شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
در امتدادِ خاطراتِ فصل غربت
آقا دوباره می‌رسد ماه محرم
از تلخي آنچه که بر حالت گذشته
سایه به سایه میدود در باورم غم

با خواندن مرثیه ات حالم شده بد
گویا بهانه می شود کم کم فراهم
باید برای تو بگریم یا برای...
زخم پدر که می شود کم کم مجسم

تو وضع خوبی داری و در هر عذایت
شام و نهار جلسه هایت روبراه است
اما پدر از شرم جریان نداری
هر شب سرش مانند مولا توی چاه است

عمری کنار روضه هایت از ته دل
مانند ابر نو بهاران گریه کردم
غیر از محرم در تمام روز و شب ها
در حسرت یک لقمه ی نان گریه کردم

از کودکی در زیر بیرق های مشکی
اندیشه ام همپای تو ضد ستم شد
حالا فقط با دیدن حجم تناقص
آبادیم ویرانه ای مانند بم شد!

حتمن خبری داری که با نام قشنگت
صدها مغازه وا شده بالای منبر
هر شب سرت را می بُرند از سینه آقا
مداح و واعظ هر کدام از هم جلوتر

آقا خودم دیدم که بعضی‌ها همیشه
اسم تو را هی در قسم ها می فروشند
این رودهای هرزه گرد بی سر و تَه
تنها به نفع خود همیشه می خروشند

بر هم زده ساز و دهل آرامشی که
دنبال آن بودی دهی هدیه به مردم
از خواب دیدم می پرَد با این صداها
بیمار رنجوری برای بار چندم!

آقا سفارش کرده ای گر دین نداری
آزاده باش و در صف آزاد مردان
دین که شده بازیچه ی مشتی هوس باز
آزاده مردان هم اسیر بند و زندان!..
 
از کُشته های متن تاریخم هویداست
تاوانِ بیداري در اوج سیاهی
حالا پس از تسخیر دینت با هیاهو
از تو فقط نامی بجا مانده، نه راهی!

#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
چگونه می‌تواند با من و تو راستگو باشد
جهانی که سفیرِ صلحِ آن یک جنگجو باشد؟

من آن ساعت شرابِ خویش را بر خاک می‌دیدم
که گفتی سنگ، مسئولِ حفاظت از سبو باشد

چه خواهی کرد اگر بینِ دو لشکر از حرامی‌ها
اسارت پُشتِ‌سر، نفرین و نکبت روبرو باشد؟

چه خواهی کرد اگر رودی که جاری گشته‌ای با آن
روان تا بسترِ دریایی از خِلط و خَدو باشد؟

به جای اشک، خاری رُسته باشد گوشه‌ی چشمت
به نامِ نعره هردم استخوانی در گلو باشد

جهان بازیچه‌ی رفتار لُمپن‌هاست، باور کن
گمانم اتّفاقاتِ عجیبی پیشِ‌ رو باشد...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
Forwarded from اتچ بات
برای مادر و دو دختر قربانی‌اش
و دوش پدری
که تحملِ سنگینیِ غمِ نان را نداشت

◼️◼️◼️◼️◼️◼️

تکانم داده طوفانی پر از وحشت
که می ریزد همه بال و پرم با درد
دوباره شعله ور شد فکر مغشوشم
ولی یخ می زنم با خاطراتی سرد

تصور کن که طفلی نامه بنویسد
خدا گیرنده ی آن نامه اش باشد
به امید اجابت روی موج اشک
دعا در نیمه شب برنامه اش باشد

تصور کن که بنویسد نیازش را
به امیدی که می خواند خداوندش
بگوید از پدر با سگ دویی هاییش
که خالی تر شده دست توانمندش

پدر شرمنده از این که پس از عمری
نداری، بد بياری شد سرانجامش
ندارد چاره ای جز این که می باید
زند چوب حراجی را به اندامش
 
نه تنها با فروش کلیه اش مشکل
نشد حل که به سمت مرگ مایل شد
جنون می بارد از فقر و به یک لحظه
پدر ناباورانه گرگ و قاتل شد

گلویم را فشرده بغض سنگینی
که می بینم نشسته دختری تنها
بجز مادر که غلتیده به خون خود
کنار پیکر بی جان خواهرها

بیا ای هموطن در خیمه ی شعرم
تماشا کن شرر را بر نیستانم
دقیقاً ظهر عاشورا شده شهرم
محرم شد برایت روضه می خوانم

تنم می لرزد از وقتی که می خوانم
به هر خطی مصیب های جریانش
چرا شاعر نوشته با شکم سیری
هر آن کس داده دندان می دهد نانش؟

خدا گویا ندیده نامه را هرگز
زبس سرگرم خلق حوریان گشته
میان این همه مخلوق نافرجام
فقط هم کاسه با پیغمبران گشته!
 
کلافه می شوم وقتی که می بینم
همه بازیچه ی دین و خداوندیم
دقیقاً بی خیالِ هر چه پیش آید
میان گریه با دیوانه می خندیدم

#محمد_میرزازاده

🌱 @javaankavir

*فایل پیوست، تصویر نامه‌ی دختر است به خدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انگار نفرین کرده اند
این خاک را اجداد ما....

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
وقتی پرتقال‌ها ناف دارند، ذرت‌ها دندان دارند و پسته‌ها دهان دارند، بعید نیست که از ما خیلی آدم‌تر باشند.
تازه من هندوانه‌هایی را میشناسم که بیشتر از ما تُخم دارند.
گیلاس‌هایی را دیدم که کمتر از آدمی کِرم دارند.
فندُقی را دیدم که مغزش از خیلی از انسان‌ها بیشتر است.‌ نارگیلی دیدم که پشم دارد و پشمش از دست انسان‌ها ریخته.
گلابی‌هایی را دیدم که بدون عمل، باسن ِ زیبایی دارند.
میوه‌ای میشناسم که بدون آرایش، هلوست.
موزی میشناسم که لباسش مارک‌دار است.
دیروز یک "کلم ِ قُمری" خریدم و دیدم که برعکس ِ خیلی از آدم‌ها ریشه دارد.
برعکس، آدم هایی را میشناسم که انگار "تره‌بار" هستند.
مثلا دور و بر ما سیب‌زمینی کم نیست. جماعتی روان‌آزرده که مثل فلفل، تند هستند. مسئولینی را دیدم که از هندوانه پوست کلفت‌ترند.
دیروز یکی را دیدم انگار سیر بود. آنقدر سیر بود که خودش را از پُل پرت کرد.
پدران ِ زحمت کشی را میشناسم که مثل بعضی پرتقال‌ها دلشان خون است.
... و ملتی را میشناسم که آنها را برگ چغندر فرض میکنند.
بیخود نیست که پادشاهان می‌گویند: ملت کیلو چند؟؟
پادشاهانی که مثل بادمجان، تاج بر سر ِ خود میگذارند، ولی نمیدانند که تخمی هستند.

و ما شاعرها، توت‌فرنگی‌هایی هستیم که زبان ِ سُرخمان، سرِ سبزمان را به باد میدهد.


#محمود_برزین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
دندان نیش ، خنده ی چرکین گُرازها
ابلیسهای نحس ، محاسن دراز ها

تلفیقی از شریعت و سنت ، ریا و جهل
محصول وعظ منبری حقه باز ها

با قلبهای مندرس سنگی و فسیل
با مغزهای پوک ، چراگاه غاز ها

بر تَرک اُشتر بَدَوی خوش خیال و مست
بر اسب و استر نَسَبی یکه تاز ها

پُر کرده از دروغ و دغل کوله بار زهد
تر کرده از پساب و لجن جانماز ها

در باغها خزیده و چون سیم خاردار
پیچیده اند دور تن سرو نازها

دلتنگم از امارت شیطان به نام دین
تکرار درد ناک نشیب و فراز ها

#عبدالجبار_کاکایی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
بگذار از چشم تو و دنیا بیافتم
چون اتفاقی ساده با فردا بیافتم

سر می کشم آنقدر از چشم تو حسرت
تا در نگاه ناگهانت جا بیافتم

از من مخواه این روزهای ناگزیری
پیش تو باشم گوشه ای تنها بیافتم

تو وسوسه انگیز مثل سیب حوا
من تلخ می نوشم که از بالا بیافتم

بگذار تا شیرین ترین من تو باشی
مگذار با این شوکران از پا بیافتم...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
رواست تا ابدالدّهر زار زار کنم
چنان‌که خون به دلِ ابرِ نوبهار کنم

ولی دریغ، که با این‌همه غمی که مراست
توانِ گریه ندارم، بگو چه کار کنم؟!

برایتان چه بخوانم؟ قناری‌ام اما
زمانه خواسته از من که قار قار کنم!

اگرچه در پیِ گل‌های دشت، خوار شدم
مباد شکوه‌ای از رونقِ بهار کنم

به غیرِ زلفِ تو یک رشته‌ی مقاوم نیست
که دل به او دهم و خویش را به دار کنم

تویی که توصیه‌ام می‌کنی به صبر، بگو
چگونه سیل خروشنده را مهار کنم؟!

عمیق، خنجر خود را بزن، که می‌خواهم
تمام عمر به این زخم افتخار کنم!

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
دنیا همین‌جوری است

♦️. ♦️. ♦️

جهان بر سنگ ظلم است و حیات آدمی زوری است
همین‌جوری نگفتم واقعاً دنیا همین‌جوری است

چراغ خانهٔ ظالم چو قلب مؤمنان روشن
اجاق خانهٔ بیچارگان خاموش و پیزوری است

نپنداری زمین چون آسمان دریای کوکب‌هاست
که این سوسوی نور از اشک‌های شمع کافوری است

در این ویران‌سرا کس نیست، شوری هم اگر باشد
برای قصر چنگیزی است یا از کاخ تیموری است

چه شهری! شهروندانش تمامی شهربند شب
جواب قلعه‌بان یک عمر مأموری و معذوری‌ است

به روی چشمهٔ خورشید چشم آسمان بسته است
به جایش ازدحام پشّگان بر گرد زنبوری است

نیامد بوی باران، کوچه‌هامان تیرباران شد
در و دیوارها غرقابهٔ خون گل سوری است

به تب می‌سوزد اما واقعاً جان زمین سرد است
در این دوران سگ‌مذهب که شرط دوستی، دوری است

فسرده، یخ‌زده، مرده، فشرده، تار، آزرده
زمین -این صاف پهناور - ببین حالا عجب گوری است

*

زمین سرد است اما باز من در خواب می‌بینم
خدا در حال نفخ صور در گلهای شیپوری است

می و ساغر کنار هم، من و ساقی به هم سازیم
جهان در پیچ و تاب و باقی افعال منشوری است

بگردد‌ هی، برقصد وی، بخواند نی، بچرخد می
جهان در خواب‌های من به این شادی و پرشوری است

خدا! در خواب من دنیای تو برعکس می‌چرخد
ببخشایم! ببخشایم! که رؤیاهایم این‌جوری است

*

شکسته، خسته، مانده، بسته در منظومهٔ غم‌ها
همین‌جوری نگفتم -ای خدا- دنیایت این‌جوری است


#عبدالله_مقدمی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
👍1
◼️◼️◼️◼️


حرف‎هایت اگر ادامه ندارد
دردهایت هنوز دامنه دارد

جامعه ادبی بار دیگر داغدار عزیزی شد که کمتر جایگزینی می‌توان برای آن یافت
بدون شک آثار و یاد
دکتر عباس بهنیا
در خاطر ما خواهند ماند
ضمن عرض تسلیت به جامعه ادبی و هنری، برای این عزیز سفر کرده روحی آرام و برای دوستان و خانواده ی محترمشان صبری به اندازه ي دریای غمشان آرزو می کنیم
یادش گرامی و روانش شاد

انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل
◼️◼️◼️◼️

@javaankavir
بار سنگین، ماه پنهان، اسب لاغر نابلد
ره خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد

ما توکل کرده بودیم این ولی کافی نبود
نیل تر بود و عصا خشک و پیمبر نابلد

از چه می خواهی بدانی؟ هیچیک از ما نماند
دشمن از هر سو نمایان ما و لشکر نابلد

از سرم پرسی؟ جز این در خاطرم چیزی نماند
تیغ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد

مشتهامان را گره کردیم اما ای دریغ
مشتی از ما سست پیمان مشت دیگر نابلد!

گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش
دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد

نامه ها بستیم بر پاشان دریغ از یک جواب
باز و شاهین تیزچنگال و کبوتر نابلد

کشتی ما واژگون شد تا نخستین موج دید
ناخدای ما دروغین بود و لنگر نابلد

#حسین _جنتی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
نه یک گنجشکِ باران خورده دیدیم
نه حتی بوته ای بابونه چیدیم
نه پایِ بیدِ مجنونی نشستیم
نه دیگر از سرِ جویی پریدیم

تمامِ عمرمان مشغول بودیم
فقط درگیرِ مِلک و پول بودیم
ولی ایکاش قدری در قبالِ
دلِ وامانده هم مسئول بودیم

به یادِ آسمانِ پُر ستاره...
به یادِ کفشهای پاره پاره...
دلم تا ناکجاها رفت امشب
هوایِ کودکی کردم دوباره

هوای خط کشیدن روی دیوار
هوای گونیا...نقّاله...پرگار
علوم و دینی و املاء و انشاء
کلاغِ قصه و روباه مکّار

هوای خانه...از نوعِ کلنگی
محلّه...کوچه ها...با آن قشنگی
هوای گریه کردن از تَهِ دل...
برای مُردنِ یک جوجه رنگی

رفیقِ من بگو با خود چه کردیم
که بی انگیزه و بی روح و سردیم؟!
کجایِ قصه گم کردیم خود را...
که حسرت میخوریم و کوهِ دردیم؟!

سبویِ کودکی افتاد و بشکست
تمام دلخوشیها رفت از دست
اگر گفتی کجا بازی عوض شد؟!
پس از تصمیم کبری...خاطرت هست؟!

تمام کودکی را پاک کردیم
هزاران کارِ وحشتناک کردیم
به هر شکلی که میشد زنده ماندیم
ولیکن زندگی را خاک کردیم...

#محمد_ رضا _نظری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید.

@javaankavir
👈هفتصد و هفتاد و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و هفتاد و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
#مناجات_نامه
از مجموعه شعر طنز #نیشدارو


یارب از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل
بختِ ما را هم از آن بالا صدا کن لااقل

نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند
وضع ما را نصف آنها با صفا کن لااقل

دیشِ عرشِ کبریایی گیر کرده سمتِ غرب!
چند روزی رویِ دیشَت را به ما کن لااقل!

در اروپا این همه حالِ اساسی می‌دهی
یک‌کم از آن حال را بر ما عطا کن لااقل

هر چه نعمت بود دادی به یو-‌اس-آیِ خبیث!
پنج‌شش درصد از آن را سهمِ ما کن لااقل

وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست
هفته‌ای یک روز چون آنتالیا کن لااقل!

کشور ما را که در تاریخ سوتی داده است
جابجا در نقشه‌ی جغرافیا کن لااقل

مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه
مدتی همسایه‌ی ایتالیا کن لااقل

رتبه‌ی ما را که در دنیا از آخر سومیم
از همان آخر ششم در آسیا کن لااقل!

وقتی اینجا بین ما قانونِ جنگل حاکم است
وضع ما را سوژه‌ی راز بقا کن لااقل!

هر که آمد یک گره وا کرد، ده تا بست جاش
آن گره‌های دُرُشتش را تو وا کن لااقل

این عصایی را که دادی نیل را نشکافت خوب
محض خنده گاه آن را اژدها کن لااقل!

هرچه کردیم این وطن یک پله هم بالا نرفت
پس خودت پایین بیا و کودتا کن لااقل!

از دعای ما که کاری برنیامد سالها
بارالها! پس خودت ما را دعا کن لا اقل!

#شروین_سلیمانی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
👈هفتصد و هفتاد و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
نوشتن اندیشه می‌خواهد و سرودن ذوق و احساسات ارزشمند. هر موفقیت بزرگی نتیجه‌ی هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد ستایش دیگران قرار نمی‌گیرد.
نوشتن یک لذت غمگین است.
وقتی برای یافتن واژه‌ها، باید دامنه لغاتت را توسعه دهی.
زمانی که تو در نقطه‌ای از جغرافیا زندگی می‌کنی که از ادبیات روز جامعه و از امکانات کافی و اساتید خوب و کلاس و کارگاه‌های نویسندگی صدها کیلومتر فاصله داری، نوشتن یک هنجارشکنی جسورانه است و تو پنهانی از عشق می‌نویسی و می‌خوانی و با عشق می‌خندی و گریه می‌کنی.

🔸سرکار خانم مریم خان آبادی، چاپ مجموعه‌ی کتاب شعر «برآیند» را به شما تبریک عرض کرده و توفيق روز افزون شما را در خدمت به جامعه ادبی كشور از خداوند متعال خواستاريم.

انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل

@javaankavir
خدایا حال دنیا را عوض کن با نگاهی
که بیچاره شد آدم چه بخواهی چه نخواهی

تبر بردار و از ریشه در آور خانه ی جهل
که جز ابلیس، حوا را نبوده هم گناهی
 
بنا کن روی این جغرافیا از نو بهشتی
که شاید از غم و اندوه مخلوقت بکاهی

 زمین پیچیده در دور خودش از درد طغيان
زمان وقتی کشانده پای ما را در تباهی
 
طلوعی را نمی بینم در این شب های بن بست
که افتاده وطن در رنج و در دام سیاهی
 
رسول و منجی ات با حکم دین و نامی از تو
خزان پوشانده بر رخسار سبز هر گیاهی
 
  نشسته بر تن تاریخ مان آماسی از بغض
که فریادِ سکوتش می دهد این را گواهی
 
جهان ات مبتلا گشته به کفر و خالی از عشق
از آن روزی که خورشیدت نیاورده پگاهی

عوض کن راه تاریک بشر را قبل برزخ
که پایانی ندارد این مسیر اشتباهی....

#محمد _میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
👈هفتصد و هفتاد و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)


🌱 @JavaanKavir
"مورد مذکور!"

می‌گفت شیخی: پای منبر نور می‌گیری
اینجا عسل را از خودِ زنبور می‌گیری

من هرچه می‌گویم بگو چشم و اطاعت کن
انگار داری از خدا دستور می‌گیری

اینجا اگر با زن‌ستیزان هم‌صدا باشی
در آن جهان هر شب نوَد تا حور می‌گیری!

با آن وفورِ حور و این امیالِ بی‌تُرمز
ناچار از یک آشنا کافور می‌گیری!

شلوارِ مِی‌خواران اگر بر سَر کشی اینجا
آنجا شرابِ قرمزِ انگور می‌گیری!

هرقدر اینجا مرگ بفرستی به غربی‌ها
در آن جهان کام از زنانِ بور می‌گیری!

اینجا لبِ خواننده‌ها را گِل بگیر از دم
آنجا لب از خواننده‌ای مشهور می‌گیری!

یک عمر اگر اینجا خمارِ دلخوشی باشی
در جنّت از دستِ خودم وافور می‌گیری!

هر قدر اینوَر چوب توی پاچه‌ها کردی
آنوَر دوچندان داف را با تور می‌گیری!

گفتم که شیخا! بحثِ لااِکراهَ فِی‌الدّین کو؟
ایمانِ مردم را چرا با زور می‌گیری؟!

من مطمئنم دیشِ تو با باد چرخیده
امواجِ صافِ عرش را ناجور می‌گیری!

وقتی تمامِ فکر و‌ ذکرت ناف تا زانوست
هر مطلبی را موردِ مذکور می‌گیری!

✍️شروین سلیمانی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@Javaankavir
👍1