شعر و داستان - انجمن ادبی جوان کویر
242 subscribers
195 photos
66 videos
5 files
16 links
کانال رسمی انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل
Download Telegram
مثل لالایی‌ست در گوشِ خلايق، شيونم
عاقبت خود را ميانِ شهر آتش می‌زنم

ساده بودم، فکر می‌کردم حراست کرده‌ام
با خطوطِ دفترم از مرزهای میهنم

باز در آئينه تصويرم کمي نا آشناست
از صدای خويش می‌پرسم که اين آيا منم؟!

از تبِ عشق است يا داغِ برادر کاين چنين
مثلِ مرغی در تنور افتاده می‌سوزد تنم؟

ردّ پای بوسه‌ی يار است يا خونِ رفيق
لکه‌ی سرخی که جا مانده‌ست بر پيراهنم؟

بار، سنگين است و من کم طاقت و دنيا حسود
خم شدن را عار می‌دانم، دعا کن بشکنم!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
 
با خیالِ سکس و پرسه، با نگاهِ مست و گیرا 
نیمه شب کم کم بساط عیش و نوشی شد مهیا

می کُند دنیا تماشا از شکاف روزگارش
سایه هایی که شده با نور شب خوابی هویدا

غرق غلتیدن شدن معشوقه و عاشق به تکرار
فارغ از اندیشه و آینده با تقلید بیجا

بعد لولیدن بهم هر یک شبیه مار زخمی
می‌خزد در رختخوابی تا طلوع صبح فردا

من ولی با اتفاق نانوشته در شبی شوم
می شوم محکوم بودن در میان زشت و زیبا

سقف خانه بسته شد آذین و لبخندی مرتب
می کُند چشم مرا با گریه ی تلخم تماشا

 روز و شب هایم گذشت و قد کشیدم مثل نیزار
بین آدم های بسته ذهن و خام و غرق رؤیا 

پنجه در پنجه شدم با زندگی درگیر و اما
فکر می کردم که دنیا می کند با من مدارا

نم نمک آهنگ موسی و دروغش در درونم
داده گویا پرورش چیزی شبیه مار کبری

دلخوش از این که سواری می کشم از موج و گرداب
گرچه کوبیده شدم بر ساحل شن زار دریا

هی مَکیدم خون خلقی را مرتب مثل زالو
 با تبسم های روشنفکری از پستان دنیا

زندگی چیزی نداده یاد من جز حس کاذب
تا که چنگیز درونم را کنم آسوده ارضا

کاش می شد عبرتی باشم برای خلوت خود
تا نباشم علت و معلول آن تکرار بیجا

می سپارد آخرش دل را به سرگیجه و مستی 
شاعری که خورده  از ابیات خود پیوسته تیپا..

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به چه قیمتی؟ 🤔
این ویدئو شاید کمک کند خود را گم نکنیم

⭕️ اگر ناراحتی قلبی یا اعصاب دارید کلیپ را هرگز پلی نکنید! کلیپ عملیات کربلای ۴ را از دید تلویزیون ملی عراق بارگذاری می کنیم تا یادآور این نکته شویم که پایه صندلی های سبز بهارستان و صندلی های وزارت، بر روی چه خون هایی برپا شده است! 😭😭😭
همین یک کلیپ بس است که مسئولان ما را کمی به فکر بیندازد تا کمی بفکر مردم باشند.
با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
*هیچ کس چیزی نگفت!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جغد فرتوتی هما شد، هیچ کس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچ کس چیزی نگفت

آن که رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچ کس چیزی نگفت

دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شده
دولت از ملّت سوا شد، هیچ کس چیزی نگفت

ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچ کس چیزی نگفت

زنده شد "ابن زیاد" و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچ کس چیزی نگفت

شیخ از "اللّه اکبر"، "کِبر" را برداشت کرد
رفت بالا "کبریا" شد، هیچ کس چیزی نگفت


از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی "ربّنا" شد، هیچ کس چیزی نگفت

هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل این که کودتا شد، هیچ کس چیزی نگفت

چارچنگولی ربا افتاد روی بانک ها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچ کس چیزی نگفت

مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جا به جا شد، هیچ کس چیزی نگفت

هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم بر ملا شد، هیچ کس چیزی نگفت

آن که فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچ کس چیزی نگفت

نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شدست
پول ها پخش و پلا شد، هیچ کس چیزی نگفت

آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز
جنگل و دریا فنا شد، هیچ کس چیزی نگفت

فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند
بانوا هم بینوا شد، هیچ کس چیزی نگفت

ظلم عین سگ پرید و پاچهٔ ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچ کس چیزی نگفت

کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف(!)
راهی آنتالیا شد، هیچ کس چیزی نگفت

لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آن که جیکی زد جزا شد، هیچ کس چیزی نگفت

من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچ کس چیزی نگفت..
#محمد_رضا_عالی پیام _هالو

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
👍1
شبی در خلوتی با حکم ساقی
عوض شد حال من با مستی از تاک
چه کرده جنس خوبش با دل من
که کَندَم ریشه ام را از دل خاک

به پیکی و به دودی و به کامی
قدم زد پای من در آسمان ها
خدا را دیدم آنجا خنده میزد
به نامش که شده وِرد  زبان ها

خدا از ساقی اش پیکی گرفت و
پر از سرگیجه شد از آب انگور
فراهم شد بساط عیش و نوشش
کنار حوریان با تار و سنتور

خدا گویا شبیه ذهن ما بود
گهی آرام و گه چنگیز خون ریز
تمام شاخه ها را سبز می کرد
که بسپارد به دست فصل پاییز!

خدا آنجا شبیه کعبه ای بود
که قلبش مثل دیوارش سیاه است
هزاران دزدِ حاجی گِرد آن جمع
که شیطان پیش آن ها پادشاه است

تماشا می کنم من بارگاهی
که شانه می زند بر شانه ی کاخ
یقینا زورش از جهل من و توست
که این گونه شده با ما سرِ شاخ

خدا گاهی خدای زور و زر بود
که از فقر و فلاکت ها خبر داشت
میان این همه عریانی ما
خدا عمامه و تاجی به سر داشت

چه فرقی می کند جهلِ مرکب
خدا وقتی درخت و گاو و خشت است
جهنم می شود دنیا برایش
بشر وقتی که دنبال بهشت است

خدا با زیر چشمی های مشکوک
نگاهی به من و اطرافش انداخت
سپس آهسته در گوش کَرَم گفت
که کلِ ماجرا را آدمی ساخت
 
بشر در انزوای قصه هایش
هوس کرد از گِلی آدم بسازد
هزاران دردسر را بی هزینه
کُند خلق و به این بازی بنازد

از آن پس با تمام نشئگی ها
جهان سر در گریبانِ خودش برد
از این اوقات تلخِ بی سر انجام
شعور و دَرک مان در خلوتی مُرد

زمین آشفته از این بازی بد
سرش را می زند بر سقف دنیا
زمان از پُشت پلک زخمی خود
 تماشا می کند احوال ما را

ولی من بارها در کوچه ی درد
خدا را دیده ام در چشم بابا
که با اشکش برای لقمه ای نان
زده بر آب و آتش بی مهابا

و حالا حالیم شد بعد عمری
خدا نه‌ خانه دارد نه پیمبر
نه اهل خشم و کینه بوده و هست
نه حکمی را نوشته روی دفتر

نه دل داده خدا بر ریش و پشمی
نه سرخوش به مکان ها و عبادت
خدا در باور ما کار نیک است
که بر هر قبله ای دارد شرافت...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
شطرنج بازی می کند اما نمی داند
در آستــیـنــش مـُـهره های مار هم دارد
یک بار بُرده،غافل از اینکه پس از چـَـندی
این بازی ِ پُر دردسَر تکرار هم دارد

باید « کلاغان »،کشورِ او را نگه دارند
وقتی که می بندد دهان ِ « باز» هایش را
از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد
شاهی که نشناسد غم ِ سرباز هایش را

من می شناسم هم وطن های غریبم را
آن ها که در هر خانه ای خاکستری هستند
این ها که در سطح خیابان چیده ای انگار 
سرباز های سرزمین ِ دیگری هستند

وقتی که نوحی نیست کشتی هم نخواهد بود 
آرامشی دیگر پس از طوفان نمی ماند
اخبار را شاید ولی احساس را هرگز 
همواره بعضی چیز ها پنهان نمی ماند...

#یاسر_قنبرلو


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🌱 @javaankavir
تمام بدنم درد می کند
از تجاوز حس های بی معنی ام
به بودنت،
سرم گوشه ی اندیشه ام پنهان شده،
دردها
احساسم را به کما برده اند،
اما باز
دلم یک جنگ می خواهد
به وسعت همه ی شکست ها
فرقی نمی کند کجا....
دوست داشتن تو یعنی جنگ،
یک نبرد جانانه،
یک محو شدن
در اشک و لبخند هایت!
مهم نیست
باران بزند یا نزند
پنجره ی بودنت همیشه
تماشایی است...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
ما از کلاغ صوت قناری بلد شدیم
فریاد جیغ و گریه و زاری بلد شدیم

اول رگ برادرمان را زدیم وبعد
آداب دفن و خاکسپاری بلد شدیم

روز ازل معامله کردیم با خدا
راه خرید ملک تجاری بلد شدیم

اعمال خیر سود مضاعف به ما
رساند
روی زمین سپرده گذاری بلد شدیم

با اتکا به دادن شیرینی حلال
طی کردنِ روال اداری بلد شدیم

آموزگار شعر زمستان سرود و ما
خوابیدن کنار بخاری بلد شدیم

دیگر زمینمان نزن ای چرخ روزگار
ما از خودت دوچرخه سواری بلد شدیم

#مسلم_حسن_شاهی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹
@javaankavir
#غزل_تازه


تا جهان دید که دلبسته‌ی این خاک شدیم
تند‌باد آمد و آواره‌ی افلاک شدیم

گوهرِ تاجِ امیرانِ مقدّس بودیم
رخنه‌ی دامنِ بدکاره‌ی ناپاک شدیم

یادگارِ حسنک بود و نشانِ حلّاج
این سری کز غمش افتاده در این لاک شدیم

نه علی ماند و نه رستم، نه وطن ماند و نه دین
خامِ یک مشت معاویّه و ضحّاک شدیم

چه شد آن دبدبه‌ی دائمِ دورانِ شکوه؟
چه گذشته‌ست که اینگونه اسفناک شدیم؟

رفته بودیم که شوخ از تنِ خود باز کنیم
مایه‌ی خنده‌ی حمّامی و دلّاک شدیم

مار خوردیم که بی‌واهمه افعی شده‌ایم
مرگ دیدیم که بر اسلحه بی‌باک شدیم

ناممان روی تنِ لُختِ جهان حک شده بود
گریه کردیم و از این لوحِ نجس پاک شدیم...
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
تا مرا مانند چشمت از خودت میدانی ام
عاشقانه در هوای دیدنت طوفانی ام

با تمام خوب و بدهایی که یادم داده ای
شک ندارم که هنوزم غرق در نادانی ام

عشق تو گاهی شبیه خصلت آهن رباست
گاه جذبم می کنی، گاهی ولی میرانی ام

می نویسم بی تو حصر و ترس و اوج انزوا
تا بفهمی در غزل های خودم زندانی ام

کاش بعد از دل سپردن بر غم و طوفان تو
مثل باران بر سر جای خودم بنشانی ام

آخرش هم می شوی پیغمبر آتش پرست
بس که با لج مثل کاغذ پاره می سوزانی ام!

هر چه می خواهم که بگریزم ولی با دیدنت
عاشقی گل می کند از لهجه ی آرانی ام...

#محمد_میرزازاده_آرانی


با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
گویند اگر می بخوری عرش بلرزد
عرشی که به یک جام بلرزد به چه ارزد
درخانه ما زیرزمینی ست که در آن
یک خم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد


۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی، همه چیز دان، فیلسوف، ریاضیدان، رباعی سرا ، ستاره شناس، حکیم عمر خیام گرامی باد🌹

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
به تیغ تیزِ قضا سرنهاده،یعنی ما
خُرافه جویِ خرافات زاده،یعنی ما

جماعتی که خودش را به جاهلیت زد
شد از قطار تمدن پیاده،یعنی ما

نشسته ایم که منجی نجاتمان بدهد
نمادِ جامعه ی بی اراده،یعنی ما

درست لحظه ی تقسیمِ سهم فرزندان
کسی که طرد شد از خانواده،یعنی ما

پس از حماسه ی پر شورِ انتخاباتی
تفاله هایِ بلا استفاده،یعنی ما

نژادِ کوروش و مجذوبِ شعر آیینی!
دو زیستانِ به موج ایستاده،یعنی ما

«وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم»
به حق،که مردم بدبختِ ساده یعنی ما...


#مصطفی_علوی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🌱 @javaankavir
خانم وحيدي 🌹🌹
#وای_بر_مسلمانیِ_من

از مسلماني خود لاف زدن شد هنرم
من ز همسايه ي بيمار خودم بي خبرم

فكر و ذكرم شده دنيا و زر أندوزي ها
پس كجا ؟ كي ؟ زمسلماني خود بهره برم ؟

همه دينم شده سجاده و تسبيح و ريا
به جز اين فكر دگر نيست ،چرا در نظرم ؟

شده همنوع من آواره و غمگين ،هيهات !
فكر همدري از او باز نيايد به سرم ؟

من مسلمانم و غفلت زده از منطق دين
پس چرا از غم و اندوه يتيمان گذرم ؟

با همه درد و گرفتاري همنوعانم
بنده مشغول دعا يكسره با چشم ترم

آمده دوره ي آن تا به خود آيم پس از اين
كه عميقا به تماميت دينم نگرم

من اگر غصه و غم دور نمايم ز كسي
به فرامين مسلماني خود مفتخرم

#خانم_وحیدی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
🌱 پس از سه ماه و با رعایت فاصله‌گذاری صورت گرفت:

برگزاری جلسه نقد و بررسی شعر انجمن ادبی جوان کویر با حضور عبدالجبار کاکایی

انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل پس از سه ماه تعطیلیِ جلسات هفتگی به دلیل شیوع بیماری کرونا، اولین جلسه‌ی خود را در سال 99، در روز جمعه دوم خردادماه و در آستانه‌ی پانزدهمین سال‌روز تاسیس انجمن و در فضای باز برگزار کرد. در این جلسه که با حضور عبدالجبار کاکایی، شاعر مطرح کشوری و علی‌اصغر هدایتی، دبیر انجمن ادبی شاعرانه‌های کاشان و عباس علیجان‌زاده، زبان‌شناس و نویسنده‌ی کتاب زبان کویر در منزل محمد میرزازاده دبیر انجمن، واقع در مزرعه‌ی علیجان‌زاده برگزار شد، اعضای انجمن به شعرخوانی و نقد آثار ادبی پرداختند. هم‌چنین کاکایی که نویسندگیِ بیش از 20 کتاب در حوزه‌ی ادبیات را در کارنامه‌ی خود دارد، در این جلسه به شعرخوانی و گفت‌وگو پیرامون اشعار اعضای این انجمن پرداخت و اعضای انجمن را از شاعران پیشرو در ادبیات فارسی برشمرد.
جلسه با توزیع افطار در بین حاضران پایان یافت.

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران‌وبیدگل همراه ما باشید

🌱 @javaankavir
#گزارش_تصویری جلسه دوم خردادماه 1399 با حضور عبدالجبار کاکایی

🌱 با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

🌱 @javaankavir
پس از چرخیدنم حول مدارِ تو
چه کردی که دلم شد بیقرارِ تو!

میان این همه عاشق دلم دائم
به زحمت می کشد خود را کنارِ تو

همیشه ذهن من گسترده دامی را
ولی دار و ندارم شد شکارِ تو

تمام شاخه هایم در شب طوفان
به رقص آمد مرتب با سه تارِ تو

دویدم روز و شب ها در مسیر عشق
ولی سهمم شده گرد و غبارِ تو!

نشد درکش کنی اینجا یکی گشته
اسیر وعده های بی شمارِ تو

چه می شد سهم من باشد بجز بوسه
بغل کردن به لطف و ابتکار تو

خدا هم با تمام شُوکتش حتی
فقط با دیدنت می شد دچار تو

اگرچه یخ زدم اما دلم خوش بود
که روزی می‌رسد فصل بهارِ تو

خلاصه می رسد روزی که می فهمی
که جان داده یکی در انتظارِ تو...

#محمد_میرزازاده

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
 

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

#حافظ_شیرازی

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir
برای لب‌های تشنه‌ی مردم مظلوم #غیزانیه و برای بی‌پناهی پیرزنی به نام #آسیه_پناهی و برای این‌همه سیاهی...



گفت: در حزبِ خدا شکر که غوغاست هنوز
گفتم: الحق که خدا یکّه و تنهاست هنوز

گفت: امروز روا نیست سبُک کردنِ ما
گفتمش: وزنِ شما لِه شدنِ ماست هنوز

پیش از این سیل پیام‌آورِ ویرانی بود
این‌همه اشک! چرا قصرِ تو برپاست هنوز؟!
.
قاضی و لشکری و شیخ همه دزد شدند
شاه لبخند زنان محو تماشاست هنوز

کوریِ چشمِ خروسانِ گلوپاره‌ی شهر
صبح جامانده و شب یکسره برجاست هنوز

گرچه با موج کنار آمد و خاموش نشست
صخره‌ی ساخته سیلی‌خورِ دریاست هنوز

دوستانم همه رفتند از این خاکِ خراب
دلِ بدپیله‌ی من بسته‌ی اینجاست هنور

گرچه بر خاک فکندی‌ش، از آینده بترس
نخل‌ها در دل این دانه‌ی خرماست هنوز
.
.
.
#محمدرضا_طاهری

با کانال شعر و داستان انجمن ادبی جوان کویر آران و بیدگل همراه ما باشید 🌹 🌹 🌹

@javaankavir