شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
241 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
👈هفتصد و سی و یکمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
نشنید نعره‌های صریح و شمرده را
صدگونه آرزوی به آتش سپرده را

چشمش ندید در کفِ یکرنگِ کوچه‌ها
نعشِ نحیفِ دخترکِ تیر خورده را

کُشتن، علاجِ کینه‌اش از مردمان نبود
در بند کرد، مادرِ فرزند مُرده را

از لابلای پنجه‌ی خود عاقبت چشید
زهرابِ این جماعتِ درهم فشرده را

شفّاف گفتمش، ولی از آینه چه سود
آن‌کس که روی خویشتن از یاد بُرده را؟

#محمدرضا_طاهری
#اعدام_نکنید
پ.ن:
اعدام نکنید، نه فقط آن سه تن را، شرف را، فریاد را، آزادی را، عدالت و حقیقت را، همه‌ی ما را اعدام نکنید... آزادی سه نفر کافی نیست...

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جانا سخن از زبان ما می گویی..


فقر و بیکاری و فحشا و تورم مال من

حصر و تیر و تیغ و اعدام جوانان مال تو

چله ی این انقلاب است و به یمن این عدد
قد چل هکتار جنگل در جماران مال تو

ما سراسر نقطه ضعفیم و تو ستار العیوب
ما چو تنبانیم اما بند تنبان مال تو..

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👍1
👈هفتصد و سی و دومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
نبود اصلا به فکرِ خاکمان،آقا محمد خان
به مردم زخم میزد بی امان،آقا محمد خان

نبود از او بغیر از نام بد،در دفتر تاریخ
سیاهی در سیاهی توأمان،آقا محمد خان

دلاور بود،در میدانِ جنگِ خالی از لشکر
درون کاخِ خود،شیرِ ژیان آقا محمد خان

خزر،چون تلخ بود و دوستی با اجنبی شیرین
از این دل کند و شد در بندِ آن،آقا محمد خان

گمان میکرد ایران ارث باباش است،از این رو
وطن را زد بنامِ دیگران،آقا محمد خان

گذشت ایام و کشور دست نااهلان چنان افتاد
که رفت از یاد مردم ناگهان،آقا محمد خان

قجر شد رو سفید از طرزِ کشورداریِ آنها
روانش شاد،شد جنت مکان آقا محمد خان


#قرارداد_ننگین
#مصطفی_علوی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
ترکمانچین!

ما بی‌خبر از توطئهْ‌چینی‌هاییم
دارایِ ژنِ سیب‌زمینی‌هاییم!

اینجور که پیداست، به لطف حضرات
تا چند دهه صیغه‌ی چینی‌هاییم!

ا----------------------------------------

مِن‌بعد به ما سیب‌زمینی بدهید
دستورِ حماسه‌آفرینی بدهید

یک گربه از آن پلنگ باقی‌مانده
آن هم به برادرانِ چینی بدهید!

ا----------------------------------

تاریخ‌نگارانِ قدیمی و جدید
از خسرو معتضد اِلی اِبْنِ وَلید

با خواندنِ متنِ ترکمانچین گفتند:
رحمت به روانِ فتحعلی‌شاهِ فقید!

ا--------------------------------------

گفتید که راهِ ما جدا از چین نیست
یعنی که مسیرِ کفر و اسلام یکیست

پس روی تمامِ نقشه‌ها بنویسید:
جمهوریِ اسلامیِ چینِ کمونیست!

ا---------------------------------------

آنقدر که ناامید و بی‌اعصابیم
راضی به هجومِ مغول و اعرابیم

شش‌دانگ به نامِ چین زدند ایران را
کوروش تو بخواب چون که ما هم خوابیم!

#شروین_سلیمانی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👍1
کلید اصلی حل معما دست چینی هاست
همیشه یک کلید المثنی دست چینی هاست

به جای نافه از چین سبحه و سجاده آوردند
به می سجاده رنگین کن مصلی دست چینی هاست

چه قدر این روزها بوی کباب گربه می آید
نمیدانم کجای کشور ما دست چینی هاست

خبر ها حاکی از آنست اگر چه از تو پنهانست
که تا سی سال دیگر ریش بابا دست چینی هاست


دعای کارگر کی می تواند کار گر افتد
درین دنیا که نان کار فرما دست چینی هاست

من وتو بیخودی بر قبر کوروش سجده می کردیم
که هرچه دست کوروش بوده حالا دست چینی هاست

چه بیم از موج بحر او را که باشد شیخ کشتیبان
شب تاریک و بیم موج ودریا دست چینی هاست

خدا رحمت کند مرحوم مغفور مصدق را
که او حتی نمی دانست دنیا دست چینی هاست

#مسلم _حسن _شاهی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد

جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پِی‌افکندن …
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

دوم مردادماه، بیست‌امین سال‌مرگ #احمد_شاملو

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🌱 @javaankavir
👈هفتصد و سی و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
👈هفتصد و سی و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
بگذارید سرم پیش دلش خم بشود
با خدا لج کند و اهل جهنم بشود!

هی بلرزد گسل عاشقی و خواستنم
قصه ای تلخ تر از حادثه ی بم بشود!

مثل شیطان شده معشوقه ی من تا که دلش!
کافر و متهم و منکر آدم بشود

هرچه کردم نشد از وسوسه ی خنده ی او
شر عشق از دل دیوانه ی من کم بشود

بگذارید پس از کشتن احساس خودم
روز و حال بد من رنگ محرم بشود

می کشم تیغ به دستم ته این ثانیه ها
شاید این رابطه با فاجعه محکم بشود..

#محمد_ میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
🎲



رد شو برو بگذار کمی باد بیاید
از روزنه ها زمزمه ای شاد بیاید

بگذار که از پشت پتوهای پلنگی
بغضِ خفه ای که شده فریاد بیاید

بستیم دخیل و همه ی عمر نشستیم
شاید که از این باکره نوزاد بیاید!

وقتی که همه کوه خور و تیشه فروشند
دیگر چه امیدی است که فرهاد بیاید؟!

داروغه و دربان و مُفتّش همه دزدند
یک گزمه نداریم به امداد بیاید..

اما همه ی دغدغه ی ما شده اینکه
نذری، پُر و پیمان و به تعداد بیاید!

در حجله ی قدرت همه دنبال عروسند
وای از شبِ این حجله که داماد بیاید!

مقصودم از این شعر فقط پوز زنی بود
حالا برو بگذار کمی باد بیاید..!


#شیروین_سلیمانی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👍1
ای اهل ریا مُهر جبین را نفروشید
صد بار نوشتیم که دین را نفروشید

کف‌گیرِ شما خورده تَهِ دیگ ولی شیخ
بر روی هوا خاک زمین را نفروشید

از حلقه‌ی انگشتر این خاکِ بلاخیز
چنبر به فنا رفت ، نگین را نفروشید

حالا که جهنّم شده دنیای جهالت
با وعده به ما خُلدِ برین را نفروشید

مستعمره‌ی چین شده، بازیچه‌ی روسیم
این قدر به ما بُنجُل چین را نفروشید

آلزایمرِ محسوس شما هست خطرناک
یک وقت به چین کفش پوتین را نفروشید

از خون جوانان وطن لاله کجا بود!؟؟
مانده‌ست فقط ریشه! همین را نفروشید

هر چند که ایران و اِوین هر دو یکی هست
فعلا به صلاح است اِوین را نفروشید..!

#مهدی_خداپرست

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👈هفتصد و سی و سومین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
ای اهل ریا مُهر جبین را نفروشید
صد بار نوشتیم که دین را نفروشید

کف‌گیرِ شما خورده تَهِ دیگ ولی شیخ
بر روی هوا خاک زمین را نفروشید

از حلقه‌ی انگشتر این خاکِ بلاخیز
چنبر به فنا رفت ، نگین را نفروشید

حالا که جهنّم شده دنیای جهالت
با وعده به ما خُلدِ برین را نفروشید

مستعمره‌ی چین شده، بازیچه‌ی روسیم
این قدر به ما بُنجُل چین را نفروشید

آلزایمرِ محسوس شما هست خطرناک
یک وقت به چین کفش پوتین را نفروشید

از خون جوانان وطن لاله کجا بود!؟؟
مانده‌ست فقط ریشه! همین را نفروشید

هر چند که ایران و اِوین هر دو یکی هست
فعلا به صلاح است اِوین را نفروشید..!

#مهدی_خداپرست

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
کلید اصلی حل معما دست چینی هاست
همیشه یک کلید المثنی دست چینی هاست

به جای نافه از چین سبحه و سجاده آوردند
به می سجاده رنگین کن مصلی دست چینی هاست

چه قدر این روزها بوی کباب گربه می آید
نمیدانم کجای کشور ما دست چینی هاست

خبر ها حاکی از آنست اگر چه از تو پنهانست
که تا سی سال دیگر ریش بابا دست چینی هاست


دعای کارگر کی می تواند کار گر افتد
درین دنیا که نان کار فرما دست چینی هاست

من وتو بیخودی بر قبر کوروش سجده می کردیم
که هرچه دست کوروش بوده حالا دست چینی هاست

چه بیم از موج بحر او را که باشد شیخ کشتیبان
شب تاریک و بیم موج ودریا دست چینی هاست

خدا رحمت کند مرحوم مغفور مصدق را
که او حتی نمی دانست دنیا دست چینی هاست

#مسلم _حسن _شاهی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
دوستی می‌گفت در جایی همایش بوده است
در همایش هم فقط بحث از گشایش بوده‌ است

گفتمش دیگر مرا تاب گشودن نیست، گفت:
آنچه تا امروز دیدی آزمایش بوده است

باری از این آزمایش هیچ‌کس فارغ نشد
گرچه دردش بدتر از صدبار زایش بوده است

از چپ و از راست تا بوده فشار آورده‌اند
کار ما در این میان تنها نیایش بوده است

گفتمش: پس آن کلیدی که به ما بنمود چیست؟
گفت: قفلت را بچسب! این‌ها نمایش بوده است

گفتمش سایید ما را این همه تدبیر، گفت:
کار این قوم از همان آغاز، سایش بوده است!

#جواد_زهتاب

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👈هفتصد و سی و چهارمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
#غزل_تازه


سخن سنگین شده، از سینه‌ام بیرون نمی‌آید
هزاران زخم بر تن دارم اما خون نمی‌آید

عجب دارم که از من باز شعرِ تازه می‌خواهی
برادر! لخته‌های خونِ دل موزون نمی‌آید

غزل چون گرگِ زخمی در گلویم مانده می‌نالد
بمیرد هم ز مخفی‌گاهِ خود بیرون نمی‌آید

چه سود از آن همه شعری که در گوشِ فلک خواندم
که از فعلش به غیر از طعنه و طاعون نمی‌آید

زمین فریادِ ما برگشته‌بختان را هوا برده
جوابی هم ز گرداننده‌ی گردون نمی‌آید

فرو برده فلک دندانِ خود را در فرودستان
توگویی شرمش از داراییِ قارون نمی‌آید!

طنینم خُفت و موجم مُرد و آبم رفت و می‌دانم
که رودی سوی این دریاچه‌ی وارون نمی‌آید

فراموشی مُسَکّن بود و خاموشی دوا، ای دل!
مپرهیز! این دو جز از زهر و از افیون نمی‌آید
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👈هفتصد و سی و پنجمین 👉

جلسه‌ی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آران‌وبیدگل📃


ساعت 19 🕔

آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم

گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)

🌱 @JavaanKavir
در امتدادِ خاطراتِ فصل غربت
آقا دوباره می‌رسد ماه محرم
از تلخي آنچه که بر حالت گذشته
سایه به سایه میدود در باورم غم

با خواندن مرثیه ات حالم شده بد
گویا بهانه می شود کم کم فراهم
باید برای تو بگریم یا برای...
زخم پدر که می شود کم کم مجسم

تو وضع خوبی داری و در هر عذایت
شام و نهار جلسه هایت روبراه است
اما پدر از شرم جریان نداری
هر شب سرش مانند مولا توی چاه است

عمری کنار روضه هایت از ته دل
مانند ابر نو بهاران گریه کردم
غیر از محرم در تمام روز و شب ها
در حسرت یک لقمه ی نان گریه کردم

از کودکی در زیر بیرق های مشکی
اندیشه ام همپای تو ضد ستم شد
حالا فقط با دیدن حجم تناقص
آبادیم ویرانه ای مانند بم شد!

حتمن خبری داری که با نام قشنگت
صدها مغازه وا شده بالای منبر
هر شب سرت را می بُرند از سینه آقا
مداح و واعظ هر کدام از هم جلوتر

آقا خودم دیدم که بعضی‌ها همیشه
اسم تو را هی در قسم ها می فروشند
این رودهای هرزه گرد بی سر و تَه
تنها به نفع خود همیشه می خروشند

بر هم زده ساز و دهل آرامشی که
دنبال آن بودی دهی هدیه به مردم
از خواب دیدم می پرَد با این صداها
بیمار رنجوری برای بار چندم!

آقا سفارش کرده ای گر دین نداری
آزاده باش و در صف آزاد مردان
دین که شده بازیچه ی مشتی هوس باز
آزاده مردان هم اسیر بند و زندان!..
 
از کُشته های متن تاریخم هویداست
تاوانِ بیداري در اوج سیاهی
حالا پس از تسخیر دینت با هیاهو
از تو فقط نامی بجا مانده، نه راهی!

#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir