شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
...گـیيير ما

صندلی را بی‌مرامان می‌کشند از زیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟

یک گروه از آن طرف کش می‌رود از میز چیز
یک گروه این ‌سو کشد هر چیز بوده زیر ما

مشکل خود را برِ پیر مغان بردیم لیک
بدتر از باقی شده این مرشد بی‌پیر ما

پشت هم در حال شلیکیم با ششلول فحش
حیف اما یک نفر زخمی نشد از تیر ما

لخت‌مان کردند تا؛ قاضی رسید از راه گفت:
«پوشش بد داشتید»؛ افتاد پس تقصیر ما

مال‌مان را دزد برد و سستی‌اش را پاسبان...
...آمد و انداخت آخر گردن زنجیر ما

تا دهان کردیم وا، بو کرد آن را محتسب
گفت: مشکوکید... یکهو رفت تا تکفیر ما

گزمه گفت: «از صبح دشتی هم نکردیم؛ آخرِ...
شب هم افتادیم گیر پاپتی‌ها»؛ گیر ما

زنده‌ایم و شرمسار شیخ از این زندگی
دود آه او‌ شود یک روز دامنگیر ما

#عبدالله_مقدمی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
 
مثل زمزمه ی باد در گوش پنجره،
مثل شکُوه سایه های سپیدار
اهل نرفتن های دیروزی
عجیب بود،
مثل حس های بارانی ام،
آسوده خاطر،
مثل افسانه های نانوشته
همیشه آرام اما نگران هرگز،
 نه‌ با بودنش خواهشی داشت
نه‌ در انتظارش آرزوی معجزه،
وفادار بود نه به من
به صداقت دوست داشتن هایش،
او همان بود که می باید
و من هنوز در خیالم
 به امنیت آغوشش ایمان دارم...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷


@javaankavir
غزلی هست که این دفتر از آن بی‌خبر است
غزلی تازه که از خونِ من انگار، تر است

امشب از نیمه‌ی پنهان خودم می‌گویم
از همان نیمه که از نیم دگر بیشتر است

از همان نیمه که ترسید و خودش را خفه کرد
آنکه در بین من و باورِ من دربدر است

با تو ام! ای که کران تا به کران خون خوردی!
جای دندانت بر خاور تا باختر است

می‌خرم ضربه‌ی ساطورِ تو را با جانم
که به بازارِ تنم آنچه گران است سر است

هرزه‌ای بودی و امروز تناور شده‌ای
سایه‌ات ظلمت و بی‌چیزیِ مردم ثمر است

عصبانی تر از آنم که تو را ارّه کنم
چاره ات -هرزِ تناور شده!- تنها تبر است

از صداهای فرو ریخته در چاه بترس!
از تنوری که ز آهِ فقرا شعله‌ور است

از زمین خوردنِ یارانِ خودت درس بگیر!
جا به جا خاک، پُر از ریخته‌ی بال و پر است

دل به همراهی یک مشت کر و کور نبند!
تا سحر هیچ نمانده ست، زمان در گذر است

چاره آن است که از پنجره بیرون بزنی
آنکه در غیبت او شیر شدی پشتِ در است!

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
دیریست که چنگم تهی از ضربه ی مضراب
فریاد زد و پا نشدی از سفر خواب!

فریاد که نه‌ شعله کشیدم به دو چشمم
تا گم نشوی در شب تاریک مرنجاب

موسیقی ذهن تو شدم در شب شعرت
تا کم کنم از متن دلت مشکلِ اِعراب

آغوش نفس گیر تو سهمم نشد اما
هر لحظه شدم با تب و اندوه تو همخواب

عمریست دویدم لب دريای نگاهت
من تشنه تر و تو شده از فاجعه سیراب

حالا که خیالم به هوای تو شده خیس
چتری به سرم باش و پناه دل بی تاب

در من اگر از باغ و بهاری خبری نیست
ویرانی حالم که برایت شده جذاب!

نگذار که با پرسه زدن بگذرم ای عشق
در بارش یکریز غم از کوچه ی مهتاب...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
«مگر چه می خواهم از وطن
جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده.؟
چه می‌‌خواهم؟
جز تکه‌ای آ‌فتاب و
بارانی که آهسته ببارد،
جز پنجره‌ای که
رو به عشق و آزادی گشوده شود.
مگر چه خواستم از وطن
که از من دریغش کردند.
آه ای میهن مغموم ....»

بخشی از شعری از #شیرکو_بیکس

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
در میانِ شیر و کفتار و پلنگ افتاده‌ام
می‌گریزم، گرچه می‌دانم به چنگ افتاده‌ام

طبعِ پُرحرفم گلاویز است با غول عَروض
دستِ من باز است و در دالانِ تنگ افتاده‌ام

رنگِ من اینسان که در شعرم نمایان است، نیست
پشتِ پا خوردم در این دریای رنگ افتاده‌ام

این چریکِ خسته‌ی پرخاشگر من نیستم
گرچه مدّت‌هاست دنبال تفنگ افتاده‌ام

محو در ذاتِ هنر بودم، خرابِ شعر ناب
از بدِ تقدیر در میدان جنگ افتاده‌ام

از جفای شاه رو کردم به ایمانِ فقیه
از هراسِ کوسه در کام نهنگ افتاده‌ام...

#محمدرضا_طاهری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و چهل و نهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و پنجاهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
نعمت برای شیخ و مصیبت برای ما
بی انتهاست قصه ی درد و بلای ما

از ابتدای قصه فقط چوب سهمِ ماست
آن هم نشسته تا برود در قفای ما!!

باید فقط رضای خدا را برآوریم
فرق است در رضای خدا با #رضا ی ما

شادی نصیبِ مردمِ آن سوی آب هاست
این سو بپاست مجلسِ سوگ و عزای ما

گویا خدای اجنبیان فرق می‌کند
در باب عشق و حال کمی با خدای ما

از هر کرانه تیر دعا پرت کرده‌ایم
اما نداشت بُرد زیادی دعای ما

یارب چه می‌شود که کمی هم نشان دهی
از قهرِ خود به غرب نشینان به جای ما

آخر چه حکمتی ست که سنگِ عذاب تو
باید درست ، سبز شود پیشِ پای ما

بیخود نشسته‌ایم قضا را عوض کنی
پیش تو آب و رنگ ندارد حنای ما!

یکبار هم به دادِ دلِ ما نمی‌رسی...؟
آجیل بوده جای تو مشکل گشای ما!!

#حمید_اسماعیلی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
بخوان مادر! بخوان در گوشه‌های شاد، غمگینم!
شبیه گیسوانِ برفی‌ات در باد، غمگینم

بخوان از خون، بخوان از من، که از بس ریختم بر خاک
چو آوازت که هر دم می‌رود از یاد، غمگینم

روایت کن به تحریری از آن آزاده‌ی دربند
که از دیدارِ خیلِ بنده‌ی آزاد غمگینم

به قدرِ خُمره‌های خالی شیراز، بدبختم
شبیه بیوه‌های شهرِ عشق‌آباد غمگینم

عبث دعوی نمودم، آیه‌هایم کافر افزا بود
چو عیسایی که از چشمِ خدا افتاد، غمگینم

بخوان اما همین‌جا بیخِ گوشم نرم نجوا کن
که من از دیدنِ خونِ پس از فریاد، غمگینم

بخوان مادر! بخوان اندر هجای تلخ‌ فرزندت
که من هم چون تو از بد‌عهدیِ اولاد غمگینم...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و پنجاه و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
ما نوک پرگار و سر در گردشی باطل اسیر
ظاهراً دستان رها در باطن اما دل اسیر

پیش رو دریا و موج و... تا افق دیدار آب
تشنه لب، لب بسته و دائم لب ساحل اسیر

"عشق را آسان نمود اول" ولی ما عاشقان
یک به یک افتاده در دنیایی از مشکل اسیر

گنگ مادرزاد مائیم از کلام بی اثر
در سکوت خویش با فریاد بی حاصل اسیر

سنگ را بر سنگ کوبیدن چه حاصل؟ تا شدیم
دست شیطان‌ سیرتان با صورتی فاضل اسیر

نامی از آزادی و آزادگی دارد فقط
سرو آزادی که مانده بین سنگ و گِل اسیر


#سام_البرز
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👍1
#غزل_تازه


چه فرقی می‌کند غوغای نفرین یا درود آید؟
کسی کاو با هجا رفته‌ست، روزی با سرود آید

تماشایی‌ست پائین رفتنِ خورشید در آفاق
خوش آن سلطان که با پای خود از تختش فرود آید

جهان جایی برای دل نهادن نیست، ترکش کن
اگرچه دیر ماندی، "مرگ" چالاک است و زود آید

چه می‌ترسانی‌اش از داغ، آنکس را که خود هر روز
درونِ آتشِ قهرِ تو با بود و نبود آید؟

نسوزان مردمان را تا نسوزانند چشمت را
چو آتش می‌زنی بر جانشان، ناچار دود آید

روان شد شعرِ آرامم سوی انصافِ دربندت
رهایش کن که چون دریا به استقبال رود آید

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بی تخلص پیمبری کردم
قوم من از سپید بیزارند !
گفته ام چون حسین بسیار است
لقبم را یزید بگذارند !

جدموسای اشعری هستم
بشکند روز مغفرت دستم
که به دارالخلافه پیوستم
تا گناه نکرده بشمارند

منم آن سکه ها که موجودند
محض من کوره راه پیمودند
آن هزاران که معتکف بودند
پشت مسلم نماز بگذارند

من غلط کرده ام که مختارم
کی کجا حق آب و گل دارم ؟!
قفل و زنجیر دور خودکارم
از مگوهای من خبر دارند !

شمرذالجوشنی گریزانم
سکه تعیین شده ست برجانم
تحت تعقیب چشم یارانم
تامرا هم به جوخه بسپارند !

برده ی وحشی تنی هرزه
تحت اجبار ساعتی غمزه
گشته مامور کشتن حمزه
تا دل هنده را بدست آرند

من شریحم به چشم قاضی ها
خائنم کرده نقشه سازی ها
محض امضای این حجازی ها
چه شهیدان که بر سردارند !

جعفرم جعفری که کذاب است
ظلم ظالم چشیده بی تاب است
ادعا میکنم خدا خواب است
که زمین و زمانمان زارند ...

#مجتبی_سپید

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و پنجاه و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
مادر
#طنزیمات_ادبی
گويند مرا چو زاد مادر
درلاك خودم خزيدن آموخت

هروقت صداى من در آمد
با توپ و تشر،كپيدن آموخت

يك شيشه ى شير بيخ حلقم
بنهاد و به من مكيدن آموخت

شب‌ها برِ ماهواره تا صبح
بيدار نشست و ديدن آموخت

يا اين كه نشست پاى قليان
هى پك زدن و كشيدن آموخت

يك حرف و دو حرف بر زبانم
ننهاد و فقط شنيدن آموخت

دستم نگرفت و در خيابان
دنبال خودش دويدن آموخت

تا نق نزنم كه خسته هستم
از دكه پفك خريدن آموخت

با جارى خود رقابتى داشت
همواره به او رسيدن آموخت

از بس به پدر كنايه مى‌زد
دعوا و به هم پريدن آموخت

هم كاسه و كوزه را شكستن
هم جيغ و گلو دريدن آموخت

هر چند كه كند از تنم پوست
تاهستم و هست دارمش دوست

#مصطفى_مشايخى

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
👈هفتصد و پنجاه و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 18/00 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
برخیز و بخوان ناله ی "مرغ سحرت "را
تا عرش خدا ، برده قناری ، خبرت را

خوکرده جهان سخت به " بوی " تو و" باران "
هرگز نبرد حادثه هایش اثرت را

"بیداد"به پا کرد ببین " قاصدک " تو
گل مانده به لب بلبل آشفته سرت را

حیرت زده و مات لب خسته ی دنیا
از سبزی آن حنجره ارث پدرت را

" پیوند"وفاداری و" مهر"است حضورت
آواز تو گل داده ببین دور و برت را !

"پیغام نسیم"است که می داد صدایت
حیرت زده بردی به کجا همسفرت را؟

یک قافله دل لشکری از گل به تو پیوست
خواندی و به شور آمد و بوسید درت را

هرگز نرود "یاد "تو تا هست از " ایام "
برخیز و بخوان ناله ی مرغ سحرت را !


تقدیم به روح بلند استاد آواز ایران "استادشجریان"عزیز و هنردوستان گرانمایه

با اشاره به برخی از آلبوم های همیشه ماندگارشان!


#لیلا_رضاوند #تمنا

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
پیش از شما
به‌سان شما
بی‌شمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد
کین دولت خجسته‌ی جاوید زنده باد

#شفیعی_کدکنی


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷


@javaankavir