شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
👈هفتصد و چهل و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
ناله
#طنزیمات_ادبی

دیگر الان نه فقط مرغ سحر می‌نالد
بلکه از هرکه بپرسی چه خبر می‌نالد

راه آدم به صف مرغ و خروس افتاده
از همین حس هبوط است اگر می‌نالد

زیر سنگینی باری که کمر می‌شکند
قامتش خم شده، از درد کمر می‌نالد

پیش هر دوست بخواهد غم دل ساز کند
جای شک نیست که او غمزده‌تر می‌نالد

مشکل خویش برٍ پیر مغان بردم دوش
دیدم افتاده دمر، زار و پکر می‌نالد

دو سه هفته ست که با افت سهامش در بورس
رفته تا خرخره در قرض و ضرر می‌نالد

زندگی شرح تراژیک گرفتاری‌هاست
تا همین کاسه و آش است بشر می‌نالد

#مصطفی_مشایخی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

@javaankavir
👈هفتصد و چهل و ششمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
* سلام ای از ارس تا هیرمندت،دشنه پیراهن
سلام ای دوستت نادوست، اما دشمنت دشمن

سلام از ناخدا ردّ، هنوزت بند بر بازو
سلام از کدخدا جای، هنوزت یوغ برگردن

بگو از داغ تهمینه به گوش مام رومینا
بخوان از تنگ چزابه برای آریوبرزن

پرستویت چرا از وحشت سرما نمیکوچد؟
گلوی چشمه هایت مملو از نفرین اهریمن

نجیب آریایی، زادگاه کورش و آرش
پذیرای هزاران مرد وزن از جدّ من تا من

هنوزت چون قدیم آیا به تن کرّ و فری مانده؟
هنوز آن نامت ایران است؟ یا!! چیزی شده میهن؟

#مرتضی_حُسنی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
فرض کن این تکاملِ معیوب
به سحرگاهِ صفر برگردد
قصرهای عظیم، غار شوند
آدمیزاد جانور گردد

فرض کن یک حسابِ ناموزون
نظمِ این بزم را به هم بزند
ناگهان زیر و رو شود دنیا
"زیر" تاج سرِ "زبَر" گردد

فرض کن بی‌شمار جیغِ دراز
یا هزاران هزار نغمه‌ی ناز
هیچ فرقی نمی‌کند وقتی
عرضه بر گوش‌های کر گردد

چرخ، اشک از خدا در آرد هم
عبرت از آسمان ببارد هم
من تو را کورتر از آن دیدم
که عبایت ز "پند" تر گردد

فرض کن آفتاب را با میخ
وصله‌ی سقف آسمان بکنند
تا تو باشی بعید می‌دانم
شبِ تاریک ما سحر گردد

شِکوه‌ها را نخوانده رد کردی
تا قلم‌ها بدل به چوب شدند
اندکی صبر کن که خواهی دید
چوب در دستمان تبر گردد

کشتی نوح اگر بسازی هم
عاقبت غرق می‌شوی وقتی
مادری با هزار دریا اشک
داغدارِ غمِ پسر گردد

مرگت امروز آرزویم نیست
باش و این قصه را تماشا کن
بیشتر باش تا که نفرتِ خلق
از تو هر روز بیشتر گردد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👍1
👈هفتصد و چهل و هفتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
وطنم! ای بلند پایه بنا!
کشتی‌ات رفته زیر آب چرا؟
از چه می لرزی اینچنین هر روز؟
شهرهایت شده خراب چرا؟

قرن ها مردم خردمندت
زیر تیغِ سپاهیان بودند
تلخکان و ملیجکان اما
گوشه‌ی کاخ در امان بودند

صوفیان را که سوختند عیان
شاعران را که دوختند دهان
قرن‌های مدید، با تو چه کرد
جهل شیخان و جورِ پادشهان؟!

آنچه رخ داد جز خیانت نیست!
سستی و سهو و اشتباه نبود
جای بس حیرت و تعجب داشت،
روزگارت اگر سیاه نبود!

باز اما به اعتبارِ اُمید
خیل بیچارگان خروشیدند
شعله در شهرها به پا کردند
تا نفس داشتند کوشیدند

تا که خون در دل نفاق کنند
جام بر جامِ اتّحاد زدند
همه با هم به راه افتادند
با صدای بلند داد زدند:

"ای شما که به مکر می‌خواهید
به عقابانِ ما قفس بدهید
دوره‌ی سروری تمام شده
همه باید تقاص پس بدهید!"

در دل اهل کاخ، ترس افتاد
لاجرم حکم تیر صادر شد
هرکه بال و پری به دوشش بود
بی خداحافظی مسافر شد

شاعرانی که بهرِ ریشه ی ظلم
در غزل داس و تیشه آوردند
جا زدند و ز فرط وجدان درد
رو به مشروب و شیشه آوردند!

اندک اندک ز گرد راه رسید
موسم خواب های خرگوشی
«جمع» تبدیل شد به «تنهایی»
شعله محکوم شد به خاموشی

طبق معمول، تا که مردم شهر
اندکی از خروش کم کردند
سر هر کوچه، پای هر دیوار
دارها باز قد علم کردند

جارچی‌ها صدای مردم را
«فتنه های زمانه» می‌خواندند
شاعران نیز دم به دم از ترس
غزل عاشقانه می‌خواندند

دردمندان، اسیر در زندان
فقرا فحش خورده و گریان
نوجوانان همه تپیده به خون
جگر مادرانشان بریان...

دست های نجیبِ کارگران
غرق در زخم و تاول‌اند هنوز
لیکن از لطف اهل کاخ، ببین:
شاعران پای منقل‌اند هنوز!

خون خشکیده را بشوی و ببین
چهره‌ی خلقِ رو سفیدت را
ما نمردیم، کودکان هستند
وطنم! حفظ کن اُمیدت را...

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
خشتِ کج

ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم
دشمنِ سرسختِ استکبار بودیم از قدیم

نصفِ دنیا مال ما بود از زمان داریوش
بی تفنگ و بمب، سردمدار بودیم از قدیم

خطّ میخی‌های عهد باستان حاکی‌ست که
ملٌتی بَدخطّ و سهل‌انگار بودیم از قدیم!

راهِ ابریشم درست از مرکزِ ما می‌گذشت
راه می‌دادیم اگر ناچار بودیم از قدیم!

از نقوشِ تخت‌جمشید آشکار است این که ما
در صفِ ارزاق و خوار و بار بودیم از قدیم!

بین مردم پخش می‌کردند شاهان نانِ‌جو
از کمی یارانه برخوردار بودیم از قدیم

جارچی‌ها بس که می‌دادند اخبارِ دروغ
از دو تا منبع پیِ اخبار بودیم از قدیم!

هسته‌ی هر میوه را زیر زمین می‌کاشتیم
در امور هسته‌ای پُرکار بودیم از قدیم!

در سیاست، هم قوی بودیم، هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِشِ شلوار بودیم از قدیم!

می‌نوشتیم آنچه می‌خواهیم بر دیوارِ غار
آه... ما اهلِ قلم در غار بودیم از قدیم

حقّ ما تنها در اینجا مصرفِ اکسیژن است
راضی و دلخوش به این مقدار بودیم از قدیم

می‌رود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشتِ کجِ معمار بودیم از قدیم

#شروین_سلیمانی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و چهل و هشتمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
رواست تا ابدالدّهر زار زار کنم
چنان‌که خون به دلِ ابرِ نوبهار کنم

ولی دریغ، که با این‌همه غمی که مراست
توانِ گریه ندارم، بگو چه کار کنم؟!

برایتان چه بخوانم؟ قناری‌ام اما
زمانه خواسته از من که قار قار کنم!

اگرچه در پیِ گل‌های دشت، خوار شدم
مباد شکوه‌ای از رونقِ بهار کنم

به غیرِ زلفِ تو یک رشته‌ی مقاوم نیست
که دل به او دهم و خویش را به دار کنم

تویی که توصیه‌ام می‌کنی به صبر، بگو
چگونه سیل خروشنده را مهار کنم؟!

عمیق، خنجر خود را بزن، که می‌خواهم
تمام عمر به این زخم افتخار کنم!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
به من نگو که غمگین نیستی!
من رفتار بغض را،
در گلوی تو می بینم.
می توانم زبری اندوه را،
بر پوستت احساس کنم.
به من نگو که غمگین نیستی!

در شهر ما مردم،
سنگ های ریز و درشتی شده اند،
که در رودخانه ای نامرئی،
می غلتند.
بیا تا نشانت بدهم،
در کدام نیمکت پارک تنهایی کمتر است.
باید هر چه را که نمیدانی،
به تو یاد بدهم.

من زخم های زیادی دارم،
پس به من حق بده بیشتر از تو بدانم.
همیشه خانه ای که پنجره های بیشتری دارد،
روشن تر است.

#علیرضا_طالبی_پور
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

🌱 @javaankavir
📄 #اطلاعیه
پیرو مصوبه‌ی ستاد ملی مقابله با کرونا، امروز هفتم آذرماه، جلسه انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل برگزار نمی‌شود.

🌱 @javaankavir
...گـیيير ما

صندلی را بی‌مرامان می‌کشند از زیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟

یک گروه از آن طرف کش می‌رود از میز چیز
یک گروه این ‌سو کشد هر چیز بوده زیر ما

مشکل خود را برِ پیر مغان بردیم لیک
بدتر از باقی شده این مرشد بی‌پیر ما

پشت هم در حال شلیکیم با ششلول فحش
حیف اما یک نفر زخمی نشد از تیر ما

لخت‌مان کردند تا؛ قاضی رسید از راه گفت:
«پوشش بد داشتید»؛ افتاد پس تقصیر ما

مال‌مان را دزد برد و سستی‌اش را پاسبان...
...آمد و انداخت آخر گردن زنجیر ما

تا دهان کردیم وا، بو کرد آن را محتسب
گفت: مشکوکید... یکهو رفت تا تکفیر ما

گزمه گفت: «از صبح دشتی هم نکردیم؛ آخرِ...
شب هم افتادیم گیر پاپتی‌ها»؛ گیر ما

زنده‌ایم و شرمسار شیخ از این زندگی
دود آه او‌ شود یک روز دامنگیر ما

#عبدالله_مقدمی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
 
مثل زمزمه ی باد در گوش پنجره،
مثل شکُوه سایه های سپیدار
اهل نرفتن های دیروزی
عجیب بود،
مثل حس های بارانی ام،
آسوده خاطر،
مثل افسانه های نانوشته
همیشه آرام اما نگران هرگز،
 نه‌ با بودنش خواهشی داشت
نه‌ در انتظارش آرزوی معجزه،
وفادار بود نه به من
به صداقت دوست داشتن هایش،
او همان بود که می باید
و من هنوز در خیالم
 به امنیت آغوشش ایمان دارم...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷


@javaankavir
غزلی هست که این دفتر از آن بی‌خبر است
غزلی تازه که از خونِ من انگار، تر است

امشب از نیمه‌ی پنهان خودم می‌گویم
از همان نیمه که از نیم دگر بیشتر است

از همان نیمه که ترسید و خودش را خفه کرد
آنکه در بین من و باورِ من دربدر است

با تو ام! ای که کران تا به کران خون خوردی!
جای دندانت بر خاور تا باختر است

می‌خرم ضربه‌ی ساطورِ تو را با جانم
که به بازارِ تنم آنچه گران است سر است

هرزه‌ای بودی و امروز تناور شده‌ای
سایه‌ات ظلمت و بی‌چیزیِ مردم ثمر است

عصبانی تر از آنم که تو را ارّه کنم
چاره ات -هرزِ تناور شده!- تنها تبر است

از صداهای فرو ریخته در چاه بترس!
از تنوری که ز آهِ فقرا شعله‌ور است

از زمین خوردنِ یارانِ خودت درس بگیر!
جا به جا خاک، پُر از ریخته‌ی بال و پر است

دل به همراهی یک مشت کر و کور نبند!
تا سحر هیچ نمانده ست، زمان در گذر است

چاره آن است که از پنجره بیرون بزنی
آنکه در غیبت او شیر شدی پشتِ در است!

#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
دیریست که چنگم تهی از ضربه ی مضراب
فریاد زد و پا نشدی از سفر خواب!

فریاد که نه‌ شعله کشیدم به دو چشمم
تا گم نشوی در شب تاریک مرنجاب

موسیقی ذهن تو شدم در شب شعرت
تا کم کنم از متن دلت مشکلِ اِعراب

آغوش نفس گیر تو سهمم نشد اما
هر لحظه شدم با تب و اندوه تو همخواب

عمریست دویدم لب دريای نگاهت
من تشنه تر و تو شده از فاجعه سیراب

حالا که خیالم به هوای تو شده خیس
چتری به سرم باش و پناه دل بی تاب

در من اگر از باغ و بهاری خبری نیست
ویرانی حالم که برایت شده جذاب!

نگذار که با پرسه زدن بگذرم ای عشق
در بارش یکریز غم از کوچه ی مهتاب...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
«مگر چه می خواهم از وطن
جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده.؟
چه می‌‌خواهم؟
جز تکه‌ای آ‌فتاب و
بارانی که آهسته ببارد،
جز پنجره‌ای که
رو به عشق و آزادی گشوده شود.
مگر چه خواستم از وطن
که از من دریغش کردند.
آه ای میهن مغموم ....»

بخشی از شعری از #شیرکو_بیکس

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
در میانِ شیر و کفتار و پلنگ افتاده‌ام
می‌گریزم، گرچه می‌دانم به چنگ افتاده‌ام

طبعِ پُرحرفم گلاویز است با غول عَروض
دستِ من باز است و در دالانِ تنگ افتاده‌ام

رنگِ من اینسان که در شعرم نمایان است، نیست
پشتِ پا خوردم در این دریای رنگ افتاده‌ام

این چریکِ خسته‌ی پرخاشگر من نیستم
گرچه مدّت‌هاست دنبال تفنگ افتاده‌ام

محو در ذاتِ هنر بودم، خرابِ شعر ناب
از بدِ تقدیر در میدان جنگ افتاده‌ام

از جفای شاه رو کردم به ایمانِ فقیه
از هراسِ کوسه در کام نهنگ افتاده‌ام...

#محمدرضا_طاهری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷

@javaankavir
👈هفتصد و چهل و نهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و پنجاهمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 17/30 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir