سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
#حافظ_شیرازی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
برای لبهای تشنهی مردم مظلوم #غیزانیه و برای بیپناهی پیرزنی به نام #آسیه_پناهی و برای اینهمه سیاهی...
گفت: در حزبِ خدا شکر که غوغاست هنوز
گفتم: الحق که خدا یکّه و تنهاست هنوز
گفت: امروز روا نیست سبُک کردنِ ما
گفتمش: وزنِ شما لِه شدنِ ماست هنوز
پیش از این سیل پیامآورِ ویرانی بود
اینهمه اشک! چرا قصرِ تو برپاست هنوز؟!
.
قاضی و لشکری و شیخ همه دزد شدند
شاه لبخند زنان محو تماشاست هنوز
کوریِ چشمِ خروسانِ گلوپارهی شهر
صبح جامانده و شب یکسره برجاست هنوز
گرچه با موج کنار آمد و خاموش نشست
صخرهی ساخته سیلیخورِ دریاست هنوز
دوستانم همه رفتند از این خاکِ خراب
دلِ بدپیلهی من بستهی اینجاست هنور
گرچه بر خاک فکندیش، از آینده بترس
نخلها در دل این دانهی خرماست هنوز
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
گفت: در حزبِ خدا شکر که غوغاست هنوز
گفتم: الحق که خدا یکّه و تنهاست هنوز
گفت: امروز روا نیست سبُک کردنِ ما
گفتمش: وزنِ شما لِه شدنِ ماست هنوز
پیش از این سیل پیامآورِ ویرانی بود
اینهمه اشک! چرا قصرِ تو برپاست هنوز؟!
.
قاضی و لشکری و شیخ همه دزد شدند
شاه لبخند زنان محو تماشاست هنوز
کوریِ چشمِ خروسانِ گلوپارهی شهر
صبح جامانده و شب یکسره برجاست هنوز
گرچه با موج کنار آمد و خاموش نشست
صخرهی ساخته سیلیخورِ دریاست هنوز
دوستانم همه رفتند از این خاکِ خراب
دلِ بدپیلهی من بستهی اینجاست هنور
گرچه بر خاک فکندیش، از آینده بترس
نخلها در دل این دانهی خرماست هنوز
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
حاضرم شرط ببندم زده امشب به سرت
یک نگاهی دل بیچاره بکن دور و برت
هیچکس نیست بفهمد غم بی عشقی را
با خودت حرف نزن دل ، سر جد پدرت
باز آواره ی چشمی شده ای میدانم
به جنون میرسد این بار همین مختصرت
میل پرواز به سر داری و پروانه شدن
پیش از این سخت شکستند در این پیله پرت
دست بردار و برو ، عشق عذاب است همین
چمدان پر کن و بگذر ، بسلامت سفرت
دل دیوانه رها کن لب و لبخندش را
حاضرم شرط ببندم زده امشب به سرت
#سعید_خاکسار
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
یک نگاهی دل بیچاره بکن دور و برت
هیچکس نیست بفهمد غم بی عشقی را
با خودت حرف نزن دل ، سر جد پدرت
باز آواره ی چشمی شده ای میدانم
به جنون میرسد این بار همین مختصرت
میل پرواز به سر داری و پروانه شدن
پیش از این سخت شکستند در این پیله پرت
دست بردار و برو ، عشق عذاب است همین
چمدان پر کن و بگذر ، بسلامت سفرت
دل دیوانه رها کن لب و لبخندش را
حاضرم شرط ببندم زده امشب به سرت
#سعید_خاکسار
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
دهانها چالهی بیهودهبافیست
و انسان آزمونی انحرافیست
هنر ، آیینهی دنیای ما نیست
از آن نکبت، همان یک نسخه* کافیست!!!
#سیامک_میرزاده
*هنر نسخهی دوم ِ جهان ِ واقعی نیست
از آن کثافت، همان یک نسخه کافیست!!!
#ویرجینیا_وولف
🌱 @javaankavir
و انسان آزمونی انحرافیست
هنر ، آیینهی دنیای ما نیست
از آن نکبت، همان یک نسخه* کافیست!!!
#سیامک_میرزاده
*هنر نسخهی دوم ِ جهان ِ واقعی نیست
از آن کثافت، همان یک نسخه کافیست!!!
#ویرجینیا_وولف
🌱 @javaankavir
بازگویم اين سخن را گرچه گفتم بارها
می نهند این خائنین بر دوش ملّت، بارها
پردههای تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها، اسرارها
مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها
دفع این کفتارها ، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها
کشور ما پاک کِی گردد ز لوث خائنین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها؟!
مزد کار کارگر را دولت ما میکند
صرف جیب هرزه ها، ولگردها، بیکارها
از برای این همه خائن بُود یک دار، کم
پُر کنید،این پهن میدان را ز چوب دارها
دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها، سالار ها، سردار ها
فرخی، این خیل خواب آلوده، مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها
۱۳۰۱. روزنامه طوفان
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
می نهند این خائنین بر دوش ملّت، بارها
پردههای تار و رنگارنگی آید در نظر
لیک مخفی در پس آن پرده ها، اسرارها
مارهای مجلسی دارای زهری مهلکند
الحذر! باری از آن مجلس که دارد مارها
دفع این کفتارها ، گفتار نتواند نمود
از ره کردار باید دفع این کفتارها
کشور ما پاک کِی گردد ز لوث خائنین
تا نریزد خون ناپاک از در و دیوارها؟!
مزد کار کارگر را دولت ما میکند
صرف جیب هرزه ها، ولگردها، بیکارها
از برای این همه خائن بُود یک دار، کم
پُر کنید،این پهن میدان را ز چوب دارها
دارها چون شد به پا با دست کین بالا کشید
بر سر آن دارها، سالار ها، سردار ها
فرخی، این خیل خواب آلوده، مست غفلتند
این سخن ها را بباید گفت با بیدارها
۱۳۰۱. روزنامه طوفان
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
🌱 @javaankavir
حکومت سینه چاک طلعت توست
تمام فکر و ذکرش رحلت توست
صدا سیما که آبان کور و کر بود
هم اینک روز وشب در خدمت توست
***
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
تمام فکر و ذکرش رحلت توست
صدا سیما که آبان کور و کر بود
هم اینک روز وشب در خدمت توست
***
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
بعدی..
صد شکر که شد نوبتِ غارتگرِ بعدی
تا پُر کند از خونِ شما ساغرِ بعدی
در خاورِ آن دزد نشد کُلّ وطن جا
یک دزدِ جدید آمده با خاور بعدی!
آن طایفه تا خِرخِره خوردند و گذشتند
بر سفره نشستند دو تا لشکر بعدی!
گیرم که بُریدی سَری از افعیِ دَه سر
باید چه کنیم ای رفقا با سرِ بعدی؟!!
کاری که اصولا به خران ربط ندارد
یک عده سپردند به دست خر بعدی!
با کشتیِ بیصاحب و سوراخ و شکسته
در خواب ببینیم مگر بندرِ بعدی
ابزارِ سماور شده تحریم، وگرنه
میشد بپرانیم به ناداورِ بعدی!
کاش این دلهگان صاف بیفتند به چنگِ
چنگیزِ مُدرنیزه و اسکندرِ بعدی...!
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
صد شکر که شد نوبتِ غارتگرِ بعدی
تا پُر کند از خونِ شما ساغرِ بعدی
در خاورِ آن دزد نشد کُلّ وطن جا
یک دزدِ جدید آمده با خاور بعدی!
آن طایفه تا خِرخِره خوردند و گذشتند
بر سفره نشستند دو تا لشکر بعدی!
گیرم که بُریدی سَری از افعیِ دَه سر
باید چه کنیم ای رفقا با سرِ بعدی؟!!
کاری که اصولا به خران ربط ندارد
یک عده سپردند به دست خر بعدی!
با کشتیِ بیصاحب و سوراخ و شکسته
در خواب ببینیم مگر بندرِ بعدی
ابزارِ سماور شده تحریم، وگرنه
میشد بپرانیم به ناداورِ بعدی!
کاش این دلهگان صاف بیفتند به چنگِ
چنگیزِ مُدرنیزه و اسکندرِ بعدی...!
#شروین_سلیمانی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
عشق تو با شاعری بی تاب بازی می کند
با دل دریاچه ای مهتاب بازی می کند
نه به دام من می افتی نه رهایم می کنی
مثل آن ماهی که با قلاب بازی می کند
این جزیره هیچ مهمانی نمی بیند به خود
هر چه با امواج بی اعصاب بازی می کند
قایق بیچاره وقتی دل به دریا می سپرد
کاش می دانست که با گرداب بازی می کند
پشت دریاها میان دشت های معرفت
کودکی ده ساله با سهراب بازی می کند
میروم از سرزمین مرگ خیزی که در آن
نقش اقیانوس را مرداب بازی می کند...
#حامد_فکریان
از کتاب بعضی وقت ها
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با دل دریاچه ای مهتاب بازی می کند
نه به دام من می افتی نه رهایم می کنی
مثل آن ماهی که با قلاب بازی می کند
این جزیره هیچ مهمانی نمی بیند به خود
هر چه با امواج بی اعصاب بازی می کند
قایق بیچاره وقتی دل به دریا می سپرد
کاش می دانست که با گرداب بازی می کند
پشت دریاها میان دشت های معرفت
کودکی ده ساله با سهراب بازی می کند
میروم از سرزمین مرگ خیزی که در آن
نقش اقیانوس را مرداب بازی می کند...
#حامد_فکریان
از کتاب بعضی وقت ها
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
◼️◼️ ◼️
در نبودت روزگارم چون کلافی در هم است
روزهایم تار و شب هایم عزا و ماتم است
ای دریغا من ندانستم مگر قدر تو را
کاینچنین اندر فراقت سینه دریای غم است
غیر ممکن است بدست آوردن گوهرهایی که برای همیشه با ما وداع کردند.
و روزگار چه بی رحمانه بارها ما را با آزمون های سخت میآزماید.
مدیر مسئول انجمن ادبی سخن کاشان، استاد گرانقدر سید علی اصغر صائم کاشانی
خبر از دست دادن همسرتان که آینهی عشق و وفا و محبت بود، ما را نیز متاثر کرد. ضمن عرض تسلیت، برای آن مهربانو آرامش روح و برای شما و بازماندگان صبر و سلامتی آرزو داریم.
یادش گرامی و روانش شاد
محمد میرزازاده
دبیر انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
@javaankavir
در نبودت روزگارم چون کلافی در هم است
روزهایم تار و شب هایم عزا و ماتم است
ای دریغا من ندانستم مگر قدر تو را
کاینچنین اندر فراقت سینه دریای غم است
غیر ممکن است بدست آوردن گوهرهایی که برای همیشه با ما وداع کردند.
و روزگار چه بی رحمانه بارها ما را با آزمون های سخت میآزماید.
مدیر مسئول انجمن ادبی سخن کاشان، استاد گرانقدر سید علی اصغر صائم کاشانی
خبر از دست دادن همسرتان که آینهی عشق و وفا و محبت بود، ما را نیز متاثر کرد. ضمن عرض تسلیت، برای آن مهربانو آرامش روح و برای شما و بازماندگان صبر و سلامتی آرزو داریم.
یادش گرامی و روانش شاد
محمد میرزازاده
دبیر انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل
@javaankavir
👈هفتصد و بیست و هفتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
مجموعه شعر «بعضی وقتها» اثر حامد فکریان منتشر شد
مجموعه شعر «بعضی وقتها»، اولین اثر حامد فکریان آرانی از اعضای انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، توسط انتشارات فصل پنجم که یکی از ناشران تخصصی حوزهی شعر است، منتشر شد. این مجموعه شامل 43 غزل از این شاعر جوان و آینده دار آرانوبیدگلیست.
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل ضمن آرزوی موفقیت روزافزون برای شاعر این مجموعه، این اتفاق را به نویسندهی کتاب و اهالی فرهنگ آرانوبیدگل تبریک می گوید.
همين كه در شب درياچه ماه میافتد
هزار چشمه به سويش به راه میافتد
ز دلفريبیِ ماهِ نشسته در آب است
اگر پلنگی از اين پرتگاه میافتد
چه ماجرای عجيبی است ناگزير شدن
به جبرِ جاذبه سيب گناه میافتد
به دامِ وسوسه خو كن، فرار ممكن نيست
كه هرچه دل بگريزد، نگاه میافتد
نترس كودك زيبا! نجات میيابی
شبی طناب زليخا به چاه میافتد
نفوذ عشق تو درمن عجيب شبيه شدهست
به آتشی كه در انبار كاه میافتد
تمام میشود امشب و شمع میسوزد
و عشق از سر پروانه؛ آه میافتد
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir
مجموعه شعر «بعضی وقتها»، اولین اثر حامد فکریان آرانی از اعضای انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل، توسط انتشارات فصل پنجم که یکی از ناشران تخصصی حوزهی شعر است، منتشر شد. این مجموعه شامل 43 غزل از این شاعر جوان و آینده دار آرانوبیدگلیست.
انجمن ادبی جوان کویر آرانوبیدگل ضمن آرزوی موفقیت روزافزون برای شاعر این مجموعه، این اتفاق را به نویسندهی کتاب و اهالی فرهنگ آرانوبیدگل تبریک می گوید.
همين كه در شب درياچه ماه میافتد
هزار چشمه به سويش به راه میافتد
ز دلفريبیِ ماهِ نشسته در آب است
اگر پلنگی از اين پرتگاه میافتد
چه ماجرای عجيبی است ناگزير شدن
به جبرِ جاذبه سيب گناه میافتد
به دامِ وسوسه خو كن، فرار ممكن نيست
كه هرچه دل بگريزد، نگاه میافتد
نترس كودك زيبا! نجات میيابی
شبی طناب زليخا به چاه میافتد
نفوذ عشق تو درمن عجيب شبيه شدهست
به آتشی كه در انبار كاه میافتد
تمام میشود امشب و شمع میسوزد
و عشق از سر پروانه؛ آه میافتد
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir
👍1
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ×
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
...
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی،اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال وپری داشت
افسوس که دست ستم از ریشه بر آورد
هر شاخ برومند که امید بری داشت
بر خیر جماعت چه سخن ها که نگفتیم
ای کاش یکی زین همه گفتن اثری داشت
ز آه دل مظلوم،اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب، حریفی که بجز سر، سپری داشت
سرمد! سر پیمانه نبود اینهمه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
#صادق _سرمد،روزنامه نگار،حقوقدان،سیاستمدار،نماینده دوره هجدهم مجلس شورای ملی ۱۳۳۹
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
...
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی،اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال وپری داشت
افسوس که دست ستم از ریشه بر آورد
هر شاخ برومند که امید بری داشت
بر خیر جماعت چه سخن ها که نگفتیم
ای کاش یکی زین همه گفتن اثری داشت
ز آه دل مظلوم،اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت
در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب، حریفی که بجز سر، سپری داشت
سرمد! سر پیمانه نبود اینهمه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
#صادق _سرمد،روزنامه نگار،حقوقدان،سیاستمدار،نماینده دوره هجدهم مجلس شورای ملی ۱۳۳۹
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
#فرخی_یزدی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
شعر جوشید و بر زبان آمد، از گلو استخوان درآوردند
شعر من بافههای ذهنم نیست، زخمهایم زبان درآوردند
آهِ مستانهام که بالا رفت، باده از آسمان شب بارید
مردمِ بسته چتر وا کردند، عاشقان استکان درآوردند
می نویسم، اگرچه میدانم شعرها نانوشته ناب ترند
حرفهای دلم تباه شدند، تا سر از این دهان درآوردند
خواستم با سکوت و دمنزدن، حرمت دوستی نگه دارم
دشمنان زیرکانه از دهنم، "شِکوه از دوستان" درآوردند
دشمنیهای دوستان اینسو، دوستیهای دشمنان آنسو
دوستان دشنه در دلم کردند، دشمنان داستان درآوردند
زیر آوار درد های خودم، مدّتی مرده بودم اما باز
دستهای تو از دل آوار، جسدی نیمهجان درآوردند!
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
شعر من بافههای ذهنم نیست، زخمهایم زبان درآوردند
آهِ مستانهام که بالا رفت، باده از آسمان شب بارید
مردمِ بسته چتر وا کردند، عاشقان استکان درآوردند
می نویسم، اگرچه میدانم شعرها نانوشته ناب ترند
حرفهای دلم تباه شدند، تا سر از این دهان درآوردند
خواستم با سکوت و دمنزدن، حرمت دوستی نگه دارم
دشمنان زیرکانه از دهنم، "شِکوه از دوستان" درآوردند
دشمنیهای دوستان اینسو، دوستیهای دشمنان آنسو
دوستان دشنه در دلم کردند، دشمنان داستان درآوردند
زیر آوار درد های خودم، مدّتی مرده بودم اما باز
دستهای تو از دل آوار، جسدی نیمهجان درآوردند!
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
#محمدرضا_طاهری
🌱 @javaankavir
👈هفتصد و بیست و هشتمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
باز این چه کشوری ست که اینگونه در غم است؟!
باز این چه حال و روز و چه اوضاع درهم است؟!
باز این چه تحفه ای ست که در عنفوان گور
در این توهّم است که چنگیز عالم است؟!
انگار قبلِ بودنش آدم نداشتیم
یا بعد از اینکه جان بدهد قحط آدم است
«گندش به اتّفاق شرارت جهان گرفت»
داروغه ای که بر همه ملّت مقدّم است
از اختلاس کردنِ مسئول چاره نیست
دستور داده اند، به این کار ملزم است
هر کس که راستگوست مجازات می شود
هر کس دروغگوست مقامش معظّم است
مدّاح و شیخ هر دو حریص و محلّ کسب
دکّان تیره ای ست که نامش محرّم است
واعظ دلش برای من و تو نسوخته
منظورش از بهشت دقیقاً جهنّم است
اینها اگرچه هُرهُری و سست عنصرند
مشتی که بر دهان بنوازند محکم است
اینجا برای داشتن لقمه ای حلال
هر قدر هم تلاش کنی باز هم کم است
حاجی ناهار بوقلمون میل کرده اند
همسایه پای سفره ای از آب و شلغم است
انگار ما جماعتِ کِشتی شکسته ایم
از بس به سیل، زلزله ای نیز منضم است
بعد از غم است نوبت شادی، بلی؛ ولی
اینجا غمش که می گذرد وقت ماتم است
«ای بی خبر! نکوش که صاحب خبر شوی»
قلّابی است مدرک آنکس که اعلم است
اصلاً خدا به داد خلایق نمی رسد
از بخت بد، گمان کنم او هم معمّم است
-«زَوَّجْتُكَ..؛ قَبِلْتُ..»- بمیر ای زمانه که
طفلی به پیرمرد نود ساله محرم است.
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
باز این چه حال و روز و چه اوضاع درهم است؟!
باز این چه تحفه ای ست که در عنفوان گور
در این توهّم است که چنگیز عالم است؟!
انگار قبلِ بودنش آدم نداشتیم
یا بعد از اینکه جان بدهد قحط آدم است
«گندش به اتّفاق شرارت جهان گرفت»
داروغه ای که بر همه ملّت مقدّم است
از اختلاس کردنِ مسئول چاره نیست
دستور داده اند، به این کار ملزم است
هر کس که راستگوست مجازات می شود
هر کس دروغگوست مقامش معظّم است
مدّاح و شیخ هر دو حریص و محلّ کسب
دکّان تیره ای ست که نامش محرّم است
واعظ دلش برای من و تو نسوخته
منظورش از بهشت دقیقاً جهنّم است
اینها اگرچه هُرهُری و سست عنصرند
مشتی که بر دهان بنوازند محکم است
اینجا برای داشتن لقمه ای حلال
هر قدر هم تلاش کنی باز هم کم است
حاجی ناهار بوقلمون میل کرده اند
همسایه پای سفره ای از آب و شلغم است
انگار ما جماعتِ کِشتی شکسته ایم
از بس به سیل، زلزله ای نیز منضم است
بعد از غم است نوبت شادی، بلی؛ ولی
اینجا غمش که می گذرد وقت ماتم است
«ای بی خبر! نکوش که صاحب خبر شوی»
قلّابی است مدرک آنکس که اعلم است
اصلاً خدا به داد خلایق نمی رسد
از بخت بد، گمان کنم او هم معمّم است
-«زَوَّجْتُكَ..؛ قَبِلْتُ..»- بمیر ای زمانه که
طفلی به پیرمرد نود ساله محرم است.
#حسین_گلچین
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
آقا اجازه بحث شعرم را کنم وا ؟
با این که بیزار از شنیدن ها شمایی
هر جا مسیر اعتراضی را قلم ها
طی می کند سد رسیدن ها شمایی!
این روزها حالم شده مانند برگی
که میدود با هر وزش دنبال تقدیر
باید شود له زیر پای رهگذاران
برگی که دارد در سرش میلی به تغییر
در جنگل بیداد و حاکم بودن خشم
هر لحظه عنوان جراید را خبر هست
وقتی هَرس کردن شده قانون طوفان
دیگر کجا لازم به مِنت از تبر هست
جنگل به کفرش کرده عادت مثل شیطان
وقتی که روباهی شده پیغمبر عشق
در این بهشتِ استخوان سوزِ جهالت
حتی نمانده چیزی از خاکستر عشق
رک تر بگویم زوزه ی شوم شغالان
وحشت به جان آهوان جنگل انداخت
در جنگ های نابرابر شیر زخمی
کنج قفس در بازی اندیشه ها باخت
جنگل پر از حرف نگفته بود و از ترس
شب نامه ها را در تنور یخ زده ریخت
وقتی که جرأت ها به پچ پچ شد خلاصه
فریاد را زنده به گور یخ زده ریخت
نم نم به خودسوزی رسیده روح جنگل
وقتی نمانده چاره و راه گریزی
درد است بغض بی گدارت را همیشه
با خنده ی تلخی درون خود بریزی
دارد زبانه می کشد جز شعله ی درد
کم کم به سمت آسمان ها دود جنگل
از بخت بد جای طراوت شد سرازیر
انواع بدبختی فقط از رود جنگل
جنگل بیابان شد از آن وقتی که می دید
هر قسمتش برجی شد و درگیر جنگ است
افسوس جای سایه دادن در شب درد
سبز تنش قنداق و هم جرم تفنگ است
غمنامه ای در پشت پلک جنگل ماست
که خواندنش یادآور فصل خزان است
من شک ندارم خیزشی در باور ما
مثل گسل آهسته در حال تکان است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
با این که بیزار از شنیدن ها شمایی
هر جا مسیر اعتراضی را قلم ها
طی می کند سد رسیدن ها شمایی!
این روزها حالم شده مانند برگی
که میدود با هر وزش دنبال تقدیر
باید شود له زیر پای رهگذاران
برگی که دارد در سرش میلی به تغییر
در جنگل بیداد و حاکم بودن خشم
هر لحظه عنوان جراید را خبر هست
وقتی هَرس کردن شده قانون طوفان
دیگر کجا لازم به مِنت از تبر هست
جنگل به کفرش کرده عادت مثل شیطان
وقتی که روباهی شده پیغمبر عشق
در این بهشتِ استخوان سوزِ جهالت
حتی نمانده چیزی از خاکستر عشق
رک تر بگویم زوزه ی شوم شغالان
وحشت به جان آهوان جنگل انداخت
در جنگ های نابرابر شیر زخمی
کنج قفس در بازی اندیشه ها باخت
جنگل پر از حرف نگفته بود و از ترس
شب نامه ها را در تنور یخ زده ریخت
وقتی که جرأت ها به پچ پچ شد خلاصه
فریاد را زنده به گور یخ زده ریخت
نم نم به خودسوزی رسیده روح جنگل
وقتی نمانده چاره و راه گریزی
درد است بغض بی گدارت را همیشه
با خنده ی تلخی درون خود بریزی
دارد زبانه می کشد جز شعله ی درد
کم کم به سمت آسمان ها دود جنگل
از بخت بد جای طراوت شد سرازیر
انواع بدبختی فقط از رود جنگل
جنگل بیابان شد از آن وقتی که می دید
هر قسمتش برجی شد و درگیر جنگ است
افسوس جای سایه دادن در شب درد
سبز تنش قنداق و هم جرم تفنگ است
غمنامه ای در پشت پلک جنگل ماست
که خواندنش یادآور فصل خزان است
من شک ندارم خیزشی در باور ما
مثل گسل آهسته در حال تکان است...
#محمد_میرزازاده
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
👍1
👈هفتصد و بیست و نهمین 👉
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
جلسهی نقد شعر و آثار ادبی انجمن جوان کویر آرانوبیدگل📃
✅ساعت19 🕔
آران وبیدگل
خیابان شهدا. انتهای کوچه معراج سوم
گام های سبزتان را چشم به راهیم 😊🌹
(با حضور به موقع ما را خوشحال کنید😉)
🌱 @JavaanKavir
.
ما به خاموشی این دهکده عادت کردیم
هرچه گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم
ترس نگذاشت که فریاد، تناورگردد
با سکوتی که نمودیم ، قیامت کردیم
یک مترسک سرِ جالیز صدا کاشته اند
ناگزیر آنچه صدا بود رعایت کردیم
هرکه وا کرد دهان حرف حسابی بزند
بینوا را بنشاندیم و ملامت کردیم
وحشتِ دوزخ و اُمّید بهشتی تا بود
سرِ سجّاده نشستیم و عبادت کردیم
ریشه ی باورمان در تب یک سرما سوخت
شب این حادثه، توجیه روایت کردیم
وقتی((آتش)) به سرا پرده ی ایمان افتاد
ما نشستیم وز تقدیر شکایت کردیم
#سید_محمود_علوی_نیا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ما به خاموشی این دهکده عادت کردیم
هرچه گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم
ترس نگذاشت که فریاد، تناورگردد
با سکوتی که نمودیم ، قیامت کردیم
یک مترسک سرِ جالیز صدا کاشته اند
ناگزیر آنچه صدا بود رعایت کردیم
هرکه وا کرد دهان حرف حسابی بزند
بینوا را بنشاندیم و ملامت کردیم
وحشتِ دوزخ و اُمّید بهشتی تا بود
سرِ سجّاده نشستیم و عبادت کردیم
ریشه ی باورمان در تب یک سرما سوخت
شب این حادثه، توجیه روایت کردیم
وقتی((آتش)) به سرا پرده ی ایمان افتاد
ما نشستیم وز تقدیر شکایت کردیم
#سید_محمود_علوی_نیا
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
میتوان دد بودن اما شکل انسان داشتن
دم زدن از آدمیّت،خوی حیوان داشتن
فقر مردم را ندیدن،چشم بستن بر فساد
حکم سنگین در خصوصِ مویِ نسوان داشتن
قطع ید کردن،به جرمِ دزدیِ یک دانه سیب
اختلاسِ دوستان،از خلق پنهان داشتن
دستِ مردم را فشردن در کمالِ احترام
رأی مردم را زدن،اندوه لبنان داشتن
میتوان خود را فریدون جا زدن،ضحاک وار
دست در پرونده ی قتلِ جوانان داشتن
در مواعظ میتوان از سادگی دم زد،ولی
خانه های آنچنانی در لواسان داشتن
مثل لولویِ سرِ خرمن،سوار دوشِ باد
در خیال خویش اما،نقش سلطان داشتن
میتوان...اما نباید تا به این حد پست بود
ای خوشا قدری شرف،یک ذره وجدان داشتن
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
دم زدن از آدمیّت،خوی حیوان داشتن
فقر مردم را ندیدن،چشم بستن بر فساد
حکم سنگین در خصوصِ مویِ نسوان داشتن
قطع ید کردن،به جرمِ دزدیِ یک دانه سیب
اختلاسِ دوستان،از خلق پنهان داشتن
دستِ مردم را فشردن در کمالِ احترام
رأی مردم را زدن،اندوه لبنان داشتن
میتوان خود را فریدون جا زدن،ضحاک وار
دست در پرونده ی قتلِ جوانان داشتن
در مواعظ میتوان از سادگی دم زد،ولی
خانه های آنچنانی در لواسان داشتن
مثل لولویِ سرِ خرمن،سوار دوشِ باد
در خیال خویش اما،نقش سلطان داشتن
میتوان...اما نباید تا به این حد پست بود
ای خوشا قدری شرف،یک ذره وجدان داشتن
#مصطفی_علوی
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
Forwarded from شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
مراسم رونمایی از کتاب «بعضی وقتها»
اثر حامد فکریان
با حضور نویسنده
پنجشنبه دوازدهم تیرماه
ساعت 18/30
مکان: کاشان. میدان پانزده خرداد. فروشگاه ساربوک
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir
اثر حامد فکریان
با حضور نویسنده
پنجشنبه دوازدهم تیرماه
ساعت 18/30
مکان: کاشان. میدان پانزده خرداد. فروشگاه ساربوک
#حامد_فکریان
🌱 @javaankavir