مادر
#طنزیمات_ادبی
گويند مرا چو زاد مادر
درلاك خودم خزيدن آموخت
هروقت صداى من در آمد
با توپ و تشر،كپيدن آموخت
يك شيشه ى شير بيخ حلقم
بنهاد و به من مكيدن آموخت
شبها برِ ماهواره تا صبح
بيدار نشست و ديدن آموخت
يا اين كه نشست پاى قليان
هى پك زدن و كشيدن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
ننهاد و فقط شنيدن آموخت
دستم نگرفت و در خيابان
دنبال خودش دويدن آموخت
تا نق نزنم كه خسته هستم
از دكه پفك خريدن آموخت
با جارى خود رقابتى داشت
همواره به او رسيدن آموخت
از بس به پدر كنايه مىزد
دعوا و به هم پريدن آموخت
هم كاسه و كوزه را شكستن
هم جيغ و گلو دريدن آموخت
هر چند كه كند از تنم پوست
تاهستم و هست دارمش دوست
#مصطفى_مشايخى
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
#طنزیمات_ادبی
گويند مرا چو زاد مادر
درلاك خودم خزيدن آموخت
هروقت صداى من در آمد
با توپ و تشر،كپيدن آموخت
يك شيشه ى شير بيخ حلقم
بنهاد و به من مكيدن آموخت
شبها برِ ماهواره تا صبح
بيدار نشست و ديدن آموخت
يا اين كه نشست پاى قليان
هى پك زدن و كشيدن آموخت
يك حرف و دو حرف بر زبانم
ننهاد و فقط شنيدن آموخت
دستم نگرفت و در خيابان
دنبال خودش دويدن آموخت
تا نق نزنم كه خسته هستم
از دكه پفك خريدن آموخت
با جارى خود رقابتى داشت
همواره به او رسيدن آموخت
از بس به پدر كنايه مىزد
دعوا و به هم پريدن آموخت
هم كاسه و كوزه را شكستن
هم جيغ و گلو دريدن آموخت
هر چند كه كند از تنم پوست
تاهستم و هست دارمش دوست
#مصطفى_مشايخى
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
👈هفتصد و پنجاه و پنجمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
برخیز و بخوان ناله ی "مرغ سحرت "را
تا عرش خدا ، برده قناری ، خبرت را
خوکرده جهان سخت به " بوی " تو و" باران "
هرگز نبرد حادثه هایش اثرت را
"بیداد"به پا کرد ببین " قاصدک " تو
گل مانده به لب بلبل آشفته سرت را
حیرت زده و مات لب خسته ی دنیا
از سبزی آن حنجره ارث پدرت را
" پیوند"وفاداری و" مهر"است حضورت
آواز تو گل داده ببین دور و برت را !
"پیغام نسیم"است که می داد صدایت
حیرت زده بردی به کجا همسفرت را؟
یک قافله دل لشکری از گل به تو پیوست
خواندی و به شور آمد و بوسید درت را
هرگز نرود "یاد "تو تا هست از " ایام "
برخیز و بخوان ناله ی مرغ سحرت را !
تقدیم به روح بلند استاد آواز ایران "استادشجریان"عزیز و هنردوستان گرانمایه
با اشاره به برخی از آلبوم های همیشه ماندگارشان!
#لیلا_رضاوند #تمنا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
تا عرش خدا ، برده قناری ، خبرت را
خوکرده جهان سخت به " بوی " تو و" باران "
هرگز نبرد حادثه هایش اثرت را
"بیداد"به پا کرد ببین " قاصدک " تو
گل مانده به لب بلبل آشفته سرت را
حیرت زده و مات لب خسته ی دنیا
از سبزی آن حنجره ارث پدرت را
" پیوند"وفاداری و" مهر"است حضورت
آواز تو گل داده ببین دور و برت را !
"پیغام نسیم"است که می داد صدایت
حیرت زده بردی به کجا همسفرت را؟
یک قافله دل لشکری از گل به تو پیوست
خواندی و به شور آمد و بوسید درت را
هرگز نرود "یاد "تو تا هست از " ایام "
برخیز و بخوان ناله ی مرغ سحرت را !
تقدیم به روح بلند استاد آواز ایران "استادشجریان"عزیز و هنردوستان گرانمایه
با اشاره به برخی از آلبوم های همیشه ماندگارشان!
#لیلا_رضاوند #تمنا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
پیش از شما
بهسان شما
بیشمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
کین دولت خجستهی جاوید زنده باد
#شفیعی_کدکنی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
بهسان شما
بیشمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
کین دولت خجستهی جاوید زنده باد
#شفیعی_کدکنی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و ششمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
خشتِ کج
#طنزیمات_ادبی
ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم
دشمنِ سرسختِ استکبار بودیم از قدیم
نصفِ دنیا مال ما بود از زمان داریوش
بی تفنگ و بمب، سردمدار بودیم از قدیم
خطّ میخیهای عهد باستان حاکیست که
ملٌتی بَدخطّ و سهلانگار بودیم از قدیم!
راهِ ابریشم درست از مرکزِ ما میگذشت
راه میدادیم اگر ناچار بودیم از قدیم!
از نقوشِ تختجمشید آشکار است این که ما
در صفِ ارزاق و خوار و بار بودیم از قدیم!
بین مردم پخش میکردند شاهان نانِجو
از کمی یارانه برخوردار بودیم از قدیم
جارچیها بس که میدادند اخبارِ دروغ
از دو تا منبع پیِ اخبار بودیم از قدیم!
هستهی هر میوه را زیر زمین میکاشتیم
در امور هستهای پُرکار بودیم از قدیم!
در سیاست، هم قوی بودیم، هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِشِ شلوار بودیم از قدیم!
مینوشتیم آنچه میخواهیم بر دیوارِ غار
آه... ما اهلِ قلم در غار بودیم از قدیم
حقّ ما تنها در اینجا مصرفِ اکسیژن است
راضی و دلخوش به این مقدار بودیم از قدیم
میرود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشتِ کجِ معمار بودیم از قدیم
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
#طنزیمات_ادبی
ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم
دشمنِ سرسختِ استکبار بودیم از قدیم
نصفِ دنیا مال ما بود از زمان داریوش
بی تفنگ و بمب، سردمدار بودیم از قدیم
خطّ میخیهای عهد باستان حاکیست که
ملٌتی بَدخطّ و سهلانگار بودیم از قدیم!
راهِ ابریشم درست از مرکزِ ما میگذشت
راه میدادیم اگر ناچار بودیم از قدیم!
از نقوشِ تختجمشید آشکار است این که ما
در صفِ ارزاق و خوار و بار بودیم از قدیم!
بین مردم پخش میکردند شاهان نانِجو
از کمی یارانه برخوردار بودیم از قدیم
جارچیها بس که میدادند اخبارِ دروغ
از دو تا منبع پیِ اخبار بودیم از قدیم!
هستهی هر میوه را زیر زمین میکاشتیم
در امور هستهای پُرکار بودیم از قدیم!
در سیاست، هم قوی بودیم، هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِشِ شلوار بودیم از قدیم!
مینوشتیم آنچه میخواهیم بر دیوارِ غار
آه... ما اهلِ قلم در غار بودیم از قدیم
حقّ ما تنها در اینجا مصرفِ اکسیژن است
راضی و دلخوش به این مقدار بودیم از قدیم
میرود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشتِ کجِ معمار بودیم از قدیم
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و هفتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بر تنِ خوانندگانم سر بماند بهتر است
شعرِ من در گوشهی دفتر بماند بهتر است
ظلمِ ظالم "آتش" است و نالهی مظلوم "نفت"
گوشِ مدهوشانِ قدرت کر بماند بهتر است
دردِ دل کردن مبادا از غم آزادم کند
حرفها در سینه چون خنجر بماند بهتر است
خونِ خودکارم نمیریزد به جز در پای حق
اینچنین خودکار، بیجوهر بماند بهتر است
دیدن و دانستن و گریان شدن دیگر بس است
چشمِ بینایانِ عالم تر بماند بهتر است
گرچه غمخوار است اما دردسر دارد هنوز
"مِی" بلاتکلیف در ساغر بماند بهتر است
غم که از حد بگذرد کاری نکن، در این زمان
هرچه احوالِ جهان بدتر بماند بهتر است...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷🌷
@javaankavir
شعرِ من در گوشهی دفتر بماند بهتر است
ظلمِ ظالم "آتش" است و نالهی مظلوم "نفت"
گوشِ مدهوشانِ قدرت کر بماند بهتر است
دردِ دل کردن مبادا از غم آزادم کند
حرفها در سینه چون خنجر بماند بهتر است
خونِ خودکارم نمیریزد به جز در پای حق
اینچنین خودکار، بیجوهر بماند بهتر است
دیدن و دانستن و گریان شدن دیگر بس است
چشمِ بینایانِ عالم تر بماند بهتر است
گرچه غمخوار است اما دردسر دارد هنوز
"مِی" بلاتکلیف در ساغر بماند بهتر است
غم که از حد بگذرد کاری نکن، در این زمان
هرچه احوالِ جهان بدتر بماند بهتر است...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷🌷
@javaankavir
تقدیم به همه پدرهای رنج دیده
پدر آشفته از درد زمان است
همیشه خسته و بی روح جان است
کجا مانده برایش روز و حالی
کسی که در پی یک لقمه نان است...
____
پدر شرمنده از درد نداری
پدر با روزگار بد بیاری
به خود میلرزد از موج تورم
پدر تب کرده با این زخم کاری...
____
پدر در حال بیگاری مرتب
پدر آواره گشته تا ته شب
پدر چیزی نگفت از رنج اما
دهان زخم او وا می کند لب...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
پدر آشفته از درد زمان است
همیشه خسته و بی روح جان است
کجا مانده برایش روز و حالی
کسی که در پی یک لقمه نان است...
____
پدر شرمنده از درد نداری
پدر با روزگار بد بیاری
به خود میلرزد از موج تورم
پدر تب کرده با این زخم کاری...
____
پدر در حال بیگاری مرتب
پدر آواره گشته تا ته شب
پدر چیزی نگفت از رنج اما
دهان زخم او وا می کند لب...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
👍1
👈هفتصد و پنجاه و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
به بر و بحر نخواهی دید کسی چنین که منم آتش
دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش
نهنگ شعلهوری هستم که میتوانم اگر باشی
میان آبیِ اقیانوس محیط را بزنم آتش
چه کرده داغ تو با قلبم که با تپیدن این کوره
رسوخ کرده به جای خون، به پارههای تنم آتش؟
چه کردهای که منِ آرام میان پیلهی ابریشم
چو اژدها شوم و یکسر بریزد از دهنم آتش؟
چه دوزخیست حیات من که روز واقعه هم حتی
بعید نیست که چون ققنوس، برآید از کفنم آتش
نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم
که چشمِ خیرهسری انداخت میان پیرهنم آتش
زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی
نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش
#غلامرضا_طریقی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش
نهنگ شعلهوری هستم که میتوانم اگر باشی
میان آبیِ اقیانوس محیط را بزنم آتش
چه کرده داغ تو با قلبم که با تپیدن این کوره
رسوخ کرده به جای خون، به پارههای تنم آتش؟
چه کردهای که منِ آرام میان پیلهی ابریشم
چو اژدها شوم و یکسر بریزد از دهنم آتش؟
چه دوزخیست حیات من که روز واقعه هم حتی
بعید نیست که چون ققنوس، برآید از کفنم آتش
نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم
که چشمِ خیرهسری انداخت میان پیرهنم آتش
زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی
نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش
#غلامرضا_طریقی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👍1
جناب آقای محمد میرزازاده و سرکار خانم مریم خانآبادی
مدیر مسئول و عضو محترم انجمن ادبی جوان کویر
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت می گوییم. برای آن مرحومان آمرزش و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزومندیم.
🖤از طرف اعضای انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل🖤
مدیر مسئول و عضو محترم انجمن ادبی جوان کویر
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتان تسلیت می گوییم. برای آن مرحومان آمرزش و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزومندیم.
🖤از طرف اعضای انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل🖤
#طنزیمات_ادبی
هر فقیری رو به فرماندار صحبت میکند
در عمل انگار با دیوار صحبت میکند
یک تریبون را بده در دست مسئولی، ببین
جای مشکل ها از استکبار صحبت میکند
شیخ هم وقتی تو تا لاخ از زنی رو میشود
روی منبر از عذاب النّار صحبت میکند
مجری اخبار وقتی یک دکَل گم میشود
گویی از سوزن تَهِ انبار صحبت میکند
سنّ افراد عزب با آنکه بالا رفته باز
جای دامادی ش از گلنار صحبت میکند
شاعری از سروْ و آزادی اگر دم میزند
خواسته ناخواسته با دار صحبت میکند
مرد همسایه به قدری دیده است آیفیلم را
با زنش مانند پوتیفار صحبت میکند
قول مسئولین فراتر رفته از قول خدا
باز هم از وعدهی بسیار صحبت میکند
واعظی که وعده در پُشت تریبون میدهد
من نمیدانم چرا بو دار صحبت میکند!؟
حال من با دیدن اخبار خیلی دیدنیست
فرض کن که پونهای با مار صحبت میکند
در زمان عادّی ما اُسکُل و هنگامِ رأی
دولت از یک ملّت هشیار صحبت میکند؟
کاسه ای را پشتِ نیمِ کاسه مخفی کردهاند
هر زمان دیدی گُلی با خار صحبت میکند
#مهدی_خداپرست
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
هر فقیری رو به فرماندار صحبت میکند
در عمل انگار با دیوار صحبت میکند
یک تریبون را بده در دست مسئولی، ببین
جای مشکل ها از استکبار صحبت میکند
شیخ هم وقتی تو تا لاخ از زنی رو میشود
روی منبر از عذاب النّار صحبت میکند
مجری اخبار وقتی یک دکَل گم میشود
گویی از سوزن تَهِ انبار صحبت میکند
سنّ افراد عزب با آنکه بالا رفته باز
جای دامادی ش از گلنار صحبت میکند
شاعری از سروْ و آزادی اگر دم میزند
خواسته ناخواسته با دار صحبت میکند
مرد همسایه به قدری دیده است آیفیلم را
با زنش مانند پوتیفار صحبت میکند
قول مسئولین فراتر رفته از قول خدا
باز هم از وعدهی بسیار صحبت میکند
واعظی که وعده در پُشت تریبون میدهد
من نمیدانم چرا بو دار صحبت میکند!؟
حال من با دیدن اخبار خیلی دیدنیست
فرض کن که پونهای با مار صحبت میکند
در زمان عادّی ما اُسکُل و هنگامِ رأی
دولت از یک ملّت هشیار صحبت میکند؟
کاسه ای را پشتِ نیمِ کاسه مخفی کردهاند
هر زمان دیدی گُلی با خار صحبت میکند
#مهدی_خداپرست
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👍1
چرا همگان را نبخشم؟
چرا از خاطر نبرم زخمها را؟
من كه فراموش خواهم كرد
نشانی خانهام
چهرهی كودکم
و تلفظِ نامم را از دهانت...
#شمس_لنگرودی
🌱 @javaankavir
چرا از خاطر نبرم زخمها را؟
من كه فراموش خواهم كرد
نشانی خانهام
چهرهی كودکم
و تلفظِ نامم را از دهانت...
#شمس_لنگرودی
🌱 @javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
سپاهی سهمگین در حجم یک سنگر نمیگنجد
مرا شعریست در دفتر که در دفتر نمیگنجد
به من گفتی: "فرو شو در خودت"، من آتشم ای دوست
زبانِ شعلههایم در دهانِ تر نمیگنجد
سلامت در سکوت و عافیت در ماندن است اما
مرا شوریست اندر سر، که اندر سر نمیگنجد!
چو تاول آخر از نعش یقینم میزند بیرون
مرا شکّیست مرگآور که در باور نمیگنجد
به ما گفتند: "آتش بر تنِ جنگل حقیقت نیست
که صدها سرو در یک تلّ خاکستر نمیگنجد"
.
به ما گفتند: "سرهای بریده سبز خواهد شد"
بگو این قصهها در گوشِ ما دیگر نمیگنجد
مرا تکثیر کن ای شعر! در صدها هزاران تن
من آن روحم که در زندانِ یک پیکر نمیگنجد
عقابآسا به پروازی میاندیشم، کلاغافکن
به پروازی که در چشمِ تماشاگر نمیگنجد...
#محمد_رضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
مرا شعریست در دفتر که در دفتر نمیگنجد
به من گفتی: "فرو شو در خودت"، من آتشم ای دوست
زبانِ شعلههایم در دهانِ تر نمیگنجد
سلامت در سکوت و عافیت در ماندن است اما
مرا شوریست اندر سر، که اندر سر نمیگنجد!
چو تاول آخر از نعش یقینم میزند بیرون
مرا شکّیست مرگآور که در باور نمیگنجد
به ما گفتند: "آتش بر تنِ جنگل حقیقت نیست
که صدها سرو در یک تلّ خاکستر نمیگنجد"
.
به ما گفتند: "سرهای بریده سبز خواهد شد"
بگو این قصهها در گوشِ ما دیگر نمیگنجد
مرا تکثیر کن ای شعر! در صدها هزاران تن
من آن روحم که در زندانِ یک پیکر نمیگنجد
عقابآسا به پروازی میاندیشم، کلاغافکن
به پروازی که در چشمِ تماشاگر نمیگنجد...
#محمد_رضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👈هفتصد و شصتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 18/00 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
بزن باران به درد واپسینم
که خشکیده همه رود یقینم
بشو هم ناله با خاک غریبم
که غارت گشته عمری سرزمینم
شبیه شعله ای همراه طوفان
بزن آتش به باورهای دینم
سرم سرگرم پوچی گشت و دائم
از این بازیچه بودن دل غمینم
نژادم میرسد گرچه به کورش
ولی با بی هویت ها عجینم
به هر سمتی کشاندم بره ی عقل
نشسته گرگ و چوپان در کمینم
من از کج فهمی حاکم در این عصر
اسیر روس و لبنانی و چینم
به ظاهر می شود نو سال کهنه
ولی من با زمستان همنشینم
شده نوروز و باید با خجالت
سر سفره نداری را بچینم
گذشت از من ولی با این همه ظلم
به عدل و دین پیغمبر ظنینم.
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
که خشکیده همه رود یقینم
بشو هم ناله با خاک غریبم
که غارت گشته عمری سرزمینم
شبیه شعله ای همراه طوفان
بزن آتش به باورهای دینم
سرم سرگرم پوچی گشت و دائم
از این بازیچه بودن دل غمینم
نژادم میرسد گرچه به کورش
ولی با بی هویت ها عجینم
به هر سمتی کشاندم بره ی عقل
نشسته گرگ و چوپان در کمینم
من از کج فهمی حاکم در این عصر
اسیر روس و لبنانی و چینم
به ظاهر می شود نو سال کهنه
ولی من با زمستان همنشینم
شده نوروز و باید با خجالت
سر سفره نداری را بچینم
گذشت از من ولی با این همه ظلم
به عدل و دین پیغمبر ظنینم.
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
شهرم تکان خورد و نمیبینم تکانی
در تو که خفته در گسل های زمانی
شاید خدا با تو شده پیوسته همدست
کآسوده لرزاندی ستون های جهانی
بر دوش مان از بس نهادی آیه ی کذب
در ما نمانده ذره ای تاب و توانی
دیوی و قومی در طلسم تو گرفتار
وقتی که با ابلیس ها کردی تبانی
از کدخدا بد گفتی و جایش نشستی
تا که شود ثابت تو هم از ناکسانی
شال و عبا و حیله ات داده نشانم
شیخی ولی شک دارم از پیغمبرانی
ننگ وطن( هستی) و خار چشم ملت
وقتی به فکر اجنبی و دیگرانی
ضحاکی و نفرین و لعنت بی اثر شد
بر شانه ات وقتی نمیبینم خزانی
وقتش رسیده تا به عزم قوم کورش
دیگر نماند از تو نامی و نشانی...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
در تو که خفته در گسل های زمانی
شاید خدا با تو شده پیوسته همدست
کآسوده لرزاندی ستون های جهانی
بر دوش مان از بس نهادی آیه ی کذب
در ما نمانده ذره ای تاب و توانی
دیوی و قومی در طلسم تو گرفتار
وقتی که با ابلیس ها کردی تبانی
از کدخدا بد گفتی و جایش نشستی
تا که شود ثابت تو هم از ناکسانی
شال و عبا و حیله ات داده نشانم
شیخی ولی شک دارم از پیغمبرانی
ننگ وطن( هستی) و خار چشم ملت
وقتی به فکر اجنبی و دیگرانی
ضحاکی و نفرین و لعنت بی اثر شد
بر شانه ات وقتی نمیبینم خزانی
وقتش رسیده تا به عزم قوم کورش
دیگر نماند از تو نامی و نشانی...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
#غزل_تازه
ای تو را خوانده جهان خرّم و خندان، ایران
چه کسی قافیه کردهست تو را با "ویران"؟
چه کسی ریخت به هم شوکت فردای تو را؟
وطنم! ای به جوانان تو مدیون، پیران
چه کسی محضِ تسلّای دلِ راسوها
کنده دندان ز پلنگان، زده یال از شیران؟
چه کسی خواسته مردانِ تو را در محبس؟
چه کسی دوخته زنهای تو بر زنجیران؟
خشکسالی و مرض، جهل و فراوانیِ فقر
میرود شهر به شهر آهِ تو دامنگیران...
سر برونآر ز خاکسترِ خود بارِ دگر
ای تو را خوانده سیاووش در آتش: ایران!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل 🌷🌷🌷
@javaankavir
ای تو را خوانده جهان خرّم و خندان، ایران
چه کسی قافیه کردهست تو را با "ویران"؟
چه کسی ریخت به هم شوکت فردای تو را؟
وطنم! ای به جوانان تو مدیون، پیران
چه کسی محضِ تسلّای دلِ راسوها
کنده دندان ز پلنگان، زده یال از شیران؟
چه کسی خواسته مردانِ تو را در محبس؟
چه کسی دوخته زنهای تو بر زنجیران؟
خشکسالی و مرض، جهل و فراوانیِ فقر
میرود شهر به شهر آهِ تو دامنگیران...
سر برونآر ز خاکسترِ خود بارِ دگر
ای تو را خوانده سیاووش در آتش: ایران!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل 🌷🌷🌷
@javaankavir
👍1
گم می شوم وقتی که در اندوه و آهم
سر میرسی از انتهای کوچه کم کم
عمری برای جستجوی رد پایت
پرسه زدم بی شِکوه در باران نم نم
سر به هوایی تر شدم از لحظه ای که
ماه قشنگم می شود سمت زمین خم
غیر از نگاه گیج من نا باورانه
لب میگزد زیبایی ات را آینه هم
از رقص گیسوهای تو فهمیده ام که
اسباب دل بردن شده تازه فراهم
تو آمده بودی ولی در پیش مردم
دیوانگی های دلم می شد مجسم
این روزها در حسرت قدری نگاهت
سر می کنم با سرنوشت تلخ و مبهم
سهمم نشد حالا که آغوش بهشتت
من حاضرم با تو بیایم در جهنم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
سر میرسی از انتهای کوچه کم کم
عمری برای جستجوی رد پایت
پرسه زدم بی شِکوه در باران نم نم
سر به هوایی تر شدم از لحظه ای که
ماه قشنگم می شود سمت زمین خم
غیر از نگاه گیج من نا باورانه
لب میگزد زیبایی ات را آینه هم
از رقص گیسوهای تو فهمیده ام که
اسباب دل بردن شده تازه فراهم
تو آمده بودی ولی در پیش مردم
دیوانگی های دلم می شد مجسم
این روزها در حسرت قدری نگاهت
سر می کنم با سرنوشت تلخ و مبهم
سهمم نشد حالا که آغوش بهشتت
من حاضرم با تو بیایم در جهنم....
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir