رفتی و در غم تو جگر گُر گرفته است
این شهر، رنگ بغض و تأثّر گرفته است
محصور مانده ای وسط اشک عاشقان
دور تو را سپاس و تشکّر گرفته است
از بس که خار چشم ستمکار بوده ای
شیخ حقیر از تو تنفّر گرفته است
پروانه را چکار به یک مشت عنکبوت
در کشوری که تار تحجّر گرفته است
باید چطور بدرقه ات کرد ای عزیز!
وقتی که راه را صف قلدر گرفته است
در قلب مردم وطنش دفن می شود
مردی که مرگ را به تمسخر گرفته است
***
#حسین_گلچین
#محمدرضا_شجریان
🌱 @javaankavir
این شهر، رنگ بغض و تأثّر گرفته است
محصور مانده ای وسط اشک عاشقان
دور تو را سپاس و تشکّر گرفته است
از بس که خار چشم ستمکار بوده ای
شیخ حقیر از تو تنفّر گرفته است
پروانه را چکار به یک مشت عنکبوت
در کشوری که تار تحجّر گرفته است
باید چطور بدرقه ات کرد ای عزیز!
وقتی که راه را صف قلدر گرفته است
در قلب مردم وطنش دفن می شود
مردی که مرگ را به تمسخر گرفته است
***
#حسین_گلچین
#محمدرضا_شجریان
🌱 @javaankavir
یادبود شاعران تازه درگذشته آران و بیدگل برگزار شد
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با همکاری مجموعه فرهنگی ورزشی پهلوان کربلا و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آرانوبیدگل، روز جمعه هجدهم مهرماه مراسم یادبودی برای شاعران تازه درگذشته آرانوبیدگل برگزار کرد. در این مراسم که با حضور اعضای این انجمن و نمایندهای از خانوادههای شاعران درگذشته و همچنین دکتر ضابطی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آرانوبیدگل برگزار شد، اعضای انجمن به شعرخوانی و نقل خاطراتی از اعضای مرحوم جامعهی ادبی آرانوبیدگل پرداختند. همچنین نمایندگانی از خانوادههای درگذشتگان اشعاری از شاعران مرحوم خواندند و یاد آنها را گرامی داشتند.
این جلسه به مناسبت یادبود شاعران زندهیاد ماشاالله معماری، حاج علی سلطان محمدی، حاج مصطفی علی مهدی، علی ستاری (شیدا) و عباس امینیان برگزار شد.
مراسم در فضای باز حیاط منزل آقای محمد میرزازاده واقع در مزرعه مسلمآباد و با رعایت پروتکلهای بهداشتی و فاصلهگذاری اجتماعی برگزار شد.
🌱 @javaankavir
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل با همکاری مجموعه فرهنگی ورزشی پهلوان کربلا و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آرانوبیدگل، روز جمعه هجدهم مهرماه مراسم یادبودی برای شاعران تازه درگذشته آرانوبیدگل برگزار کرد. در این مراسم که با حضور اعضای این انجمن و نمایندهای از خانوادههای شاعران درگذشته و همچنین دکتر ضابطی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آرانوبیدگل برگزار شد، اعضای انجمن به شعرخوانی و نقل خاطراتی از اعضای مرحوم جامعهی ادبی آرانوبیدگل پرداختند. همچنین نمایندگانی از خانوادههای درگذشتگان اشعاری از شاعران مرحوم خواندند و یاد آنها را گرامی داشتند.
این جلسه به مناسبت یادبود شاعران زندهیاد ماشاالله معماری، حاج علی سلطان محمدی، حاج مصطفی علی مهدی، علی ستاری (شیدا) و عباس امینیان برگزار شد.
مراسم در فضای باز حیاط منزل آقای محمد میرزازاده واقع در مزرعه مسلمآباد و با رعایت پروتکلهای بهداشتی و فاصلهگذاری اجتماعی برگزار شد.
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری مراسم یادبود شاعران تازه درگذشته آرانوبیدگل
جمعه هجدهم مهرماه 1399
✅ انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
🌱 @javaankavir
جمعه هجدهم مهرماه 1399
✅ انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری مراسم یادبود شاعران تازه درگذشته آرانوبیدگل
جمعه هجدهم مهرماه 1399
✅ انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
🌱 @javaankavir
جمعه هجدهم مهرماه 1399
✅ انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
🌱 @javaankavir
#غزل_تازه
در اندوه صدای مردم ایران:
الا ای با نوایش کینهور، با نغمهاش دشمن
صدایش را ببین در حلق این صدهاهزاران تن
صدای او صدای صلحِ مابین تناقضهاست
صدای خوردنِ جام خدا بر جام اهریمن
چه طرفی بستی از آتش زدن در خرمن دریا؟
چه گیرت آمد از رفتن به جنگِ آه، با آهن؟
تو را سرمایه غیر از نعره و دشنام و دشمن چیست؟
اگر در قُلّکت یک نغمه داری مثلِ او بشکن!
نداری، ورنه آوازِ تو هم میرفت بر لبها
نداری، ورنه تحریرِ تو هم میگشت شور افکن
"تفنگت را زمین بگذار" او گفت و تو نشنیدی
خشابی تازه خالی کردی اندر سینهی میهن
از این پس هرکه آوازی بخواند، طعنهای بر توست
تو ای با آشنا بیگانه و با دوستی دشمن!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
در اندوه صدای مردم ایران:
الا ای با نوایش کینهور، با نغمهاش دشمن
صدایش را ببین در حلق این صدهاهزاران تن
صدای او صدای صلحِ مابین تناقضهاست
صدای خوردنِ جام خدا بر جام اهریمن
چه طرفی بستی از آتش زدن در خرمن دریا؟
چه گیرت آمد از رفتن به جنگِ آه، با آهن؟
تو را سرمایه غیر از نعره و دشنام و دشمن چیست؟
اگر در قُلّکت یک نغمه داری مثلِ او بشکن!
نداری، ورنه آوازِ تو هم میرفت بر لبها
نداری، ورنه تحریرِ تو هم میگشت شور افکن
"تفنگت را زمین بگذار" او گفت و تو نشنیدی
خشابی تازه خالی کردی اندر سینهی میهن
از این پس هرکه آوازی بخواند، طعنهای بر توست
تو ای با آشنا بیگانه و با دوستی دشمن!
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
بگذارید سرم پیش دلش خم بشود
با خدا لج کند و اهل جهنم بشود!
هی بلرزد گسل عاشقی و خواستنم
قصه ای تلخ تر از حادثه ی بم بشود!
مثل شیطان شده معشوقه ی من تا که دلش!
کافر و متهم و منکر آدم بشود
هرچه کردم نشد از وسوسه ی خنده ی او
شر عشق از دل دیوانه ی من کم بشود
بگذارید پس از کشتن احساس خودم
روز و حال بد من رنگ محرم بشود
می کشم تیغ به دستم ته این ثانیه ها
شاید این رابطه با فاجعه محکم بشود..
#محمد_ میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با خدا لج کند و اهل جهنم بشود!
هی بلرزد گسل عاشقی و خواستنم
قصه ای تلخ تر از حادثه ی بم بشود!
مثل شیطان شده معشوقه ی من تا که دلش!
کافر و متهم و منکر آدم بشود
هرچه کردم نشد از وسوسه ی خنده ی او
شر عشق از دل دیوانه ی من کم بشود
بگذارید پس از کشتن احساس خودم
روز و حال بد من رنگ محرم بشود
می کشم تیغ به دستم ته این ثانیه ها
شاید این رابطه با فاجعه محکم بشود..
#محمد_ میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👈هفتصد و چهل و سومین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
#طنزیمات_ادبی
من مسلمان زادهام، اسلام را هم میشناسم
هم به قدر فهم خود احکام را هم می شناسم
حاجیام، گاهی طواف خانه را برعکس رفته
حولهی حمام یا احرام را هم می شناسم
اصل پنجم از اصول دین ما چون قسط و عدل است
من چه دیندارم که قسط وام را هم میشناسم
غالباً مشغول نهی از منکر و امرِ حجابم
دختر همسایهمان الهام را هم میشناسم
کار من ارشاد گمراهانِ فامیل است ازین رو
دخترانِ یاغیِ اقوام را هم میشناسم
آنچنان در کار بیتالمال حساسم که فرقِ
دزدی از مستضعف و ایتام را هم میشناسم
سائلی خود گفت: مالم را بخور! اما نخوردم
بنده یکپا شاعرم، ایهام را هم میشناسم
من نه تنها شاعری پاکیزه خوی و پاک چشمم
شک نکن کارایی اعضام را هم میشناسم
پیشهام هرچند لبخند است و کارم شعر طنز است
بهتر از هرکس غم ایام را هم میشناسم
قدر موهای سرم اندیشهها را متر کردم
جوهر شعر و خیال خام را هم میشناسم
جوهرِ مزدوری و ماهیّتِ دلدادگی را
هم بدین سان فرق ننگ و نام را هم میشناسم
من نه آن مرغم که هر کیلو خریدی بیست تومان
من نه تنها دانه بلکه دام را هم میشناسم
بهتر از من هیچ کس را دیدهای آیا؟ ندیدی!
من خودم انکار استفهام را هم میشناسم
#مهران_حسینی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
من مسلمان زادهام، اسلام را هم میشناسم
هم به قدر فهم خود احکام را هم می شناسم
حاجیام، گاهی طواف خانه را برعکس رفته
حولهی حمام یا احرام را هم می شناسم
اصل پنجم از اصول دین ما چون قسط و عدل است
من چه دیندارم که قسط وام را هم میشناسم
غالباً مشغول نهی از منکر و امرِ حجابم
دختر همسایهمان الهام را هم میشناسم
کار من ارشاد گمراهانِ فامیل است ازین رو
دخترانِ یاغیِ اقوام را هم میشناسم
آنچنان در کار بیتالمال حساسم که فرقِ
دزدی از مستضعف و ایتام را هم میشناسم
سائلی خود گفت: مالم را بخور! اما نخوردم
بنده یکپا شاعرم، ایهام را هم میشناسم
من نه تنها شاعری پاکیزه خوی و پاک چشمم
شک نکن کارایی اعضام را هم میشناسم
پیشهام هرچند لبخند است و کارم شعر طنز است
بهتر از هرکس غم ایام را هم میشناسم
قدر موهای سرم اندیشهها را متر کردم
جوهر شعر و خیال خام را هم میشناسم
جوهرِ مزدوری و ماهیّتِ دلدادگی را
هم بدین سان فرق ننگ و نام را هم میشناسم
من نه آن مرغم که هر کیلو خریدی بیست تومان
من نه تنها دانه بلکه دام را هم میشناسم
بهتر از من هیچ کس را دیدهای آیا؟ ندیدی!
من خودم انکار استفهام را هم میشناسم
#مهران_حسینی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
تقویم، داغدارِ ورق خوردن
خورشید، از طلوع پشیمان است
خون در رگم قرار نمیگیرد
امروز، روز اوّل آبان است...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
خورشید، از طلوع پشیمان است
خون در رگم قرار نمیگیرد
امروز، روز اوّل آبان است...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
👍1
اندوه به دست خود تمنا را کشت
انداخت در آب سنگ و دریا را کشت
از ظلمت شب کسی نمرده ست، ولی
امید به دیدن سحر ما را کشت
#علیرضا_طالبی_پور
🌱 @javaankavir
انداخت در آب سنگ و دریا را کشت
از ظلمت شب کسی نمرده ست، ولی
امید به دیدن سحر ما را کشت
#علیرضا_طالبی_پور
🌱 @javaankavir
👈هفتصد و چهل و چهارمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
از بس که زند نوای غم چنگی ما
اندوه کند عزم هماهنگی ما
شادی و گشایش جهان کافی نیست
در موقع غم برای دلتنگی ما
#فرخی_یزدی
🌱 @Javaankavir
اندوه کند عزم هماهنگی ما
شادی و گشایش جهان کافی نیست
در موقع غم برای دلتنگی ما
#فرخی_یزدی
🌱 @Javaankavir
👈هفتصد و چهل و پنجمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
ناله
#طنزیمات_ادبی
دیگر الان نه فقط مرغ سحر مینالد
بلکه از هرکه بپرسی چه خبر مینالد
راه آدم به صف مرغ و خروس افتاده
از همین حس هبوط است اگر مینالد
زیر سنگینی باری که کمر میشکند
قامتش خم شده، از درد کمر مینالد
پیش هر دوست بخواهد غم دل ساز کند
جای شک نیست که او غمزدهتر مینالد
مشکل خویش برٍ پیر مغان بردم دوش
دیدم افتاده دمر، زار و پکر مینالد
دو سه هفته ست که با افت سهامش در بورس
رفته تا خرخره در قرض و ضرر مینالد
زندگی شرح تراژیک گرفتاریهاست
تا همین کاسه و آش است بشر مینالد
#مصطفی_مشایخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
#طنزیمات_ادبی
دیگر الان نه فقط مرغ سحر مینالد
بلکه از هرکه بپرسی چه خبر مینالد
راه آدم به صف مرغ و خروس افتاده
از همین حس هبوط است اگر مینالد
زیر سنگینی باری که کمر میشکند
قامتش خم شده، از درد کمر مینالد
پیش هر دوست بخواهد غم دل ساز کند
جای شک نیست که او غمزدهتر مینالد
مشکل خویش برٍ پیر مغان بردم دوش
دیدم افتاده دمر، زار و پکر مینالد
دو سه هفته ست که با افت سهامش در بورس
رفته تا خرخره در قرض و ضرر مینالد
زندگی شرح تراژیک گرفتاریهاست
تا همین کاسه و آش است بشر مینالد
#مصطفی_مشایخی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید
@javaankavir
👈هفتصد و چهل و ششمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
* سلام ای از ارس تا هیرمندت،دشنه پیراهن
سلام ای دوستت نادوست، اما دشمنت دشمن
سلام از ناخدا ردّ، هنوزت بند بر بازو
سلام از کدخدا جای، هنوزت یوغ برگردن
بگو از داغ تهمینه به گوش مام رومینا
بخوان از تنگ چزابه برای آریوبرزن
پرستویت چرا از وحشت سرما نمیکوچد؟
گلوی چشمه هایت مملو از نفرین اهریمن
نجیب آریایی، زادگاه کورش و آرش
پذیرای هزاران مرد وزن از جدّ من تا من
هنوزت چون قدیم آیا به تن کرّ و فری مانده؟
هنوز آن نامت ایران است؟ یا!! چیزی شده میهن؟
#مرتضی_حُسنی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
سلام ای دوستت نادوست، اما دشمنت دشمن
سلام از ناخدا ردّ، هنوزت بند بر بازو
سلام از کدخدا جای، هنوزت یوغ برگردن
بگو از داغ تهمینه به گوش مام رومینا
بخوان از تنگ چزابه برای آریوبرزن
پرستویت چرا از وحشت سرما نمیکوچد؟
گلوی چشمه هایت مملو از نفرین اهریمن
نجیب آریایی، زادگاه کورش و آرش
پذیرای هزاران مرد وزن از جدّ من تا من
هنوزت چون قدیم آیا به تن کرّ و فری مانده؟
هنوز آن نامت ایران است؟ یا!! چیزی شده میهن؟
#مرتضی_حُسنی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
فرض کن این تکاملِ معیوب
به سحرگاهِ صفر برگردد
قصرهای عظیم، غار شوند
آدمیزاد جانور گردد
فرض کن یک حسابِ ناموزون
نظمِ این بزم را به هم بزند
ناگهان زیر و رو شود دنیا
"زیر" تاج سرِ "زبَر" گردد
فرض کن بیشمار جیغِ دراز
یا هزاران هزار نغمهی ناز
هیچ فرقی نمیکند وقتی
عرضه بر گوشهای کر گردد
چرخ، اشک از خدا در آرد هم
عبرت از آسمان ببارد هم
من تو را کورتر از آن دیدم
که عبایت ز "پند" تر گردد
فرض کن آفتاب را با میخ
وصلهی سقف آسمان بکنند
تا تو باشی بعید میدانم
شبِ تاریک ما سحر گردد
شِکوهها را نخوانده رد کردی
تا قلمها بدل به چوب شدند
اندکی صبر کن که خواهی دید
چوب در دستمان تبر گردد
کشتی نوح اگر بسازی هم
عاقبت غرق میشوی وقتی
مادری با هزار دریا اشک
داغدارِ غمِ پسر گردد
مرگت امروز آرزویم نیست
باش و این قصه را تماشا کن
بیشتر باش تا که نفرتِ خلق
از تو هر روز بیشتر گردد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
به سحرگاهِ صفر برگردد
قصرهای عظیم، غار شوند
آدمیزاد جانور گردد
فرض کن یک حسابِ ناموزون
نظمِ این بزم را به هم بزند
ناگهان زیر و رو شود دنیا
"زیر" تاج سرِ "زبَر" گردد
فرض کن بیشمار جیغِ دراز
یا هزاران هزار نغمهی ناز
هیچ فرقی نمیکند وقتی
عرضه بر گوشهای کر گردد
چرخ، اشک از خدا در آرد هم
عبرت از آسمان ببارد هم
من تو را کورتر از آن دیدم
که عبایت ز "پند" تر گردد
فرض کن آفتاب را با میخ
وصلهی سقف آسمان بکنند
تا تو باشی بعید میدانم
شبِ تاریک ما سحر گردد
شِکوهها را نخوانده رد کردی
تا قلمها بدل به چوب شدند
اندکی صبر کن که خواهی دید
چوب در دستمان تبر گردد
کشتی نوح اگر بسازی هم
عاقبت غرق میشوی وقتی
مادری با هزار دریا اشک
داغدارِ غمِ پسر گردد
مرگت امروز آرزویم نیست
باش و این قصه را تماشا کن
بیشتر باش تا که نفرتِ خلق
از تو هر روز بیشتر گردد...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
👍1
👈هفتصد و چهل و هفتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت 17/30 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
👈دوستان با ماسک تشریف بیاورند
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
وطنم! ای بلند پایه بنا!
کشتیات رفته زیر آب چرا؟
از چه می لرزی اینچنین هر روز؟
شهرهایت شده خراب چرا؟
قرن ها مردم خردمندت
زیر تیغِ سپاهیان بودند
تلخکان و ملیجکان اما
گوشهی کاخ در امان بودند
صوفیان را که سوختند عیان
شاعران را که دوختند دهان
قرنهای مدید، با تو چه کرد
جهل شیخان و جورِ پادشهان؟!
آنچه رخ داد جز خیانت نیست!
سستی و سهو و اشتباه نبود
جای بس حیرت و تعجب داشت،
روزگارت اگر سیاه نبود!
باز اما به اعتبارِ اُمید
خیل بیچارگان خروشیدند
شعله در شهرها به پا کردند
تا نفس داشتند کوشیدند
تا که خون در دل نفاق کنند
جام بر جامِ اتّحاد زدند
همه با هم به راه افتادند
با صدای بلند داد زدند:
"ای شما که به مکر میخواهید
به عقابانِ ما قفس بدهید
دورهی سروری تمام شده
همه باید تقاص پس بدهید!"
در دل اهل کاخ، ترس افتاد
لاجرم حکم تیر صادر شد
هرکه بال و پری به دوشش بود
بی خداحافظی مسافر شد
شاعرانی که بهرِ ریشه ی ظلم
در غزل داس و تیشه آوردند
جا زدند و ز فرط وجدان درد
رو به مشروب و شیشه آوردند!
اندک اندک ز گرد راه رسید
موسم خواب های خرگوشی
«جمع» تبدیل شد به «تنهایی»
شعله محکوم شد به خاموشی
طبق معمول، تا که مردم شهر
اندکی از خروش کم کردند
سر هر کوچه، پای هر دیوار
دارها باز قد علم کردند
جارچیها صدای مردم را
«فتنه های زمانه» میخواندند
شاعران نیز دم به دم از ترس
غزل عاشقانه میخواندند
دردمندان، اسیر در زندان
فقرا فحش خورده و گریان
نوجوانان همه تپیده به خون
جگر مادرانشان بریان...
دست های نجیبِ کارگران
غرق در زخم و تاولاند هنوز
لیکن از لطف اهل کاخ، ببین:
شاعران پای منقلاند هنوز!
خون خشکیده را بشوی و ببین
چهرهی خلقِ رو سفیدت را
ما نمردیم، کودکان هستند
وطنم! حفظ کن اُمیدت را...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
کشتیات رفته زیر آب چرا؟
از چه می لرزی اینچنین هر روز؟
شهرهایت شده خراب چرا؟
قرن ها مردم خردمندت
زیر تیغِ سپاهیان بودند
تلخکان و ملیجکان اما
گوشهی کاخ در امان بودند
صوفیان را که سوختند عیان
شاعران را که دوختند دهان
قرنهای مدید، با تو چه کرد
جهل شیخان و جورِ پادشهان؟!
آنچه رخ داد جز خیانت نیست!
سستی و سهو و اشتباه نبود
جای بس حیرت و تعجب داشت،
روزگارت اگر سیاه نبود!
باز اما به اعتبارِ اُمید
خیل بیچارگان خروشیدند
شعله در شهرها به پا کردند
تا نفس داشتند کوشیدند
تا که خون در دل نفاق کنند
جام بر جامِ اتّحاد زدند
همه با هم به راه افتادند
با صدای بلند داد زدند:
"ای شما که به مکر میخواهید
به عقابانِ ما قفس بدهید
دورهی سروری تمام شده
همه باید تقاص پس بدهید!"
در دل اهل کاخ، ترس افتاد
لاجرم حکم تیر صادر شد
هرکه بال و پری به دوشش بود
بی خداحافظی مسافر شد
شاعرانی که بهرِ ریشه ی ظلم
در غزل داس و تیشه آوردند
جا زدند و ز فرط وجدان درد
رو به مشروب و شیشه آوردند!
اندک اندک ز گرد راه رسید
موسم خواب های خرگوشی
«جمع» تبدیل شد به «تنهایی»
شعله محکوم شد به خاموشی
طبق معمول، تا که مردم شهر
اندکی از خروش کم کردند
سر هر کوچه، پای هر دیوار
دارها باز قد علم کردند
جارچیها صدای مردم را
«فتنه های زمانه» میخواندند
شاعران نیز دم به دم از ترس
غزل عاشقانه میخواندند
دردمندان، اسیر در زندان
فقرا فحش خورده و گریان
نوجوانان همه تپیده به خون
جگر مادرانشان بریان...
دست های نجیبِ کارگران
غرق در زخم و تاولاند هنوز
لیکن از لطف اهل کاخ، ببین:
شاعران پای منقلاند هنوز!
خون خشکیده را بشوی و ببین
چهرهی خلقِ رو سفیدت را
ما نمردیم، کودکان هستند
وطنم! حفظ کن اُمیدت را...
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
خشتِ کج
ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم
دشمنِ سرسختِ استکبار بودیم از قدیم
نصفِ دنیا مال ما بود از زمان داریوش
بی تفنگ و بمب، سردمدار بودیم از قدیم
خطّ میخیهای عهد باستان حاکیست که
ملٌتی بَدخطّ و سهلانگار بودیم از قدیم!
راهِ ابریشم درست از مرکزِ ما میگذشت
راه میدادیم اگر ناچار بودیم از قدیم!
از نقوشِ تختجمشید آشکار است این که ما
در صفِ ارزاق و خوار و بار بودیم از قدیم!
بین مردم پخش میکردند شاهان نانِجو
از کمی یارانه برخوردار بودیم از قدیم
جارچیها بس که میدادند اخبارِ دروغ
از دو تا منبع پیِ اخبار بودیم از قدیم!
هستهی هر میوه را زیر زمین میکاشتیم
در امور هستهای پُرکار بودیم از قدیم!
در سیاست، هم قوی بودیم، هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِشِ شلوار بودیم از قدیم!
مینوشتیم آنچه میخواهیم بر دیوارِ غار
آه... ما اهلِ قلم در غار بودیم از قدیم
حقّ ما تنها در اینجا مصرفِ اکسیژن است
راضی و دلخوش به این مقدار بودیم از قدیم
میرود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشتِ کجِ معمار بودیم از قدیم
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir
ما همیشه ملتی هشیار بودیم از قدیم
دشمنِ سرسختِ استکبار بودیم از قدیم
نصفِ دنیا مال ما بود از زمان داریوش
بی تفنگ و بمب، سردمدار بودیم از قدیم
خطّ میخیهای عهد باستان حاکیست که
ملٌتی بَدخطّ و سهلانگار بودیم از قدیم!
راهِ ابریشم درست از مرکزِ ما میگذشت
راه میدادیم اگر ناچار بودیم از قدیم!
از نقوشِ تختجمشید آشکار است این که ما
در صفِ ارزاق و خوار و بار بودیم از قدیم!
بین مردم پخش میکردند شاهان نانِجو
از کمی یارانه برخوردار بودیم از قدیم
جارچیها بس که میدادند اخبارِ دروغ
از دو تا منبع پیِ اخبار بودیم از قدیم!
هستهی هر میوه را زیر زمین میکاشتیم
در امور هستهای پُرکار بودیم از قدیم!
در سیاست، هم قوی بودیم، هم با انعطاف
نرم و محکم چون کِشِ شلوار بودیم از قدیم!
مینوشتیم آنچه میخواهیم بر دیوارِ غار
آه... ما اهلِ قلم در غار بودیم از قدیم
حقّ ما تنها در اینجا مصرفِ اکسیژن است
راضی و دلخوش به این مقدار بودیم از قدیم
میرود دیوارمان کج تا ثریا، ای دریغ
ما همان خشتِ کجِ معمار بودیم از قدیم
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل همراه ما باشید 🌷🌷🌷
@javaankavir