم و اقتدا کردیم
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
متن کامل شعری که در جشنواره مقام اورد:
برخورد
تا که گفتم سخن از پتک، به سندان برخورد!
تا که گفتم ز قد سرو، به سروان برخورد!
تا که گفتم سخن از گاو، برهمن شد شاخ!
صحبت از هند شد و فیل، به فنجان برخورد!
ّ
گفتم از ضربه ی دایی، نگران شد خاله
صحبت خاله شد و خرس، به نادان برخورد!
گفتم از منگل و ناگاه گلی اخم نمود
گفتم از جانی و ای وای، به جانان برخورد
گفتم از بانک یکی پول مرا کش رفته
صحبت کش شد و گفتند به تنبان برخورد
قیچی و باند درون شکم من جا ماند!
من فقط ناله نمودم، به طبیبان برخورد!
اطلاعات سبب شد نروم جانب راست
جانب چپ که شدم زود به کیهان برخورد
گفتم از واقعه ی جدّه، ملامت کردند
گفتم از سوریه، گفتند به ایران برخورد!
گفتم از قاری بیمار، نویسم دو سه بیت
تا نوشتم همه گفتند به قرآن برخورد!
یک شب آهسته در گوش زنم گفتم جان!
صبح فردا به همه مردم زنجان برخورد!
گفتم: آگاه که گرگان به کمینند هنوز
دیدم این بار به استان گلستان برخورد
گفتم: آخر به چه ساز تو برقصم من، گفت:
صحبت ساز تو کلاً به خراسان برخورد!
همه گفتند و شنیدم ز بدیهای دروغ
من چه گفتم به جز از آن که به چوپان برخورد؟
کشتی طبع تو، طنّاز، به هر سوی که رفت
صبح سوراخ شد و عصر به طوفان برخورد
#مجید_رحمانی_صانع
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
برخورد
تا که گفتم سخن از پتک، به سندان برخورد!
تا که گفتم ز قد سرو، به سروان برخورد!
تا که گفتم سخن از گاو، برهمن شد شاخ!
صحبت از هند شد و فیل، به فنجان برخورد!
ّ
گفتم از ضربه ی دایی، نگران شد خاله
صحبت خاله شد و خرس، به نادان برخورد!
گفتم از منگل و ناگاه گلی اخم نمود
گفتم از جانی و ای وای، به جانان برخورد
گفتم از بانک یکی پول مرا کش رفته
صحبت کش شد و گفتند به تنبان برخورد
قیچی و باند درون شکم من جا ماند!
من فقط ناله نمودم، به طبیبان برخورد!
اطلاعات سبب شد نروم جانب راست
جانب چپ که شدم زود به کیهان برخورد
گفتم از واقعه ی جدّه، ملامت کردند
گفتم از سوریه، گفتند به ایران برخورد!
گفتم از قاری بیمار، نویسم دو سه بیت
تا نوشتم همه گفتند به قرآن برخورد!
یک شب آهسته در گوش زنم گفتم جان!
صبح فردا به همه مردم زنجان برخورد!
گفتم: آگاه که گرگان به کمینند هنوز
دیدم این بار به استان گلستان برخورد
گفتم: آخر به چه ساز تو برقصم من، گفت:
صحبت ساز تو کلاً به خراسان برخورد!
همه گفتند و شنیدم ز بدیهای دروغ
من چه گفتم به جز از آن که به چوپان برخورد؟
کشتی طبع تو، طنّاز، به هر سوی که رفت
صبح سوراخ شد و عصر به طوفان برخورد
#مجید_رحمانی_صانع
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👈هشتصد و دوازدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
یک تَن شُکوهِ رزمِ تورا شایگان نگفت
شایستۀ تو آنچه که بایست، آن نگفت!
هرکس که رفت بر سر منبر به نام تو،
جز نالههای العطشت، داستان نگفت!
تا اشکِ خلق را به در آرَد ز چشم خشک،
جز مشکِ آن سوارِ ابَر قهرمان، نگفت!
مشکل سر تو بود و دهان تو بود و هیچ
یک تن ز اصلِ قصه از این ذاکران نگفت!
ور گفت از سر تو، زِ نی یاد کرد و بس
ور گفت از دهان تو، جز خیزران نگفت
فهمید ماجرا نه همین گریه کردن است
این راز سر به مهر به پیر و جوان نگفت
دانست اگر تو را بشناسند و بشنوند
طوفان به پا کنند همین مردمان، نگفت!
یک نکته بیش نیست پیام قیام تو
من عاجزم ز گفتن و آن روضهخوان نگفت!
#حسین_جنتی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
شایستۀ تو آنچه که بایست، آن نگفت!
هرکس که رفت بر سر منبر به نام تو،
جز نالههای العطشت، داستان نگفت!
تا اشکِ خلق را به در آرَد ز چشم خشک،
جز مشکِ آن سوارِ ابَر قهرمان، نگفت!
مشکل سر تو بود و دهان تو بود و هیچ
یک تن ز اصلِ قصه از این ذاکران نگفت!
ور گفت از سر تو، زِ نی یاد کرد و بس
ور گفت از دهان تو، جز خیزران نگفت
فهمید ماجرا نه همین گریه کردن است
این راز سر به مهر به پیر و جوان نگفت
دانست اگر تو را بشناسند و بشنوند
طوفان به پا کنند همین مردمان، نگفت!
یک نکته بیش نیست پیام قیام تو
من عاجزم ز گفتن و آن روضهخوان نگفت!
#حسین_جنتی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
اگرچه پیر... ولی جراتی جوان دارد
وجودِ بیرمقش ظلم را زیان دارد
هنوز زهرِ زبانش کُشنده است، ببین
که خواجه این همه تریاک در میان دارد
صداش نیست، ولیکن هنوز میلرزند
سکوت کرده ولی دشنه در دهان دارد
صداش آینهی زخمی جوانی ماست
صداش خِسخِسی از آهِ مادران دارد
به طعنه گفت: ببین، خلوت است دور و برش!
به اخم گفتمش: از کربلا نشان دارد...
اگر به معجزه ایمان نیاوری، کوری
که کُشتهاندش صدبار و باز جان دارد
دوباره سروِ بخارا قیام خواهد کرد
که ریشه در عطشِ جوی مولیان دارد...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
وجودِ بیرمقش ظلم را زیان دارد
هنوز زهرِ زبانش کُشنده است، ببین
که خواجه این همه تریاک در میان دارد
صداش نیست، ولیکن هنوز میلرزند
سکوت کرده ولی دشنه در دهان دارد
صداش آینهی زخمی جوانی ماست
صداش خِسخِسی از آهِ مادران دارد
به طعنه گفت: ببین، خلوت است دور و برش!
به اخم گفتمش: از کربلا نشان دارد...
اگر به معجزه ایمان نیاوری، کوری
که کُشتهاندش صدبار و باز جان دارد
دوباره سروِ بخارا قیام خواهد کرد
که ریشه در عطشِ جوی مولیان دارد...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و سیزدهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
ما چون ز درے پاے ڪشیدیم ڪشیدیم
امید ز هر ڪس ڪه بریدیم ، بریدیم
دل نیست ڪبوتر ڪه چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامے ڪه پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا ڪه رماندے و رمیدیم ، رمیدیم
ڪوے تو ڪه باغ ارم روضهٔ خلد است
انگار ڪه دیدیم ندیدیم، ندیدیم
سد باغ بهار است و صلاے گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشے سبب دورے و این قسم سخنها
آن نیست ڪه ما هم نشنیدیم ، شنیدیم....
#وحشی_بافقی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
ما چون ز درے پاے ڪشیدیم ڪشیدیم
امید ز هر ڪس ڪه بریدیم ، بریدیم
دل نیست ڪبوتر ڪه چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامے ڪه پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا ڪه رماندے و رمیدیم ، رمیدیم
ڪوے تو ڪه باغ ارم روضهٔ خلد است
انگار ڪه دیدیم ندیدیم، ندیدیم
سد باغ بهار است و صلاے گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشے سبب دورے و این قسم سخنها
آن نیست ڪه ما هم نشنیدیم ، شنیدیم....
#وحشی_بافقی
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@JavaanKavir
👍1
👈هشتصد و چهاردهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ امروز ساعت 19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
در گِلماندگان!
فرو رفتیم در گِل مثلِ چی! اینبار تا زانو
و دنیا دید در گِل ماندهایم انگار تا زانو
کسی پرسید چی شد دستهجمعی توی گِل رفتید؟
و ما انداختیمش گردنِ کفّار تا زانو!
یکی غُرغُرکُنان میگفت کارِ انگلیسیهاست!
که ما را کردهاند از کَلّه استعمار تا زانو
یکی هم فحشهایی داد که در انتها کِش داشت!
و میداد از پس و پیشِ کمر هشدار تا زانو!
یکی میگفت شاکر باش اَقلّاً امنیت داریم
که در گونی چپاندش یک تن از انصار تا زانو!
در آن اوضاعِ در گِل ماندگی ناگاه شیخی گفت:
نخواهد ماند در گِل آدمِ دیندار تا زانو!
سپس فریاد زد: خواهر حجابت را رعایت کن!
که گفته روسری را از سرت بردار تا زانو؟!
و زن ترسید و در حالی که در گِل دستوپا میزد
به سر انداخت چیزی از سرِ اجبار تا زانو..
در آن اوضاعِ شخمی آب و نان هم جیرهبندی شد
هراسِ مرگ هم شد رویِمان آوار تا زانو
همه در بُرههٔ حساسِ فعلی مضطرب بودیم
و بودیم از فشار واسترس سرشار تا زانو
که یکهو یک نفر با وعدههای خوب ظاهر شد
و دل بستیم ما بر وعدهٔ آن یار تا زانو!
به ما میگفت از گِل میکشم بیرون شماها را
ولی پایین کشید از پای ما شلوار تا زانو!
نمیدانم چه شد جای دو تا زانویِ خود دیدیم
به طرزِ شکبرانگیزی در آنجا چارتا زانو!
خدا را شکر حالا نااُمید و زار و بیشلوار
گرفتاریم در یک وضعِ ناهنجار تا زانو...!
#شروین_سلیمانی
@JavaanKavir
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
فرو رفتیم در گِل مثلِ چی! اینبار تا زانو
و دنیا دید در گِل ماندهایم انگار تا زانو
کسی پرسید چی شد دستهجمعی توی گِل رفتید؟
و ما انداختیمش گردنِ کفّار تا زانو!
یکی غُرغُرکُنان میگفت کارِ انگلیسیهاست!
که ما را کردهاند از کَلّه استعمار تا زانو
یکی هم فحشهایی داد که در انتها کِش داشت!
و میداد از پس و پیشِ کمر هشدار تا زانو!
یکی میگفت شاکر باش اَقلّاً امنیت داریم
که در گونی چپاندش یک تن از انصار تا زانو!
در آن اوضاعِ در گِل ماندگی ناگاه شیخی گفت:
نخواهد ماند در گِل آدمِ دیندار تا زانو!
سپس فریاد زد: خواهر حجابت را رعایت کن!
که گفته روسری را از سرت بردار تا زانو؟!
و زن ترسید و در حالی که در گِل دستوپا میزد
به سر انداخت چیزی از سرِ اجبار تا زانو..
در آن اوضاعِ شخمی آب و نان هم جیرهبندی شد
هراسِ مرگ هم شد رویِمان آوار تا زانو
همه در بُرههٔ حساسِ فعلی مضطرب بودیم
و بودیم از فشار واسترس سرشار تا زانو
که یکهو یک نفر با وعدههای خوب ظاهر شد
و دل بستیم ما بر وعدهٔ آن یار تا زانو!
به ما میگفت از گِل میکشم بیرون شماها را
ولی پایین کشید از پای ما شلوار تا زانو!
نمیدانم چه شد جای دو تا زانویِ خود دیدیم
به طرزِ شکبرانگیزی در آنجا چارتا زانو!
خدا را شکر حالا نااُمید و زار و بیشلوار
گرفتاریم در یک وضعِ ناهنجار تا زانو...!
#شروین_سلیمانی
@JavaanKavir
با کانال شعر و آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
👍2