_امروز موقع تدریسم زنگ آخر هم بود
یک دانش آموز سه بار وسط تدریسم بلند با یکی دیگا حرف زد و من سه بار بهش تذکر دادم
بار چهارم که تکرار کرد
گفتم بلند شو برو دفتر امروز دیگه انرژی ندارم اینم خواهش کرد و گفت اره اقا حالا دفعه آخره
گفتم باشه این بار هم میبخشم دفعه آخر
دوباره صدا کردی میگم پدرت بیاد اینجا تا راحت. بدم
اونم خیلی پرو پرو گفت بابامم بیاد هیچ کاری نمیتونی بکنی
خب این حرفش واقعا توهین به من که نه به مدرسه هم نه به پدرش بود که مهم نبود حرفا پدرش واسش
سر همین حرف بیرونش کردم
بعضی وقتا نمیشه بیشتر از حدی صبر کرد.
یک دانش آموز سه بار وسط تدریسم بلند با یکی دیگا حرف زد و من سه بار بهش تذکر دادم
بار چهارم که تکرار کرد
گفتم بلند شو برو دفتر امروز دیگه انرژی ندارم اینم خواهش کرد و گفت اره اقا حالا دفعه آخره
گفتم باشه این بار هم میبخشم دفعه آخر
دوباره صدا کردی میگم پدرت بیاد اینجا تا راحت. بدم
اونم خیلی پرو پرو گفت بابامم بیاد هیچ کاری نمیتونی بکنی
خب این حرفش واقعا توهین به من که نه به مدرسه هم نه به پدرش بود که مهم نبود حرفا پدرش واسش
سر همین حرف بیرونش کردم
بعضی وقتا نمیشه بیشتر از حدی صبر کرد.
❤7🍓1
Forwarded from بارشِ یاقوتهای خُرد شده (𝑷𝒂𝒓𝒊𝒂)
یکی گفت: "بگذار سختی بیاید؛ بگذار سنگین باشد، ما از تبارِ آرشایم، از خونِ سیاوش، از قامتِ نادر، از غیرت و شجاعتِ جوانانِ این خاکیم."
❤5⚡1🍓1
Forwarded from "ص"
مه را وجود گفتن با روی او نیارم
تشبیه شام بستن بر موی او نیارم
گفتم که خوانمش جان دل گفت آن تو دانی
من باری این دلیری با خوی او نیارم
خواند مرا سگ خود وین طرفهتر که هرگز
از بیم او چمیدن در کوی او نیارم
دریا کشم به ساغر لیکن چو با وی افتم
گر بط شوم گذشتن از جوی او نیارم
صد بار آب رویم رویش ببرد والله
این بار اگر برد جان بر روی او نیارم
خواهم که گوی باشم، چوگان حکم او را
چون بنگرم ببینم بازوی او نیارم
چون اوست کعبه دل من جمله روی کردم
وان روی تو توانم جز سوی او نیارم
گر باد صبح گردم هرجا که رهنوردم
جز خاک او نبوسم جز بوی او نیارم
❤2⚡1🍓1
Forwarded from انجمن آبیِ لیمو🍋🟩
یه جا داستایوفسکی تو کتاب"یادداشت های زیرزمینی" حرف جالبی میزنه:
اما میدانی درواقع خواستهام چیست؟
که همه شما به درک بروید، همین!
اما میدانی درواقع خواستهام چیست؟
که همه شما به درک بروید، همین!
❤3⚡1🍓1
Forwarded from gécé yârısı (Zâhrā)
یعنی ممکنه تجربه کرده باشیم ؟
+از دوست داشتن زیاد و تکراری نشدن میاد
+از دوست داشتن زیاد و تکراری نشدن میاد
❤3🍓1
دیر وقته موندیم رو زمین
کجا پیدات کنیم؟
یه بارم تو بیا ممد
بی اینکه ما بگردیم
کجا پیدات کنیم؟
یه بارم تو بیا ممد
بی اینکه ما بگردیم
❤4⚡1🍓1
داش مشتی
نقاشیت کردم دایی🎀
وای چه نقاشیییی بامزهههه اییییی
دوستش دارمممم😭😭😭😭✨️✨️✨️
خان دایی سوپر منننن
در حال نجات دادن بچه از دست هیولااااا
جدی دوستش دارم خیلیییی زیییاددد
ممنونن ازت ✨️💘
دوستش دارمممم😭😭😭😭✨️✨️✨️
خان دایی سوپر منننن
در حال نجات دادن بچه از دست هیولااااا
جدی دوستش دارم خیلیییی زیییاددد
ممنونن ازت ✨️💘
❤4🍓1
_یک سوال بود تو کتاب که فرزند آوری توضیح دهید؟
یکی از بچه ها گفت آقا کارب نداره
یک صلوات میفرستی و میری توش.
خیلی هم خنده دار و بامزه گفت
توی کجا میخوای بری آخههه؟
اصلاا چی میزنیدددد این جملات و میگید؟
مگه کافه است بری اون تو؟
حس میکنم فرزندآوری خیلی دارک کرد این بچه.
اصلا چرا دیگه بچه هامون اعتقاد ندارن لک لکا بچه میارن؟
یکی از بچه ها گفت آقا کارب نداره
یک صلوات میفرستی و میری توش.
خیلی هم خنده دار و بامزه گفت
توی کجا میخوای بری آخههه؟
اصلاا چی میزنیدددد این جملات و میگید؟
مگه کافه است بری اون تو؟
حس میکنم فرزندآوری خیلی دارک کرد این بچه.
اصلا چرا دیگه بچه هامون اعتقاد ندارن لک لکا بچه میارن؟
🍌5🍓3❤1🌭1
جاواتوری
_یک سوال بود تو کتاب که فرزند آوری توضیح دهید؟ یکی از بچه ها گفت آقا کارب نداره یک صلوات میفرستی و میری توش. خیلی هم خنده دار و بامزه گفت توی کجا میخوای بری آخههه؟ اصلاا چی میزنیدددد این جملات و میگید؟ مگه کافه است بری اون تو؟ حس میکنم فرزندآوری خیلی…
همین پسره ببینید
این همه ناز و خوسگل و شیرینههه
آدم اصلا میتونی بجای چایی با قند بخوردش
میبینمش ها ذوقی میشم
این همه ناز و خوسگل و شیرینههه
آدم اصلا میتونی بجای چایی با قند بخوردش
میبینمش ها ذوقی میشم
🍓4❤1
Forwarded from انجمن آبیِ لیمو🍋🟩
گودتون مورنینگ
همه همیشه به شب بخیر اهمیت میدن ولی اینکه چشم باز کنی ببینی بهت صبح بخیر گفتن قشنگ تر نیست؟
❤5🍓2
جاواتوری
_امروز موقع تدریسم زنگ آخر هم بود یک دانش آموز سه بار وسط تدریسم بلند با یکی دیگا حرف زد و من سه بار بهش تذکر دادم بار چهارم که تکرار کرد گفتم بلند شو برو دفتر امروز دیگه انرژی ندارم اینم خواهش کرد و گفت اره اقا حالا دفعه آخره گفتم باشه این بار هم میبخشم…
_امروز خیلی خجالت کشیدم
این دانش آموز خب مدیر مدرسه فقط نصیحتش کرده ولی به باباش نگفته بود
این پسر رفته خونه و قضیه واسه باباش تعریف میکنه
بابا هم از کارش خیلی عصبی میشه و دعواش میکنه
امروز پدر اومده مدرسه گفت کار اقای نامدار دارم
خب منم که قضیه خبر نداشتم
گفتم یعنی چیشده
یک مرد پنجاه ساله هیکلی چهار شونه با یه سیبیل کلفت
اومد و ازم معذرت خواهی کرد بابت حرف پسرش و گفت شرمتده و... اینا منم بهش میگفتم لازم نبود بیایید و اصلا مهم نبود
خلاصه خیلی شرمنده شدم مرد بزرگ ازم معذرت خواهی کرد
بعد هم تشکر کرد ازم گفت این یچه ها به یادگرفتن ادب و احترام ببشتر نیاز دارن تا درس و مشق
تجربه عجیبی بود.
این دانش آموز خب مدیر مدرسه فقط نصیحتش کرده ولی به باباش نگفته بود
این پسر رفته خونه و قضیه واسه باباش تعریف میکنه
بابا هم از کارش خیلی عصبی میشه و دعواش میکنه
امروز پدر اومده مدرسه گفت کار اقای نامدار دارم
خب منم که قضیه خبر نداشتم
گفتم یعنی چیشده
یک مرد پنجاه ساله هیکلی چهار شونه با یه سیبیل کلفت
اومد و ازم معذرت خواهی کرد بابت حرف پسرش و گفت شرمتده و... اینا منم بهش میگفتم لازم نبود بیایید و اصلا مهم نبود
خلاصه خیلی شرمنده شدم مرد بزرگ ازم معذرت خواهی کرد
بعد هم تشکر کرد ازم گفت این یچه ها به یادگرفتن ادب و احترام ببشتر نیاز دارن تا درس و مشق
تجربه عجیبی بود.
❤15🍓3
_به بچه ها تکلیف دادم بنویسن
یکی از بچه ها گفت آقا من دستم زدم به دیوار وسواس دارم برم بشورم
گفتم بچه برو مسخره بازی در نیار
گفت بخدا آقا وسواس دارم
گفتم اخا چه وسواسی جایی نرفتی
گفت الات اقا دست به دیوار زدم دستم کثیف شده نمیتونم خودکار بردارم
منم هنوز فکر میکردم داره الکی میگه میپیچونه
گفتم چطور دیگه وسواس داری ؟
گفت اقا من حتی کفش خودمم پام میکنم باز باید دستم بشورم چندشم میشه
یه نگاه به دستاش کردم دیدم پوست پوستی شدید شده حالت چهره اش هم خیلی مشوش انگار بی قرار کلا زبان دست و بدنش
گفتم جرا اینطوری دستت؟
گبت آقا من هر دقیقه خونه دستام میشورم پوستام ایتطوری شده
دلم واسش سوخت بازم خوشحالم حرفشو گوش دادم
وگرنه میفرستادمش سر جاش و تا آخر زنگ عذاب میکشید
خیلی معلنا دیدم این مدل بچه ها فقط سرشون داد میزنن
بعضی این بچه ها نیاز به شنیدن دارن.
یکی از بچه ها گفت آقا من دستم زدم به دیوار وسواس دارم برم بشورم
گفتم بچه برو مسخره بازی در نیار
گفت بخدا آقا وسواس دارم
گفتم اخا چه وسواسی جایی نرفتی
گفت الات اقا دست به دیوار زدم دستم کثیف شده نمیتونم خودکار بردارم
منم هنوز فکر میکردم داره الکی میگه میپیچونه
گفتم چطور دیگه وسواس داری ؟
گفت اقا من حتی کفش خودمم پام میکنم باز باید دستم بشورم چندشم میشه
یه نگاه به دستاش کردم دیدم پوست پوستی شدید شده حالت چهره اش هم خیلی مشوش انگار بی قرار کلا زبان دست و بدنش
گفتم جرا اینطوری دستت؟
گبت آقا من هر دقیقه خونه دستام میشورم پوستام ایتطوری شده
دلم واسش سوخت بازم خوشحالم حرفشو گوش دادم
وگرنه میفرستادمش سر جاش و تا آخر زنگ عذاب میکشید
خیلی معلنا دیدم این مدل بچه ها فقط سرشون داد میزنن
بعضی این بچه ها نیاز به شنیدن دارن.
⚡5🍓4❤1