وقتی میان سفره بابا نان ندارد
یعنی که زخم کهنه اش درمان ندارد
گاهی خجالت می کشد از مشق سارا
از بس نوشته این ندارد آن ندارد!!
تا این مترسک ها شریکان کلاغ اند
آبادی این مزرعه امکان ندارد
تا جای چوپان هست نی روی لب گرگ
هرگز مصیبت های ما پایان ندارد
فهمیده مرد قصه ی ما بعد عمری
مثل بیابان سهمی از باران ندارد
یوسف بیا بگذر تو از خیر عزیزی
دیگر زلیخا هم به تو ایمان ندارد..
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
یعنی که زخم کهنه اش درمان ندارد
گاهی خجالت می کشد از مشق سارا
از بس نوشته این ندارد آن ندارد!!
تا این مترسک ها شریکان کلاغ اند
آبادی این مزرعه امکان ندارد
تا جای چوپان هست نی روی لب گرگ
هرگز مصیبت های ما پایان ندارد
فهمیده مرد قصه ی ما بعد عمری
مثل بیابان سهمی از باران ندارد
یوسف بیا بگذر تو از خیر عزیزی
دیگر زلیخا هم به تو ایمان ندارد..
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
#گزارش 97/01/31
جلسه این هفته انجمن ادبی جوان کویر، به دعوت مدیر کافه زبان کاشان در این کافه زیبا برگزار شد.
با تشکر از استاد فرهنگدوستِ زبانِ انگلیسی و مدیرِ کافهزبان، دکتر رضازاده
🍀 @javaankavir
جلسه این هفته انجمن ادبی جوان کویر، به دعوت مدیر کافه زبان کاشان در این کافه زیبا برگزار شد.
با تشکر از استاد فرهنگدوستِ زبانِ انگلیسی و مدیرِ کافهزبان، دکتر رضازاده
🍀 @javaankavir
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم؛ تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمیتر از غـم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
#قیصر_امینپور
☘ @JavaanKavir
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نمنم؛ تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمیتر از غـم ندیدم
به اندازهی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
#قیصر_امینپور
☘ @JavaanKavir
✍️اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند
لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرتانگیز انجام دهند...
نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند
مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست شش ضربه هم بخوری
مثل قبل سالم خواهی بود...
📕 #دخمه
👤 #ژوزه_ساراماگو
🍀@javaankavir
لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرتانگیز انجام دهند...
نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند
مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست شش ضربه هم بخوری
مثل قبل سالم خواهی بود...
📕 #دخمه
👤 #ژوزه_ساراماگو
🍀@javaankavir
(چنین گفت مومیایی)
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته، ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
#حسین_جنتی
#مومیایی_رضاشاه
🍀@javaankavir
ایرانیا! در این شبِ بیدَر چگونهای؟
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگونهای؟!
ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطهور!
حالی در این فضای معطر چگونهای!
ای شانهات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایهی منبر چگونهای؟!
از کشتیِ شکسته رها کرده خویش را،
بر تختهپاره مانده شناور چگونهای؟!
ای گاوِ چاقِ خویش به دَر بُرده از مسیل!
با هفت گاوِ گُشنهی لاغر چگونهای؟!
ای از قفس پریده به شوقِ رهاشدن!
در باغ با شکستگیِ پر چگونهای؟!
هان ای زنِ گُریخته از شویِ بدسرشت!
افتاده زیرِ یوغِ دو شوهر چگونهای؟!
از زیرِ خاک رفته برون همچو مارِ گنج،
مغبون نشسته بر زبَرِ زَر چگونهای؟!
ای کُلفَتِ رهاشده از خانِ خانگی!
همسایه را کنون شده نوکر چگونهای؟!
از "باختر" رها شده اندر خیالِ خویش،
افتاده گیرِ قُلدُرِ خاور چگونهای؟!
ای خلقِ خسته از سگکِ کفشِ داریوش!
زیرِ سُمِ جنابِ سکندر چگونهای؟!
ای مرغِ پرکشیده از آن شاخهی فقیر!
پَرکَنده بر زغالِ صنوبر چگونهای؟!
از یک فریب گشته رها، اینزمان بگو:
حیران میانِ مکرِ مُکرّر چگونهای؟!
زین پیش هرچه بود تنی بود و گردنی،
بر نیزهی گداخته، ای سر چگونهای؟!
ای شاکی از زمین و زمان! حُکم حُکمِ توست،
اینک بگو به کسوتِ داور چگونهای؟!
ای از جهان شناخته چاهی و چالهای!
یک عُمر در مدارِ مدوّر چگونهای؟!
برما گذشت نیک و بدِ روزگار و رفت...
تا بینمت که در صفِ محشر چگونه ای!
#حسین_جنتی
#مومیایی_رضاشاه
🍀@javaankavir
✅ #تغییر_ساعت شروع جلسه انجمن ادبی جوان کویر
جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آران و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
🍀@javaankavir
جلسه نقد و بررسی آثار ادبی انجمن ادبی جوان کویر، امروز جمعه
⬅️⬅️ ساعت #شش_و_نیم عصر
در محل دفتر انجمن واقع در آران و بیدگل، خیابان شهدا، انتهای کوچه معراج سوم
برگزار میشود.
🍀@javaankavir
آقای دل خسته برایم نان بیاور
یا نه، برای غصه ها پایان بیاور
تا خواهرم گیسو فروش این قبیله است
بر سفره های خالیم ایمان بیاور
بی فلسفه حرفی بزن از درد مردم
چیزی شبیه شعر من عریان بیاور
وقتی نجیب ایلمان فرزند نوح است
فرقی ندارد سنگ یا طوفان بیاور
با اینکه هرگز سیب و گندم را ندیدم
اما برای باورم شیطان بیاور...
گفتی که من می آورم راه رهایی!
من کافرم، اما تو را قرآن بیاور...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
یا نه، برای غصه ها پایان بیاور
تا خواهرم گیسو فروش این قبیله است
بر سفره های خالیم ایمان بیاور
بی فلسفه حرفی بزن از درد مردم
چیزی شبیه شعر من عریان بیاور
وقتی نجیب ایلمان فرزند نوح است
فرقی ندارد سنگ یا طوفان بیاور
با اینکه هرگز سیب و گندم را ندیدم
اما برای باورم شیطان بیاور...
گفتی که من می آورم راه رهایی!
من کافرم، اما تو را قرآن بیاور...
#محمد_میرزازاده
@javaankavir
**
اسب ها را زین کنید،آنانکه شمشیر وسپر دارند بردارند
شیرمردان وجگر داران فقط، چون آنوری ها هم جگر دارند
دختران را در تنور خانه و پستوی دکان ها بسوزانید
بار اشترهایشان از باده است انگار فکری بد به سر دارند
یک نفر درماست اما میفروشدمان چو از ما نیست
چی بگویم روسیاهم، از شبِ آغوشمان حتی خبر دارند
آی زن های قبیله، سینه ریزِسینه برگیرید وبرگردید
مردهاتان رابیارایید با مثقالی از غیرت،اگر دارند
زاهدان، سجاده برچینید وزوبین وفلاخن جای آن گیرید
مادران هم، غیر آنانیکه در گهواره فرزند پسر دارند
خواب، ای شیرین سحرانگیز یک امشب بیا دست از سرم بردار
قبل ما اجدادمان هم خاطراتی ناخوش از خواب سحر دارند
#مرتضی_حسنی
@javaankavir
اسب ها را زین کنید،آنانکه شمشیر وسپر دارند بردارند
شیرمردان وجگر داران فقط، چون آنوری ها هم جگر دارند
دختران را در تنور خانه و پستوی دکان ها بسوزانید
بار اشترهایشان از باده است انگار فکری بد به سر دارند
یک نفر درماست اما میفروشدمان چو از ما نیست
چی بگویم روسیاهم، از شبِ آغوشمان حتی خبر دارند
آی زن های قبیله، سینه ریزِسینه برگیرید وبرگردید
مردهاتان رابیارایید با مثقالی از غیرت،اگر دارند
زاهدان، سجاده برچینید وزوبین وفلاخن جای آن گیرید
مادران هم، غیر آنانیکه در گهواره فرزند پسر دارند
خواب، ای شیرین سحرانگیز یک امشب بیا دست از سرم بردار
قبل ما اجدادمان هم خاطراتی ناخوش از خواب سحر دارند
#مرتضی_حسنی
@javaankavir
@Mehdi_Miraghaei
گم می کنم نگاه تو را بین تارها
از بس حصار آمده پشت حصارها
از من گذشته است عبوری که ساده نیست
بیهوده مانده ام سر قول و قرار ها
دیوارهای سادگی ام را شکسته اند
جایی که بشکنند حریصان طغارها
این روز ها خودم به خودم طعنه می زنم
افعی شدند در دل شهر تو مارها
بیزارم از هجوم نفس های ناگزیر
دلگیرم از تلاطم این گیر و دارها
تا من به حرف می رسم ایجاز می رسد
هی می خورند حرف مرا اختصارها
...
صد بار گفته ام که خودم می شوم ولی
خود را شکسته ام به هوای تو بارها
#مهدی_میرآقایی
از مجموعه غزل #خارج_از_بحث
@javaankavir
گم می کنم نگاه تو را بین تارها
از بس حصار آمده پشت حصارها
از من گذشته است عبوری که ساده نیست
بیهوده مانده ام سر قول و قرار ها
دیوارهای سادگی ام را شکسته اند
جایی که بشکنند حریصان طغارها
این روز ها خودم به خودم طعنه می زنم
افعی شدند در دل شهر تو مارها
بیزارم از هجوم نفس های ناگزیر
دلگیرم از تلاطم این گیر و دارها
تا من به حرف می رسم ایجاز می رسد
هی می خورند حرف مرا اختصارها
...
صد بار گفته ام که خودم می شوم ولی
خود را شکسته ام به هوای تو بارها
#مهدی_میرآقایی
از مجموعه غزل #خارج_از_بحث
@javaankavir
آهنی را که مــــوریانه بِخُـــورد
نتـــوان بُــرد ازو به صیقل زنـگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میـــخ آهنیـــــن در سنـــگ
#سعدی
🍀 @javaankavir
نتـــوان بُــرد ازو به صیقل زنـگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میـــخ آهنیـــــن در سنـــگ
#سعدی
🍀 @javaankavir
بعدها دربارهٔ " آزادی" زیاد می شنوی.
اینجا ما کلمهای داریم که خیلی بیشتر از کلمهٔ عشق به لجن کشیده شده!
#اوریانا_فالاچی
📚نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
☘ @JavaanKavirv
اینجا ما کلمهای داریم که خیلی بیشتر از کلمهٔ عشق به لجن کشیده شده!
#اوریانا_فالاچی
📚نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
☘ @JavaanKavirv
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها
یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها
از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها
دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها
یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها
شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها
#علی_اکبر_لطیفیان
☘ @JavaanKavir
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها
یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها
از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها
دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها
یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها
شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها
#علی_اکبر_لطیفیان
☘ @JavaanKavir
خرد تا به زنان می رسد نامش مکر میشود
و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد
درخواست توجه به زنان میرسد نامش حسادت میشود
و حسادت تا به مردان میرسد میشود غیرت...
#بهرام_بیضایی
🍀 @javaankavir
و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد
درخواست توجه به زنان میرسد نامش حسادت میشود
و حسادت تا به مردان میرسد میشود غیرت...
#بهرام_بیضایی
🍀 @javaankavir
همه قبیله ی من عالمان دین بودند
مرا #معلم عشق تو شاعری آموخت...
#سعدی_جان
#روز_معلم_مبارک
☘ @JavaanKavir
مرا #معلم عشق تو شاعری آموخت...
#سعدی_جان
#روز_معلم_مبارک
☘ @JavaanKavir
بهم خورده اگر بین من و دنیای آغوشت
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت
خودم را می زنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت..
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
ولی هرگز نرفت از خاطرم رؤیای آغوشت
توهم می زنم گاهی تعارف می کنی با من
تو جامی از شراب کهنه و گیرای آغوشت
شبیه سایه می آیم به دنبالت ولی هرگز
نشد باور کنی افتاده ام در پای آغوشت
تو با رفتن مرا بردی به سمت انزوایی که
همیشه در بغل زانو بگیرم جای آغوشت
نفهمیدم چه سودی می بری از اینکه می خواهی
بگیری از خیالم لذت شب های آغوشت
خودم را می زنم آتش اگر ثابت شود روزی
که بخشیدی به جز من بر کسی گرمای آغوشت..
#محمد_میرزازاده
@JavaanKavir
#نصرت_رحمانی :
شاعری که در یک خانه پر گل زندگی می کند بگذارید از گل هایش بگوید و بگذارید من هم از باغچه های خشکم بگویم، هر دو یکی است.
یک شاعر برای ملتش حکم امواج رادیویی را دارد. وقتی مردم شعر یک شاعر را می خوانند و می بینند که زیاد خشن است در آن صورت تعادل خودشان را برقرار می کنند. برای این که بعضی اوقات حتی معتقد می شوم که شاید از شعر کاری ساخته نباشد. شاید گفتن شعر یک دریچهء اطمینان باشد. فقط دردها را خالی بکند. یک قرص مسکن باشد و این یک نوع فریب دادن است، ولی باز می بینم که اینطور نیست. تعادل برقرار کردن مطرح است نه اینکه گفته شود به پیش امروز همه ی مرزها شناخته شده هستند. من و شما بایستی بدانیم در کجا زندگی می کنیم. در چه قرنی زندگی می کنیم. حتی باید به من این اجازه داده بشود که فردا اگر این حرف ها را از من پرسیدند، کم و بیش آنها را تغییر بدهم تا با شرایط فردا خود را
منطبق سازم.
📚منبع:
قسمتی از مصاحبه عبدالعلی دستغيب با نصرت رحمانی در تهران مصور
☘ @JavaanKavir
شاعری که در یک خانه پر گل زندگی می کند بگذارید از گل هایش بگوید و بگذارید من هم از باغچه های خشکم بگویم، هر دو یکی است.
یک شاعر برای ملتش حکم امواج رادیویی را دارد. وقتی مردم شعر یک شاعر را می خوانند و می بینند که زیاد خشن است در آن صورت تعادل خودشان را برقرار می کنند. برای این که بعضی اوقات حتی معتقد می شوم که شاید از شعر کاری ساخته نباشد. شاید گفتن شعر یک دریچهء اطمینان باشد. فقط دردها را خالی بکند. یک قرص مسکن باشد و این یک نوع فریب دادن است، ولی باز می بینم که اینطور نیست. تعادل برقرار کردن مطرح است نه اینکه گفته شود به پیش امروز همه ی مرزها شناخته شده هستند. من و شما بایستی بدانیم در کجا زندگی می کنیم. در چه قرنی زندگی می کنیم. حتی باید به من این اجازه داده بشود که فردا اگر این حرف ها را از من پرسیدند، کم و بیش آنها را تغییر بدهم تا با شرایط فردا خود را
منطبق سازم.
📚منبع:
قسمتی از مصاحبه عبدالعلی دستغيب با نصرت رحمانی در تهران مصور
☘ @JavaanKavir