شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها

#علی_اکبر_لطیفیان
@JavaanKavir
خرد تا به زنان می رسد نامش مکر می‌شود
و مکر تا به مردان می‌رسد نام عقل می‌گیرد
درخواست توجه به زنان می‌رسد نامش حسادت می‌شود
و حسادت تا به مردان می‌رسد می‌شود غیرت...

#بهرام_بیضایی

🍀 @javaankavir
همه قبیله ی من عالمان دین بودند
مرا #معلم عشق تو شاعری آموخت...

#سعدی_جان
#روز_معلم_مبارک

@JavaanKavir
بهم خورده اگر بین من و دنیای آغوشت
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت

توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت

شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت

تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت

نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت

خودم را می زنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت..
#محمد_میرزازاده

@JavaanKavir
#نصرت_رحمانی :

شاعری که در یک خانه پر گل زندگی می کند بگذارید از گل هایش بگوید و بگذارید من هم از باغچه های خشکم بگویم، هر دو یکی است.

یک شاعر برای ملتش حکم امواج رادیویی را دارد. وقتی مردم شعر یک شاعر را می خوانند و می بینند که زیاد خشن است در آن صورت تعادل خودشان را برقرار می کنند. برای این که بعضی اوقات حتی معتقد می شوم که شاید از شعر کاری ساخته نباشد. شاید گفتن شعر یک دریچهء اطمینان باشد. فقط دردها را خالی بکند. یک قرص مسکن باشد و این یک نوع فریب دادن است، ولی باز می بینم که اینطور نیست. تعادل برقرار کردن مطرح است نه اینکه گفته شود به پیش امروز همه ی مرزها شناخته شده هستند. من و شما بایستی بدانیم در کجا زندگی می کنیم. در چه قرنی زندگی می کنیم. حتی باید به من این اجازه داده بشود که فردا اگر این حرف ها را از من پرسیدند، کم و بیش آنها را تغییر بدهم تا با شرایط فردا خود را
منطبق سازم.

📚منبع:
قسمتی از مصاحبه عبدالعلی دستغيب با نصرت رحمانی در تهران مصور

@JavaanKavir
به چنگ آورده‌ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را

خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم
که با او می توان نوشید ساغرهای خالی را

مرا در بر بگیر ای مهربان هر چند میدانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را

ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اما
کسی باور ندارد حرف مست لااوبالی را

من آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بود
کنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی را

👤فاضل نظری
💠 منتشره نشده
@JavaanKavir
سلام🌹

🌸جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه

⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر

در محل دفتر انجمن واقع در آران‌ و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار می‌شود.

منتظر حضور سبزتان هستیم🌱
🍀@javaankavir
درِ میخانه ببستند، خدایا مپسند
که درِ خانه‌ی تزویر و ریا بگشایند

#آزادی_رسانه
🍀 @javaankavir
فصل بهار بود و زمستان ادامه داشت
سرما نمی رسید به پایان ، ادامه داشت

بابا به آب می زد و آتش برای نان
آب از سرش گذشت و غمِ نان ادامه داشت

گرگی تمام گلّه ی ما را درید و رفت
اما دروغ گفتن چوپان ادامه داشت

یک ذرّه منحرف نشد از راه راست شیخ
تا آن زمان که راه شهیدان ادامه داشت

آن روز اگر که شرّ بشر در میان نبود
شاید هنوز سجده ی شیطان ادامه داشت

شاعر قدم زنان غزلش را ادامه داد
سیگار ته کشید و خیابان ادامه داشت
#مسلم_حسنشاهی

🍀 @javaankavir
اگر دست رد می‌زنم توی سینه‌ت
اگر حرف‌های زیادی ندارم
اگر بی دهان می‌نویسم که برگرد
به این میله‌ها اعتمادی ندارم
.
تو مثل نسیمی که پیچیده در کوه
تو مثل بهاری پر از سبزه و گل
تو مثل تماشای دریا پس از مه
تو را می نویسم: دعای توسل

تو یک اتفاقی که شاید بیفتد
که باید خودت را مفصل بخوانی
تو چادر نمازی، که مادر بپوشد
تو یک نامه در مسجد جمکرانی

تجاوز به سلول یک مرد سبزه
تجاوز به یک روسری، تا که افتاد
تو آشوب یک دختر انقلابی
قرار دو تا بوسه در برج میلاد

که من، جبهه ی بی دفاع فلان جا
شهید کدام استخوان توی فکه!؟
تو عطری که بو کرده در جیب پاریس
صدای بلند اذان، شهر مکه

تو احساس مسجد، کنار کلیسا
تو شورای امنیتی انحصاری
تو حق وتو، روی هر قطعنامه
تو تصویر یک حمله‌ی انتحاری

تو را می شود مختصر، اینچنین گفت:
خود فتنه طبق فتوای آیات
ولی من همان مصرع اول شعر
اوین، انفرادی، بدون ملاقات..

#ناصر_ندیمی
@javaankavir
بعد از آن شکوهِ سالیانِ دور،
"شهریار" و "سایه"
قفل بر درِ غزل زدند!

دستِ "منزوی"
از ورای دود و مِه رسید،
با همان کلید...
_با گُلِ سری ظریف از میانِ دود_
قفلِ کهنه را گشود
باز قفلِ تازه زد!

سال‌ها گذشت...
نسلِ ما دوباره درگشود
نسلِ ما که معنیِ کلید را نمی‌شناخت،
با تبر گشود!


آه دوستان!
گرچه "در" شکسته است،
قفل همچنان، هنوز بسته است!

#حسین_جنتی
🍀 @javaankavir
جناب استاد هدایتی و سرکار خانم رضایی
ضمن عرض تسلیت به شما
برای آن دو عزیز سفر کرده مغفرت و برای باز ماندگان آرزوی صبر و سلامتی داریم
انجمن ادبی جوان کویر آران وبیدگل

@javaankavir
#گزارش

۱۴ اردیبهشت ۹۷

🌹انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل 🌹

سپاس از حضور سبزتان🙏🌱

@JavaanKavir
🔹️یکی از تخصص های برخی، مصادره کردن مرده‌هاست! وقتی کسی می‌میرد و دیگر زبان ندارد که نظرات خودش را بیان کند به راحتی می‌توان به جای او حرف زد و خود را به او چسباند. با این روش، بی‌ربط ترین آدم ها از نظر اندیشه و منش و رفتار، می توانند خودشان را نزدیک ترین فرد به کسی که دستش از دنیا کوتاه است جلوه دهند. اگر از اتفاق، عکسی هم با او داشته باشند که دیگر نور علی نور است!

🔹️نمونه‌‌ی بارز این پدیده در فضای شعر امروز، مصادره‌ی #حسین_منزوی است. منزوی دو ویژگی مشخص داشت:

🔹️۱. شعرش استوار و فخیم و زبان آور بود و منزه از مضامین سانتی‌مانتال و سطحی. او اگرچه شاعر عشق بود اما هیچگاه از درد جامعه و مردم خود غافل نمی‌شد. دیوان منزوی را که ورق بزنیم جا به جا به غزل‌هایی بر می خوریم که به صراحت بر ظالمان تاخته است و جانب مردمان ستمدیده را گرفته است.

ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم
با شب به استعاره و ایما سخن مگو!

🔹️۲. حسین منزوی با دستگاه های فرهنگی و تریبون های رسمی و نهادهای قدرت هیچگونه ارتباطی نداشت. نه در صدا و سیما جایی داشت، نه در وزارت ارشاد و حوزه هنری و جاهای دیگر. او حتی از جانب بسیاری از شاعران همروزگار خود نیز طرد شده بود، زیرا حاضر نبود به هیچ قیمتی از معیارهای بلند ادبی‌اش کوتاه بیاید و به هوای آنکه از این و آن تایید بگیرد و تعریف بشنود هر بی‌مایه‌ای را تایید کند و مجیز هر بی‌هنری را بگوید.

🔹️اما طنز روزگار را ببینید؛ در این چهارده سالی که از مرگ منزوی گذشته است، همان‌هایی که هر بلایی بر سر مردم جامعه‌شان بیاید تنها برای دختر همسایه شعر می‌گویند، همان‌هایی که غزل‌های سُست و سانتی‌مانتال و تینیجری منتشر می‌‌کنند، همان‌هایی که در تمام برنامه های دولتی شعر حضور همه جانبه دارند و از این راه نانی در روغن فرو برده اند، همان ها بیش از همگان منزوی‌ منزوی کرده‌اند!

🔹️گاهی با خود تصور می‌کنم که جسم بی جان حسین منزوی زیر آن سنگ قبر مهجور در زنجان، همچنان زیر لب زمزمه می‌کند که:

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمی‌برید از من
خدا به نیمه‌ای از خویش و نیمی از ابلیس
در آن سپیده چه معجونی آفرید از من؟
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس‌های دیگرید از من
خزان به قیمت جان جار می‌زنید اما
بهار را به پشیزی نمی‌خرید از من
نه در تبرّیِ من نیز بیم رسوایی‌است؟
به لب مباد که نامی بیاورید از من
وگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه؟ تیغ از شما ورید از من!

#محمدرضا_طاهری
#حسین_منزوی

🍀 @javaankavir
بگو این غم به پایان خواهد آمد
پدر با کوله ی نان خواهد آمد!

برای دلخوشی در این بیابان
تظاهر کن که باران خواهد آمد..

#محمد_میرزازاده

@JavaanKavir
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! 
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد.

#علی_صفری
@JavaanKavir
و آنچه که روزَش می‌نامیم
شکل دیگر تاریکی‌ست
که از بستر برخاسته
در پیراهن خوابش راه می‌رود

#شمس_لنگرودی

🍀 @javaankavir
وطن! لبخندهای مردمِ شیرین زبانت کو؟
وطن جان! این غبار از چیست؟ آذربایجانت کو؟!

الا تبریز! ای در چشمِ تهران ریز!! غمگینم،
- مگر غم را کند مشروطه - هان! ستار خانت کو؟!

گریبان پاره کن! هان ای برادر، وقت فریاد است،
سکوتت چیست یعنی؟ غیرتت چون شد؟ دهانت کو؟!!

برون انداز مارا زین وطن، ما سخت تنهاییم،
نبینم سر به زانو مانده ای آرش! کمانت کو؟

دوای درد ما اشک است...آری اشک....آری اشک....
شراب آورده ام، بنشین برادر! استکانت کو؟!
.....
به هر فصلی غمی، هر صفحه ای انبوهِ اندوهی،
وطن جان! خسته ام، پایانِ خوبِ داستانت کو؟

#حسین_جنتی
@JavaanKavir
بزن سرما که من اوج زمستانم
سکوت مرده در کنج خیابانم

نترسان عاشقی را از سرانجامش
که عادت کرده با بحران و تاوانم..

#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir